
با سلام و درود،دراين پست به معرفي كاست راست پنجگاه استاد شجريان اشاره كرده و قسمتي از آن را براي دانلود تقديم ميكنم،درابتدا توجه شما رابه مطلبي درمورد دستگاه راست پنجگاه جلب مي نمايم:
راست پنجگاه همانند نوا يكي از زيباترين دستگاه هاي موسيقي ايراني است كه متاسفانه حتي بيشتر از نوا متروك و مهجور مانده است و از زمان قديم تا كنون آنچنان كار خاصي روي اين دستگاه صورت نگرفته است فقط در چند دهه اخير اين دستگاه به دست استاداني چون محمد رضا لطفي وحسين عليزاده و پرويز مشكاتيان رونقي يافته است به طوري كه اولين اجراي راست پنجگاه در حافظيه شيراز توسط استاد لطفي و استاد شجريان اجرا شد همچنين چهار مضراب راست پنجگاه استاد عليزاده كه در آلبوم رازو نياز اجرا گرديده اولين چهار مضرابي است كه براي تار نوشته شده است
استاد شجريان در مورد اين دستگاه مي فرمايد: راست پنجگاه دستگاه مغانه است دستگاهي است كه در فرگاه پير مغان در جايي كه شكوه و عظمت هست بكار ميرود شكوه و عظمت دربر يا شكوه عظمت فرگاه يك پير طريقت در جايي كه همه اهل معنا هستند.
شعرهاي استفاده شده دراين تصنيف را براي درك بهتر در زير آورده ام :
امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت از بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نكني خيال خود را بفرست تا در نگرد كه بي تو چون خواهم خفت
اي مه من اي بته چين اي صنم لاله رخا ظهر جبين اي صنم
تا به تودادم دل و دين اي صنم بر همه كس گشته يقين
من زتو دوري نتوانم ديگر جانم از تو صبوري نتوانم ديگر
بيا حبيبم بيا طبيبم بيا حبيبم بيا طبيبم
هركه ترا ديده زخود دل بريد رفته زخودتا كه رخت را بديد
تير غمت چون بدل من رسيد همچو بگفتم كه همه كس شنيد
من زتو دوري نتوانم ديگر جانم از تو صبوري نتوانم ديگر
بيا حبيبم بيا طبيبم بيا حبيبم بيا طبيبم
يا رب به خدايي خدائيت آنگه به كمال كبريائيت
از عمر من آنچه هست بر جاي بستان و به عمر ليلي افزاي
هر برده عشق شد سرشتم بي عشق مبادسرنوشتم
دلا يكدم رها كن آب و گل صلاي عشق در ده بهر دل
ز نور عشق شمع جان برافروز رموز عشق از جانان بياموز
چو داوود آيت سرگشتگان خوان زبور عشق بر آشفتگان خوان
درازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت عين آتش شد ازين غيرت و بر آدم زد
عقل مي خواست كزان شعله چراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد
مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند دل غمديده ما بود كه هم بر غم زد
جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت كه قلم بر سر اسباب دل خرم زد
از اينجا تصنيف بت چين را دانلود نمائيد: (برروي عنوان راست كليك نموده سپس گزينه save target as را بزنيد.)
موفق باشيد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:19 توسط همايون

در همه دیر مغان نیست چو مـن شیدایی
خرقـه جایی گرو باده و دفـتر جایی
دل کـه آیینـه شاهیسـت غـباری دارد
از خدا میطلبـم صحـبـت روشـن رایی
کردهام توبـه بـه دست صنـم باده فروش
کـه دگر می نـخورم بی رخ بزم آرایی
شرح این قصـه مگر شمـع برآرد بـه زبان
ور نـه پروانـه ندارد به سـخـن پروایی
کـشـتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گـشـت هر گوشه چشم از غم دل دریایی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:1 توسط همايون

(
جان و جهان! دوش کجا بوده ای / نی غلطم، در دل ما بوده ای
دوش ز هجر تو جفا دیده ام / ای که تو سلطان وفا بوده ای
آه که من دوش چه سان بوده ام/ آه که تو دوش کرا بوده ای!
رشک برم کاش قبا بودمی/ چونک در آغوش قبا بوده ای
زهره ندارم که بگویم ترا / بی من بیچاره چرا بوده ای؟
یار سبک روح! به وقت گریز/ ! تیزتر از باد صبا بوده ای
بیتو مرا رنج و بلا بند کرد/ باش که تو بنده بلا بوده ای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست / در حرم لطف خدا بوده ای
رنگ تو داری، که زرنگ جهان / پاکی، و همرنگ بقا بوده ای
آینه ای رنگ تو عکس کسیست / تو ز همه رنگ جدا بوده ای جلاالدين محمد مولوي

دانلود آهنگ با صدای استاد شجریان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:43 توسط همايون

که یاد یاران خوش است
یاد آور این خسته را کاین مرغ پربسته را یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها در قفس هر نفس
عمری زد از خون دل نقش گل بر قفس یاد باد
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
داد ای دل داد،عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این چمن وقت گل رسد زین پاییز یاد آرید
چون بر دمد آن بهار خوش در کنار گل از ما نیز یاد آرید
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
داد ای دل داد،عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق خود جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
داد ای دل داد،عارف با داغ دل زاد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:1 توسط همايون

انزوای طولانی موسیقی رسمی ایران (ردیف دستگاهی) در دوران پهلوی و حمایت مطلق از موسیقی ارکسترهای نیمه غربی با نام موسیقی "مدرن هنری ایران" و حذف بودجه های لازم در حمایت از موسیقی ناب ردیفی ایران باعث توقف انتقال سینه به سینه ی فرهنگ موسیقی ایرانیان شد. پیامد این سیاست غلط فرهنگی در طول بیش از نیم قرن، فروپاشی نظام آموزشی و خلاقه ی این هنر بود تا جایی که بیشتر موسیقی دانان بنام و سرزنده، یا خانه نشین شدند یا به کسب و پیشه ی دیگری روی آوردند.

"به یاد عارف" را من در سال 1351 ساختم و شعر آن را آقای امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) در سال 1354 سرودند. به هنگام ساخت این اثر عبارتی مانند: عارف زدست ما رفت و ... به ذهن من می آمد که جان مایه ی ساخت این ترانه به وسیله شاعر با ارزش و گرامی «سایه» شد. ایشان همیشه از من می خواستند اگر کلماتی هنگام ساختن موسیقی به ذهنم می رسد آنها را برای ایشان بازگو کنم. زیرا این کار می توانست به عنوان نیت و انگیزه ی اولیه ی آهنگساز، به ساخت شعر کمک زیادی کند.شاعر با درک زندگی عارف و شیوه ی بیانی او از کلمه ی عارف، در این اثر چنین استفاده کرده است:
داد، داد، عارف با داغ دل زاد.
اولین اجرای این اثر به وسیله ی ارکستر گلها به رهبری فرهاد فخرالدینی ضبط شد و هنرمند «انسان بی من و ما» جواد معروفی با تنظیم لطیفش به انتقال روح آن کمک ارزنده ای کرد. این اجرا با ساز من تکمیل شد و در برنامه ی هفتگی "گلهای تازه" قرار گرفت. محمدرضا شجریان تنها با یک ادیت، آواز این برنامه را تا انتها یک دست اجرا کرد و به حق در زنده نگه داشتن این اثر نقش بسیار بالایی را به عهده داشت. فریدون شهبازیان با وسواس بسیار به رتوش و ادیت صدا پرداخت، باید اضافه کرد نقش او در شهرت تعدادی از خوانندگان غیر قابل انکار است.
این برنامه در سال 1355، ابتدا بصورت کنسرت در دانشگاه کرمان و پس از تمرین های پیاپی به اجرا درآمد. شاید این اولین برنامه ی مستقل یک گروه موسیقی بود که در فاصله ی سی سال تا آن زمان اجرا شده بود. حضور سایه در این کنسرت قوت قلبی برای همه ی ما بود و مهمانداری آقای مطلوب، استاد دانشگاه کرمان، فراهم آورنده ی شور و حال برنامه. جای این عزیزان در عرصه ی هنر موسیقی ملی ما همیشه خالی است. متاسفانه این کنسرت ضبط نشد تا اجرای یگری به جز ضبط صحنه ای تقدیم علاقمندان شود.
ضبط مجموعه ای که هم اکنون در اختیار شماست در سال 1356 در «استودیو بل» توسط آقای ایرج حقیقی –که اکنون در دانمارک زندگی می کند- انجام شده و مسئولیت نظارت بر ضبط و میکس برعهده ی فریدون شهبازیان بوده است. این اولین برنامه ای بود که به صورت شانزده باندی ضبط شده است. تک نوازی های آقایان عبدالنقی اقشارنیا و پشنگ کامکار و ارژنگ کامکار به وسیله ی اینجانب تدوین و کنترل شده است و ابتدای چهارمضراب سنتور متعلق به مطرب دوره گردی است از گیلان که با همکاری پشنگ کامار زیر نظر اینجانب کامل شده است.
نکته ی دومی که در اینجا لازم است بیاید نقش این نوار در شکل گیری مرکز فرهنگی – هنری چاووش است. نگارنده هنگامی که شرایط رادیو را برای مطرح کردن بیشتر موسیقی کافی ندانست، به فکر افتاد زمینه ی یک گروه شیدای مستقل را فراهم آورد. به همین خاطر با کمک آقای سایه و شادروان احمد لنکرانی که از دوستداران ما و شجریان بودند صحبتی با آقای اردهالی (جهان موزیک) شد و در پی این توافق بود که من به یاد عارف را به عنوان اولین کار، مناسب دیدم و اقدام به ضبط آن نمودم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:53 توسط همايون
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
عجب آوازی خوانده استاد روی این شعر عماد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:22 توسط همايون
دوستی در سایت youtube ، فایل تصویری تصنیف سروچمان از اجرای اخیر استاد شجریان در کنسرت آمریکا را آپلود کرده است ، که از این لینک قابل مشاهده است .

با این حال ، به این دلیل که برخی دوستان ممکن است نتوانند فایل تصویری را از این سایت دانلود کنند ، سه نسخه دیگر از این فایل را در فرمت های avi , 3gp , mp3 با حجم ها و کیفیت های مختلف آپلود کردم که از این لینک ها قابل دریافتند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:5 توسط همايون
اي عشق من
كو عهد و پيمانت
آواره شد مرغ غزلخوانت
نه كسي دمسازم شد
نه دلي همرازم شد چه كنم
شاهد غم هايم همه شب سايه لرزانم
خاطره ها دارم ز تو اي عشق گريزانم
تا كي بايد به نيمه شب ها
بشمارم من ستاره ها را
بس كن دوري تو بيا
عشق و بي تابي ها رنج و بي خوابي ها
تو بيا خوابم كن آتشم آبم كن
بشنو قصه تلخ شب هايم را
بشنو نغمه قلب تنهايم را
من اي صبا ره رفتن به كوي دوست ندانم
تو مي روي به سلامت سلام ما برساني
بشنو قصه تلخ شب هايم را
بشنو نغمه قلب تنهايم را
صداي من در ظلمت شب
در آسمان ها پر گيرد
بيا كه با تو اين دل من سرود شوق سر گيرد
به خدا از كلبه من نور و شادي رفته دگر
هر شب من منتظرم
با چشم تر
شاهد غم هايم همه شب سايه لرزانم
خاطره ها دارم ز تو اي عشق گريزانم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:29 توسط همايون
فرهاد فخرالدینی یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 12:59:00 PM فرهاد فخرالدینی سال ۱۳۱۶ هجری شمسی در تبریز به دنیا آمد. پدرش از ادیبان صاحب نام بود و این امر باعث شد که فرزندانش به امور هنری گرایش پیدا کنند. او از پنج سالگی آموختن موسیقی را آغاز کرد. [ ادامه ] |
یوسف پوریا یکشنبه 12 اسفند 1386 ساعت 12:22:00 PM یوسف پوریا دهم فروردین 1318 در شهرستان مراغه به دنیا آمد. پدرش میرزا علی اکبر حجار بود که گاهی مجسمه های سنگی می ساخت. پوریا در سن ده سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و دیپلم خود را در رشته ریاضی در دبیرستان خوارزمی دریافت کرد. [ ادامه ] |
مصطفی کمال پورتراب یکشنبه 28 بهمن 1386 ساعت 2:32:00 PM مصطفی کمال پورتراب سال 1303 در تهران به دنیا آمد. پدرش از افسران نظامی شوروی سابق بود که بعد از انقلاب اکتبر سال 1917 به ایران آمد و ازدواج کرد. فرزند اول خانواده بود و در پنج سالگی پدرش یک فلوت برایش خرید و مصطفی با آن برای بچه های محله آهنگ هایی را که شنیده بود می نواخت. پس از آموختن مقدمات موسیقـی سال 1318 وارد دوره شش ساله متوسطه هنرستان عالی موسیقی شد. [ ادامه ] |
شهرام ناظریدوشنبه 8 بهمن 1386 ساعت 1:40:00 PM شهرام ناظری در سال 1328 در کرمانشاه در خانواده ای فرهنگ دوست و اهل هنر و موسیقی به دنیا آمد. پدرش كه صدای لطيفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار داد. [ ادامه ] |
ارفع اطرائیسه شنبه 2 بهمن 1386 ساعت 12:41:00 PM ارفع اطرائی هشتم آبان ماه 1320 در تهران متولد شد. او نوازنده سنتور و محقق موسیقی است و یکی از مولفان کتب درسی موسیقی به شمار می آید. [ ادامه ] |
حشمت سنجری دوشنبه 24 دی 1386 ساعت 12:10:00 PM حشمت سنجری سال ۱۲۹۶ در تهران متولد شد. پدر او حسین از نوازندگان نام آشنای تار در زمان خود بود كه از شاگردان درویش خان، علینقی وزیری و مرتضی نی داوود به شمار می آمد. نخستین آشنایی حشمت با موسیقی آموزش هایی بود که پدرش به او داد پس از آن در مدرسه موسیقی به فراگیری تار پرداخت. پس از آن مدتی در گروه کر آواز کودکان هنرستان موسیقی کار کرد. در ادامه ساز ویولن را انتخاب کرد و نزد علینقی وزیری، روح الله خالقی و ابوالحسن صبا موسیقی را ادامه داد. [ ادامه ] |
صدیق تعریف یکشنبه 23 دی 1386 ساعت 4:22:00 PM محمد صدیق تعریف خواننده موسیقی ایرانی سال 1334 در سنندج به دنیا آمد و در سنندج با موسیقی ایرانی آشنا شد. اما آغاز فعالیت حرفه ای او مصادف با زمان ورود به دانشگاه و اقامت در تهران بود. [ ادامه ] |
رامین جزایریچهارشنبه 12 دی 1386 ساعت 1:56:00 PM رامین جزایری در در آذر ماه سال 1340 در تهران به دنیا آمد. او در خانواده ای اهل هنر و موسیقی پرورش یافت و تار نوازی را نزد محمدرضا لطفی آموخت. [ ادامه ] |
نادر گلچین دوشنبه 3 دی 1386 ساعت 12:45:00 PM نادر گلچین در سال 1315 در رشت متولد شد و از سال 1350 همكاري خود را با راديو آغاز كرد. او از خوانندگان قدیمی است و اگرچه کمتر نامی از او می شنویم اما آثار ارزشمندی ارائه کرده است. [ ادامه ] |
فرامرز پایور یکشنبه 2 دی 1386 ساعت 1:52:00 PM فرامرز پایور سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد. او ظرائف نوازندگی ساز سنتور را نزد استاد ابوالحسن صبا آموخت و در راه اعتلای این ساز بسیار كوشید. پایور علاوه بر نگارش كتب دستور سنتور، قطعات آهنگین بسیاری نیز برای این ساز ساخته و تنظیم كرده است. [ ادامه ] |
جلال ذوالفنونچهارشنبه 28 آذر 1386 ساعت 1:03:00 PM جلال ذوالفنون سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی با خانواده به تهران آمد، تار پدر و ویلن برادرش او را با موسیقی آشنا کرد و از ده سالگی به نوازندگی سه تار پرداخت. [ ادامه ] |
فرهنگ شریف چهارشنبه 28 آذر 1386 ساعت 12:50:00 PM فرهنگ شريف سال 1310 در شهرستان آمل به دنیا آمد. از چهار سالگي تحت تاثير آموزش موسيقي به وسيله ي پدرش و نيز رفت و آمد بزرگان موسيقي به منزل آنها خصوصا عبدالحسين شهنازي برادر حاج علي اكبرخان شهنازي، موسيقي را فرا گرفت. [ ادامه ] |
سوسن بخشایشجمعه 23 آذر 1386 ساعت 12:43:00 PM سوسن بخشایش سال 1329 در تهران متولد شد. سال 1351 پس از دریافت دیپلم ریاضی دوره تخصصی صدا برداری و تله کومکاسیوم را در مدرسه عالی رادیو و تلویزیون (صدا و سیمای فعلی) را گذراند و از سال 1352 مشغول به کار در این حرفه شد. [ ادامه ] |
حسین علیزادهدوشنبه 19 آذر 1386 ساعت 4:42:00 PM حسین علیزاده سال 1330در تهران متولد شد. به واسطه آشنایی با استاد هوشنگ ظریف که در یکی از مدارس تهران به دانش آموزان موسیقی درس می داد، با موسیقی آشنا شد و در همان برخورد هوشنگ ظریف که متوجه استعداد او در موسیقی شده بود او را به هنرستان موسیقی معرفی کرد. پس از پايان تحصيلات در هنرستان موسيقي در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و از اساتيد برجسته موسيقي آن زمان بهره برد و در دو رشته نوازندگي و آهنگسازي فارغ التحصيل شد. [ ادامه ] |
هنگامه اخوان دوشنبه 19 آذر 1386 ساعت 4:21:00 PM هنگامه اخوان در سال 1334 در فومن دیده به جهان گشود. صدای خوش در خانواده او موروثی بود اما هنگامه تنها کسی بود که آموختن آواز را به طور جدی و حرفه ای دنبال کرد. او خواندن را از 10 سالگی با آموختن آواز دشتی نزد پدرش آغاز کرد. [ ادامه ] |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:10 توسط همايون
|
| ||||||||||||||||||||||||||||
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:6 توسط همايون

زندگی
محمدرضا شجریان مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. آوازخوانی را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد و در ۱۰ سالگی در رادیو به تلاوت قرآن میپرداخت. در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامههای گلها به تهران نزد استاد پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. او از سال ۱۳۴۵ با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس مهرتاش شرکت نمود.
در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی را دنبال کرد. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیفهای موسیقی و شیوههای تصنیفخوانی را فرا گرفت. در سال ۱۳۵۴ نزد نورعلی خان برومند سبک سید حسین طاهرزاده را فرا گرفت.
شیوههای آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از سال ۱۳۵۴، تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد.
در ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را با سازمانهای دولتی ادامه نداد و در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمیاش همت گماشت. شجریان اکنون به همراه پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی میپردازد.
کنسرتها
شجریان کنسرتهای زیادی برگزار کردهاست، که کنسرت راستپنجگاه به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر از مهمترین آنها به شمار میرود. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل میشوند. کنسرت هم نوا با بم نیز از جمله کنسرتهای به یاد ماندنی استاد شجریان میباشد که در آن کنسرت، سبک جدیدی از آواز مرغ سحر را با همخوانی فرزند برومندش اجرا نمود. پس از آن با اجرای کنسرتهای بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمد موسوی، داریوش پیرنیاکان، حسن کسایی و دیگر استادان، کارهای بسیاری ضبط کردهاست. استاد شجریان از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴، به همکاری با همایون شجریان، حسین علیزاده و کیهان کلهر پرداخت که حاصل آن، آلبومهای زمستان است، بی تو به سر نمیشود، فریاد، ساز خاموش و سرود مهر بود. وی در بهار ۱۳۸۶ به همراه مجید درخشانی، سعید فرجپوری، محمد فیروزی و فرزندش همایون شجریان، کنسرتهایی در چند کشور اروپایی انجام داد. این کنسرت، در تابستان و پاییز ۱۳۸۶ در تهران و اصفهان نیز اجرا شد.
استادان آواز
اسماعیل مهرتاش، رضاقلیمیرزا ظلی، تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی، اقبالالسلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند و محمود کریمی از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیفها، گوشهها، و دورههای آوازی موسیقی ایرانی را نزد آنها تمرین کرد. وی همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت. خود عبدالله خان دوامی شاگرد افرادی چون میرزا عبدالله و درویش خان از بزرگان موسیقی و آواز ایرانی بودهاست.
همکاری با رادیو و تلویزیون
برای اولین بار در سن ۱۰ سالگی به تلاوت قرآن در رادیو محلی پرداخت و در سال ۱۳۳۷، ۱۸ ساله بود که مشغول به همکاری با رادیو خراسان شد. سال ۱۳۴۶ به تهران آمد و در اواخر دهه ۴۰ و تا سال ۵۶ با «رادیو ایران» همکاری کرد. به دلیل مخالفت خانواده با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» در برنامه «برگ سبز» و «گلهای تازه» اجراهای بسیاری توسط کنسرت رادیو به همراه محمدرضا لطفی، جلیل شهناز، حسن ناهید، ناصر فرهنگفر و دیگر نوازندگان آن دوره اجرا کرد. در سالهای آخر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، شاه ایران، همکاری خود را به گفته خود به دلیل «پخش آهنگهای مبتذل» با رادیو و تلویزیون قطع کرد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و متعاقب آن انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ و قطع برنامههای موسیقی، همکاری او نیز با رادیو قطع شد.
در سالهای اخیر و پس از اصلاحات، رادیو فرهنگ، در برنامه نیستان برخی از کارهای قدیمی و جدید او را پخش میکند، همچنین شبکه چهار جمهوری اسلامی در برنامهای تحت عنوان آوای ایرانی، با استفاده از «گنجینه گلهای تازه رادیو ایران» آواز شجریان را همراه با تصاویری از خوشنویسی، نگارگری و دیگر هنرهای ایرانی پخش میکند.اخیرا در حال تدارک کنسرتی در دوبی میباشد.
جوایز
در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. این جایزه هر پنج سال به هنرمندی که برای شناساندن فرهنگ و هنر کشورش میکوشد اهدا میشود. پیش از وی، این جایزه را نصرت فاتحعلیخان خواننده قوالی از پاکستان دریافت کرده بود.
محتوای کاری
بیشتر آوازها و تصنیفهای اجرا شده گزیدهای بوده از اشعار شاعران بزرگ ایران چون سعدی، حافظ، مولوی، باباطاهر، خیام، عطار و برخی تصنیفهای قدیمی با مضامین عاشقانه، و اجتماعی. وی همچنین، در برخی کنسرتها و کارهای جدیدتر خود از «شعر نو» شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی، مهدی اخوانثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کردهاست. از جمله کارهای مشترک او گزیدهای است از رباعیات خیام با صدای شجریان و رباعیخوانی احمد شاملو.
خوشنویسی
محمدرضا شجریان علاوه بر استعدادش در آوازخوانی، علاقه زیادی به خوشنویسی ایرانی دارد، او از سال ۱۳۴۴ به فراگیری خوشنویسی نزد استادان ابراهیم بوذری، و حسین میرخانی میپردازد. در حال حاضر ایشان سبک ویژه خوشنویسی خود را دنبال میکنند و در ضمن دارای درجه ممتاز نستعلیق میباشد.
آثار
-
سرود مهر این اثر در آواز بیات ترک و افشاری به همراه اثر قبل به صورت همزمان اجرا و انتشار یافتهاست.
-
زمستان است، ۱۳۷۹
-
تلاوت قرآن ۱و ۲، ۱۳۷۸
-
راست پنجگاه، ۱۳۷۷
-
ساز قصهگو، ۱۳۶۷
-
پیغام اهل دل، ۱۳۷۵
-
چشمهٔ نوش، ۱۳۷۴
-
ماهور، ۱۳۶۵
-
پیغام اهل راز (راز دل و انتظار دل)، ۱۳۵۸
-
برنامه گلهای ۲۳، ۲۵، ۴۱، ۷۱، ۷۷، ۱۰۷، ۱۲۱، ۱۳۳، ۱۴۱، ۱۴۷، ۱۵۸، ۱۶۰
-
دولت عشق
-
قرآن در دستگاه فارسی که پس از فوت پدرشان با نام به یاد پدر ۱ و ۲ به بازار آمد
کنسرتها
-
همنوا با بم، تهران(تالار وزارت کشور)، دیماه ۱۳۸۲
-
مرکبخوانی، اروپا و کانادا، ۱۳۸۱
-
راست پنجگاه، اروپا و کانادا، ۱۳۸۱
-
نوا، اروپا، آمریکا و کانادا، ۱۳۷۹
-
داد و بیداد، اروپا، آمریکا و کانادا، ۱۳۷۹
-
زمستان، اروپا، آمریکا و کانادا، ۱۳۷۹
-
کنسرت شور (تالار وحدت) ۱۳۶۷
-
کنسرت - ارکستر موسیقی ملی ایران چهل ستون - اصفهان تابستان - ۱۳78
شاگردان
پيوند ها
-
موسیقی هنری ایران پیوند به بیرون
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:49 توسط همايون

محمدرضا لطفی (زادهٔ ۱۳۲۶ در گرگان) خواننده، نوازنده و موسیقیدان ایرانی است.
زندگی
لطفی از کودکی و با توجّه به اینکه برادرش تار مینواخت به موسیقی علاقهمند شد. آموزش موسیقی را در هنرستان موسیقی پی گرفت. سپس به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی زیر نظر استاد نور علی برومند رفت و در آنجا از محضر استادان علی اکبر شهنازی، سعید هرمزی، یوسف فروتن، عبدالله دوامی و دیگران بهره گرفت. در ۱۳۵۳ گروه شیدا را بنیان نهاد. از خوانندگانی که دراین سالها با او همکاری کردهاند میتوان به محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و هنگامه اخوان اشاره کرد.
آثار
-
چاووش ۱-۱۰
-
راست پنجگاه
-
به یاد عارف (بیات ترک)
-
چهره به چهره (نوا)
-
چشمه نوش (راست پنجگاه)
-
جان جان (سهگاه)
-
معمای هستی(شور)
-
عشق داند (ابوعطا)
-
رمز عشق (ماهور)
-
قافله سالار (نوا-راست پنجگاه)
-
چهارگاه
پیوند ها
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:38 توسط همايون
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:14 توسط همايون
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس محمدرضا شجريان به همراه گروه شهناز 29، 30 خرداد و 1و 2 تيرماه در تالار بزرگ كشور كنسرت ميدهد. | |||
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:11 توسط همايون
3893.jpg)
حسن کسائی (۲۰ مهر ۱۳۰۷ -) از استادان برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازندهٔ سرشناس نِی است.
او به گفته خود در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۰۷ در خانوادهای تاجرپیشه به دنیا آمد. پدرش، «حاج سید جواد کسائی» از تاجران به نام آن زمان اصفهان بود که به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید و بزرگان آن زمان مانند سید حسین طاهرزاده، جلالالدین تاج اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز)، غلامحسین سارنج و ادیب خوانساری رفت و آمد مینمود. به طوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان. این آمد و شدها موجب شد حسن کسائی از کودکی با موسیقی آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زیادی خصوصاً به ساز نِی پیدا کرد (بعد از دیدن یک نوازنده دورهگرد) و بر آن شد تا پدر، وی را نزد مهدی نوایی ببرد. وی مدتی آواز و گوشههای موسیقی ایران را نزد استاد تاج اصفهانی و ادیب خوانساری آموخته و نِی را از مهدی نوایی فرا گرفت. وی هر زمان که به تهران میرفت از محضر استاد ابوالحسن صبا استفاده مینمود.
پس از فوت مهدی نوایی، کسایی همچنان از همنشینی با نوازندگان اصفهانی در جهت تسلط بر نوازندگی نی استفاده کرد. مخصوصاً از همنوازی با جلیل شهناز که به نوعی حق استادی بر گردن او دارد بهره برد. همنوازی با سازهای پردهداری مثل تار و سهتار او را بیش از پیش با گامهای مختلف موسیقی ایرانی آشنا کرد، به صورتی که برای اولین بار دستگاههای چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه را با کوک دقیق و به صورت کامل اجرا کرد. کسایی همچنین از محضر ابوالحسن صبا بهرههای فراوان برد که میتوان گفت هنر نوازندگی سهتار کسائی، یادگار انس با این هنرمند یگانهاست. سهتار نوازی کسائی تلفیقی زیبا از ترکیب نوازندگی تار جلیل شهناز و سهتار ابوالحسن صبا است.
حسن کسائی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشتههای نی، سهتار و آواز بودهاست. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی بداههنوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربیها و حتی آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگیهای ایشان است.
کسائی امروز در نواختن نِی ایرانی همانند ندارد و در اوقات فراغت به تکمیل سهتار میپردازد. وی در زندگی هیچ دلبستگیای به جز موسیقی ندارد. وی اکنون در شهر زادگاه خود، اصفهان در کوی عباس آباد زندگی میکند. دیده شده که استاد حتی با لوله کردن کاغذی ساده و سوراخ کردن آن اقدام به نواختن نی میکند که این در یکی از نوارهای صوتی آموزشی استاد نیز بیان گردیدهاست.
وی که از کودکی علاقهٔ زیادی به موسیقی داشت، از سن دوازده سالگی شروع به نواختن نِی کرد و در سن سیزده سالگی به مکتب استاد نوایی رفت (نوایی از شاگردان نایب اسدالله است و دیگر شاگرد نوایی، یاوری میباشد که او هم اصفهانی است). کسایی در محضر استاد صبا به نواختن ردیفها پرداخت و با هنرمندانی چون خالقی، مشیر همایون و حسین محجوبی نیز مینواختهاست. وی کنسرتهایی نیز با ادیب خوانساری و اجراهایی با تاج اصفهانی داشتهاست. کسایی نی را در حد عالی مینوازد و هنوز نوازندهای به قدرت او دیده نشدهاست [نیازمند منبع]. ایشان هم اکنون در اصفهان به سر میبرند. نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امری است محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچگاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار، سنتور و انواع مختلف سازهای آرشهای و مضرابی جایگاه نسبتاً ثابتی در بین موسیقیدانان و مردم پیدا کند.
احتمالاً سادگی ساخت (که خود موجب پیدایش الگوهای غیراستاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود) را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد. بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحههای موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن و کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد. تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک «دندانی» مینواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست). در هر صورت میتوان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت.
استاد کسائی به طور مستقیم نتوانست از محضر نایب استفاده کند، ولی در دورهای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوختههای نوایی را فراگرفت. این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان میباشد. از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک، احمد عبادی در سهتار، بهاری در کمانچه و پایور در سنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاهها در ساز نی نمود.
در گذشته صدای نی، همراه با ناخالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن آن به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد تا نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و... باعث شد تا نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.
بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روزافزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس میگردد. میتوان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند .
شاگردان زیادی از محضر او درس گرفتهاند که امروز جزو چهرههای برجسته موسیقی ایران شمرده میشوند، از جمله:
-
حسن ناهید
-
محمد موسوی
-
منوچهر غیوری
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:33 توسط همايون
در دوره هايي، کساني اين افتخار را پيدا مي کنند که «نماد» و «نماينده» فرهنگ ملي و هنر سرزمين خود باشند. اين ويژگي «نماد فرهنگي» بودن، نه آسان به دست مي آيد؛ نه نهادهاي رسمي و قراردادها و آکادميک نقش چنداني در ظهور آن دارند و نه مي توان با چند تا اطلاعيه و بخشنامه و راي گيري هاي ژورناليستي و رسانه اي به چنين انتخابي دست زد. در اين چند دهه اخير چند شخصيت را سراغ داريم که در حوزه هاي گوناگون فرهنگي- هنري شخصيتي ملي به حساب مي آيند. پذيرش عموم مردم و صحه گذاشتن فرهيختگان بر اين پذيرش که در يک پروسه زماني رخ داده در اين «نماد» و «نمايندگي» نقشي موثر داشته است. مثلاً ياد مي کنم از استاد عزت الله انتظامي در سينما. استاد اکبر رادي در نمايش، استاد محمود فرشچيان در نگارگري، استاد محمدحسين شهريار در شعر و استاد محمود دولت آبادي در ادبيات داستاني. استاد شفيعي کدکني در تحقيق، استاد غلامحسين اميرخاني در خوشنويسي... و استاد محمدرضا شجريان در موسيقي. اين بزرگان هر کدام متر و اندازه هنر خويش در روزگار ما محسوب مي شوند و نماد و نماينده فرهنگ ايرانند... و اين مرتبت کمي نيست که کسي در روزگار خويش، «نماد» فرهنگ سرزمين خود باشد. اين از آن شگفتي هاي تاريخ شعر و موسيقي ما در سده اخير است. نيماي عزيز و بزرگ سعي مي کند وظايف موسيقي و شعر را به عنوان دو همزاد از هم تفکيک کند و تا حدي هم موفق بوده است. نيما خود مي گويد؛ «تمام کوشش من اين است که حالت طبيعي نثر را در شعر ايجاد کنم. در اين صورت شعر از انقياد موسيقي مقيد ما رها مي شود. شعر جهاني است سوا و موسيقي سوا. در يک جا که به هم مي رسند مي توان براي شعر آهنگ ساخت، اما شعر آهنگ نيست. همچنين مي توان براي آهنگي شعر به وجود آورد، اما شعر موسيقي نيست...» غحرف هاي همسايه نيماف
اما هم خود نيما، از دلبستگان جدي موسيقي ما است و دوستي اش با صبا و شهريار بسيار عميق بوده و هم بهترين شاگردان نيما و پيروانش هر يک سر و سري با موسيقي اصيل ايراني داشته اند. به غير از شاملو که علناً مخالفتش را با موسيقي ايراني اعلام مي کند و فروغ که نشانه اي از آشنايي اش با موسيقي ايراني نديده ام؛ ديگر شاگردان و پيروان نيما حتي دستي به ساز داشته اند. در اين بين، نماد موسيقي ايراني در اين چند دهه استاد محمدرضا شجريان يکي از جدي ترين شخصيت هاي موسيقايي است که با صداي خود- و گاه با ملودي هايي که خود ساخته و اجرا کرده- شعر نيما و نيمايي سرايان را با موسيقي ايراني پيوند مي دهد... و آن شگفتي همين است. اين طنز و پارادوکس نيست. شعر نيما و نيمايي سرايان، واقعاً از موسيقي متداول ما با جمله بندي ها و سرضرب هاي معمولش فاصله مي گيرد. اما اتفاق از آن سو پيش مي آيد. موسيقي ما به سمت شعر نيما حرکت مي کند. اين اتفاقي شگفت و خجسته است. بي هرگونه اغراق هم بايد گفت که سهم استاد محمدرضا شجريان در اين قدم برداشتن و گام زدن موسيقي در فضا و حال و هواي شعر نيمايي بيش از ديگران است؛ سهمي که امروزه نزد دانايان، به خوبي به نام او ثبت شده است. سال هاي نخستين دهه پنجاه خورشيدي است. گروهي از نوازندگان و نواسازان جوان که در هنر خويش به مهارت و ورزيدگي شايسته اي رسيده اند و چم و خم سنت موسيقايي ما را آموخته اند، پا به عرصه خلاقيت و ارائه آثار خود مي گذارند. اينان از عوامل روشنفکري بهره اي دارند.
کساني چون محمدرضا لطفي، فريدون شهبازيان، فرهاد فخرالديني و محمدرضا شجريان اين گام ها را برمي دارند. صداي شجريان با خوانندگان آن روزگار به کلي متفاوت است. گو آنکه شخصيت او در اصل و بنيان، وقار و متانتي دارد که آن فضاي باب بازار را برنمي تابد... و بعدها کسان ديگري چون آقايان کامبيز روشن روان، حسين عليزاده، برادران کامکار، عطا جنگوک، استاد حسين يوسف زماني و... در اين عرصه گام مي نهند.
اما سهم شجريان سهمي ديگر است. در جايگاه خواننده شهرام ناظري و بيژن بيژني- و پيش از آنها شادروان حسين قوامي با اجراي «شباهنگام» نيما از ساخته هاي عماد رام- کارهاي قابل تحسيني انجام داده اند. اما باز مي گويم سهم شجريان بسيار بيش از اينها است. او آگاهانه نوعي شعر اجتماعي را روايت مي کند که با مسووليت تاريخي زمانه اش و با صداي متفاوتش، هماهنگي دارد. بعدها هم خود، ملودي هايي را براساس برخي از ديگر آثار نيمايي سرايان پديد مي آورد که امروزه حاصل بيش از سه دهه تلاش و جديت او در اين عرصه او را کماً و کيفاً سرآمد هنرمندان موسيقي ايراني در رويکرد به شعر امروز و شعر نيمايي قرار مي دهد.
رويکرد استاد محمدرضا شجريان به ادبيات نيمايي تا به امروز تداوم داشته است. اتفاقاً ملودي ها و روايت هاي موسيقايي اين گونه آثار اگرچه در اول به سختي در ذهن ها جا مي افتاده- مثل خود شعر نيما در چند دهه اول- بعدها به راحتي پذيرفته شده و لااقل مي توانيم بگوييم که خواص آنها را به خوبي جذب و هضم کرده اند. امروزه به سادگي و آساني مي توانيم بگوييم صدا و هنر شجريان ما را به ترنم و تغني شعرهايي چون «فرياد» و «قاصدک» اخوان واداشته است که شايد اصلاً سراينده آنها در سال هاي خلق اين آثار گمان نمي برده که بتوان موسيقي ايراني را با اين شکل و اسلوب و هنجار درآميخت، بي آنکه شعر آسيبي ببيند يا آنکه موسيقي از اصل و نهاد و بنيان «ايراني» خود عدول کند. اين را در «بوي باران» يوسف زماني، مشيري و شجريان هم باز مي توان درک کرد. اين تلاش و کوشش مستمر و پيگير استاد شجريان راهي را براي نسل پس از او هموار کرده است که گمان مي کنم روندگان آن، پس از اين بسيار خواهند بود. هنرمندان ميانسال و جوان از اين پس، قدم هاي بعدي را برخواهند داشت... و مگر نبوده است تلاش آقاي عطا جنگوک که دو شعر بلندآوازه «شباهنگام» نيما و «به کجا چنين شتابان» استاد محمدرضا شفيعي کدکني را با همان سازهاي ايراني با ملودي و آرانژمان تصويري و صورت پردازانه ارائه کرده است. مي توان با قدري توجه و توسع اين دايره را گسترده تر ديد... و راه پيش روي آيندگان و نسل پس از استاد شجريان، آغوش گشوده است. شعر امروز، منتظر روايتي با تنوعي افزون تر در حوزه موسيقي اصيل ايراني است... راهي که با گام هاي صداي استاد شجريان آغاز شد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:15 توسط همايون


















