گفت و گویی با خانم کتایون خوانساری(همسر استاد شجریان)

بحث ما با کتایون خوانساری از نقاشی شروع شد. او گفت «من در نقاشی رویاها و خیال های خود را می بینم. ما در نقاشی عالم واقع را آنجوری که دوست داریم، می سازیم. اصلا هنر چنین عالمی است». در میان عالم واقع و خیال بود که بحث ما پیش رفت. دنیای کتایون خوانساری یا آنگونه که نزدیکانش صدا می زنند کتایون شجریان، اینگونه است.
مصاحبه با کتایون خوانساری، هنرمند نقاش و همسر محمدرضا شجریان یک ساعت طول کشید. می خواستم بیشتر از رابطه او و شجریان بپرسم و از دید او نیز شجریان را بشناسیم. ولی وقتی او از نقاشی هایش گفت و از زمینه هنری در خانواده اش، پرسش هایم ناخودآگاه به فعالیت های هنری او کشیده شد و مجال کمتری ماند تا از او بیشتر درباره شجریان بپرسم.
کتایون خوانساری در خانواد ه ای هنرمند بزرگ شده است. نقاشی را از شانزده سالگی آغاز کرد چنانکه مادرش نیز در شانزده سالگی با بازی در یک فیلم سینمایی پا به عرصه هنر گذاشت؛ «ضربت» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان. اگرچه مادر پس از این فیلم، بازیگری را به طور کامل رها کرد، اما کتایون نقاشی را با وقفه هایی گاه کوتاه گاه بلند ادامه داد.
پدرش گرافیست و مدیر هنری مجله «زن روز» بود. مادربزرگش، اشرف کاشانی سال ها بازیگر تئاتر و رادیو بوده است. این زمینه هنری در او بی تاثیر نبوده است به ویژه تاثیر کار پدر در طراحی او را به دنیای رنگ و قلم و تصویر کشاند.
او می گوید؛ «شانزده سالم که بود همراه با یکی از دوستانم کار طراحی را آغاز کردم، اما وقتی که هجده سالم شد همراه با خانواده ام به فرانسه رفتم. مجبور شدم به خاطر یادگرفتن زبان فرانسه طراحی را کنار بگذارم. چند سال بعد وقتی که در فرانسه جا افتادم، دوباره کار هنری را از سر گرفتم». این بار به جواهرسازی روی آورد و چندین نمایشگاه جواهر برگزار کرد.
«چرا جواهرسازی؟». پاسخ می دهد؛ «طلا و جواهر همیشه در دنیای رویا و خیال آدمیان بوده است. داستان جویندگان طلا را می دانید که چه بسیار کسان در راه این خیال زندگی خود را باختند. داستان زکریای رازی در فرهنگ خودمان هم معروف است. جواهر همیشه ترکیبی از زیبایی، شکوه و طراحی است. نیرویی مرا کشید که کار هنری را در این مسیر ادامه دهم».
پرسیدم چه شد که به ایران برگشتید؟ گفت؛ «برگشتن دلیل نمی خواهد، برای ماندن باید دلیل آورد. حدود سیزده سال پیش به ایران بازگشتم. چندی بعد با شجریان ازدواج کردم. اکنون نیز چند سالی است که کار نقاشی را دوباره آغاز کرده ام».
دوباره نقاشی کردن کتایون به تشویق خواهرش انجام شد و در این مدت با مشاوره های «شیلان قاضی» در ایران به نقاشی می پردازد. او عقیده دارد که باید به شدت کار کند و تلاش بیشتری در فعالیت های هنری خود صرف کند. «وقفه ها به کارم لطمه زده است و باید بیشتر کار کنم تا این سال های از دست رفته را جبران کنم».درباره کارهایش می گوید؛ «چون آدم خیال پردازی هستم در نقاشی هایم بیشتر دنبال خیال می روم. به همین خاطر دوست ندارم در خلق یک اثر هنری مدل داشته باشم. نقاشی برای من زمینه های است تا واقعیتی را که دوست دارم ولی نمی بینم، تصویر کنم. عالم خیال، جایی است که شما فرمانروایی می کنید، عالمی را که دوست دارید خلق می کنید. حس آفرینش می کنید. برای همین دوست ندارم خودم را به تصویر کردن مدل محدود کنم. عالم خیال بی انتهاست. مثل پرواز است».
خوانساری از علاقه زیادش به نقاشی می گوید و توضیح می دهد؛ «نقاشی کردن خیلی جذابیت دارد؛ وقتی شروع می کنید و رنگ را می ریزید دیگر بلند شدن از پای کار سخت است، وقتی شروع می کنم قادر نیستم یک لحظه از تابلو دور شوم».
یکی از تابلو های خوانساری جاد ه ای را نشان می دهد که کنار آن درختان سر به فلک کشیده خودنمایی می کنند.
کتایون خوانساری درباره این تابلو می گوید؛ «این تابلو یکی از جاده های هشتگرد را نشان می دهد، البته درختان اطراف این جاده به بلندی درختانی که من تصویر کرده ام، نیست، اما همان طوری است که دوست داشتم باشد، یعنی بلند و سر به فلک کشیده».
از خوانساری درباره میزان استقبال مردم از هنر نقاشی می پرسم و اینکه بازدید مردم از گالری های هنر های تجسمی چگونه است. پاسخ می دهد؛ «شما بهتر از من می دانید نقاشی ، هنری عمومی نیست. البته همه مردم در خانه خود یک یا چند تابلوی نقاشی منظره یا پرتره دارند ولی هنری نیست که عموم مردم تحولات آن را دنبال کنند، به گالری ها بروند و هنرمندان نقاش را از نزدیک بشناسند.
گالری ها مخاطبان خاص خود را دارند. منظورم بازدیدکنندگان حرفه ای است، البته همیشه هر نمایشگاهی نیز مدعوین خاص دارد، اما اگر مقایسه کنیم می بینیم که در سال های بعد از انقلاب مردم به هنر های تجسمی بیشتر علاقه مند شده اند. به ویژه خانم ها که توجه و علاقه شان به نقاشی قابل تامل است».
خوانساری درباره خرید تابلو می گوید؛ «خرید تابلو عمومیت ندارد. می دانید مردم باید با نقاشی و زبان نقاشی آشنا شوند و این کار رسانه هاست. در این زمینه جای کار زیادی برای آموزش وجود دارد. به دلیل ناکافی بودن شناخت، خریداران ترجیح می دهند که تابلو های معروف و آثار نقاشان صاحب سبک را بخرند».
خوانساری می افزاید؛ «البته وضعیت اقتصادی کشور در استقبال مردم از نمایشگاه های هنری تجسمی و خرید آثار هنری بسیار تاثیرگذار است. در حال حاضر وضعیت اقتصادی کشور روی فعالیت های گالری ها تاثیر گذاشته است. به طوری که شنیده ام برخی از گالری ها کارشان را متوقف کرده اند».در سالن پذیرایی، تابلو بزرگی خودنمایی می کند که البته کار کتایون خوانساری نیست. این تابلو کپی یکی از آثار چشم نواز دوره قاجاری است و اصل آن در کاخ موزه سعدآباد نگهداری می شود. تابلو بزرگ و زیبایی که دختری قاجاری را به تصویر کشیده است.
خوانساری در طول صحبت هایش یک بار به این تابلو زیبا اشاره می کند و از ظرافت های هنری این تابلو و مهارت خالق آن می گوید و توضیح می دهد؛ «با وجود این می بینیم که مردم برخی از تابلو های مدرن را که در ظاهر تنها از چند خط ساده و رنگی تشکیل شده اند را به این تابلو ترجیح می دهند. چون سلیقه های مردم تغییر کرده است. بنابراین یک هنرمند نقاش اگر نیم نگاهی به بازار داشته باشد می بایست سلیقه های عصر حاضر را در کار های هنری خود در نظر بگیرد».
او می افزاید؛ «در عصری به سر می بریم که به خاطر وسایل ارتباط جمعی، دنیا کوچک شده است. مردم از طریق رسانه های مختلف به ویژه اینترنت و ماهواره خیلی سریع در جریان جزئیات فعالیت های هنری چهار گوشه جهان قرار می گیرند. به همین خاطر دامنه هنر، وسیع شده است و هنرمند می بایست براساس چنین شرایطی و با دید وسیع تری به خلق آثار هنری بپردازد. پس تعجبی ندارد وقتی یک اثر ساده از کار پرزحمت یک استاد مسلم نقاشی معروف تر می شود».

کتایون خوانساری، اما با کسی زندگی می کند که سال ها است بار سنگین فرهنگ و هنر را بردوش دارد و جنس هنر را خیلی خوب می شناسد. از خوانساری می پرسم شجریان در فعالیت های هنری شما چه نقشی دارد، آیا در ایده هایتان تاثیرگذار است؟ می گوید؛ «شجریان مشوق من است. دوست دارد که در این حوزه بیشتر فعالیت کنم. شما شجریان را می شناسید او در هر کاری به تعالی فکر می کند و همیشه به اطرافیانش می گوید؛ در هر زمینه که کار می کنید، سعی کنید بهترین شوید.
مرا هم تشویق می کند که در این هنر متعالی شوم. این روحیه و نگاه او باعث می شود که من هیچگاه از کار خود رضایت نداشته باشم و تلاش کنم که بهتر شود. همین نگاه و روحیه است که آدم را به پیش می راند. شجریان در جوانی نقاشی می کرد، با نقاش های خوبی دوست است و نقاشی های خوب زیادی دیده است. او تشویقم می کند که بیشتر و بیشتر کار کنم».
می پرسم آیا شده است که با هم یک تابلو را به پایان برسانید، پاسخ می دهد؛ «تا این لحظه که نشده است. شجریان خیلی گرفتارتر از این است که با هم بنشینیم و یک تابلو بکشیم. او سال های زیادی از عمر خود را وقف موسیقی و هنر کرده است. گاهی احساس می کنم سال های متمادی تلاش و سخت کوشی او را خسته کرده است. محمدرضا در سنین کودکی وقتی که باید مانند هم سن و سالان خودش کودکی می کرد، با پدرش به جلسات مختلف می رفت. همواره با کسانی که از خودش بزرگ تر بودند، سر و کار داشت. به نظرم در زمان کودکی وقت بازی کردن نداشت. چون از بچگی به طور مرتب کار می کرد. جوانی اش نیز به همین ترتیب بوده است. کار مداوم و بی توقف که هنوز هم ادامه دارد. شرح این ماجراها را می توانید در کتاب «راز مانا» بخوانید. با وجودی که نیاز به استراحت دارد ولی دمی از تلاش باز نمی ایستد».
کتاب «راز مانا» حاصل گفت وگوی دکتر محسن گودرزی، دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی و علی اصغر رمضانپور با محمدرضا شجریان است. کتابی که زندگی و اندیشه های شجریان را از زبان خود او روایت می کند. خوانساری درباره این کتاب می گوید؛ «راز مانا تنها کتابی است که اندیشه های شجریان را به درستی بازگو کرده است. او خود چند بار در مصاحبه ها این را اعلام کرده است. تاکنون کتاب های زیادی درباره شجریان به چاپ رسیده است، اما در همه آنها دخل و تصرف هایی صورت گرفته است که باعث شده کتاب جامعی نباشد، ولی رازمانا کتاب نسبتا جامعی است. برای تهیه کتاب، دوستانی به منزل ما می آمدند و با شجریان به گفت وگو می نشستند. شجریان علاقه خاصی به این گروه داشت. به طوری که روزشماری می کرد تا موعد گفت وگوی بعدی فرا برسد و با آنها بنشیند و گپ بزند. به همین خاطر پس از چاپ این کتاب هم ارتباط شجریان با آنها قطع نشد و همچنان با این دوستان نشست و برخاست دارد».
خوانساری درباره اینکه کدام بخش کتاب را بیشتر دوست دارد، می گوید؛ «فصل اول کتاب را که مربوط به اندیشه های شجریان است، بسیار دوست دارم. همچنین فصل آخر که مربوط به استادان و هنرمندان قدیمی و جاودانه کشور است برای من جذابیت زیادتری دارد».خوانساری درباره تفاوت های موجود بین شجریان و آن چیزی که در کتاب از او توصیف شده است، می گوید؛ «شجریان کتاب، فرقی با خود شجریان ندارد. اندیشه های شجریان همان چیزی است که در کتاب آمده است، البته شجریان دارای ویژگی های ممتاز دیگری نیز هست که در کتاب نیامده است».
از خوانساری درباره سرگرمی ها و تفریح های زندگی او و شجریان می پرسم؛ «مثل هر خانواده عادی ما هم برنامه هایی داریم؛ کوه رفتن، سینما رفتن، قدم زدن در پارک، خرید کردن و... البته گرفتاری ها و مشغله ها هم زیاد است و جای چندانی برای تفریح نمی گذارد».درباره حلقه دوستان شجریان می پرسم و اینکه صمیمی ترین دوستان شجریان چه کسانی هستند، توضیح می دهد؛ «شجریان آدم مردمداری است. در بین دوستانش از همه گروه و سلیقه ای پیدا می شود. شما ببینید وقتی شجریان در یک محیط عمومی است، مردم زیادی دور او حلقه می زنند و او چنان با حوصله به همه می پردازد که مثال زدنی است. با تک تک افراد عکس می گیرد، امضا می دهد، خوش وبش و شوخی می کند. این روحیه باعث شده تا شجریان با گروه های مختلف مردم ارتباط داشته باشد. او به این ارتباط و نقش آن در کارهایش اعتقاد زیادی دارد. به هر حال دوستان خوبی داریم که برخی از آنها خارج از کشور و بسیاری از آنها نیز در ایران هستند. دوستان پر محبتی که لطف دارند و امیدوارم که بتوانیم پاسخگوی همه دوستی هایشان باشیم».
وقتی شجریان برای برنامه ریزی کنسرتی در داخل کشور اقدام می کند و ناگهان مانعی در برگزاری کنسرت او ایجاد می شود چه واکنشی از خود نشان می دهد. آیا در رفتار او در خانه هم تاثیر می گذارد؟ پاسخ می دهد؛ «شجریان سال ها است که در حوزه هنر فعالیت می کند. تصور می کنم، چهل و پنج سال است که کار هنری می کند. پس کسی با تجربه و پختگی شجریان از چنین رخدادهایی «حیرت زده» نمی شود. به همین خاطر با چنین اتفاق هایی برخورد شجریان در خانه تغییر نمی کند».حاصل زندگی شجریان و خوانساری پسری هشت ساله به اسم «رایان» است. می پرسم رایان اسم خارجی است. خوانساری می گوید؛ «رایان واژ ه ای فارسی است به معنی هوش. همان کلمه ای که رایانه را بر اساس آن ساخته اند».
پسری که زبان فرانسه را از مادرش یاد گرفته است. از خوانساری می پرسم او نقاشی را بیشتر دوست دارد یا خوانندگی را، به پدر رفته است یا مادر؛ می گوید؛ «رایان نقاشی را خیلی دوست دارد. همیشه می گوید؛ «بوم» بده تا نقاشی کنم. خب، همه بچه ها نقاشی را دوست دارند، اما رایان خیلی شبیه به پدرش است. کاراکتر پدرش را دارد. بچه بسیار با استعدادی است و شکوفایی او بستگی به این دارد که ما چقدر بتوانیم او را پرورش دهیم، اما اصلا دوست ندارم روی ابر های پدرش پرواز کند. می خواهم او فقط روی پای خودش بایستد. چون بچه هایی که پدر و مادر معروف دارند کمتر کار و تلاش می کنند. نمی خواهم رایان اینطور باشد. چون نام خانوادگی شجریان خیلی سنگین است. به همین خاطر باید خیلی تلاش کند». می پرسم شجریان این روزها چه کار می کند. خوانساری می گوید؛ کار های زیادی در دست انجام دارد، اما مهمترین دغدغه اش باغ هنر بم است.
درباره باغ هنر بم خیلی فکر می کند. باغ هنر بم مجموعه بزرگی است، خیلی کار، هزینه و وقت می برد. به پایان رسیدن این پروژه عظیم یکی از دغدغه های مهم شجریان است. او ضمن ستایش مردم، گلایه دارد که چرا بم را از یاد برده اند. رنجی که مردم بم در زلزله کشیده اند، هنوز ادامه دارد. شجریان بارها گفته است که نباید بگذاریم مردم بم فراموش شوند و هر کاری از دستش برآید، انجام می دهد. بعضی از دوستانش به او می گویند که تو هم می توانستی همان کنسرت ها را اجرا کنی و پول آن را به مردم بم بدهی و دیگر خود را به دردسر بیشتر نیندازی. ولی شجریان می گوید؛ وقتی من می توانم گاهی یاد قربانیان را زنده نگه دارم و از مردم بخواهم که بم را فراموش نکنند، وظیفه انسانی من حکم می کند که این کار را بکنم. چرا باید خود را کنار بکشم. با این روحیه او باغ هنر بم را دنبال می کند و الان مهمترین دلمشغولی او همین است».
و در آخر از خوانساری می پرسم که شما هم به بم رفته اید؟ می گوید اخیرا سفری را به اتفاق شجریان و دوستان همکارش در باغ هنر بم داشته ام. من هم در این راه اگر کاری از دستم برآید، انجام می دهم». می گویم؛ شاید یک تابلو درباره بم و زنده نگه داشتن خاطره بم. می گوید؛ «امیدوارم به زودی تابلوی برافراشته شدن بم در عالم واقع ترسیم شود. زیباترین تابلویی که می توانم در خیال تجسم کنم».
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:19 توسط همايون

ایرانی ها خودشان را در دنیا به تواضع و فروتنی شهره می دانند. اما خودمانیم. هرچه جلوتر می رویم این خصیصه در میان ما کمرنگ تر می شود. به خصوص مساله شهرت و کسانی که با این لقب در تعاملند، بیشتر به دورشدن از تواضع متهم می شوند.
در این شرایط وقتی یکی از چهره های محبوب کشورمان متواضعانه میان مردم می آید و با آنها به صحبت می نشیند، واقعا دست مریزاد دارد. کم نیستند افرادی چون جمشید مشایخی، اصغر فرهادی، محمدعلی کشاورز، شهاب حسینی و... که اخلاقشان همیشه الگوی دیگران بوده و هست.
اما امروز می خواهیم از یک چهره سینمادوست و نه سینماگر صحبت کنیم. کسی که اگرچه سایه نام پدر بر سرش کافی بود تا به شهرت برسد، اما در حوزه موسیقی چنان پیشرفت کرد که این روزها همه از او به عنوان برند معتبر و قابل احترام یاد می کنند.
صدای همایون شجریان یکی از شنیدنی ترین صداهاست و از سنتی نوازان خوش اخلاق و مردمی ایران است که بسیار به سینما و سینماگران ایرانی علاقه دارد. او اطلاعات سینمایی اش را با اتفاقات دنیا به روز می کند و این علاقه مندی سبب شده تا در این حوزه دوستان زیادی داشته باشد.
تماشا با این هنرمند که البته در ماه تولدش هم هستیم، گفت و گویی سینمایی انجام داده که در زیر می خوانید:
*حضور گهگاه شما در جمع های سینمایی خیلی برایمان جالب است. چه بهانه ای باعث حضور یک هنرمند عرصه موسیقی در محافل سینمایی شده است؟
من به سینما علاقه مندم و خوشبختانه از اهالی سینما دوستان زیادی دارم که سبب توجه بیشتر من به این هنر شده است. جالب اینکه این علاقه مندی یک طرفه نیست و جذب آنها به موسیقی هم باعث شد ما حرف های زیادی برای گفتن داشته باشیم و بیشتر یکدیگر را ملاقات کنیم.
*پس با وجود چنین دوستانی که به آنها هم خواهیم پرداخت، فکر می کنم شما باید در جریان کامل آثار سینمای ایران باشید؟
بله؛ به طور کلی من اتفاقات سینمایی برایم جالب است و پیگیرشان می شوم. اما متاسفانه به دلیل اینکه مدتی خارج از کشور به سر می بردم، اخیرا نتوانسته ام فیلم ها را دنبال کنم.
*وقتی به ایران می آیید بیشتر چه تفریحاتی دارید؟
من بعد از سینما، تئاتر را هم خیلی دوست دارم و هربار که فرصتی پیش بیاید، حتما به دیدن نمایش ها می روم. اما همان طور که گفتم سفرم باعث شد که از این فضا هم دور بمانم.
*آخرین تئاتری که تماشا کردید، چه بود؟
«آقای اشمیت کیه؟» کار داوود رشیدی که خیلی هم لذت بردم.
*همان طور که اشاره کردید، حضور دوستان سینمایی، شما را با جریانات این حوزه آشنا کرده. نظرتان درباره فضای این روزهای سینما چیست؟
همان طور که همه می دانند سینمای ایران با فراز و نشیب هایی همراه و درگیر مشکلاتی است که موسیقی و سایر حوزه های هنری هم باتوجه به شرایطشان با آنها آشنا هستند. اما آنچه مهم است اینکه لا به لای این مباحث، اتفاق های خوب هم در آن رخ می دهد. حالا با مسائلی که همیشه هنر درگیرش است من فکر می کنم تولید و ارایه فیلمی مثل «جدایی نادر از سیمین» به دنیای سینما، بهترین رویدادی بود که می تواند برای هر کشوری رخ دهد.
*شما یکی از اجراهای تان را هم به آقای فرهادی تقدیم کرده بودید.
بله. البته من فقط می توانم نظر سلیقه ای بدهم و به نظرم این فیلم باعث شد سینمای ایران خیلی جدی تر توجه دنیا را به خود جلب کند. این اصلا عجیب نیست. ما شاید از نظر تکنولوژی با هالیوود فاصله داشته باشیم. اما از نظر توانایی و داشتن هنرمندان با استعداد، هم در نسل قبل هم در نسل جدید هیچ کمبودی نداریم و فکر می کنم بعد از این بازهم سینمای ما بتواند افتخارات جهانی کسب کند.
*آخرین فیلم هایی که این روزها دیده اید و دوست داشتید، کدام ها بوده اند؟
«سعادت آباد» آخرین فیلمی بود که در سینما دیدم. ولی اگر هم فرصت نداشته باشم اغلب فیلم هایی که تعریف خوب بشنوم را حتما نگاه می کنم. از فیلم های هالیوودی هم به تازگی فیلم های «قوی سیاه» و «بنجامین باتن» را دیده ام.
*ارتباطتان با سینمای جهان چطور است؟
خوب (می خندد). به هر حال سینمای هالیوود است و ما باید آنجا را با مقیاس های خاص خودش بسنجیم. فیلم های هالیوودی علاوه بر بازی و فیلمنامه جذابیت هایی در تولید و تکنولوژی دارد که باعث می شود نگاه متفاوت تری به سینمای آنها داشته باشیم.
*آخرین فیلمی که خودتان در سالن سینما دیدید؟
آخرین فیلمی که در سالن دیدم، یک فیلم کمدی بود از مستربین که در هلند دیدم. اسم فیلم یادم نیست، اما در تایید حرف خودم باید بگویم این کار نسبت به ویدئوهایی که من از این شخصیت دیده بودم، برایم جالب تر بود.
*خب، حالا برویم سراغ دوستان سینمایی تان. فکر می کنم برای خیلی ها جالب باشد بدانند کدام یک از هنرمندان کشورمان از دوستان شما هستند؟
دوستان زیادی در این حوزه دارم و باعث افتخار من است که بگویم اغلب سینماگران از دوستان نزدیک و صمیمی من هستند. پرویز پرستویی، گلاب آدینه، گوهر خیراندیش از این دسته هستند و نیکی کریمی ازجمله دوستان سینمایی من است که خود از علاقه مندان موسیقی کلاسیک به شمار می رود. در میان بچه های تئاتر سیامک صفری، بهناز جعفری و بسیاری دیگر. می دانم هر اسمی هم بیاورم باز عده ای از قلم می افتند و من شرمنده شان می شوم.
*دوستی با اهالی سینما انگیزه بازیگرشدن را در شما به وجود نیاورد؟
خودم به بازیگری علاقه دارم، اما هیچ وقت جراتش را پیدا نکرده ام. به نظرم آدم باید یا واقعا دست پر باشد یا اصلا وارد این حرفه نشود. من هم چون این توانایی را هیچ وقت در خود ندیده ام، به طور جدی به آن فکر نکرده ام و ترجیح می دهم بیننده خوبی باشم و این گونه از سینما لذت ببرم.
*کمی هم به هنر مورد علاقه شما بپردازیم. موسیقی در خاندان شجریان نهادینه شده و خیلی ها با صدای پدر شما خاطره دارند. آیا انتخاب این سبک موسیقی برای همایون شجریان از طرف پدر بوده یا علاقه شخصی؟
در موسیقی هیچ محدودیتی برای خودم قائل نمی شوم و برای گوش دادن به سبک های دیگر هم علاقه مندم. هم موسیقی پاپ گوش می کنم هم سنتی، اما برای اجرا خودم این سبک را انتخاب کردم چون آشنایی بیشتری با آن دارم و واقعا زمان اجرا خودم خیلی از آن لذت می برم چون با احساس من هماهنگ تر است. هر نوع موسیقی که از نظر کیفی آبرومند و شنیدنی باشد، در هر سبکی از آن استقبال می کنم و اصلا اعتقادی به محدود کردن خودم در این زمینه ندارم. به نظرم باید با هر سلیقه ای آشنا شد و از آن استفاده کرد.
*به جز پدرتان از صدای کدام خواننده قدیمی یا جدید لذت می برید؟
در گذشته خواننده های به نام و خوش صدای بسیاری داشتیم که بسیاری از ما و نسل های گذشته با صدایشان خاطره داریم. موسیقی را در درجه اول کاملا احساسی گوش می کنم و کاری به بعد ارزشی آن ندارم. موسیقی زمانی که حرفی برای گفتن دارد، شنیدنی است. به نظر من غلامحسین بنان و خانم قمرالملوک وزیری را می توان به عنوان اسطوره های صدا یاد کرد. اما در میان هم نسلان من علیرضا قربانی، محمد معتمدی، سالار عقیلی و سینا سرلک ازجمله خوانندگانی هستند که من واقعا از صدایشان لذت می برم.
*از جدیدترین فعالیت هایتان هم برایمان می گویید.
قبل از عید آلبومی به نام «بی من مرو» منتشر شد که امیدوارم مردم دوست داشته باشند. به تازگی هم در آمریکا کنسرت داشتم. اما این روزها در حال تدارک چند کنسرت در ایران هستم و تصمیم دارم هم در تهران هم چند شهرستان چند کنسرت برگزار کنم. علاوه بر این اگر همه چیز به خوبی پیش برود تا 6 ماه آینده برای آلبوم جدیدم هم مجوز خواهم گرفت.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:54 توسط همايون


[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:47 توسط همايون
بانوی موسیقی، بنواز که دلربا مینوازی!

شهنازیان به روی صحنه، چه زیبا آرمیدهاند. گوییکه یک روحاند در چند بدن. همه یک هدف دارند و یک دل و یکسودا. با هر زخمهی تار، هر نوای نی، هر نغمهی سنتور، هر ضرب تنبک و دف و با هر چنگی که به سهتار میخورد، دل را میلرزانند. آنها دل را آماده میکنند برای پرواز به دیاری دیگر. پروازی که با شنیدن صدای جانسوز استاد شجریان صورت میگیرد. امّا در این میان دختری در کنار استاد جاودانه آواز، همچون نگینی میدرخشد. آرامش در چهرهاش موج میزند. وقتی نگاهاش میکنی دوست نداری چشم از چشماناش برداری. او همان مژگان شجریان است.

مژگان شجریان، فرزند خلف استاد بلندآوازهی ایران. او دركنار يگانه آواز و بمراه با شهنازیان مينوازد. او میداند که نشستن در کنار استاد شجریان چه افتخاری دارد و از همه مهمتر او میداند نمایندهی هزاران بانوی عاشق موسیقی است. او ساز میزند و میخواند تا بگوید بانوان هم میتوانند در چنین جایگاهی قرار گیرند. جایگاهی که نصیب هر شخصی نخواهد شد. جایگاهی که لازمهی آن دلی پاک و روحی بلندپرواز است. دلی که با آن بتوان ساز زد و روحی که با آن به آسمانها رفت. مژگان شجریان در گروه شهناز، همانند تمام شهنازیان درخشید. او نیز ساز زد و همخوانی کرد و دل هزاران بانوی عاشق موسیقی را شاد کرد. او نشان داد که این عرصهی گسترده، متعلّق به بانوان هم میتواند باشد. او امروز نمایندهی هزاران عاشق موسیقی است. هزاران بانوی عاشق موسیقی. بانوانی که چشم در چشم مژگان نهاده و دست در دستان او. مژگانی که حضور او در گروه شهناز یک اتّفاق بود ولی اتفاقی نیکو. مژگان ساز زدن را علاوه بر تأثیرات مستقیم پدر خود، از اساتیدی چون لطفی، علیزاده و مشکاتیان فرا گرفته بود. او بعد از مدتی، دوباره با شهنازیان ساز زدن را آغاز کرد و به این گروه بزرگ پیوست. او در این گروه بسیار موفق بود و دل هزاران عاشق موسیقی را بدست آورد. مژگان شجریان، اکنون در جایگاهی جدید قرار گرفته است. او جور هزاران بانوی پشتِ خطماندهی موسیقی را میکشد و راه را برای آنان باز میکند. مژگان شجریان، تو برای ما بانوان، رنگ و بویی دیگر داری، ما تو را به نحو دیگری دوست داریم. بدان که ما عاشقانه به سازت و صدایت گوش جان میسپاریم و در دل زمزمه میکنیم: بانوی موسیقی، بنواز که دلربا مینوازیمرضـیه رهـاوندی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:21 توسط همايون
خوش آمدي

های دنیا! انگار کسی میآید امشب
رد پایش را کنار گلهای باغ پدر دیدهام
گوش کن! صدای قدمهایش را از دور میشنوم بهار است و زمین از عطر گل سرشار
قلب زمین گرم است... شوق شکفتن دارد انگار...
آبی بیکران آسمان، یلدایی بهاری را نوید میدهد چهچههی شورانگیز چکاوکها و قناریها، ستارگان ترمهپوش را به سماع واداشتهاند
آسمان برای پروازش آغوش گشوده است و بادها به اشتیاقش به رقص درآمدهاند تا بنفشههای بهاری را به میمنت حضورش قربانی کنند
دانههای دیروزی، نهالکهای امروزیِ سربرافراشته از خاک، با جامهای نو، تولد همزاد خود را جشن گرفتهاند
و درختان، بارانی از شکوفه را بر قدمگاهش گلباران کردهاند
به یمن ورود فرزند خلف روزگاران ناخلف، شقایقها بر زمین بوسه زدهاند و شاخهها به سجده درآمدهاند
امشب، همای دگرگونی بر کرانههای موسیقی سایه انداخته است
گویی زمانه با خبر خوشی در راه است آری... انگار کسی میآید امشب
مضراب خندههایش را از دور میشنوم
گوش کن! جنس صدایش از برگ گل هم نازکتر است مهربان کودک از پشت گاهوارهی نگاهت، روزنهی امیدی را بر آرزوهای دور و دراز مادر گشودهای و رنگینکمانی از نور را بر خستگی دستان پدر تاباندهای
چشمهای زیادی نگران آیندهی توست! شاید کسی نمیدانست که طالع همایونیات تو را به کدام گسترهی بیمرز جهان سوق خواهد داد اما، روزها از پی هم که میگذرند نوای روحبخشت مونس دلهایی میشود که سالیان دراز پدر را در غمها و شادیها شریک بودهاند شاید به مبارکی قدم نو رسیدهات، سِر نهفتهی درونت، باارزشترین هدیهایست که خداوند اول به تو و دوم به ما ارزانی داشته
چه نیکوست که قدر بودنت را میدانی و میدانیم اسم آشنایت سالهاست که بر بلندای موسیقی ایران منت گذاشته است
و فرهنگ اصیل ِ بودنت که از مکتب بزرگان منشأ گرفته، حرمت ترانههایت را بینهایت میکند
از آن زمان که نسیم را به وصل پیوند زدی و شوق را به دوست هدیه کردی
از آن زمان که ناشکیبا، نقش خیالت را در خاطرهمان مجسم کردی
از آن زمان که از حصار دستان گذشتی و با ستارهها و با دلی سبکبار از گریه،
قیژک کولی را کوک کردی
خورشید آرزوی سرزمینی شدی
که امروز با افتخار بر سر سفرهی آب، نان، آوازت مینشیند و نامت را بر بلندای تاریخ هزاران سالهاش ثبت میکند و تو را میراثدار بیچون و چرای کسی میشناسد که به برکت وجودش پرچم هنر ایران همواره در جایجای دنیا، برافراشته بوده است
ما خیالمان آسوده است از او که ریشهاش با درخت پیوند خورده و پیشنیان دلگرم به آوایش آرمیدهاند سالی دگر از نو آغاز شد و دیگر بار، همچون سالِ پار،
قلمم سازی شد تا بنوازم آهنگ میلاد تو را
با نتی از عشق و زخمهای از جنس بلور شازده کوچولو
با آن همه نشان از پدر
خوش آمدی به جهانی که آرزو دارد همهی مردمانش از جنس صدای تو باشند
آری، من نیز صدای تو را دوست دارم تولدت مبارک نازنین...
ژينا نيما
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:33 توسط همايون
سینه تنگ من و بار غم او هیهات

نامش در ياد ها زنده و جاودان
فايل تصويري آتش در نيستان
http://www.parsvi.com/show_video.php?vid=9617
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 9:51 توسط همايون
نوروز با نغمههایی از آسیای میانه

جمعیت پارسیزبان آسیای میانه، گروهی فراموش شدهاند، هم از سوی ایران و هم از سوی دولتهایشان؛ به ویژه کشور ازبکستان که تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونیاش تاجیکهای پارسی زبانند. ازبکهای حاکم، میانه خوبی با تاجیکهای هممرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیکهای داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کردهاند. در نتیجه وقتی به پارسیزبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی مینگری، هم احساس غرور میکنی و هم بغض گلویت را میگیرد. بخارا ده برابر بیشتر از نیشابور و اصفهان و سبزوار، ما را به ژرفای تاریخ میبرد. با این وجود، دولت ازبکستان علیرغم پارسیستیزیاش، در خصوص حفظ و مرمت میراث باستانی بر جای مانده، شعوری به مراتب بیش از سازمان میراث فرهنگی ما دارد و با چنان دقتی بناهای دوران پیشین را پاسبانی میکند که گویی مادری به دایگی فرزند مشغول است. بگذریم.

میدان لبی حوض در بخارا

نوروز ایرانی با سنت عیدی و کادو همراه است و هر کس بنا به امکان و توان خویش دوستان و آشنایانش را بینصیب نمیکند. اندک سرمایه امثال من، قلمکی است به رایگان در خدمت دوستان و مشتی نغمه انبار شده از اطراف و اکناف ایران که در چنین آوردگاهی شاید چون هدیه کوچکی بتواند دل خوانندگان را برباید. با خود گفتم در آستانه نوروز 1391 خورشیدی (2012 میلادی)، چه کادویی بهتر از گویش پارسیزبانان سرزمین وَرارودان* که امیدوارم برای خوانندگان گرامی گیرایی داشته باشد. خیلی در انبار نغمات گشتم تا چند نمونه مناسب این روزها بیابم. ترانهها را عموما از جنس شاد و با تنظیمهای به اصطلاح پاپ انتخاب کردم. چون موسیقی هنری آسیای میانه که به شش مقام شهرت دارد، برای توده مردم خیلی جذاب نیست و تنها اهل هنر میتوانند لذت کافی ببرند.

ترانه آن دختر همسایه با اجرای افضلشاه شاداُف را ببینید
سرزمین تاریخی تاجیکان در سال 1930 میلادی قربانی سیاست تفرقهپراکنانه استالین گردید و شهرهای مهم تاجیکنشین زیر عنوان جمهوری خودمختار ازبکستان، سازماندهی شدند. استالین با این کار میخواست تاجیکها را با ابزار قوم ازبک مهار کند. پس از فروپاشی شوروی پیشین، طبیعتاً این جمهوری خودمختار به عنوان یک کشور مستقل با هویتی ازبکی قد برآورد. از سوی دیگر تاجیکهای محصور در جمهوری نوپیدای تاجیکستان که با این تقسیمبندیهای سیاسی و ستمگرانه، از شهرهای تاریخی خود دور افتادند و حتی پس از جدا شدن از بدنه شوروی پیشین، امکان آمد و شد با دو شهر تاریخی سمرقند و بخارا از ایشان ستانده شد، همچنان در حسرت دیدار این دو شهر میسوزند که نمود آن را هم در گفتوگوهای رو در رو با تاجیکان میتوان دید و هم در ترانههایشان شنید.
ترانه سمرقند با اجرای افضلشاه شاداُف را ببینید
پیشتر از این، یک خواننده فارسیزبان اهل بخارا، خانم یولدوز تردیوا را معرفی کردم که چند تصنیف ایرانی از ساختههای شیدا و موسی معروفی را میخواند. این بار با خواننده پاپ، خانم فیروزه جومانییوزوا متولد 1984 میلادی در استان خوارزم کشور ازبکستان آشنا میشوید. وی بیشتر خواندههایش به زبان ازبکی است ولی از میان همه آنها، چندتایی فارسی نیز یافت میشود که من سه ترانه را انتخاب کردم. شیوه تنظیم و گردش ملودیک این ترانهها آشکارا از الگوی ترانههای ایرانی تولیدشده در لسآنجلس پیروی میکند، به ویژه ترانه وایههو که با حال و هوای سواحل جنوب ایران، ترانه «جونی جونی» لیلا فروهر را به یاد میآورد.

ترانه شیرینزبان با صدای فیروزه جومانییوزوا را بشنوید
ترانه دختر کوی با صدای فیروزه جومانییوزوا را بشنوید

ترانه وایههو با صدای فیروزه جومانییوزوا را بشنوید
از صدای دوست خوبم استاد اسدالله یک ترانه ازبکی یافتم که تنها واژه فارسیاش «نوبهار» و بقیه ازبکی است. همان را غنمیمت دانستم. اگر بار دیگر گذرم به سمرقند بیفتد، نمونههای زیادی به زبان فارسی از وی خواهم ستاند. ترانه «نوبهار» از نظر گردش ملودی یک رونوشت تغییریافتهای از ترانه «حبیبی نورالعینه» با صدای عمرو دیاب خواننده سوپر استار مصری است. چنین گرتهبرداریهایی در زمانه ما چندان غریب نیست.

ترانه ازبکی نوبهار با صدای استاد اسدالله را بشنوید

منیژه دولتآوا متولد 1982 میلادی در شهر کولاب تاجیکستان
ترانه دلبر جانم با صدای منیژه دولتآوا را ببینید
مطمئن نیستم نام این خواننده جهانگیر باشد. اگر دوستان تاجیکی همراهی کنند، سپاسگزارم.
ترانه دیوانه منم من با اجرای جهانگیر را ببینید
* ایرانیان قدیم سرزمینهای میان دو رودخانه «سیر» و «جیحون» را فَرارود یا وَرارود میگفتند. آموی نام دیگر جیحون است که در گویش تاجیکی، آمودریا خوانده میشود. جیحون در فارسی باستان رود وَخش نام داشت. منطقه بزرگ فرارود با غلبه فرهنگ عربی پس از اسلام، به ماوراءالنهر تغییر نام داد. گوشه ماوراءالنهر در دستگاه راستپنجگاه از موسیقی ایرانی اشاره به همین مکان دارد. این سرزمین پهناور در دوران هخامنشی جزو ساتراپی سُغدی بوده است.
منبع : وبلاگ موسيقي ما
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:11 توسط همايون
نوروز و بهار و خاطرات كودكي


باز باران با صداي محمدرضا صادقی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:46 توسط همايون
بهار بي نشاط

همواره فرا رسيدن بهار با شور شعف و سرسبزي و طراوت همراه است.همه چيز بوي تازه گي و نشاط ميدهد.اما در كنار همه اين خوشي ها و شادي ها ، معمولا حسي غريب و ناشناخته هم در گوشه اي از وجود انسان گاه گاه خودنمايي ميكند.حسي شايد همراه با غم و يا اندوه و چيزي شبيه اينها.شايد بدليل گذران عمر ،شايد بدليل نبود عزيزاني كه در سالي كه گذشت تركمان كردند و ديگر سر سفره رويايي هفت سين جايشان براي هميشه خاليست. براي خود من هم معمولا اين حس هم به همراه تمامي زيبايي هاي بي نظير بهار خودنمايي ميكند. هر وقت اين حالت غريب به من دست ميدهد نا خودآگاه به ياد شعر زيباي سايه و صداي آسماني استاد شجريان مي افتم و با گوش دادن به اين آواز دلنشين به آرامشي عجيب ميرسم:

نه لب گشایدم از گل ، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
به دور ما که همه خون دل به ساغر هست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید ؟
چه جای من ؟ که درین روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
کراست سایه درین فتنه ها امید امان ؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
صفای آینه ی خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید
دانلود كنيد:

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:33 توسط همايون
«ای جان جان بی من مرو»، آلبوم جدید گروه «دستان» بهخوانندگی همایون شجریان
«ای جان جان بی من مرو»، آلبوم جدید گروه «دستان» بهخوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی سعید فرجپوری امروز بیستم اسفند ۹۰ منتشر شد.
نوازندگان گروه دستان را در این آلبوم حمید متبسم (تار)، پژمان حدادی (تنبک و بمدایره)، بهنام سامانی (دف و دایره) و سعید فرجپوری (کمانچه) تشکیل میدهند. همچنین شهرام غلامی (عود)، رضا آبایی (قیچک) و پویا سرایی (سنتور) بهعنوان نوازندگان مهمان، در خلق این اثر با گروه دستان همکاری نمودهاند. تنظیم و طراحی سازهای کوبهای بهعهدهی پژمان حدادی بوده است.
قطعات این آلبوم، به ترتیب به شرح زیر است:
| ۱. | تصنیف «بی من مرو» | شعر مولانا |
| ۲. | ساز و آواز «رها نمیکند ایام» | شعر سعدی |
| ۳. | تصنیف «آن دلبر من» | شعر مولانا |
| ۴. | قطعهی لزگی | |
| ۵. | ساز و آواز شکسته «دست بهجان نمیرسد» | شعر سعدی |
| ۶. | تصنیف «شب ستارهکش» | شعر سیاوش کسرایی |
| ۷. | قطعهی ضربی | |
| ۸. | ساز و آواز «دست بنه بر دلم» | شعر مولانا |
| ۹. | تصنیف «طرب منم» | شعر مولانا |
طراحی گرافیک را مژگان شجریان و خطاطی نام آلبوم را استاد یدالله کابلی انجام دادهاند. این آلبوم توسط حمیدرضا ملکی و سمیه حبیبیان در استودیو «آفتاب عالمتاب» ضبط شده و ارُد انزابیپور میکس و مسترینگ دیجیتال را بر عهده داشته است.
گفتنیست پس از «قیژک کولی» و «خورشید آرزو»، این سومین آلبوم مشترک همایون شجریان و گروه دستان است که روانهی بازار موسیقی میشود. دو آلبوم قبلی که توسط شرکت Celestial Harmonies در بازار جهانی منتشر شده، توانسته بود جایزهی Worldmusic را از کمپانی معتبر نقد صفحات موسیقی آلمان بهدست آورد.

برگرفته از وبلاگ همایون شجریان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:30 توسط همايون





























