جيپسي كينگ Gipsy king
گروه جیبسی کینگ در ایران طرفداران بسیاری پیدا کرده است . برای آشنایی بیشتر با این گروه مطلب زیر را تقدیم میکنم:
داستان كوليهاي جيپسی كينگ با لوس ريوز "los Reyes" بزرگ خاندان ريوز شروع ميشود مردي هنرمند كه در كار تجارت اسب همكار بي نظيري براي پدر "jose Reyes" بود

لوس يكي از استادان چيره دست در نواختن گيتار به سبك فلامينگو "Rumba" و آوازخواني بشمار ميرفت او به صورت دوره گردي در خيابانها و كوچهها محبوبيتي بدست آورده بود سبك و سياق زندگي جويز نشأت گرفته از كوليهاي اسپانيايي بود با آيينها و ريشههاي سنتي خاص آن مناطق. لوس علاوه بر همه اين خصوصيات خانواده بزرگي داشت .5 پسر(نيكلاس، آندره، پاتياي، فرانكو و پال) و 6 دختر حاصل ازدواج او بود.
او خيلي دوست داشت تا پسرانش نيز حرفه آبا و اجدادي او را بياموزند به همين دليل به محض اينكه پسرها به اندازه كافي بزرگ شدند او شروع به آموزش آنها كرد پسران نيز خيلي زود علاقه مند شدند. نيكلاس پسر لوس مي گويد:" يك افسانه كولي هست كه ميگويد: وقتي زمان مرگ سردسته كوليها فرا ميرسد او قبل از اينكه بميرد زنان بادار قبيله را جمع مي كند و براي آنها آواز ميخواند و وقتي كه اولين كودك بدنيا بيايد صاحب همان استعداد خواهد شد.
دوران كودكيمان سرشار از شگفتي بود وقتي آنها روي صحنه ميخواندند وقتي مردمي را ميديديم كه تا نيمههاي شب دور آنها جمع مي شدند و فرياد ميزدند . هيجان زده ميشديم. م
ا ميخواستيم مثل آنها باشيم، و خيلي سعي كرديم ، سيمهاي زيادي پاره كرديم و دكمههاي كي برد زيادي را شكستيم تا آموختيم.
و حالا ما همان بچهها هستيم." و به اين ترتيب آروزي ديرينه لوس به حقيقت پيوست و او يك گروه خانوادگي تشكيل داد پس از جدايي "دي پلاتا" برادر لوس آندره خوانندگي گروه را بر عهده گرفت و نيكلاس به گيتارنوازي پرداخت آنها اسم گروه را ابتدا (jose Reyes&los Reyes) گذاشتند.اما بعدها به جيپسي كينگ"gepsy king" تغييردادند.
وی در این باره میگوید:" جيپسي كينگ در زبان اسپانيايي به معناي "سلطان كوليها" هست كه تركيبي از نام فاميلي و نام قبيله اي ما است. وقتي در آمريكا از ما و اصليتمان ميپرسيدند ميگفتند: آه، شما همان جيپس كينگ هستيد ما در واقع خيلي تصادفي يك اسم انگليسي را يدك ميكشيديم". در خلال دهه 70 آنها به Arles روستاي كوچكي در شمال فرانسه نقل مكان كردند و به اتفاق پسرعموها گروهي راتشكيل دادند كه به سبك
كوليها دائماً در حال كوچ بودند و در مناطق مختلف، خيابانها، كلوبها و سواحل دريا براي مردم ثروتمندي كه براي گذران تعطيلات گرد آمده بودند به اجراي برنامه مي پرداختند.
" ما مجبور شديم تا به يك زندگي كولي وار رو بياوريم چرا كه هيچ اجتماعي ما را نمي پذيرفت، ما زماني در يك خانه ساكن شديم كه توانستيم پول كافي بدست بياوريم البته بايد يادآور شوم كه براي اينكه فرزندانمان به مدرسه بروند بايد آدرس مشخصي داشته باشيم اما وقتي كه شما مرتب در حال كوچ هستيد نمي توانيد يك رابطه واقعي و اجتماعي با ديگران داشته باشيد.
" آوازه لوس و گروهش خيلي زود از خيابانهاي پاريس فراتر رفت و كل فرانسه را در بر گرفت آنها خيلي زود توانستند ساختماني براي خود تدارك ببينند و حمايت تهيه كننده مستقلي به نام ژاكوب تارتا را براي انتشار آلبومشان جلب كردند. به اين ترتيب سال 1983 اولين آلبوم گروه به نام "Allegria' منتشر شد انتشار اين آلبوم در شمال فرانسه با موفقيت روبرو شد اما در بعد جهاني نتوانست انتظاراتي را كه مردم از گروه جيپسي كينگ داشتند برآورده كند و در واقع آلبوم اول با شكست تجاري بزرگي روبرو شد. پس از اين شكست لوس دست به تغييراتي در ريتم و سازهاي مورد استفاده در گروه زد وي همچنين توانست حمايت فرانسيس لالاني"Francis Lalane" را براي انتشار آلبوم دوم خود به دست آورد.
و به اين ترتيب آلبوم دوم را به نام "Luna de Fuego" را سال 1984 روانه بازار كرد كه متاسفانه علیرغم همه تغييرات انجام گرفته اين آلبوم نيز وضع بهتري نسبت به آلبوم اولي نتوانست به دست آورد. پس از انتشار دو آلبوم ناموفق گروه به اتفاق فرانسيس و انريكو ماسياس"Macias" شروع به اجراي برنامه ده روزهاي در شهر پاريس كردند كه مورد استقبال قرار نگرفت اما نوار بدشانسيهاي جوي بالاخره در سال 1986 پاره شد وقتي كه مارتينز "claude martinez" تهيه كننده اهل فرانسه نمايش آنها در شهر Arles ديد واز آنها خواست كه د
ر فستيوال فصلي كه همه ساله در شمال فرانسه برگزار ميشد شركت كنند لوس پذيرفت و همان سال به جشنواره پيوست.
پتانسيل بالاي تجاري و استعداد نهفتهاي كه در گروه جيپسي كينگ بود باعث شد كه مارتينز نبض گروه را به دست بگيرد او پس از توافقش با لوس بر سر پذيرفتن مديريت مالي و هنري گروه دست به تغييرات عمده در گروه زد او شروع به مدرنيزه كردن گروه نمود و سبك گروه را با سبكهاي جاز و راك تركيب كرد وي همچنين نام گروه را از "jose&los" به "gepsy king" عوض كرد.
" فلامينگو جوهره اصلي موسيقي اسپانيا است مثل جاز در جامعه آمريكا، برآمده از آلام و آرزوهاي جامعه ماست. اما فلامنگو رومبا كمي عاميانه تر و شايد محبوبتر از فلامينگو است چرا كه مهيج و سرگرم كننده است برخاسته از هوسها و دلخوشيهاي زندگي ماست. اما من معتقدم كه رشد و توسعه تكنولوژيهاي جديد در سيستمهاي ضبط و پخش، صرفنظر از همه تفاوتهاي قومي و نژادي، موسيقيهاي محلي را نيز تغيير خواهند داد.
" گروه با چهره جديدش به استوديو بازگشت و سومين آلبوم به نام "Bamboleo" را ضبط نمود اما هيچ تهيه كنندهاي حاضر به پخش آن نشد. "متاسفانه افراد كوتاه فكر در همه جا و از همه جا هستند ما مجبوريم موسيقي محليمان را با وسايل روز و مدرن درآميزيم اما ريتم و صداي ما هرگز تغيير نخواهد كرد و اگر روزي دوباره راه جادهها را در پيش بگيريم صداي ما همان خواهد بود.
هميشه چيزهايي هست كه توضيح دادنشان مشكل است چيزهايي كه در خونتان، قلبتان و روحتان است چيزهايي كه همه چيز شما هستند." بنابراين مارتينز
تصميم گرفت كه آن را در سطح كوچكتري در شمال فرانسه منتشر كند. Bamboleo خيلي زود وارد كلوبهاي شبانه شد و زبان به زبان بين مردم گشت تا اينكه سراسر پاريس را فراگرفت راديو فرانسه اقدام به پخش اين ترانه كرد و كم كم پرفروشترين آهنگ تابستان فرانسه شد. سال 1987 هزاران نفر از طرفداران گروه در پاريس گرد هم آمده بودند تا شاهد هنرنمايي آنها باشند اين هنرنمايي با تخريب يك خانه به اوج رسيد سال 1988 گروه اولين حضور خود را در بازارهاي جهاني جشن گرفت .
"كاملاً غيرمنتظره بود اما هماني بود كه آرزو داشتيم باشد اولش از روبرو شدن با آن دنياي بيرون كمي نگران بوديم، از اين گذشته ما ميترسيديم آنها پاسپورت ما را بگيرند و اجازه بازگشت به خانه را به ما ندهند!! اما حالا اين زندگي ماست اسبها جاي خود را به ماشينها دادهاند و ما به جاهاي مختلفي سفر ميكنيم و با مسائل اجتماعي، ادارات بيمه، ماليات و وكلا درگيريم حالا ديگر پليسها پشت سر ما نيستند بلكه روبروي ما هستند. هر چند كه كنار خانواده هايمان نيستيم اما آنها هداياي ما هستند.
" در حاليكه گروه در پشت صحنه درگيريهاي مختلفي با تهيه كنندگان داشت اما همچنان سي ديهاي آنها فروش بالايي به دست مي آورد و جايگاه آنها در جدول پرفروشهاي كانادا و استراليا تثبيت ميشد در همين زمانها يكي از پسرعموها كه شايعات زيادي در مورد او وجود داشت مجبور به ترك گروه شد او به كمك برادرانش گروه ديگري را تاسيس كرد كه به سبك و سياق فولكوريك ادامه كار مي دادند البته بر سر اسم گروه جيپسي كينگ بين دو گروه درگيريهاي مختلفي روي داد كه بالاخره سال 1995 با راي دادگاه به نفع لوس قائله تمام شد. 4 جولاي 1991 ، 30 هزار نفر از مردم آمريكا در سنترال پارك شهر
نيويورك گرد هم آمدند تا ترانههاي آنها را از نزديك بشنوند آنها مرتب فرياد ميزدند و تقاضاي اجراي مجدد برنامه را داشتند.
همان سال گروه كنسرتي در اروپا برگزار كرد و سپس به ژاپن و استراليا رفت. براي اجراي كنسرت آنها ابتدا به آمريكا و كانادا رفتند و با استقبال مردم مواجه شدند سپس سال 1995 به مسكو رفتند و در ميدان سرخ اين كشور به اجراي برنامه پرداختند بعد از اين اجرا گروه به پاريس بازگشت و در حضور 10 هزار نفر از مردم به هم آوايي به سبك فلامنگو پرداختند .
"بدبختيهاي زندگي ما باعث شد كه همه كنار هم جمع شويم تا بتوانيم از پس دردها و رنجهايمان برآييم. زبان گفتاري و نوشتاري كه در مدارس يادمان مي دادند براي ما گيج كننده بود از اين رو ما به ادبيات شفاهي روي آورديم و امروز ترانههاي ما بيان كننده تاريخ و فرهنگ ماست. جوامع بسته از دنياي مدرن دور مي مانند امروز هر كسي كه به سن 14 سالگي مي رسد يك تلفن همراه دارد يا مي تواند در اينترنت با هر كس ديگري گفتگو كند چيزي كه ما در آن روزگار نداشتيم اما حالا كودكان من نيز مي توانند اين چنين باشند.
" پس از كنسرت مسكو سومين آلبوم گروه به نام "Estellas" منتشر شد كه در سطح جهاني با تحسين همه مواجه شد.
آلبومهاي بعدي "Tierra Gita na" و "Camps" يك سال بعد منتشر شدند. با ادامه موفقيتها، آنها به مدت 10 سال در صدر جدول پرفروشترينهاي جهان قرار داشتند. خانه بدوشان جيپسي كينگ پس از بازگشت به خانه سال 2004 آخرين آلبومشان به نام Roots را كه در يك خانه قديمي در فرانسه تهيه شده بود روانه بازار كردند. اين آلبوم نشانه بازگشت آنها به ريشههاي اصيل خانوادگي و قومي بود. نيكلاس در جواب تاثير خانواده در زندگيش ميگويد:" ما مرتب در حال سفر بوديم اما هرگز دور از خانواده نبوديم مادرم مي خواست هر روز ما و خانوادهاش را ببيند و ما همه به او نياز داشتيم او بهترين آشپز دنيا بود. و اما براي ميليونها طرفداري كه ترانههاي ما را گرفتند و گوش دادند ميگويم: همه شما را دوست داريم."
آلبومها:
1986 : Allegria
1988: سلطاتين كوليGipsy kings
1989: Mosaique
1993: عشق و اختيار Love & Liberty
1996: سرزمين كولي Tierra Gitana
1997: نقشه Compas
1998: ترانه اي از عشق Cantos De Amor
2001: ما كولي هستيم Somos Gitanos
2004:ريشه ها Roots
Amor mio
متن اصلي (اسپانيولي):
Amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
yo cuentare a las horas
que la ya veo
amor mio
amor mio por favor
tu no te vas
yo cuentare a las horas
que la ya veo
Vuelve
no volvere no volvere no volvere
no quiere recordar no quiere recordar
Vuelve
no volvere no volvere no volvere
no quiere recordar no quiere recordar
Lo laon lo la lo la
Lo la
Lo la
Lo la
متن انگليسي (ترجمه rennie selvaggio):
My love
my love please
don’t go away
i will count the hours
until i see her
my love
my love please
don’t go away
i will count the hours
until i see her
Come back
i will not return i will not return…
i don’t want to remember, i don’t want to remember
Come back
i will not return i will not return…
i don’t want to remember, i don’t want to remember
متن فارسي (ترجمه آتنا سوادكوهي):
عشق من
اي عشق من، خواهش مي كنم مرا ترك نكن
ساعتها به انتظار مي نشينم تا او را ببينم
عشق من
اي عشق من، خواهش مي كنم مرا ترك نكن
ساعتها به انتظار مي نشينم تا او را ببينم
برگرد
من باز نمي گردم، باز نمي گردم
نمي خواهم به ياد بياورم، نمي خواهم به ياد بياورم
برگرد
من باز نمي گردم، باز نمي گردم
نمي خواهم به ياد بياورم، نمي خواهم به ياد بياورم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:38 توسط همايون
به یاد رمضان سالهای نه چندان دور
هر وقت ربنای استاد شجریان رو گوش میکنیم نا خود آگاه به حال و هوای ماه مبارک رمضان سفر میکنیم. حال و هوایی خوش. چند سالی میشه که صدا و سیما در ایام ماه مبارک سریال هایی رو پخش میکنه که بسیار هم مورد توجه مردم قرار گرفته و رنگ وبوی خاصی به این ماه داده است. شاید اولین سالی که این رویه در سیما شروع شد رو مردم بیشتر به یاد دارند. بخصوص سریال گمگشته. سریالی که مجید اخشابی (پای ثابت آهنگسازی اکثر این سریالها) آهنگسازی و خوانندگیشو بعهده داشت و بسیار مورد اقبال مردم قرار گرفت. برای تجدید خاطره و زنده نگهداشتن اون ایام در یادها آهنگ گمگشته آقای اخشابی رو واسه شنیدن شما دوستان تقدیم میکنم:
![]() |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:4 توسط همايون
ای کاش شادمهر هیچ وقت نمیخواند !
وقتی برای اولین بار به سفارش یکی از دوستان آلبوم بهار من شادمهر عقیلی را گوش کردم. بسیار لذت بردم و آینده ای روشن را برای ایشان تجسم نمودم. آلبومی از اهنگها و ترانه های ماندگار با تنظیمی بسیار زیبا و صد البته نوازندگی خیلی قوی ایشان. هم در ساز ویولن وهم گیتار.
اما متاسفانه مانند خیلی دیگر از هنرمندان جوان که تحت تاثیر جو حاکم بر موسیقی و توصیه دلالان این عرصه ایشان نیز برای پیمودن سریع پله های ترقی از مسیر درست منحرف و به بیراهه رفت. همه از ماجرا های بعدی که برای وی اتفاق افتاد مطلعندو جایگاه فعلی ایشان را میدانند. به هر حال متاسفانه از این دست نمونه های بسیاری داریم .
امیدوارم هنرمندان مستعد و جوان ما قدر خود را دانسته و با صبر و ممارست بیشتر بتوانند کشتی متلاطم زده موسیقی ما را در آینده سکاندار باشند.
در پایان آلبوم زیبای بهار من شادمهر عقیلی را برای گوش کردن شما عزیزان تقدیم میکنم:

| نغمه شادی | .1 | |
| الهه ناز | .2 | |
| از محبت | .3 | |
| بهار من | .4 | |
| گل گندم | .5 | |
| سرور | .6 | |
| جان مریم | .7 | |
| آوایی در شب | .8 | |
| دشتی | .9 | |
| (نغمه شادی (گیتار | .10 |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:17 توسط همايون
داريوش پيرنياكان با تصويب هيئت مديره خانه موسيقي، سخنگو و دبيرخانه موسيقي؛ به عنوان دبير جشن خانه موسيقي در سال 87 معرفي شد
داريوش پيرنياكان در دوره هاي گذشته هم دبيري جشن خانه را عهده دار بود اگرچه دو دوره گذشته اين جشن را حميد رضا نوربخش مديريت ميكرد.
جشن خانه موسيقي هر ساله در روز نهم مهر ماه كه همزمان با روز جهاني موسيقي است برگزار مي شود اما به دليل تقارن اين روز با عيد فطر پيش بيني ميشود كه اين جشن در روز 13 مهر ماه برگزار شود.[جشن خانه موسيقي در تالار وزارت كشور]
داريوش پيرنياكان در انتخابات اخير كانون نوازندگان سنتي خانه موسيقي با كسب 206 راي به عنوان رئيس اين كانون در دوره جديد انتخاب شد.
پس از پيرنياكان میرجعفر حیدری (عاشیق ایمران) با 179، علی اکبر شکارچی با 114، رضا موسوی زاده با 105و زیدالله طلوعی با 102رای به عنوان اعضای اصلی کانون انتخاب شدند.
همچنین شهرام صارمی و کیوان ساکت به عنوان اعضاي علی البدل اول و دوم هيئت مديره و ویدا روستا با 161رای به عنوان بازرس و وحید رستگاری نیز به عنوان بازرس علی البدل انتخاب شدند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:52 توسط همايون
اتفاقات حال و آینده موسیقی
به نظر می آید امسال هم بازار کنسرت های موسیقی نسبت به بازار نشر موسیقی داغ تر است. در حالی که دستیابی به بلیت کنسرت های محمدرضا شجریان به تخصصی ویژه تبدیل شده است و بلیت های این کنسرت تا سقف ۱۵۰ هزار تومان در بازار سیاه خرید و فروش می شود، در حوزه نشر حداقل نسبت به سال های قبل شاهد اتفاق و استقبال ویژه یی نیستیم. با وجود این و در همین شرایط همچنان در حوزه موسیقی اصیل ایرانی آلبوم های «مولویه» با صدای شهرام ناظری، «سعدی نامه» ساخته ارشد طهماسبی و با صدای سالار عقیلی و آلبوم «وطنم، ایران» ساخته محمدرضا لطفی با صدای محمدرضا معتمدی از جمله آلبوم های مطرحی محسوب می شوند که با استقبال گرم تری روبه رو شده اند. در حوزه موسیقی بی کلام سنتی نیز آلبوم «آن و آن» بداهه نوازی سه تار و تمبک حسین علیزاده و پژمان حدادی نیز از جمله آثار مطرح ارائه شده در بازار است. این مجموعه ضبط زنده کنسرت این دو هنرمند در سال ۸۶ در خارج از کشور است.
در حوزه موسیقی پاپ نیز به نظر می آید تنها می توان از آلبوم «بی تو با تو» آخرین اثر گروه آریان یاد کرد. البته سیاست های موسسه ترانه شرقی نیز در فروش این آلبوم بی تاثیر نبوده است. این موسسه یک مجموعه شامل یک دی وی دی تصویری، یک سی دی صوتی به همراه یک پوستر رنگی را با قیمت سه هزار تومان و همچنین یک مجموعه شامل یک سی دی صوتی و یک سی دی تصویری را با قیمت ۱۲۵۰ تومان روانه بازار کرده است. این نوع قیمت گذاری باعث شده است کمتر کسی اقدام به کپی غیرمجاز آخرین کار گروه آریان کند اما به غیر از آلبوم «بی تو، باتو» نمی توان به اثر دیگری که در حوزه موسیقی پاپ مورد استقبال قرار گرفته باشد، اشاره کرد.
بسیاری از فروشندگان آثار صوتی همچنان از آلبوم «سلام آخر» با صدای احسان خواجه امیری که مهرماه سال گذشته روانه بازار شد به عنوان دیگر اثر موفق در این حوزه یاد می کنند. اما از سویی دیگر زمزمه هایی از آثاری که به زودی وارد بازار خواهد شد، شنیده می شوند.

از جمله این آثار یکی آلبوم «سفر عسرت» ساخته فرخزاد لایق با صدای «شهرام ناظری» است. گفته می شود این آلبوم در حوزه موسیقی اصیل ایرانی و کارنامه شهرام ناظری کار متفاوتی خواهد بود.این آلبوم پیش تر در خارج از کشور منتشر شده و کسانی که آن را شنیده اند از آن به عنوان موسیقی تجربی نیز یاد کرده اند. ناظری در این آلبوم شعرهایی از «مهدی اخوان ثالث»، «احمد شاملو» و «محمدرضا شفیعی کدکنی» را خوانده است. گویا مجوز انتشار این آلبوم در ایران نیز صادر شده و به زودی روانه بازار خواهد شد. از سوی دیگر آلبوم «به نام گل سرخ» با صدای سالار عقیلی و از ساخته های حمید متبسم نیز یکی دیگر از آثاری است که در تابستان امسال وارد بازار خواهد شد. در این آلبوم اشعاری از «شفیعی کدکنی» اجرا شده است. همچنین در بخش هایی از این آلبوم یک سی تارنواز هندی نیز با متبسم همکاری کرده است.
یکی دیگر از آلبوم هایی که به احتمال فراوان با استقبال خوبی روبه رو خواهد شد، آلبومی است با همکاری مشترک «علیرضا قربانی» و «همایون خرم» که به احتمال در تابستان روانه بازار خواهد شد. همچنین شنیده می شود در حوزه موسیقی کلاسیک نیز موسسه «آواخورشید» به مدیریت بابک چمن آرا تا چند هفته آینده آلبومی از آثار «علی رهبری» را روانه بازار خواهد کرد. این آلبوم سال ها قبل به شکل صفحه، ضبط و تکثیر شده بود و حالا قرار است بعد از پالایش با شکل و شمایل جدیدی وارد بازار شود. از جمله دیگر اتفاقات حوزه نشر موسیقی می توان به افزایش ۵۰۰ تومانی قیمت سی دی توسط بعضی از موسسه های تولید آثار موسیقی اشاره کرد. این دسته از شرکت ها همچون ماهور، هرمس، آواخورشید و... که موسیقی متفاوت تری را دنبال می کنند، بالاخره تصمیم گرفتند در مواجهه با تورم جاری در جامعه آثار خود را با قیمت چهار هزار تومان روانه بازار کنند، البته این افزایش قیمت برای این دسته از شرکت ها ناگزیر نشان می دهد. چنانچه علاقه مندان و خریداران آثار این موسسه ها نیز اعتراض چندانی به این افزایش نشان ندادند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:43 توسط همايون
گزارشی جامع از کنسرت استاد و گروه شهناز - 5
این شبها، شبهای استاد «محمدرضا شجریان» است؛ شبهای كنسرت «محمدرضا شجریان» در تالار بزرگ وزارت كشور، تا استاد دوباره ستاره شود و بدرخشد و ماه مجلس شود. این شبها باز هم نشاندهنده محبوبیت روزافزون بیحد و حصری است كه نتیجهاش فروش 28 هزار بلیت در چند دقیقه است؛ تا آنجا كه مسوولان سایت متصدی فروش اینترنتی «دلآواز» اعلام ناتوانی كنند و از باری بگویند كه روی شانههای سایت فروش بلیتهای كنسرت «شجریان» با بار لحظهای سایتهای بزرگی چون یاهو برابری میكند. این شبها مردان و زنانی كه عمری با صدای استاد زندگی كردهاند، در لباسهای فوق رسمی، راس ساعت 8 شب حاضر میشوند تا آوازهای سحرآمیز استاد را بشنوند و شاهد باشند كه او به چه زیبایی و چه هنرمندانه، از همایون به گوشه شوشتری میرود و از گوشه شوشتری به مخالف سهگاه و از آنجا به همایون بازمیگردد. شاهدند كه چطور در نیمه دوم برنامه، در دستگاه شور، شور به پا میكند و به وقت اجرای «مرغ سحر» چه شور و حالی تالار بزرگ وزارت كشور را پر میكند. این شبها، شبهای كنسرت «محمدرضا شجریان» مردمی كه قرار است هشیار و شنوا، به تماشای قدرت آواز استاد بنشینند شاهد آوازخوان سرحال و امیدواری هستند كه قادر است به هوای شنیدن دوباره آوازهای بداههاش، همان جماعت را شبهای بعد هم به شب تالار بزرگ وزارت كشور بكشاند. هرچند این روزها، صحبت از آن است كه فروش اینترنتی بلیتهای كنسرت، جوابگوی علاقهمندان نبوده است، اما به اعتقاد عدهای، همین كمك كرده است كه بازار سیاه برچیده شود و علاقهمندان شهرستانی صدای استاد هم از گوشه و كنار ایران، به وزارت كشور بیایند. از آن سو آنها كه برای خرید بلیت حاضر میشوند هم با ازدحام چندانی روبهرو نشوند و ظاهرا همه چیز مرتب و منظم باشد، هرچند از گوشه و كنار، اعتراضهایی هم از گرمای سالن و بینظمیهای پراكنده به گوش میرسد. در كل كنسرت تیرماه 87 «شجریان» ظاهر آبرومندی دارد.
اگر شب اول اجرا را در نظر نگیریم كه گیر افتادن تعدادی از اعضای گروه «شهناز» باعث شد «شجریان» در قسمت اول برنامه، تا حدودی عصبی و بیحوصله باشد و اجرای برنامه با تاخیر نیمساعت، 45 دقیقه آغاز شود، در شبهای بعدی اجرا، تا به امروز كه تاخیر و مشكل آنچنانی نبوده است. كنسرت تیر 87 هم شور و حال همیشگی كنسرتهای «شجریان» را دارد. گروه جوان است و همین- انگار- شور و حال تازهای به این مراسم میدهد. درست است؛ خیلیها هم نمیتوانند هیچ نوازنده تار دیگری را به جای «حسین علیزاده» ببینند، خصوصا اگر جوان باشد و عدهای از اهالی فن هم اعتقاد داشته باشند: گروه جوان «شهناز» در پاسخ دادن به سحر آوازهای استاد چندان قدر نیست. این شبها، جای «همایون شجریان» خالی است.
این هم یكی از همان چیزهایی است كه طرفداران موسیقی استاد از بابت آن گلایه دارند. «همایون شجریان» قرار است پس از كنسرت پدر، كنسرت خود را بگذارد و قاعدتا نمیخواهد به فاصله كمی در دو برنامه حضور داشته باشد. با اینحال آنها كه به دیدن گروه كوچك نوازندههای «شجریان» عادت دارند، اینبار از دیدن گروه عریض و طویل او تعجب میكنند. «محمدرضا شجریان» این روال را همچنان ادامه میدهد؛ همانكه هر از چندگاه گروه جوانی را كشف میكند و به همكاری میپذیرد و این طرفداری و همپایی چه حس خوبی دارد، قابل تقدیر است و ستایشبرانگیز. نكته جالب این شبها، حساسیت استاد به دوربینهای عكاسی و فیلمبرداری است. او حتی به دوربینهای عكاسی و فیلمبرداری موبایلها واكنش میدهد و تا زمانیكه آخرین دوربین عكاسی یا فیلمبرداری در تیررس نگاهش باشد، حاضر نیست برنامه را شروع كند یا ادامه دهد. این شبهای گرم و خستهكننده تهران، با صدای یگانه «شجریان» و آوازها و تصنیفهای او، برای آنها كه به شنیدن آواز و تماشای هنر او نشستهاند، شبهای بهتری است و این «غوغای عشقبازان» و این شبهای بهتر تا شب نهم همین ماه گرم ادامه دارد .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:15 توسط همايون
نمايشگاهي از آثار خط اهدايي به استاد شجريان با عنوان «همنوا با بم»

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي مجموعه فرهنگي هنري آسمان، با مشاركت معاونت امور هنري فرهنگستان هنر نمايشگاهي از آثار خط اهدايي به استاد شجريان با عنوان «همنوا با بم» در فرهگسراي نياوران برگزار خواهد شد.
اين نمايشگاه شامل 80 اثر خطاطي است كه علي رضا كدخدايي متون آن را از ميان اشعاري از 50 سال فعاليت استاد شجريان در حوزه آواز و تصنيف انتخاب و به رشته تحرير را آورده است.
قرار است درآمد حاصل از آثار عرضه شده در اين نمايشگاه كه با قيمت همت عالي در نظر گرفته شده است صرف ساخت و تكميل پروژه «باغ هنر بم» شود.
زمان برپايي نمايشگاه همنوا با بم شنبه 8 تا جمعه 14 تيرماه در نظر گرفته شده است و علاقمندان جهت بازديد و خريد آثار ارايه در نمايشگاه ميتوانند از ساعت 10 تا 19 به فرهنگسراي نياوران مراجعه كنند.
افتتاحيه نمايشگاه نيز روز جمعه 7 تيرماه ساعت 16 در نظر گرفته شده است. حضور در اين مراسم تنها با ارايه كارت دعوت ميسر خواهد بود.
در حاشيه برپايي اين نمايشگاه مجموعهاي از چند اثر ارايه شده در مجلدي نفيس و با قيمت 8000 تومان در معرض فروش گذاشته خواهد شد. هم چنين كتابي حاوي تصاوير كليه آثار به همراه اسامي خريداران و قيمت خريداري شده در ذيل آن منتشر و پس از برپايي نمايشگاه به كليه خريداران آثار در طي مراسم اهدا خواهد شد.
در ضمن نگارخانه شمش مديريت برپايي اين نمايشگاه را بر عهده دارد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:47 توسط همايون
شجريان: درآمدي از كنسرت من به «آرامگاه شمس» اختصاص نمييابد

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در نشست رسانهاي كه ظهر امروز با حضور محمدرضا شجريان ، يونس شكرخواه مشاور مطبوعاتي شجريان، محمد رفيعي مسؤول برگزاري كنسرت شجريان و مژگان شجريان در موسسه فرهنگي هنري آسمان فرهنگستان هنر برگزار شد، شجريان در پاسخ به اين سوال كه با وجود ناتمام بودن پروژه باغ هنر بم چرا عوايد اين كنسرت به آرامگاه شمس تبريزي اختصاص مييابد، گفت:ما همچنان براي بم نياز به كمك داريم و متاسفانه كمكهاي دائمي نيز به ما نميرسد. در واقع كارهايمان در حالت تعطيل است چرا كه زمان احداث اين پروژه هزينه كل ساختمان 5/2 ميليارد تومان تخمين زده شده بود در حالي كه با افزايش قيمتها در ساخت و ساز اين مبلغ به 5/5 ميليارد تومان رسيده و اين در حالي است كه تاكنون كمكهاي مالي مردم براي احداث اين پروژه به يك ميليارد هم نرسيده است.
وي با بيان اينكه قرار نيست ما براي بازسازي آرامگاه شمس كمك مالي داشته باشيم، اظهار داشت: تنها هدف ما يادآوري بنياد شمس تبريزي است. چرا كه دلمان ميخواهد مردم با اين مرد با انديشه و عرفان بيشتر آشنا شوند و ما نيز بتوانيم نام بزرگانمان را گرامي بداريم.
شجريان در خصوص انتخاب گروه جوان شهناز، افزود: اجرا با اين گروه، دليل جدايي من از گروه آوا و حتي عليزاده و كلهر نيست چون من از اين هنرمندان جدا نشدهام، بلكه از آنجا كه هنرمندان دوست دارند در زمانهاي مختلف با هم كار كنند، بر اين اساس من هم هر چند وقت يكبار سعي ميكنم گروه جديدي را انتخاب كنم.
وي ادامه داد: موسيقي ايران، بر روي تكنوازي و خوانندگي ميچرخد اما از آن جايي كه ايرانيها هميشه ميخواهند اركسترهاي بزرگي تشكيل شود، من نيز به درخواست «مجيد درخشاني» به خاطر تنوع در كارم اين گروه را به خاطر ارادتي كه به استاد شهناز دارم با اين نام تشكيل دادم.
شجريان با اشاره به اجراي خارجي اين گروه، گفت: متاسفانه ما براي اجرا با اركسترهاي بزرگ در خارج از كشور حرفي براي گفتن نداريم چراكه آنجا اركسترها به قدري قوي هستند كه ما جوابگوي آنها نيستيم. از طرف ديگر موسيقي ايراني به خاطر بداهه نوازي و تكنوازي در دنيا مخاطب دارد بر اين اساس ما گروههاي كوچكتري را براي اجرا به خارج از كشور ميبريم.
* ما در تونلي هستيم كه هيچ راه برگشتي نداريم
اين خواننده با بيان اينكه گروه آوا به قوت خودش باقي است، بيان داشت: ما با اين گروه در خارج از كشور، باز هم كنسرت خواهيم داشت در مقابل اين گروه جديد نيز از همه نظر مورد تاييد من است و چهار ماه است كه تمرينات خودشان را براي اين كنسرت انجام دادند. در اين چند شب اجرا نيز از كارشان بسيار راضي بودم اما به جهت مشكلات فراوان صدابرداري نتوانستيم كار خوبي را به مردم ارائه كنيم، اما در آينده احتمال افزودن سازهاي ديگر به اين گروه وجود دارد تا بتوانيم آن را مجهزتر كرده و از آهنگسازان بزرگ، قطعاتي را براي اجرا دريافت كنيم.
وي درباره برگزاري كنسرت با بزرگاني چون عليزاده، مشكاتيان و... گفت:تاكنون براي اين اجرا برنامهريزي نشده اما امكانش هميشه فراهم است. اما اين را هم بايد در نظر گرفت كه همه بايد بخواهند. ما مشكلات اساسي با هم نداريم و دوستيمان همچنان حفظ است و هيچ بعيد نيست من با مشكاتيان ، لطفي، عليزاده ، پيرنياكان و ... برنامهاي داشته باشم.
شجريان در عين حال گفت: اما اين نكته نيز وجود دارد كه اگر ما در دوران جواني در كنار هم كار كرديم، حال و هوايي داشتيم كه هم اكنون ممكن است آن حال و هوا نباشد و به عقيده من، تكرار آن برنامههاي قبل، محال است چرا كه در هر كار هنري اتفاق تازهاي ميافتد و به جايي ميرسيم كه ديگر راه برگشتي نداريم در واقع ما در تونلي هستيم كه هيچ راه برگشتي نداريم.
* اين شاگردان اساتيد آينده موسيقي هستند
شجريان تصريح كرد: من به جوانان بيشتر بها ميدهم تا بتوانم آنها را معرفي كنم چرا كه اين شاگردان اساتيد آينده موسيقي هستند.
شجريان با اشاره به اينكه من به آينده موسيقي ايران خوشبين هستم ،اظهار داشت: حدود 20 سال پيش به اندازه اكنون آنقدر هنرجوي موسيقي به چشم نميخورد اما بعد از گذشت اين همه سال، شاهد اين هستيم كه هنرجويان با استعداد يكي پس از ديگري به صحنه ميآيند، به طوري كه هم اكنون تعداد اين افراد به 200 برابر رسيده است.
وي ادامه داد: در زمانهاي گذشته من با تأسف خودم را به عنوان خواننده معرفي ميكردم اما سالها با عشق و علاقه كار كردم تا بتوانم اين هنر را حفظ كنم. در حال حاضر نيز تمام ابعاد موسيقي از جمله سازسازي، تكنوازي و ... رشد خودش را كرده و اين نويدي براي ما و جامعه است كه موسيقي ميرا نيست بلكه زنده و آفتابش جاودانه است.
* برپايي كنسرت ما هميشه با شايعاتي همراه ميشود
به گزارش فارس، در ادامه اين نشست شجريان در خصوص برخي مشكلات كنسرتش گفت: برپايي كنسرت ما هميشه با شايعات و ضد و نقيضهايي همراه ميشود و با مطرح شدن آنها حقايق گم ميشود، اما به طور كلي مشكلاتي كه بيشتر در كنسرتهاي من اتفاق ميافتد صرفا به خاطر اشتياق زياد مردم است و ما نميتوانيم اين خواسته را به دليل مشكلات زياد به آساني حل كنيم.
وي ادامه داد: تنها اميدوارم دستاندركاران و شهرداريهاي كشور سالنهاي متعددي را براي كنسرت احداث كنند چرا كه هر سالني ، سالن كنسرت نيست و ما اين امكان را نداريم كه بتوانيم در مكانهاي مختلف اجرا داشته باشيم.
استاد آواز ايران بيان داشت: متاسفانه در ايران تنها تالار بزرگ كشور پاسخگوي تعداد زياد مخاطبان است و اين تالار نيز از نظر آكوستيك فوقالعاده بد است و ما نميتوانيم به درستي جوابگوي مردم باشيم چرا كه دستگاههاي صوتي ، سالن و ... استاندارد نيستند.
* من در دهه 50 هم مشكل فروش بليت داشتهام
در ادامه اين نشست، رفيعي مسئول برگزاري اين كنسرت در خصوص فروش اينترنتي بليتها گفت: اولين تجربه ما در اين نوع فروش براي كنسرت همنوا با بم بود و با اين ديد براي كنسرتهاي بعدي در حجم وسيعتر برنامهريزي كردهايم چرا كه ميخواستيم ديگر صفهاي طولاني براي فروش بليت تشكيل نشود كه به دنبال آن برخي از مشكلات نيز حل شود، البته نظر استاد نيز بر اين است كه بليتها عادلانه و در طيف وسيعي توزيع شود، اما به هر حال هر كاري مشكلات خاص خود را دارد اما اين نبوده كه بليتهاي خريداري شده از طريق اينترنت به دست كسي نرسيده باشد.
شجريان نيز در اينباره گفت: مشكلترين كارها براي ما صرفنظر از سالنها ، ارائه بليت به شكل عادلانه بين مردم بوده ولي هر بار هر كاري كرديم عدهاي از آن ناراضي بودند من از سال 1350 كنسرتهايم را شروع كردم و از همان زمان نيز مشكلات فروش بليت را داشتهام.
وي با اشاره به فروش گيشهاي اظهار داشت: متاسفانه در فروش گيشهاي عدهاي سودجو تعداد زيادي بليت خريداري ميكردند و در كنار اينها نيز افرادي از مراكز فروش بودند كه تعدادي بليت را براي مجموعه خود بر ميداشتند و اين عامل بازار شديد سياه بليت را فراهم ميكرد.به طوري كه حتي اين افراد بليتها را در مقابل در تالارها به نام دلآواز 2 به قيمت گزاف ميفروختند.
* نوار كنسرت از ماهها پيش در استوديو ضبط شده است
وي در خصوص شرايط برگزاري اين كنسرت گفت: من تا 11 شب قبل از كنسرت نميدانستم كه فردا اين برنامه برگزار خواهد شد يا نه و دستاندركاران تالار ساعت 10 صبح اجازه ورود را به ما دادند و در اين مدت كوتاه توانستيم طراحي دكور و تنظيم صدا را انجام دهيم.
شجريان در خاتمه خاطر نشان كرد: نوار اين كنسرت از ماهها پيش در استوديو ضبط شده و هم اكنون نيز در حال ميكس آن براي انتشار هستيم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:34 توسط همايون
سكوت بسطامي
|
بسطامي بسيار خوب مراحل ترقي را طي کرد ولي دوست مستعجل بود و خيلي زود از ميان رفت و گلي بود که پرپر شد او از اميدهاي آواز ايران بود. |
شايد خيلي از دوستداران صداي مرحوم بسطامي پس ار مرگ حزن انگيزش به او و صداي لطيفش علاقه مند شدند. ولي بنده از همان اوايل شروع خوانندگي ايشان آثارش را جانانه گوش ميدادم و لذت ميبردم.
يكي از زيباترين آثار ايرج بسطامي آلبوم سكوت ميباشد. اثري با چند تصنيف و آواز بي نظير.
حيفم اومد كه اين آلبوم رو واسه گوش دادن شما نزارم. بشنويد و لذت ببريد:
|
| تصنیف ای عاشقان | .1 | |
| چهارمضراب ـ تار | .2 | |
| تصنیف می جوانی | .3 | |
| تکنوازی تار | .4 | |
| مقدمه | .5 | |
| ساز و آواز | .6 | |
| تصنیف بخت همراه | .7 | |
| ساز و آواز | .8 | |
| تراک 9 | .9 | |
| تراک 10 | .10 | |
| تراک 11 | .11 | |
| تراک 12 | .12 |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:48 توسط همايون
به یاد روز مادر
دیروز مصادف بود با تود بانوی مکرم اسلامو اسوه نمونه زنان دو عالم حضرت زهرا(س) و گرامیداشت مقام و منزلت مادر .ضمن تبریک این مناسبت فرخنده آهنگ می جوانی را که در تجلیل از همسران مهربان و فداکار و مادران عزیز ساخته شده و توسط مرحوم ایرج بسطامی خوانده شده به همه این عزیزان تقدیم میکنم:
گرچه دیگر می جوانی نمانده در ساغر من
زارو تنها منه خدا را تو ای همسر من
اگر چه همچون چراغ خموشم نرفته فروغ از آشیانم
که خانه سوزد اگر تو بیایی ز برق نگاه کودکانم
در شب تاریک من تو چشم و چراغ خانه ای
سایه سوزی روشنی و لی در بر بیگانه ای
اکنون که از این زندگانی بگذشته دوران جوانی
بیگانه ای حق ناشناسی از دل اگر مهرم برانی
اگر چه همچون چراغ خموشم نرفته فروغ از آشیانم
که خانه سوزد اگر تو بیایی ز برق نگاه کودکانم

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:35 توسط همايون
ميروم بسوي سرنوشت
در یکی از روزهای سال 1335 که اعضاء ارکستر بزرگ رادیو در استودیوی شمارۀ 8 جمع شده بودند و انتظار روح ا... خالقی را می کشیدند، حسن گلنراقی به دیدار پرویز یاحقی آمد

حسن فرزند یکی از تجار معتبر بازار بود که با اکثر هنرمندان دوستی و رفاقت داشت. جوانی بود خوش رو شوخ و بذله گو با صدائی گرم که غزل خواندنش بین دوستان معروف بود، به هر حال وقتی که گلنراقی سراغ یاحقی را می گیرد او را به استودیو راهنمائی می کنند، در آن جا پرویز یاحقی با ویولن و یکی از نوازندگان با پیانو مشغول نواختن آهنگ مرا ببوس بودند.
دانلود مرا ببوس ـ حسن گلنراقی
روزی که نوار از رادیو پخش شد، تهران یک صدا از آن آهنگ تازه حرف می زد. همه از یکدیگر می پرسیدند که این صدای گرم و دلنشین به چه کسی تعلق دارد؟ ولی تمام این سؤالات بی پاسخ مانده بود. هر کس حدسی میزد حتی در میان کار کنان رادیو هم کسانی وجود داشتند که خبری از نام و نشان این خوانندۀ تازه کار نداشتند. تنها چند تن از دوستان نزدیک گلنراقی از موضوع با خبر بودند ولی به خاظر حفظ حیثیت خانوادگی او، دم نمی زدند. روزها و هفته ها گذشت، آهنگ مرا ببوس بنا بر خواستۀ مردم روزی چند بار در برنامه های مختلف پخش می شد. شعرش را علاقه مندان از بر کرده بودند و شایع شده بود که این شعر را سرهنگ مشیری، یکی از اعضای شاخۀ نظامی حزب توده قبل از اعدام سروده است. در حقیقت شعر جنبه های انقلابی هم داشت و کلمات آن قابل تفسیر بود. مردم شعر را برای دیگران می خواندند و داستان ها می ساختند در حالی که گلنراقی مات و مبهوت مانده بود و نمی دانست چه کند؟ جالب این که شهرت مرا ببوس بسیاری از صاحبان مجلات و روزنامه ها را تشویق کرد تا به هر طریقی که شده این خواننده ناشناس را دراختیار علاقه مندان بگذارند. یکی از اشخاصی که بیش از سایرین برای رسیدن یه این هدف تلاش می کرد مجید دوامی سردبیر مجلۀ روشنفکر بود، او از دهان یکی دو نفر شنیده بود که جوانی به نام گلنراقی مرا ببوس را خوانده ولی به او دسترسی پیدا نمی کرد. حالا دیگر گلنراقی از ترس به حجرۀ پدرش هم نمیرفت و هر شب که پدرش به خانه بر می گشت به او میگفت حسن نمیدانم چه حسابی است که این روزها همه می آیند و یا تلفن می زنند و با تو کار دارند؟. به هر حال گویا خود پرویز یاحقی از طرف دکتر رحمت مصطفوی مامور می شودکه با گلنراقی مذاکره کند تا بلکه بتواند رضایت او رابرای چاپ عکس در مجله جلب کند. تا آنجا که من اطلاع دارم این مذاکرات مدتی طول می کشد تا بالاخره گلنراقی رضایت می دهد و یک روز سه شنبه مردم تهران عکس خوانندۀ مرا ببوس را روی جلد مجله روشنفکر می بینند، در عرض چند ساعت مجله که با تیراژ زیادی بیرون آمده بود نایاب می شود و آن روز و روزهای دیگر چاپ دوم و سوم هم به قیمت گزاف به فروش می رسد. وقتی عکس گلنراقی روی جلد چاپ شد و شر حی از قول او و مجید وفادار آهنگساز نوشتند و معلوم شد که سازندۀ شعر حیدر رقابی متخلص به هاله است نه سرهنگ مبشری، گفتگو و جنجال های تازه ای در گرفت و حرف های ضد و نقیض شروع شد. گروهی معتقد بودند که این رپورتاژ را خود دولت به چاپ رسانده تا سیاسی بودن شعر را خنثی کرده و افکار عمومی را از این حادثه بزرگ شکنجه و اعدام افسران توده ای به موضوع دیگری جلب کند، اما حقیقت این است که آن شعراگر هم جنبۀ سیاسی داشت متعلق به آن دوران 1335 نبود. شعر را برای اولین بار حدود سال های 26 و 27 پروانه خوانده بود در حالی که سرهنگ مبشری ویارانش در سال 1333 دستگیر شدند. و اما داستان پدر گلنراقی با این مسئله نیز داستان جالبی است که من از دهان دوستانش شنیدم. ظاهرا مجلۀ روشنفکر را یکی از تجار بازار روی میز حاجی میگذارد وحاجی به عکس روی جلد خیره می شود و بعد با حیرت فراوان می گوید: چقدر شبیه حسن است! وقتی که به او می گوند که او خود حسن است حاجی با نا باوری مجله را ورق می زند و سری تکان می دهد و ساکت می ماند. شب به خانه می رود ولی حسن را نمی بیند. شب های دیگر هم حسن به پدرش رو نشان نمی دهدتا بالاخره یک شب دم در خانه پدر و پسر سینه به سینه می شوند. حاجی می پرسد: پیدایت نیست؟ حسن می گوید: گرفتارم و حاجی می گوید: می دانم، خبرش را دارم. گلنراقی خودش را جمع و جور می کند و بعد از شام حاجی رو می کند به حسن و می گوید آن شعری را که توی رادیو خواندی برای من هم بخوان ببینم چه جور شعری است؟
گلنراقی پس از مراببوس هرگز حاضر نشد شعر دیگری بخواند، چون یقین داشت که آهنگ بعدی به قدرت این آهنگ نخواهد بود و چه بسا که کار اولی را هم خراب کند. با این حال او در یک فیلم فارسی از زبان یک دانشجوی دانشگاه که دل و قلوه فروشی می کند خوانده است: دل دارم، قلوه دارم، جگرو...
در اسفند ماه 1368 در مجلس یاد بود قوامی در یک لوحه یاد بود که دوستان هنرمند برای من فرستاده اند این طور نوشه است: پرویزجان، در خان قاه یادی از تو کردیم، گفتم چند جمله برایت بنویسم امیدوارم هر کجا هستی خوش و خرم باشی، روی ماهت را می بوسم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:24 توسط همايون
مصاحبه با همايون شجريان
این روزها، محمدرضا شجریان با گروه جدیدش «شهناز» دور جدید کنسرتهایش را در تهران برگزار میکند. اما همایون در این کنسرت حضور ندارد و قرار است دو ماه دیگر همراه با گروه «دستان» اولین کنسرتهای مستقلش را در ایران برگزار کند

یکی از خبرنگاران مقیم آمریکا، گفتوگویی با او داشته که به گوشههای جدیدی از زندگی او نظر انداخته است.
اولين بار كه چهرهی شما را ديدم، بهنظرم رسيد كه صورت خيلی آرامی داريد. آيا شخصيتتان هم آرام است يا ماجراجو و كنجكاو هستيد؟
برداشتی كه خودم از شخصيت خودم دارم اين است كه دورههای مختلفی را طی كردهام. زمانی آدم خيلی اكتيو و شيطانی بودم ولی در كنار آن موسيقی بخش ديگری از زندگیام بود كه از من چيز ديگری میساخت. وقتی موسيقی اجرا میكردم همهچيز با آن هماهنگ میشد؛ ولی در زندگی روزمرهام دنبال ورزش و كارهای مختلف ديگر بودم. احساسات مختلفی برايم پيش میآيد كه باعث میشود گاهی خيلی شاد باشم، بعضی وقتها پرحرف و گاهی كمحرف شوم. اينها لايههايی است كه در درونم جاری میشود. در اينكه آدم خيلی احساساتییی هستم و اين مسئله گاهی باعث آزارم هم شده شده، شكی نيست. ولی در كنار آن منطقی هم هستم. يعنی احساسات و منطق هميشه تحت كنترلم است. همهی اينها گاهی از من يک چهرهی خيلی شاد، گاهی چهرهای غمگين و آرام و گاهی عصبانی میسازد. من هيچوقت خودم را در يک رفتار خاص محصور نمیكنم و شايد اين خاصيت كسانی باشد كه در ماههای ارديبهشت يا خرداد متولد میشوند. البته من از طالعبينی خيلی سر درنمیآورم ولی من در مرز ارديبهشت و خرداد، يعنی ٣١ ارديبهشت متولد شدم. بههر حال كاراكتر اين آدمها اينطور است كه گاهی شاد و گاهی آرام هستند و چند چهرهی مختلف دارند.
وقتی از همايون شجريان ياد میشود همه نسبت به او نظر خوبی دارند؛ در حالی كه انسانهای معروف هميشه در معرض شايعات مختلف هستند. دليلش چيست؟
اين لطف مردم است، ولی هيچوقت در رابطههای من تنفر جايی نداشته است. حتی از كسانی كه به من بدی كردهاند يا خصومتی داشتهاند يا در مسائل اقتصادی سرم را كلاه گذاشتهاند، نتوانستهام متنفر باشم. از اينجهت در زندگی خيلی راحت هستم و از اين بابت غم و غصهای ندارم و هر مرحلهی سختی را كه در زندگیام پيش بيايد، به راحتی حل میكنم و اين موضوع به من آرامش میدهد. بههمين خاطر هيچوقت كسی را آزار نمیدهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده، ناخواسته بوده است.
فكر میكنيد پسر محمدرضا شجريان بودن در اين آرامش چقدر مؤثر بوده است؟ آيا آقای شجريان اصولاً فرد آرامی هستند؟
نمیدانم تأثير داشته يا نه. البته هر كسی تربيتش را در درجهی اول از خانوادهاش كسب میكند؛ ولی من از سنين كودكی رفتارهايم را مورد توجه قرار میدادم و در خانواده كسی به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگی من هميشه يک پروسهی سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهايم را مورد نقد قرار دهم و از كارهای ناشايست حذر كنم. البته هيچوقت به دنبال خودسانسوری هم نبودهام و هر كاری كه دلم میخواسته انجام دادهام و كارهايی را كه باطناً تمايلی به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم. مثلاً سيگار و مواد مخدر هيچوقت برای من جذابيتی نداشته و به سمت آن كشيده نشدم. دقيقاً نمیدانم تربيت خانوادگی يا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگی در خانواده چقدر مؤثر بوده اما مسلماً بیتأثير نبوده است و خانواده و افرادی كه انسان با آنها معاشرت میكند، به شخصيتش شكل میدهند.
وقتی ١۵ ساله بوديد چه نوع موسيقیای گوش میكرديد؟ آيا تا بهحال مثلاً Pink Floyd گوش كردهايد؟
بله، زياد. من The Wall پينکفلويد را خيلی گوش میكردم. بعضی از موسيقیها در يک سبک و شيوهی خاصی اجرا میشود و مربوط به يک فرهنگ خاصی است، بايد اين موسيقی را شناخت. سليقهی من موسيقی ايرانی است كه من جوانب آن را بهتر میشناسم. موسيقی ايرانی با شعر سروكار دارد و كلام را در آن میتوانيم پيگيری كنيم و مفاهيم آن را درک كنيم. اين موسيقی سختتر است ولی كلام موسيقی برای من خيلی مهم است. گاهی يک كلمه در يک موسيقی پاپ يا سنتی میشنوم كه از كل آن موسيقی برای من جذابتر و زيباتر است. من اين اخلاق را دارم كه هيچوقت در مورد چيزی پيشداوری نمیكنم. مثلاً فكر نمیكنم موسيقی پاپ لزوماً بد است يا موسيقی سنتی عالی است! موسيقی سنتی هم میتواند خيلی بد اجرا شود. مهم اين است كه هنرمند اثر را چطور اجرا میكند و اين موسيقی از چه انديشه و چه جايگاهی برخاسته است. گاهی اوقات يک موقعيت ويژه، موسيقی خاصی را میطلبد. بعضی وقتها موسيقییی كه من دوست دارم، اصلاً مناسب فضا نيست. وقتی ١۵ ساله بودم علاقهی زيادی به موسيقی كلاسيک غربی داشتم. حتی آن زمان كمانچه میزدم و سعی میكردم قطعات كلاسيک غربی را تمرين كنم. البته نواختن قطعات كلاسيک با كمانچه كار خيلی عجيبی بود؛ ولی اين تنها كاری بود كه میتوانستم بكنم تا كاری كلاسيک را بنوازم، چون ساز ديگری بلد نبودم. به اين ترتيب سعی میكردم با اين كار هم تكنيک كمانچهام را بالا ببرم، هم عطش نواختن قطعات كلاسيک را برطرف كنم. خيلی به سازهای كلاسيک كشش داشتم؛ ولی میدانستم اگر بخواهم در كمانچهنوازی به درجات بالا برسم بايد تمام عمرم را بگذارم و روزی ١٨ ساعت فقط ساز بزنم. ولی من میخواستم حتماً آواز كار كنم و روی آن خيلی متمركز بودم و بهخاطر آواز سازهای ايرانی ديگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسيقی كلاسيک، كارهای قدمای موسيقی ايرانی را هم گوش میكردم تا تكنيکشان را ياد بگيرم. موسيقی پاپ را هم در جای مناسب خودش خيلی استقبال میكردم.
شما اسم «محسن نامجو» را شنيدهايد؟
چند وقت پيش يک سريالی پخش میشد كه صدای ايشان را از طريق آن شنيدم؛ ولی متأسفانه كارهای ايشان را گوش نكردهام. البته روی تيتراژ آن سريال هيچ دقت خاصی نكردم؛ ولی چون بعدها شنيدم كه كارهای ايشان علاقهمندان زيادی در ايران دارد، آن سريال را بهخاطر آوردم. شنيدهام كه از كار و سبک ايشان خيلی استقبال شده است.
میخواستم اگر كارهای ايشان را شنيدهايد، نظر شخصیتان را بدانم.
نظر شخصی خيلی سليقهای است. حتی در مورد كارهای خودم همينطور است. من وقتی آواز میخوانم از اجرا بيشتر لذت میبرم تا وقتی آن را گوش میكنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصی به من دست میدهد و احساس میكنم كه خودم را خالی میكنم و حرفم را میزنم و آن لحظه بهنظرم خيلی واقعی میرسد.
در موسيقی آوازی ايران، هميشه دو اسم بهچشم میخورد. در يکسو «محمدرضا شجريان» و در سمت ديگر «شهرام ناظری». از خوششانسی موسيقی ايران هر دوی اين دو نفر فرزندانی را تربيت كردهاند كه هر دو به موسيقی ايرانی علاقهمند هستند و آن را گسترش دادهاند. برای من بهعنوان كسی كه به موسيقی سنتی علاقهمندم چند بحث مطرح میشود، يكی بحث تقليد است. خيلی از كارشناسان عقيده دارند كه صدای شما كپی صدای پدرتان است و اين بهنظرم يک تقليد است. از طرف ديگر كسی مثل «حافظ ناظری» میگويد من نمیخواهم شهرام ناظری دوم باشم و كلاً سبک ديگری را دنبال میكند. حافظ ناظری در سن ٢٠ سالگی ايران را ترک كرده، به نيويورک آمد تا كار جديدش را شروع كند، همايون شجريان میتوانست خيلی قبلتر از ايران خارج شود و كار جديدی انجام دهد. چرا اين اتفاق نيفتاد؟ آيا اين به همان شخصيت آرام شما برمیگردد؟ چون گفته میشود كه همايون شجريان هنوز از زير سايهی پدرش بيرون نيامده است.
در مورد بخش اول سؤالتان كه گفتيد ٢ اسم در موسيقی آواز ايران وجود دارد، بايد بگويم كه اسمهای زيادی وجود دارد، گذشتگان به جای خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زيادی وجود دارند كه زحمت زيادی میكشند و شنوندههای خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعيين میكند چه كسانی كارهای مفيدی ارائه دادهاند. من فكر میكنم هر كس كه تكنيكش را به حدی رسانده كه وارد اين حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزديکتر میشود. اينكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزديک كند به هنرمندی و مهارت خودش بستگی دارد. بهنظر من همين كه كسی وارد اين حلقه شود هنوز از اين خانواده است. در خانواده هم همه يكديگر را دوست دارند؛ ولی بعضیها مسئوليت بيشتری دارند يا كار بيشتری از دستشان برمیآيد، توانايی همه مثل هم نيست. بهنظر من در دنيای هنر تمام كسانیكه وارد حلقه میشوند، دستشان در دست هم است. بههمين خاطر من هيچوقت خودم را با كس ديگری مقايسه نكردهام، نه خودم را بالاتر ديدهام و نه به كسی حسادت كردهام.
ولی راجعبه بخش دوم سؤالتان بايد بگويم كه برای خارج شدن از ايران بايد خيلی مستقلتر میبودم. من از سنين پايين در ٢١ سالگی ازدواج كردم و خارج شدن از ايران از نظر احساسی خيلی سخت بود. كار آواز كه من روی آن متمركز بودم را نمیتوانستم خارج از ايران دنبال كنم و احساس نياز به پيگيری كاری ديگر را در خودم نمیديدم. الآن هم همينطور است. هر هنرمندی بهخاطر يک انگيزهای كار میكند. مثلاً در مورد حافظ كه شما مثال زديد از صميم قلب اميدوارم در راهش موفق باشد. البته خيلی وقت است كه از حافظ بیخبرم. سه، چهار سال پيش در كنسرت نيويورک او را ديدم و بعد از آن ديگر خبر ندارم؛ ولی از آنجا كه میدانم حتماً هدف بزرگی دارد و افق مهمی را میبيند، آرزو میكنم كه موفق باشد. اما من در خودم هيچوقت اين نياز را احساس نكردم و قطعاً اگر اين انگيزه در من بهوجود بيايد جنبهی خودنمايی پيدا میكند و موفق نخواهم بود. تا نياز به رسيدن به يک هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقيت حاصل نمیشود.
در مورد سؤالی كه گفتيد من از سايهی پدرم خارج نشدهام، طبيعتاً چون از كودكی در مكتب ايشان آواز را ياد گرفتهام، لحنم شبيه استادم شده و طبيعی است كه شاگرد از استادش تأثير میگيرد.
شما استاد ديگری نداشتيد؟
در آواز خير. ولی از مراحل يادگيری از سن ٩-٨ سالگی تا بلوغ و نوجوانی، بابا به من میگفت كه فلان شيوه را كار كن، يا كارهای «طاهرزاده» و «قمر» را گوش كن. من هم اين كار را میكردم؛ ولی مستقيم فقط با پدرم كار كردم و شيوهی ايشان هميشه در گوشم بوده است. هر فرزندی ممكن است لحن و صدايش شبيه پدرش باشد. حتی خط من ــ هم اينكه پدرم خطاطی ممتاز كار كرده؛ ولی خط من خيلی قراضه و چپاندر قيچی است ــ شبيه خط پدرم است. هيچوقت از خط پدرم تقليد نكردهام؛ ولی اين شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همينطور است. آكسانها و شيوهی گفتن و بيان كردن، ناخودآگاه شبيه پدرم شده؛ ولی هيچ دخالتی در آن نداشتهام. تُن صدايم كه ارثی است. حتی زمانیكه شما با يك عده به پيکنيک میرويد، وقتی برمیگرديد متوجه میشويد كه يکسری از رفتارهای آنها را گرفتهايد.
ولی اين شباهت در ذهن عموم اين تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زير سايهی پدرتان هستيد.
هيچ اشكالی ندارد. من اصلاً از اين موضوع ناراحت نيستم.
يعنی هيچوقت دوست نداشتهايد كه مستقل باشيد؟
خب من يکسری كنسرتهای مستقل برگزار میكنم؛ ولی اين شباهتها در آن كنسرتهايم وجود دارد. ببينيد، اگر اين شبيه بودن چيز بدی بود جای ناراحتی داشت. اگر من از يک سبک موسيقی سطح پايين و آزاردهنده تقليد میكردم، جای بحث داشت. ولی وقتی كار من به يک موسيقی تكامليافته نزديک و شبيه است چرا بايد ناراحت و نگران باشم؟! هر خوانندهای در ايران سعی میكند خودش را به اين سبک نزديک كند. اين شيوه عمده سبکهای بسياری است و خيلی حسابشده و فكرشده است. اين چيزی است كه من از آن لذت میبرم و خودم اين لحن و شيوه را انتخاب كردهام. در ١۶-١۵ سالگی بعضی از دوستانم میگفتند، همايون به سبک روانشاد ويگن بخوان! من هم تقليد میكردم و میخواندم؛ ولی وقتی میخواهم كار خودم را ارائه دهم، آن لحن و سبک را ترجيح میدهم و آن را به شخصيت خودم نزديکتر میبينم و اصراری ندارم كه آن را تغيير دهم.
پس منظورتان از كارهای مستقل چه بود؟
ممكن است گفته شود اگر همايون با پدرش كار نكند، كارش اين توانايی را ندارد كه شنونده حتی ١٠ دقيقه آن را گوش كند، بايد زير سايهی پدرش بخواند تا پدرش عيب كارهايش را بپوشاند. بله، موافقم، اين درست نيست كه هنرمند نقص كارش را زير سايهی ديگری بپوشاند. ولی اينكه از نظر هنری زير سايهی كسی باشيد كه سايهی بسيار بزرگ و سنگينی دارد، هيچ اشكالی ندارد و من احساس ناراحتی نمیكنم. حتی اگر از همسن و سالهای خودم كاری بشنوم كه قوی باشد، توصيه میكنم كه آن كار را گوش كنند. يا وقتی از تنبک زدن من تعريف میكنند، میگويم برويد كار فلانی را گوش كنيد، كار «پژمان حدادی»، «كامبيز گنجهای» و... را گوش كنيد تا ببينيد با تنبک چكار میكنند و چقدر بيشتر از من زحمت كشيدهاند. حقيقت است كه اين مقايسهها اصلاً برای من اهميت ندارد. اگر با پژمان يک دونوازی تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال میشوم. وقتی شما در يک سبک و شيوه كار كنيد تا وقتی كه نيازی احساس نكنيد، مستقل نمیشويد. من خيلی جاها و حالتها در بيان كلمات، كاراكتر خودم را دارم و اجرايم حالتی متفاوت از حالتهای بابا دارد؛ ولی در قالب كلی در آن شيوه حركت میكنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهايم را بپوشانم، كار درستی نيست؛ ولی وقتی به من میگويند اگر چشممان را ببنديم متوجه نمیشويم كه استاد شجريان آواز میخواند يا همايون، به نظرم میرسد كه كارم را كمنقص انجام میدهم و اين برای من خوشحالكننده است و توانستهام خودم را به كسی كه استاندارد آواز ايران است نزديک كنم. از اينكه اسمم زير اسم پدرم باشد، هيچ احساس بدی ندارم. ولی وقتی كنسرت مستقل میگذارم، بايد آن توانايی را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنيک، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوع كار، كنسرت درست و لذتبخشی باشد. بهنظر من اين خودش يک نوع استقلال است؛ ولی برای جدا كردن سبک و شيوه و فرم، انگيزه و نيازی ندارم. يعنی آنقدر از اين فرم لذت میبرم كه دوست دارم در آن بيشتر پيش بروم و در آن غرق شوم.
آيا ما بايد منتظر سبک «همايون» باشيم يا نه؟
اين موضوع را نمیتوان پيشبينی كرد. من اگر دوست داشته باشم به سبک آقای ويگن كار كنم، بايد به آن سمت میرفتم؛ يا اگر میخواستم كاری مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم، بايد راه ديگری میرفتم. ولی اينها چيزی نيست كه من فعلاً دغدغهی آن را داشته باشم. بهنظرم بايد اين شيوه را تمام و كامل كرد. بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بيفتد كه سبک من كاملتر شود يا بهكلی تغيير كند. اما فعلاً هيچ اصراری در اين مورد ندارم.
در صحبتهايتان اشاره كرديد كه پدرتان به شما توصيه میكردند كه آثار «قمرالملوک وزيری» را گوش كنيد. آيا انگيزهی شما از بازخوانی «آتش جاودان» همين بوده است؟
خير، اين كار را برای تيتراژ يک سريالی در نظر گرفته بودند و به من پيشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آنموقع تيتراژ كار نكرده بودم و بهنظرم میرسيد كه كار من برای تيتراژ خيلی سنخيت ندارد. البته بعدها با آقای درويشی چند كار اينچنينی انجام داديم. آن سريال يک كار اجتماعی بود كه تقريباً همزمان با زمان قمرالملوک وزيری بود. من خيلی مشتاق خواندن اين تصنيف بودم. ضمن اينكه معتقدم اصلاً بازخوانی كار صحيحی نيست؛ ولی بهعنوان يک شاگرد میخواستم ارادتم را نسبت به ايشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم برای آن تصنيف گذاشتم. البته فرصت خيلی كمی هم داشتيم و ۵-٤ روز بيشتر وقت نداشتيم.
شما ٣ تا CD با جواد ضرابيان داريد، ولی ٢ كار بعدی به اندازهی كار اولتان موفقيت بهدست نياورد، علت آن را چه میدانيد؟
شايد CD اول كار بهتری بود و من و آقای ضرابيان برای آن بيشتر توان گذاشتيم؛ ولی اين كار آخر قرار بود يک آواز باشد و آقای ضرابيان بعدها به من گفتند، اگر نمیخواهی آواز بخوانی آن را به صورت مجموعه تصنيف بيرون بدهيم. اگر من اين را زودتر میدانستم شايد تنوع ريتم بيشتری به كار میدادم، شايد از آنجا كه ريتم تصنيفها يکجور است، شنونده دير با آن ارتباط برقرار میكند و بهنظرش سنگين میآيد؛ ولی قطعاتی در اين آلبوم اجرا شده كه بهنظر من بعضی از آنها خيلی زيباست. ولی اگر يک آواز بين قطعات بود، بيشتر به دل مردم مینشست. چون قطعات كه پشت سر هم هستند همديگر را خنثی میكنند. من دليل موفقيت كار اول را اين میدانم كه ساز و آواز بيشتری داشت؛ مضاف بر اينكه يک كاری در آن آلبوم بود به نام «هوای گريه» كه خيلی مورد توجه قرار گرفت؛ ولی من در كليت كار، تفاوت زيادی بين كارهايم نمیبينم و هر سهی آنها بهنظرم جزو كارهای خوب آقای ضرابيان است.

در CD «نقش خيال» شما يک كار خيلی جسورانه انجام داديد و با يک آهنگساز ٢٢-٢١ ساله بهنام «علی قمصری» كار كرديد. كار جالب ديگری كه كرديد اين بود كه در قطعهی «گناه عشق» از گيتار استفاده كرديد. آيا میتوان استفاده از گيتار را موسيقی تلفيقی تلقی كرد؟
شايد بتوان نام آن را موسيقی تلفيقی گذاشت. در موسيقی سن و سال كه مهم نيست. خاطرم هست كه من در استوديو بودم و كاری را ضبط میكردم و دوست من، به من گفت آقايی بهنام آقای علی قمصری كاری را آورده كه اگر وقت داشتی گوش كن. من وقتی اين كار را گوش كردم، واقعاً تعجب كردم و بهنظرم شروع بسيار محكم و خوبی بود. هر چند در بعضی جاها با هم اختلاف سليقه داشتيم و با علی جان آنها را درست كرديم. اما ديدم كه علی واقعاً جوان بااستعدادی است و به كارش مسلط است. هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بيشتری پيدا كند، اما برای شروع تجربهی خيلی خوبی است.
نظر پدرتان چه بود؟
ايشان هم كار را خيلی دوست دارد. البته من اول كار را انجام میدهم، بعد پدر آن را گوش میكند.
نظرشان راجع به استفاده از گيتار چه بود؟
وقتی كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوششان آمد. خلاصه وقتی كار علی را برای اولين بار گوش كردم با اينكه پروژههای ديگری هم داشتم، سريع آن را خواندم و كار را برای پخش آماده كرديم. الآن هم كار ديگری با آقای قمصری انجام میدهيم كه ظرف يكی، دو سال آينده منتشر میشود. البته آقای قمصری كارهای مربوط به خودش را انجام داده، ولی من چون برنامهام بهخاطر كنسرتها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.
در مورد استفاده از گيتار هم بايد بگويم، يک روز برای تمرين رفتم منزل آقای قمصری، ديدم يک گيتار در اتاقشان است. پرسيدم گيتار میزنی؟ گفت بله، گيتار فلامينكو میزنم. وقتی شروع به نواختن گيتار كرد ديدم خيلی نزديک به گوشهی «بيداد» است. گفتم من فیالبداهه يک آواز میخوانم، شما يک چيزی برای آن تنظيم كن و از گيتار هم استفاده كن. بعد فكر كرديم كه گيتار را ايرانی نزنيم كه اگر يک اسپانيايی كار را گوش كرد، بگويد گيتار را خراب كردهايم. تصميم گرفتيم كه به شيوهی اسپانيايی بزنيم. يكی ديگر از دلايلی كه از گيتار استفاده كرديم اين است كه من شخصاً علاقهی زيادی به گيتار و صدای آن دارم؛ ولی هيچوقت گيتار نزدم. بعد يک آوازی به شيوهی آقای طاهرزاده تنظيم كردم و به آقای قمصری دادم و ايشان هم خيلی سريع كار را تنظيم كرد. من آواز آنها را در استوديو خواندم و علی آن موسيقی را روی آواز من ميكس كرد.
چرا از بين همهی گروهها «دستان» را برای همكاری انتخاب كرديد؟
خيلی سال بود كه میخواستيم با هم كار كنيم. با اينكه سراپا مشتاق بودم؛ ولی دوست داشتم در سالهای ديرتری تنها روی صحنه بروم و نمیخواستم عجله كنم. وقتی اين آمادگی را احساس كردم، برای اين همكاری اعلام آمادگی كرديم.
يک آلبوم هم ضبط كردهايد؟
بله. يكی از كنسرتها را ضبط صحنه كرديم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.
كنسرت اروپا؟
بله.
در آمريكا هم كنسرت خواهيد داشت؟
ممكن است سال ديگر كنسرت داشته باشيم. گروه دستان يک گروه شناختهشده است. زمانیكه احساس كردم از نظر توانايیهای فردی به اين آمادگی رسيدهام كه با اين گروه كار كنم، كار را شروع كرديم و اين كنسرتها برای خود من محک خيلی خوبی بود و خيلی از آنها راضی هستم.
من اين سؤال را از كيهان كلهر، شهرام ناظری و بقيه هم پرسيدهام. فكر میكنيد چرا موسيقی عربها، ترکها، هندیها و موسيقیهای شرقی بهغير از ايران در دنيا شناخته شده است؟
اين سؤال، جواب مفصلی دارد. يكی از دلايلش میتواند به برخورد آنها با موسيقی در جامعهشان برگردد. جايگاهی كه موسيقی در هر كشوری دارد و امكاناتی كه برای هنرمندان برای كار وجود دارد، خيلی میتواند مؤثر باشد. جواب اين سؤال خيلی مفصل است. ماهيت موسيقی، كاری كه هنرمندان روی آن انجام دادهاند، قطعات ريتميک يا سازهايی كه ممكن است به طبع جوامع ديگر خوش بيايد، خيلی مؤثر هستند. حتی خود هنرمند هم مهم است، مثلاً در موسيقی هند همه مورد توجه نيستند.
میدانيد كه شما را به عنوان اميد اول موسيقی آوازی ايران میشناسند؟
لطف دارند. ولی من فكر نمیكنم اينطور باشد.
اگر چنين مسئوليتی بر دوش شما باشد، چطور با آن كنار میآييد؟
فكر كنم خودكشی كنم، بهتر باشد. خوشبختانه چنين مسئوليتی بر عهدهی من نيست. جوانان زيادی هستند كه استعداد دارند و برای كارشان، زحمت زيادی كشيدهاند كه بتوانند نوازنده يا خوانندهی خوبی باشند و خيلی موفق هستند و در آينده موفقتر خواهند بود. اين بیانصافی است كه بگوييم من اميد اول هستم.

تا بهحال كارهای شما در ايران سانسور شده است؟
نه، هيچوقت.
از نظر نظارت وزارت ارشاد تا بهحال مشکلی پيش نيامده؟
برای من خير. ضمن اينكه من حاضر نيستم كاری كه سانسور شده باشد را پخش كنم. مگر اينكه هيچ تغييری در ماهيت كار ايجاد نشده باشد. من شخصاً آنقدر روی انتخاب شعر و فرم كار وسواس دارم كه اول خودم همهی سانسورها را انجام میدهم. يعنی هر جا لازم باشد، خودم تغييرات لازم را در كارم انجام میدهم؛ بنابراين تا بهحال شورای نظارت به من نگفته كه سطح كار شما خيلی پايين است و... البته فكر نمیكنم از اين نوع دخالتها در كار ديگران هم بكنند.
آيا كنسرتهايی كه در خارج برگزار میكنيد به دردسرش میارزد؟ با چه نوع عكسالعملی از سوی مخاطبانتان در خارج از ايران مواجه میشويد؟
اگر هدف ما صرفاً كسب درآمد باشد، راههای ديگری هم وجود دارد. حتی راههای غيرموسيقی وجود دارد؛ ولی وقتی يک كاری را آماده میكنيد كه كنسرت بدهيد و حتی میخواهيد درآمدی هم كسب كنيد، بايد بگويم كنسرت خارج از ايران برگزار كردن كار بيهودهای است. چون همان درآمد كنسرت داخل در ايران كسب میشود، يکچهارم زحمت دور از خانه و خانواده بودن و پرواز را هم متحمل نمیشويم. در كنسرتهای خارجی، گاهی ما ۶٠ ساعت پرواز داريم. پس هدفمان از كنسرتهای خارج از ايران ـ بر خلاف تصور خيلیها ـ كسب درآمد نيست. موضوع اين است كه وقتی شما كاری را آماده میكنيد، ايرانیهايی كه در سراسر دنيا هستند، توقع دارند كه برای آنها كنسرت بگذاريد. اگر بهخاطر اين انتظار مخاطبين نبود، من حاضر نبودم در آمريكا كنسرت برگزار كنم. لااقل بهخاطر وضعيت ويزای آمريكا و دردسرهايی كه دارد، حاضر نبودم. راستش برای همين كنسرتها هم خيلی راغب نبودم، تور را همراهی كنم. خصوصاً بهخاطر كوچولويی كه آمده و دلم برايش تنگ میشد، نمیخواستم بيايم.
دختر است يا پسر؟
دختر. مدام داشتم بهانه میآوردم، چون واقعاً دوری از بچه برايم خيلی سخت بود. گذشته از آن شرايط پرواز خيلی سخت است. باور نمیكنيد برای هر پروازی نيمساعت ما را میگردند، وسايلمان را بيرون میريزند. رفتارها خيلی توهينآميز و پردردسر است؛ ولی تنها چيزی كه ارزشمند است و باعث تحمل اين سختیها میشود، شنوندگان هستند كه يكايک برای ما عزيز هستند. در برخورد با آنها خستگی آدم از تن بيرون میرود. اگر كسی هدفهای ديگری را دنبال كند، راههای بسياری وجود دارد كه دردسر كمتری هم دارد. ولی ما نمیتوانيم خودمان را به كنسرتهای ايران و اروپا محدود كنيم و بايد با مخاطب آمريكايی هم ارتباط داشته باشيم.
سؤال آخر؛ چرا بايد جوان و هنرمند آرامی مثل شما در ٤ سال اخير، فقط با مجلهی «فرهنگ و آهنگ» مصاحبه كند؟
من از مصاحبه خيلی بدم میآيد. برای اينكه خيلی اهل حرف زدن نيستم و نگرانم كه مبادا در حرفهايم چيزی جنبهی خودنمايی پيدا كند. خيلی از موزيسينها در موسيقی زحمت زيادی كشيدهاند و به جايگاهی رسيدهاند. اينها بايد مصاحبه كنند تا مردم از تجربيات آنها استفاده كنند. من هنوز در آغاز راه هستم و فكر میكنم اگر موضوع مصاحبه موسيقی آوازی باشد، صحبت با پدر من خيلی پربارتر میتواند باشد. اگر هم موضوع شناخت كاراكتر و نوع زندگی من باشد، باز هم اول راه هستم و شاید خیلی برای مردم مهم نباشد. بههمين جهت هميشه از مصاحبه پرهيز میكنم؛ مگر اينكه حرفی برای گفتن داشته باشم. گاهی اوقات خيلی به مصاحبه راغب بودهام، چون موضوعی در ذهنم داشتهام كه مايل بودهام آن را مطرح كنم؛ اما در غير اين صورت علاقهای به مصاحبه ندارم. من ترجيح میدهم كارم را بكنم تا اينكه حرف بزنم.
شما متولد چه سالی هستيد؟
متولد سال ۵٤ هستم و ٣٣ سال دارم.
وقتی ٢٠ سال داشتيد، چه ديدگاهی راجعبه ٣٣ سالگیتان داشتهايد و چقدر به آن جايگاه رسيدهايد؟
صددرصد به آن جايگاه رسيدهام. ولی هيچوقت آرزوی خاصی نداشتهام. هميشه در لحظه پيش رفتهام و فكر خاصی نسبت به اينكه به كجا برسم نداشتهام.
شما هنوز در زمين فيضيه، نزديک جمشيديه فوتبال بازی میكنيد؟
آنجا نمیروم؛ ولی جاهای ديگر بازی میكنم. يک جايی برای بازی میرفتيم كه آقای حيدريان كه كاپيتان تيم ملی فوتسال هست هم میآمد. آنجا با هم آشنا شديم و ايشان به من خيلی لطف داشت و بعضی اوقات من را دعوت میكرد كه با آنها بازی كنم و واقعاً بچههای تيمشان من را تحمل میكردند. چون من بازیام خيلی خوب نيست. آنها بازيكنان حرفهای بودند؛ ولی من خيلی دست و پاچلفتی بازی میكردم. آنقدر بازی آقای حيدريان قشنگ بود كه من بازی خودم را فراموش میكردم و غرق بازی ايشان میشدم. بعد به فوتبال سالنی بيشتر علاقهمند شدم و آن را جدیتر دنبال كردم.
شما وبسايت شخصی نداريد؟
خیر.
چه اسمی برای دخترتان گذاشتيد؟
ياسمين
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:10 توسط همايون
|
يادي از گذشته ها با آذرستون
|
| |
|
آواز دشتستانی آواز:استاد شجریان نی:استاد موسوی |
![]() |
|
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
|
|
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
|
|
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم |
|
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
|
|
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم |
|
زهدی نه نه
|
|
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
|
|
وجدی نه،نه، که در گرد خرابات برآییم |
|
نه اهل صلاحیم
|
|
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
|
|
اینجا نه |
|
اینجا نه و آنجا نه، چه گوییم و کجاییم |
|
حلاجوشانیم که از دار نترسیم
|
|
حلاجوشانیم که از دار نترسیم
|
|
مجنونصفتانیم که در عشق، خداییم |
|
ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود
|
|
اکنون، ز چه ترسیم که در عین بلاییم |
|
ما را به تو سرّیست که کس محرم آن نیست
|
|
گر سر برود سرّ تو با کس نگشاییم |
|
ما را، نه غم دوزخ و، نه حرص بهشت است
|
|
ما را، نه غم دوزخ و، نه حرص بهشت است
|
|
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم |
|
گلستون
|
|
گلستون جای تو ای نازنینُم
|
|
مو در گُلخَن، به خاکستر نشینُم |
|
چه در گلشن، چه در گلخن چه صحرا
|
|
چو دیده واکِرُم جز تو نوینُم |
|
ز عشقت آتشی در بوته دیرُم
|
|
در اون آتش دل و جان سوته دیرُم |
|
ز عشقت آتشی در بوته دیرُم
|
|
در اون آتش دل و جان سوته دیرُم |
|
سگِت گر پا نِهَه بر چشمُم ای دوست
|
|
به مژگون خاک راهِش روته دیرُم |
|
هزاران غم به دل اندوته دیرُم
|
|
هزاران غم به دل اندوته دیرُم
|
|
به سینه آتشی افروته دیرُم |
|
به یک آه سحرگاه از دل تنگ
|
|
هزاران مدعی را سوته دیرُم |
|
سوته دیرُم |
|
غم عالم همه کِردی ببارُم
|
|
غم عالم همه کِردی ببارُم
|
|
مگه مو |
|
مگه مو، لوک مست سرقِطارم |
|
مهارُم کِردی و دادی به ناکس
|
|
فزودی هر زمان باری به بارُم |
|
فزودی هر زمان باری به بارُم |
|
به آهی گنبد خضرا بسوجُم
|
|
فلک را جمله سر تا پا بسوجُم |
|
بسوجُم ار نه کارُم را بساجی
|
|
چه فرمایی بساجی یا بسوجُم |
|
چه فرمایی بساجی یا بسوجُم |
|
به دل درد غمت باقی هنوزُم
|
|
کسی واقف نَبو از درد و سوزُم |
|
نَبو یک بلبل سوته به گلشن
|
|
به سوز مو نَبو کافر به روزُم |
|
فلک کی بشنُوِه آه و فغونُم
|
|
به هر گردش زنه آتش به جونُم |
|
یک عمری بُگذرونُم با غم و درد
|
|
یک عمری بُگذرونُم با غم و درد
|
|
به کام دل نگرده آسمونم |
|
بی ته گلشن چو زندونه به چشمُم
|
|
بی ته گلشن چو زندونه به چشمُم
|
|
گلستون، آذرستونه به چشمُم |
|
بی ته آرام و عمر و زندگانی
|
|
همه خواب پریشونه به چشمُم |
|
خوش آن ساعت که دیدار ته وینُم
|
|
کمند عنبرین تار ته وینُم |
|
نوینه خرمی هرگز دل مو
|
|
مگر آن دم که رخسار ته وینُم |
|
مگر آن دم که رخسار ته وینُم |
|
مو که افسرده حالُم چون ننالُم
|
|
شکسته پر و بالُم چون ننالُم |
|
مو که افسرده حالُم چون ننالُم
|
|
شکسته پر و بالُم چون ننالُم |
|
همه گویند فُلانی ناله کم کن
|
|
تو آیی در خیالُم، چون ننالُم |
|
چون ننالُم |
|
تو آیی در خیالُم، چون ننالُم |
|
دانلودآذرستون
چون ننالُم |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:17 توسط همايون
آذرخش
شايد آوردن نام تصنيف "دود عود" در فهرست تصانيف ناشنيده استاد شجريان ، از عجيبترين تيترهاي دلآواز باشد . زيرا بارها دودعود را شنيدهايم ؛ تصنيفي كه پرويز مشكاتيان ساخته و كامبيز روشنروان آنرا براي اركستر سمفونيك تنظيم كرده است .
در واقع ، نسخهي ديگري ازين اثر موجودست كه يك نگاه تيزبين و دقيق ميتواند براي آن برتريهايي را نسبت به نسخهي اصلي در نظر بياورد .
تصنيف دودعود ، چندبار در كنسرتهاي گروه عارف همراه با استاد شجريان اجرا شد . اجراي زنده اين آثار ، هيچگاه به صورت آلبوم منتشر نشد و نوار كاست اين كنسرتها به صورت كپي دست به دست گشت . بعدش يك سليقه ايراني ، نام يكي از اين آلبومهاي كپي را "آذرخش" نهاد . اين نام هنوز روي اين آلبوم به جاي مانده است .

آذرخش با آوازي بينظير از شجريان آغاز ميگردد . شجريان چنان نوايي ميخواند كه هنوز مانندش را نشنيدهام . بعد از آواز نوا ، اجرايي زيبا ، از تصنيف "دود عود" ميشنويم .
اما آنچه كه اين دودعود را ممتاز ميگرداند ، زنده بودن اجراست . واقعا اجراهاي زنده ، لطفي دارد كه نصيب كارهاي استوديويي نميشود . يك شور و حرارت خاص . خيلي فرق دارد با وقتي كه نوازندهها يكي يكي بروند به استوديو و لاين خودشان را ضبط كنند . دف بيژن كامكار از ديگر امتيازهاي اين تصنيف است . جدا ً نوا و به ويژه دود عود با دف ، حال و هواي ديگري دارد .
گذشته از اجرا ، از شنيدن تصنيف نكات ديگري هم دستگيرمان ميشود ؛ از جمله ، يك همدلي ستودني ميان اعضاي گروه . واقعا نكته قابل تأملي است .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:25 توسط همايون
از اينتر نت و چشم دوختن به رايانه تا تالار بزرگ كشور
اين روزها كنسرت استاد شجريان براي دومين سال متوالي در ايران، در سالن وزارت كشور برگزار ميشود

چنين خبري براي دوستداران استاد آنقدر هيجان انگيز بود كه تمام ۲۸ هزار بليت اين برنامه در زماني كمتر از ۴ ساعت رزرو شد، همچنانكه تمام ۲۸۵۵ بليتي كه به دلايل مختلف پس از رزرو شدن خريداري نشدهبود، در دور دوم فروش تنها در عرض ۱۴ دقيقه به فروش رسيد.
اينجاست كه فصل مشترك ميان برگزاري كنسرت يك استاد بزرگ موسيقي با كاربرد دانش و فناوري نمايان ميشود؛ اتفاقي كه سالهاست در كشورهاي پيشرفته به سادهترين و كممشكلترين شكل افتاده و ما هنوز در اولين تجربههايمان، افتان و خيزان حركت ميكنيم.
پرده اول: ذوقمرگي
خبر برگزاري كنسرت قبل از اينكه در رسانهها منتشر شود، از طريق پيامهاي كوتاه موبايل به موبايل به دوستداران موسيقي ميرسد و همه را ذوقزده ميكند. اين بار هم مثل سال قبل قرار است كه بليتها فقط از طريق يك سايت اينترنتي فروخته شوند؛
يعني از سرگرداني در شهر و از اين شهركتاب تا آن مركز فروش بهدنبال بليت دويدن خبري نيست. درست مثل سال قبل. اما اگر همهچيز مانند سال قبل باشد چي؟ فروش اينترنتي بليتهاي كنسرت مردادماه سال قبل كمي تا قسمتي دراماتيك بود.
سايت مربوطه بارها بر اثر هجوم دوستداران و در نظر نگرفتن تمهيدات لازم دچار مشكل شد و هزاران نفر از مردم كه پاي اينترنت بودند تا از قافله خريد بليت عقب نمانند به دفعات با پيغامهايي نظير «از آنجا كه تاخير پيش آمده در شروع به كار سايت فروش بليتهاي كنسرت استاد شجريان منجر به رنجش خاطر شما عزيزان شده بسيار متأسفيم.» مواجه ميشدند.
در نهايت و پس از رفع مشكلات سايت هم در قسمت پرداخت اينترنتي مشكل پيش آمد و...
همه اين مسائل باعث رنجش دوستداران صداي شجريان و انعكاس اين مشكلات در رسانههاي كمتر رسمي شد: «كسي كه حتي يك وبلاگ كمبيننده داشته باشد هم ميداند با توجه به ترافيك وارد شده در يك ساعت خاص به سرورها، اين سرورها در اصطلاح فني Crash خواهند كرد اما دوستان برنامه ريز ما گويا...»
كاظمي، يكي از دستاندركاران سايت عرضهكننده بليت است كه در گفتوگو با همشهري مشكلات را اينچنين تشريح ميكند: هجوم مردم به سايت فروش بليت وحشتناك است و ما در هيچجاي ديگر با چنين استقبالي مواجه نميشويم بهطوريكه بار لحظهاي روي سيستم در بعضي لحظات با بار روي سايتهايي چون گوگل و ياهو قابل مقايسه است.
اين كارشناس نرمافزار با اشاره به اينكه سال قبل چنين استقبالي را پيشبيني نميكردهاند، ميافزايد: در قسمت فروش اينترنتي هم مشكل داشتيم چون فقط با يك بانك قرارداد داشتيم و بانك هم پيشبيني چنين هجومي را نداشت و در نهايت مجبور شديم سيستم پرداخت آنلاين را حذف كنيم.
پرده دوم: انتظار
«با كمال پوزش از مشكلات پيش آمده در خريد بليت جهت آگاهي از زمان فروش خواهشمنديم سهشنبه، ۷ خرداد به سايت مراجعه فرماييد.» اين اولين پيغامي بود كه خريداران بليت كنسرت، امسال با آن مواجه شدند.
درحاليكه قرار بود رزرو بليتهاي كنسرت از ساعت ۱۲ ظهر روز ۶ خرداد انجام شود، بهدليل مشكلات فني، ساعت ۴ بعداز ظهر اين پيغام روي سايت قرار گرفت و در نهايت رزرو بليت به روز ۱۱ خرداد موكول شد: «ما هر بار كه سيستم را راهاندازي ميكنيم در پي افزايش ايمني هستيم و اين بار روي سيستم فايروال نصب كرده بوديم، اما يكي دو تا از تنظيمات ما مشكل داشت و باعث شد در ساعات اوليه ارتباط ما با سرور قطع باشد. بعد از رفع مشكل فروش را چند روز به تعويق انداختيم تا از كاركرد درست سيستم مطمئن شويم.»
اين روايتي است كه كاظمي از ماجرا دارد. وي با اشاره به نوپا بودن ارائه خدماتي از اين دست در ايران به همشهري ميگويد: پرداخت اينترنتي در ايران زياد مرسوم نيست و به هرحال مشكلات خاص خودش را دارد و هنگامي كه سيستم عملياتي ميشود اين مشكلات خودشان را نشان ميدهند كه در تجربههاي بعدي قابل رفع است.
وي ادامه ميدهد: تجربه سال پيش به ما كمك كرد تا امسال مشكل كمتري داشته باشيم. اظهارات كاظمي درست بهنظر ميرسد اگر از مشكل سايت و بالا نيامدنش از دقايقي قبل از ساعت ۱۲ روز ۱۱ خرداد (زماني كه قرار بود رزرو بليت پس از يك تاخير ۵ روزه انجام شود) تا حدود ۱۴ همان روز صرفنظر كنيم: «در آن ۲ ساعت مشكلي پيش آمد و ارتباط با سرور قطع شد ولي پس از آن مردم با كمترين مشكل رزرو بليت در روزهاي دلخواهشان را انجام دادند و ساعت ۱۶:۴۵ آخرين بليت هم رزرو شد.»
اما ساعت ۱۰ شب روز شنبه ۱۱ خرداد براي تمام آن موجودات خوشبختي كه در يك فرصت ۳ ساعته موفق به رزرو بليت شده بودند تازه آغاز ماجرا بود؛ براي اينكه مردم در هنگام پرداخت اينترنتي با كمترين مشكل مواجه شوند، با ۴ بانك قرارداد داشتيم و با هماهنگي با اين بانكها ساعات خاصي را براي پرداخت اينترنتي بهاي بليت اختصاص داده بوديم تا بانكها بتوانند اين بار اضافي روي سيستمشان را مديريت كنند.
۴ بانكي كه كاظمي از آنها نام ميبرد شامل ۳ بانك خصوصي و يك بانك دولتي است و اين سؤال را پيش ميآورد كه تكليف كساني كه كارت اين بانكها را ندارند چيست؟
سؤالي كه اين كارشناس در پاسخ به آن ميگويد: ما مجبوريم از بانكهايي كمك بگيريم كه داراي internet gateway هستند و كساني كه كارت ندارند هم ميتوانند از كارتهاي هديه استفاده كنند.
هادي طالبي، كارشناس بانكداري اينترنتي در پاسخ به اين سؤال همشهري كه چرا تمام بانكها مجهز به درگاه خريد اينترنتي نيستند، ميگويد: دير يا زود بايد شاهد اين اتفاق باشيم اما با توجه به اينكه پولي كه از حساب مشتري كم ميشود درصورتي كه تراكنش مورد نظر ناموفق باشد نارضايتي مشتري را بهدنبال دارد، وجود چنين خدماتي را با ريسكپذيري بالايي همراه ميكند كه ممكن است رغبت چنداني براي ارائه اين خدمات در ميان تمام بانكها وجود نداشته باشد.
اين كارشناس با اشاره به اينكه مصوبه اسفندماه هيات دولت اين وظيفه را بر عهده بانكها گذاشته است، ادامه ميدهد: ريسكپذيري بالاي تراكنشهاي مالي اينترنتي روي مشتريان هم تاثيرگذار است و بهطور معمول مردم تمايل زيادي به استفاده از اين خدمات ندارند، ضمن اينكه سرعت پايين اينترنت در ايران كه در بسياري از موارد باعث ناكامي اين فعاليتها ميشود، در اين مسئله بيتاثير نيست.
پرده سوم: سرگرداني
«من ۳ تا كارت بانكي دارم كه همهشان هم عضو شتابند ولي از اين ۴ تا بانكي كه در سايت اعلام شده كارتي ندارم. پس اگر با اين كارتهايم نميتوانم يك خريد اينترنتي ساده انجام بدهم يكي به من بگويد اين شتاب به چه دردي ميخورد؟»
كافي است در موتورهاي جستوجو عباراتي چون «شجريان + بليت» را جستوجو كنيد تا به انبوهي از سؤالات و نگرانيهايي كه جستوجوگران بليت در هفتههاي اخير داشتهاند دست يابيد.
سؤالي كه مسئولان سايت فروش بليت آن را به نبود درگاه فروش اينترنتي در همه بانكها نسبت ميدهند و عليرضا بيجار، كارشناس بخش بانكداري الكترونيك بانك ملت در مورد آن ميگويد: پورتال ما همه كارتهاي عضو شتاب را ميپذيرد و نمونه آن در فروش اينترنتي بليتهاي رجاء مشهود است و اگر در سايت فروش بليت آمده كه فقط با كارت چند بانك ميتوان اقدام به خريد بليت كرد اشتباه است چون مردم ميتوانند وارد درگاه بانك ما بشوند ولي با كارت بانك ديگري كه عضو شتاب است، اقدام به خريد كنند.
وي ادامه ميدهد: البته قبول دارم كه سوئيچ شتاب ضعف دارد و وقتي درخواستها زياد ميشود پاسخگو نيست.
حتي گاهي عواملي چون ترافيك خط، سرعت و پهناي باند و... باعث ميشود بانكها پاسخگويي مناسبي نداشته باشند.
مشكل ديگري كه خريداران اينترنتي بليت با آن روبهرو شدند لزوم پرداخت مبلغ مورد نظر تنها با يك كارت است: « ۳ بليت ۳۰ هزار توماني رزرو كردهام و ۳ كارت هديه ۳۰ هزار توماني خريدم تا بهاي بليتها را بپردازم اما بايد كل مبلغ را فقط با يك كارت بپردازم.»
در مقابل اين مشكل، درحاليكه مسئولان سايت اين مسئله را نيز به سيستم بانكي نسبت ميدهند، بيجار اين مسئله را ناشي از ضعف سايت فروش ميداند؛
«در خدمات فروش اينترنتي همه توقع دارند كه بانك همه كارها را انجام دهد درحاليكه ما فقط وظيفه انتقال پول را بر عهده داريم، نه سر و سامان دادن سيستم، ديتابيس و طراحي سايت را.در اين مورد هم اگر طراحان سايت مايل باشند تا پرداخت بهصورت جزئي (partial) و در چند مرحله امكانپذير باشد ميتوانند اين امكان را روي سايت بگذارند.»
وي در ادامه با بيان اينكه سرعت اينترنت در ايران براي كارهاي بانكي چندان مناسب نيست و در نظر گرفتن چنين امكاناتي مستلزم پهناي باند و سرعت بيشتر است ميافزايد: فرض كنيد پس از پرداخت بخشي از پول با يك كارت ارتباط كاربر با شبكه قطع شود (اتفاقي كه با وجود كيفيت ارتباطات اينترنتي در ايران دور از ذهن نيست) حال يا بايد تراكنش موفق اوليه هم باطل شود يا وقت زيادي از سيستم صرف شود تا بالاخره يك پرداخت كامل شود.
پرده چهارم: اميدواري
«ما امضاكنندگان اين نامه اعتراض شديد خود را نسبت به پايمال شدن وقت، احساسات و علاقهمندي دوستداران موسيقي ايراني بهدليل شرايط و روشهاي فروش بليت كنسرت استاد آواز ايران، استاد محمد رضا شجريان اعلام ميكنيم.»
اين بخشي از يك اعتراض اينترنتي است كه با درخواست تغيير جدي روش فروش بليت به پايان ميرسد؛
اعتراضي كه اگرچه بهدليل مشكلاتي كه در زمينه عرضه بليتهاي اين كنسرت وجود داشت، قابل توجه است، اما شايد بهتر باشد كه معترضان به جاي درخواست تغيير شيوه فروش بليت به اصلاح اين شيوه نوين اميدوار باشند
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:51 توسط همايون
گزارشي از كنسرت استاد شجريان و گروه شهناز - ۴
چند ماه است که انتظار میکشی. چند ماه است که میدانی استاد بیمار هستند و خبرهای سلامتیشان را لحظه به لحظه دنبال میکنی
.jpg)
بعد یکباره از آلبوم جدید، خبری میشنوی و میفهمی که استاد با گروه جدیدی به صحنه خواهد آمد. شب به شب اخبار کنسرت آمریکا و کانادا را پیگیری میکنی. «مرغ سحر»های جدید استاد را از اینترنت میگیری و... ناگهان خبری میخکوبت میکند: کنسرت استاد شجریان، پایان بهار و آغاز تابستان برگزار خواهد شد. با تلاشی که برای دیگران غیرقابل درک و گهگاه خندهآور است، بلیت میگیری و پرداخت میکنی و چشمت به جمال دلخواهش روشن میشود.
روز موعود فرا میرسد. از ترافیک خفقانآوری که میگفتند و انتظارش را داری، خبری نیست. روند آمد و شد اتومبیلها معقول است. دم در مطمئن میشوند که شنوندهی خوبی هستی و دوربین ـ و بعضاً بمب و اسلحه ـ همراهت نیست. میروی داخل سالن و مینشینی سرجایت. در حال و هوای خودت نشستهای که صدای دستها از بالکن به گوش میرسد. آنها زودتر استاد را میبینند. استاد موسیقی اصیل ایرانی پای بر صحنه مینهد. جمعیت هلهله سر دادهاند و صدای کفها به اوج میرسد. خسرو آواز ایران بر اریکهاش جلوس میکند. (نگاهت بهدنبال کسی میگردد که عادت کردهای همیشه پس از استاد ببینیاش. «همایون شجریان» که اینبار با پدر نیست.)
نواختن شروع میشود... صدای غالب سنتور است که بیداد میکند. با خودت میگویی خدا کند موبایلها را خاموش کرده باشند تا مانند شبهای گذشته نیازی به تذکر استاد نباشد. ناگهان نوازندهها از نواختن میایستند. استاد با «درخشانی» صحبت میکند و منتظر هستی که تذکر را بشنوی و دلدل میزنی که استاد عصبانی نشود. اما با لبخند زیبای استاد همهچیز از نو آغاز میشود.
نوازندهها یکدست هستند. هماهنگی و نواختنشان در اوج است. نه مثل شبهای پیش صدای ناهنجار میکروفنها گوشات را میآزرد و نه صدای نوازندهای خارج از ریتم گروه است. چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست... استاد تا نیمی از ساز و آواز را با سنتور میرود. تصنیف «چشم یاری» را میخواند و صدایش را به اوج میکشاند. دیگر بار باز میگردد و از شعر پیشین، ابیات باقیمانده را با همراهی عود میخواند. کمانچه و قیچکها هماهنگ و مسلط، استاد را همراهی میکنند.
تکنوازی نی شاهو عندلیبی را میشنوی، بیاختیار زمان و مکان فراموشت میشود. انگار در صحنه کسی جز او و استاد نمیماند. تصنیف «بادصبا» را انگار سالهاست شنیدهای. آنقدر خوب خوانده میشود که مات و زلزده به سن میمانی. باورت نمیشود که شعری با این ترتیب قوافی و وزن را بشود به این صلابت اجرا کرد.
در آواز «شوشتری»، سازهای کوبهای جان تازهای میگیرند ؛ اما مانده است تا نوای دف «رضایینیا» به وجدت آورد. تار درخشانی، استاد را به تنهایی همراهی میکند. آنقدر گروه را هماهنگ مییابی که بینظیر است. ساز و آواز را کمانچهی «سینا جهانآبادی» همراهی میکند تا برسد به:
کاشکی خاک بودمی در راه / تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بندهای که از دل و جان / نکند خدمت خداوندی
صدای استاد اوج میگیرد. دلت میلزرد که صدایش بگیرد ؛ اما اوج استاد، بر اوج است. صدای دف بلند و بلندتر میشود. بلندت میکند و میبردت به آسمان. «مولانا» هست و شعرش و نوای استاد. نیامده صدای دف تو را به سماع میخواند! رندان سلامت میکنند، جان را غلامت میکنند / مستی ز جامت میکنند، مستان سلامت میکنند... کل گروه نیممصراع آخر را همخوانی میکنند و برای نخستین بار صدای «مژگان شجریان» را هم میشنوی که بهدلیل تُن زنانهاش بهراحتی قابل تشخیص است و خوب هم میخواند.
تنفس ٣۵ دقیقهای، سالن را خالی میکند. استاد امیرخانی را میبینی. هنرپیشهها و مجسمهسازها و نقاشها. از خوانندهها «مختاباد» را میبینی که در کنار همسرش میایستد و عکس میاندازد. نوازندگان گروه پیشین استاد پیش چشمت میآیند که تکتک و دوتا دوتا در آمد و شدند. خانوادهی نزدیک او را میبینی که به پشت صحنه میروند و میآیند و...
قسمت دوم با ساز مجید درخشانی آغاز میشود. «شور»ش امشب همراهش هست! میزند و پای بر زمین میکوبد و پروازت میدهد. در آستین مرقع پیاله پنهان کن... صدای استاد کمی میگیرد اما تکنیکهای آوازیاش به یاریاش میشتابند! باز هم تکنوازی نی، کوتاه و اثرگذار.
با تصنیف «پیام نسیم» شجریان را بر فراز قلههای تصنیف فارسی میبینی. آنقدر قدرت دارد که انگار میکروفن شیءِ بیکاری بیش نیست! در میانهی شعر، پایین میخواند. آنقدر پایین که تنها از حنجرهی شجریان بزرگ بر میآید و بهیاد «هر دمی چون نی/ از دل نالان/ شکوهها دارم...» میافتی. تکنوازی سنتور هست و کمانچه و...
استاد اما به یکباره صدایش در اوج همراهیاش نمیکند! مکثی میکند و دوباره میخواند. نگاه نگران گروه را میبینی که بر استاد خیره میماند. اما تکرار میکند و تکرارش آنچنان بالاست که اگر نبودی و اجرای زنده هم نبود، مطمئن میشدی که خودت اشتباه کردهای. فکر میکنی واقعاً استاد در آستانهی هفتاد سالگی است؟ آیا اینچنین اوجی برای کسی که بهتازگی جراحی ریه کرده، امکانپذیر است؟! اوجگیری استاد تو را به سالهای سال خواندنش، مژده میدهد.
سرمست از صدای سازها، «آواز مثنوی» را میشنوی. بیش از بیست نفر از مسئولین و دلآوازیها را میبینی که میآیند و سر جاهاشان میایستند (البته برخی هم مینشینند!).
برنامه تمام میشود، خودت را آماده میکنی که مثل دیگر کنسرتهای استاد، ده دقیقهی تمام دست بزنی و درخواست کنی تا سیمرغ آواز ایران برایت «مرغ سحر» بخواند. استاد اما اینبار انگار خودش خواهان سر دادن ناله است. میدانی که از اوجخوانی خبری نیست ؛ اما غم صدای استاد همهچیز را از یادت میبرد. بیش از سه هزار نفر همراه استاد، دخترش و گروهش میخوانند:
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
شام تاریک ما را سحر کن...
بیرون میآیی. هر که را میبینی نظری دارد. آنهایی که دو شب پیش، کنسرت بودهاند امشب را بسیار متفاوت میدانند. شور و حال استاد برای امشب چیز دیگری بود. حتی نسبت به پارسال. حتی با اینکه همایونِ استاد نبود و از همخوانیهای دلخواهشان هم خبری نه.
هنوز بر آسمان گام مینهی...
هنوز آوای آسمان در گوشت طنینانداز است و
هنوز
سرمست ساز ماهتاب اول تیرماه هستی.
حاشیهتر از حاشیه!
١. لباس اعضای گروه، شاد و ناهماهنگ بود. همان لباسهای پیشین نبود ؛ اما چندان تفاوتی هم نداشت!
٢. مژگان شجریان با همهی محدودیتهایی که داشت، لباس جالبتوجهی پوشیده بود. خانم گیتی حسابی (طراح لباس) فقط در این زمینه سلیقه به خرج داده بودند!
٣. آقایان حمیدرضا نوربخش و داریوش پیرنیاکان هم در سالن حضور داشتند.
٤. فیلمبردای صورت میگرفت و مانیتورها برای اولین بار پخش نسبتاً خوبی داشتند.
۵. چند عکاس هم دیده میشدند.
۶. هوای سالن هم نه گرم و نه سرد بود. حداقل در همکف اینگونه بود.
۷. آرامش مژگان شجریان خیرهکننده بود.
و بالاخره اینکه جای همایون شجریان در این کنسرت، خیلی خالی بود.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:41 توسط همايون
گزارشي از كنسرت استاد شجريان و گروه شهناز -3
همه ساله وقتی صحبت از برگزاری کنسرت استاد محمدرضا شجریان میشود علاقهمندان به شنیدن صدای ایشان به تکاپو برای حضور در اجراهای این استاد گرانقدر میافتند

کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز که از ۲۹ خرداد ۱۳۸۷ در تهران - تالار بزرگ کشور در حال برگزاري است دارای جنبه های متفاوتی ميباشد.
تقریباً اواخر اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ بود که خبر برگزاری کنسرت استاد شجریان بههمراه گروه شهناز را در سایت شرکت فرهنگی هنری دلآواز خواندم. تقریبا همهی اعضای گروه شهناز را جوانان بعضاً ناشناخته تشکیل میدادند
نخست: تهیه بلیت کنسرت وقتیکه پیگیری ما برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این کنسرت بیشتر شد متوجه شدیم که امسال نیز چون سال گذشته بلیت رزرو نمیشود و باز نیز جملهی معروف "در کنسرت امسال به هیچ وجه بلیط رزرو نمی شود و خرید بلیط همزمان با انتخاب بلیط انجام خواهد گرفت " را از سایت شرکت فرهنگی هنری دلآواز خواندیم. وبسایت شرکت دلآواز راهنمای کنسرت را در قالب یک فایل PDF آماده کرده بود. امَا متأسفانه این فایل نیز عاری از عیب نبود. در یکی از بندهای این راهنما برای دوستانی که قصد خرید اینترنتی از بانک ملَت را داشتند لینکی قرار داده شده بود که با توجه به تنظیم فایل این لینک در دسترس علاقهمندان نبود و تنها میتوانستند کلمهی "اینجا" را که به ظاهر به صورت لینک درآمده بود مشاهده کنند. پس از آگاهی از قیمت بلیتها میبایست برای خرید کارت اینترنتی اقدام میکردیم. بانکهای طرف قرارداد شرکت دلآواز برای خرید بلیت کنسرت امسال عبارت بودند از : سامان، اقتصاد نوین، ملت و پارسیان. پس از تهیه کارت خرید اینترنتی انتظار برای فرارسیدن روز خرید بلیت کنسرت استاد شجریان شروع شد. دوشنبه ۶/۳/۸۷ ساعت ۱۲ قرار بود که بلیت از طریق سایت اینترنتی کنسرت بهفروش برسد. علاقهمندان به شرکت در این کنسرت نیز از ساعاتی قبل از آغاز خرید بلیت آماده بودند تا اقدام به تهیه بلیت بکنند. اما متأسفانه سایت فروش بلیت در همان ساعات با مشکلاتی مواجه بود. دوستداران و علاقهمندان استاد شجریان قریب به ۲ ساعت در سایت خرید بلیت در انتظار باز شدن سایت بودند و پس از تقریباً ۲ ساعت سایت کنسرت آماده انتخاب و تهیه بلیت بود. با وارد کردن مشخصات فردی در این سایت و ورود به سامانه فروش بلیت کنسرت ۸۷ و گذراندن مراحل انتخاب بلیت (که آنهم با مشکلاتی مواجه بود) نوبت به پرداخت بهای بلیتهای انتخاب شده رسید. ظرفیت همهی سیستمهای بانکی پر شده بود و کمتر کسی میتوانست وارد سایت بانک جهت پرداخت بهای بلیت بشود. پس از پایان مهلت پرداخت منتظر اطلاعیه سایت دلآواز برای دریافت بلیتهای خریداری شده بودیم. محل تحویل بلیت کنسرت میدان آرژانتین ، پارک سوار بیهقی انتخاب شده بود که با کندوکاو (!) در این شهرک اتوبوس توانستیم محل تحویل بلیت کنسرت را بیابیم و پس از چند دقیقه بلیت را تحویل بگیریم ... چند بندی که در بالا خواندید مربوط میشد به تهیهی بلیت کنسرت استاد شجریان. در ادامه حواشی روز برگزاری کنسرت را میخوانید ... دوم: برگزاری کنسرت روز برگزاری کنسرت فرا رسید. شادمان از حضور در کنسرت استاد شجریان تا ساعاتی دیگر ، عازم تالار بزرگ کشور شدیم. مسئولین شرکت دلآواز همگی کتوشلور و کروات پوشیده بودند و کارتی روی سینه و بیسیمی به دست قابل شناسایی بودند. با تحویل بلیتها و چک کردن بارکد آنها اجازه ورود به تالار برگزاری کنسرت صادر شد. با اینحال حضار دوربینهای خود را خاموش کردند و برخی هم برای ضبط صدای این کنسرت اقدام کردند. پس از اجرای قطعه زنگ شتر مطلع ابیات و اشعار کنسرت بیت «چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ... سخنشناس نهای جان من خطا اینجاست» با غزل حافظ بود. تصنیف "چشم یاری" ، ادامه ساز و آواز ، تصنیف "باد صبا" ، آواز شوشتری ، چهارمضراب بیداد ، ساز و آواز و در انتها تصنیف "رندان مست" که با همخوانی همهی گروه همراه بود قطعات این کنسرت را تشکیل میدادند. استراحت اعضا شروع شد و اعضای گروه پس از ۳۵ دقیقه دوباره به روی سن آمدند تا «مرغ خوشخوان» را اجرا کنند. تمام قطعات این بخش ساخته استاد شجریان بود و با تنظیم مجید درخشانی اجرا شد. پیشدرآمد شور اولین قطعه این بخش بود و در ادامه ساز آواز و تصنیف قدیمی پیام نسیم ۳ قطعه نخست بخش دوم را تشکیل میدادند. پس از آن گروه کار را با ساز آواز ، اجرای چهارمضراب شور ، آواز مثنوی و تصنیف مرغ خوشخوان ادامه دادند. در ساز و آواز این بخش تکنوازی نی و تار و کمانچه اجرا شد ؛ شاهو عندلیبی نوازنده نی این گروه نیز جواب آواز را بعضاً با قطعاتی مشا با تمامی حواشی این کنسرت ، کنسرت گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی و خوانندگی استاد شجریان در تهران اجرا در حال اجراست. برخی از شنوندگان این کنسرت ناراضی بودند و برخی شادمان از شنیدن صدای استاد. برخی از تکثر سازها ایراد میگرفتند و برخی از ضعف تنظیم آهنگها و ... . برخی از عوامل اجرایی ناراضی بودند و برخی قانع به در دست داشتن بلیت. سوم: سؤالاتی از مسئولان برگزاری: ۱- علت عدم برگزاری کنفرانس خبری از این کنسرت چه بود؟ آیا نمیشد قبل از برگزاری این کنسرت یک نشست خبری میان شرکت برگزار کننده و چند خبرنگار تشکیل شود؟
از این بابت نگران بودیم که ممکن است چون سال گذشته مشکلاتی برای تهیه بلیت پی بیاید و عدم توانایی سایت خرید بلیت و بانکهای طرف قرارداد موجب رنجش خاطر برخی از علاقهمندان استاد بشود. با این حال برای خرید بلیت کنسرت باید مطیع شرکت برگزار کننده --دلآواز-- میبودیم.
متأسفانه کنسرت امسال از ضعف اطلاعرسانی شدیدی رنج میبرد. عدم اعلام بهموقع قیمت بلیتها و برگزار نشدن کنفرانس خبری در مورد این کنسرت از جمله مواردی بود که ضعف اطلاعرسانی این کنسرت را آشکار میساخت.
با اینحال روز شنبه ۴/۳/۸۷ شرکت فرهنگی هنری دلآواز قیمت بلیتهای کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز را اعلام کرد. بهترین نوع بلیت نسبت به سال گذشته پنج هزار تومان و کمَینه قیمت بلیت در کنسرت امسال نسبت به ۳ سال اخیر دو هزار تومان افزایش قیمت داشت.
تهیه کارت بانکی برای اشخاصی که قصد خرید بیش از ۲ (دو) بلیت را داشتند نیز مشکلاتی بهوجود آورده بود. با توجه به اینکه بیشینهی قیمت بلیت در کنسرت امسال ۳۵۰۰۰۰ ریال بود علاقهمندانی که مایل به خرید ۳ بلیت با این قیمت بودند با مشکلاتی در تهیه کارت بانکی مواجه بودند. کارتهای بانکی در قیمتهای ۵۰۰۰۰۰ ، ۱۰۰۰۰۰۰ ریال برای همه مشتریان بانکها فراهم شده بود ؛ حال آنکه سه بلیت با سی و پنج هزار تومانی جمعاً به مبلغ یکصد و پنج هزار تومان میشد که علاقهمندان برای حل این موضوع یا باید به نقاط خاصی از شهر برای خرید کارت اقدام میکردند یا اقدام به ایجاد حساب جداگانه در بانکهای طرف قرارداد کنسرت استاد شجریان میکردند.
با اینحال این موضوع نهتنها برای علاقهمندان تهرانی که برای عزیزان شهرستانی نیز مشکلاتی را بهوجود آورده بود.
این مشکلات پایانپذیر نبود تا اینکه شرکت دلآواز طی اطلاعیهای با پوزش از علاقهمندان استاد شجریان روز فروش بلیت را سهشنبه ۷/۳/۸۷ اعلام کرده بود. جالب آن بود که در این اطلاعیه هیچ ساعتی برای مراجعه به سایت درج نشده بود.
روز سهشنبه با ورود به سایت اینترنتی کنسرت شرکت دلآواز روز و ساعت تهیه بلیت را به شنبه ۱۱/۳/۸۷ ساعت ۱۲ موکول کرد. در این اطلاعیه آمده بود که شرکت دلآواز در صدد تمدید روزهای برگزاری کنسرت برای حضور بیشتر علاقهمند در کنسرت امسال است.
در روز شنبه نیز سایت فروشنده بلیت کنسرت استاد شجریان با تأخیری ۲ ساعته کار خود را شروع کرد و قریب به ۲۲۰۰۰ (بیست و دو هزار) بلیت طی ۲ ساعت به رزرو شد.
پس از طی مراحل تهیه بلیت نوبت به پرداخت بهای بلیتها در ساعاتی که خود سایت اعلام کرده بود رسید. با ورود به سامانه فروش بلیت کنسرت و انتخاب بانک مورد نظر به صفحه بانک مراجعه کردیم و با ارایه مشخصات کارت و تأیید پرداخت توسط بانک ، سایت فروش بلیت این پرداخت را تأیید نکرد. نگران از اینکه ممکن است مبلغ بلیتها از حساب کسر شده باشد اما خرید تأیید نشده باشد دوباره مراحل پرداخت بهای بلیت را آغاز کردیم که خوشبختانه اینبار پرداخت بلیت با موفقیت صورت گرفته بود ؛ با تأیید این پرداخت از سوی سایت فروش بلیت و شادمان از خرید بلیت کنسرت ، با مراجعه با سایت فروش و انتخاب بخش "بلیتهای خریده شده" و مشاهده پیام "شما هیچ بلیتی خریداری نکردید" این شادمانی به پایان رسید. این در حالی بود که در بخش بلیتهای رزروی نیز جملهی "شما هیچ بلیتی رزرو نکردهاید" بود ؛ که البته این مشکل دقایقی پس از پرداخت بهای بلیت درست شده بود.
با ورود به تالار و دریافت بروشور کنسرت از قطعات مختلف کنسرت آگاه شدیم و وارد سالن اصلی شدیم. با مشاهده دکور کنسرت حسی خاص به ما دست داد. یکی میگفت بسیار ساده است و دیگری میگفت زیباست. یکی میگفت رنگبندیاش قشنگ است و دیگری انتقاد میکرد.
دکور برنامه ۹ تکهی مستطیل شکل بود که بر روی مجموعهی آنها شعری از «حضرت خواجه حافظ» با خط استاد یدالله کابلی نوشته شده بود. با مستقر شدن در سالن و شنیدن صدای دست حضار متوجه حضور استاد شجریان و گروه شهناز روی صحنه شدیم. از جای برخاستیم و کف زدن را شروع کردیم. استاد و گروه تعظیمی کردند و هر کس سرجای خود نشست و مشغول کوک ساز خود شد.
در همان ابتدا استاد شجریان با اشاره دست به کسانی که مشغول تهیه عکس و فیلم از این کنسرت بودند تذکر دادند.
با اجرای پیش درآمد همایون ساخته مجید درخشانی وقتی نوبت به رامین صفایی نوازنده سنتور کنسرت برای شروع قطعه زنگ شتر استاد شجریان با دست به وی علامتی داد که در اجرای این قطعه وقفهای بیاندازد و با صدایی بلند به حضار و با لحنی نسبتاً تند و البته عامیانه گفتند: «دوربینهایتان را خاموش کنید». برخی از حضاری که تازه در حس رفته بودند و آمده شنیدن صدای استاد برای یک پرواز معنوی شده بودند با این جمله چشمان خود را باز و اطراف خود را نگاه کردند.
نکتهی قابل ذکر درباره این موضوع آن بود که مجید درخشانی درحالیکه استاد شجریان در حال تذکر به حاضران و شنوندگان فیلمبردار و عکسبردار کنسرت بود ، جملهای به استاد گفت و استاد نیز در جواب از پشت میکروفون گفت: «نه بگذار خاموش کند» و در ادامه که مژگان شجریان با استاد صحبتی کرد باز استاد گفت: «چند نفری هستند ... چند لحظه وقفه میکنیم تا رفتوآمد ها در سالن تمام شود ...» ؛ و اینگونه بود که همگان متوجه ناراحتی استاد شجریان روی صحنه شدند ؛ در این میان برخی نیز نگران استاد بخاطر حال جسمیشان شدند.
اینکه استاد از چه ناراحت و عصبی بودند را کمتر کسی میداند. شاید بهخاطر این بود که در این کنسرت تمامی نگاهها به ایشان است و به گروه کمتر توجه میکنند و شاید ...
به "شهر آشوب" میداد. مرغ خوشخوان پایان بخش این کنسرت بود ؛ اما علاقهمندان منتظر اجرای قطعهی بهیادماندی مرغ شحر شدند و استاد شجریان با اشاره به مجید درخشانی و لبخندی این درخواست را پاسخ گفت و گروه را دوباره روی صندلیهای خود نشاند. مرغ سحر امسال البته با تغییراتی در قسمتهای اول آن اجرا شد.
"مرغ سحر ناله سر کن ..." کافی بود تا تمامی حضار این شعر را یکی با صدای بلند و یکی آرامتر زمزمه کنند. مرغ سحر نیز به پایان رسید.
در آن میان اما یکی از علاقهمندان استاد شجریان با اقدامی شگفتآور از بین جمعیت عبور کرد و خود را روی سن رساند و خواست پای استاد را ببوسد ؛ استاد که از این حرکت بسیار متعجب بود وی را از این کار منع کرد و مسئولان برگزاری کنسرت آن شخص را از روی صحنه دور کردند. گروه با تعظیمی و با اشاره استاد شجریان صحنه را ترک کرد و چراغهای دکور صحنه نیز خاموش شد.
با اینحال چنانچه ضعفی در برگزاری کنسرت مشاهده شود نباید (و نمیتوان) آنرا به شخص استاد محمد رضا شجریان نسبت بدهیم. کمااینکه تسلط و اجرای استاد شجریان پس از عمل جراحی و بدون همایون و در حالی که تمامی نگاهها به وی دوخته شده بود بینظیر بود.
این در حالی بود که ضعفی که قابل بیان باشد در برگزاری کنسرت مشاهده نشد.
و ...
۲- علت ممنوعیت ورود خبرنگاران به کنسرت چه بود. ۱ آیا اختصاص دادن چند بلیت به خبرنگاران ممکن نبود؟ (پینوشت این بند را بخوانید ؛ در صورت صحت این پینوشت ، از مسئولان برگزاری برای این اقدام سپاسگزاریم.)
۳- با آنکه امسال وقت نسبتاً زیادی برای برگزاری وجود داشت اما شاهد مشکلاتی در شب اول برگزاری کنسرت بودیم. این موضوع طبعاً نمیتواند بهخاطر ضیغ وقت باشد (مانند سال گذشت که تنها ۲۴ ساعت گروه وقت داشت تا تست صدا بدهد و صحنه را بچیند) اما علت این مشکلات چه بود؟
۴- چرا هیچ اسمی از مدیر برگزاری کنسرت نبود؟ آیا حمیدرضا نوربخش مدیر برگزاری این کنسرت بود یا شخص دیگری این کار را بر عهده داشت؟ اگر اینطور بود چرا در بروشور کنسرت هیچ اسمی از مدیر برگزاری کنسرت نبود؟
۵- در اطلاعیههای دلآواز گفته شده بود که بخشی از درآمد این کنسرت به بازسازی آرامگاه شمس تبریزی در خوی اختصاص خواهد داشت ؛ چرا نه در بروشور کنسرت و نه در دکور کنسرت هیچ اسمی از شمس تبریزی دیده نشد؟
۶- شرکت دلآواز در میان این سالهایی که مسئولیت برگزاری کنسرتهای استاد شجریان و پخش آثار صوتی و تصویری ایشان را برعهده داشته است ، چرا بعضاً در برخورد با مخاطب ضعیف عمل میکند. از مخاطب نظری نمیخواهد و تعامل با علاقهمندان استاد شجریان ندارد. نمونهی این موضوع نیز پخش آثار تصویری کنسرتهای استاد شجریان است که از جمله آنها میتوان به کنسرت آذر ۸۴ و مرداد ۸۶ در تهران اشاره کرد. چرا پس از گذشت قریب به ۲.۵ سال از کنسرت سال ۱۳۸۴ استاد شجریان بههمراه استادان علیزاده و کلهر و یک سال پس از کنسرت مرداد ۸۶ تهران هنوز نسخه تصویری این آثار در بازار موسیقی پخش نشدهاند؟
۷- و سؤالاتی دیگر ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:37 توسط همايون
|
«شهرام ناظري» در جشن منتقدان سينما
|
|
محمد خزاعي دبير جشن بزرگ منتقدان و نويسندگان سينماي ايران خبر از اجراي برنامههاي موسيقي توسط استاد شهرام ناظري در جشن منتقدان سينماي ايران در تالار وحدت خبر داد. |
|
به نقل از روابط عمومي جشن بزرگ منتقدان و نويسندگان سينماي ايران، وي با اعلام اين خبر افزود: استاد شهرام ناظري روز دهم تيرماه در تالار وحدت در جمع شركت كنندگان جشن منتقدان و نويسندگان به اجراي برنامه هاي موسيقي خواهد پرداخت. |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:18 توسط همايون
شش بانوي موسيقي ايران تجليل ميشوند

به گزارش روابط عمومي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران،در سومين جشنواره موسيقي آواي مهر كه به همت مديريت امور موسيقي سازمان فرهنگي هنري شهرداي تهران و موسسه نغمه شهر با هدف آفرينش آثار ارزشمند، ارزيابي ظرفيتهاي موجود و شناسايي استعدادهاي بالقوه موسيقي بانوان، از دوم تا چهارم تير برگزار ميشود،از شش بانوي موسيقي ايران تجليل و قدرداني ميشود.
بنا بر اين گزارش، اين جشنواره به دبيري ارفع اطرايي همزمان با ولادت حضرت فاطمه كبري (س) و هفته گراميداشت مقام مادر و روز زن به مدت سه روز در دو بخش مسابقه و جنبي برگزار خواهد شد به طوري كه در بخش مسابقه گروههاي پاپ،سنتي،محلي،كوبهاي ،آواز جمعي،تكخواني و تكنوازي در حضور هيئت داوران متشكل از هنرمنداني چون مهربانو توفيق،مليحه سعيدي،هنگامه اخوان،نسرين ناصحي،شهلا ميلاني،تامارا دوليتزه ،ارفع اطرايي و فريبا وكيلي به رقابت با هم ميپردازند.
بخش جنبي اين جشنواره نيز به تجليل از شش بانوي موسيقي و تقدير از چهاربانوي مرتبط با موسيقي از جمله صدابردار،سازنده ساز و ... اختصاص دارد.
بنا بر اين گزارش،سومين جشنواره موسيقي آواي مهر با موضوعاتي چون "زن ايراني، جلوه پاكي و مهر"،" زن ايراني، خلاقيت و نوآوري"،" زن ايراني، اميد به آينده روشن"،" زن ايراني، محور زندگي شهري "،"زن ايراني، دستاوردهاي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس " و آثار آزاد از دوم لغايت چهارم تير در تهران برگزار ميشود.
بر اساس اين گزارش،گروههاي منتخب براي حضور در اين دوره از جشنواره دوم تير در در فرهنگسراي بانو، سه تير در فرهنگسراي دختران به رقابت با هم ميپردازند.
سومين جشنواره موسيقي بانوان آواي مهر چهارم تير با تجليل از بانوان موزيسين ايران در تالار انديشه حوزه هنري به كار خود پايان ميدهد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:14 توسط همايون
نقدی متفاوت از کنسرت شجریان و گروه شهناز
.jpg)
میخواهیم از كنسرت استاد محمدرضا شجریان كه این روزها در تالار كشور درحال برگزاری است بنویسیم، اما نه به رسم گزارشهای معمول:
استاد را اما نمیشود نقد كرد، او جایگاهی در پهنه هنر ایران زمین دارد كه با كمتر كسی قابل قیاس است، اگر قلم را اندكی رها كنی و بخواهی تحلیلت را از چگونگی حال حاضر استاد بگویی، طرفداران او را شاید خوش نیاید، آنها برنمیتابند كه بگویی شجریان سال ۸۷ نه دیگر نشانی از سالهای میانه دهه پنجاه دارد، نه حتی نشانی از زمانی كه ایران را از افتخار وجودش محروم كرده بود و كنسرتهایش را در اروپا و آمریكا برگزار میكرد. (بماند كه دلیل این امر البته به خود او برنمیگردد، فضای غیرفرهنگی آن سالها و سنگاندازیهایی كه در راه برگزاری كنسرتهای او و دیگرانی مثل حسین علیزاده در ایران میشد باعث این مساله بود.) و نه حتی جلوتر از آن درزمانی كه پس از سالها به انگیزه زلزله بم در ایران همراه با حسین علیزاده و كیهان كلهر اجرای برنامه داشت. اما ناگزیریم پرده از روی زشت واقعیت كنار بزنیم؛ شجریان سال ۸۷ كوچكترین شباهتی به آن تصویری كه سالها از او ساختهایم ندارد، تنها شباهتش شاید صدای بیبدیلش باشد كه هنوز هم وقتی در فضای سالن میپیچد، مو بر تن راست میكند، اما فقط همین كافی است؟
در پاسخ به ابهام این كافی بودن یا نبودن، شب اول اجرای كنسرت سال ۸۷ استاد كه چهارشنبه شب برگزار شد نشان داد كه؛ نه كافی نیست. ابزار دیگری لازم است كه این شجریان فاقد آن است. توضیح گزارشگونه شب اول اجرای استاد شاید در بازشدن این مساله به خواننده این گزارش كمك كند. اما گیر خواننده چه میآید اگر بداند بخش اول كنسرت با نام رندان مست در دستگاه همایون اجرا شد و شروعش پیشدرآمدی ساخته مجید درخشانی بود و با زنگ شتر كه برگرفته از ردیف میرزا عبدا... بود ادامه یافت و سپس استاد ساز و آواز میخواند با شعری از حافظ و سپس تصنیف چشم یاری با شعر حافظ كه ساخته خود استاد بود و تنظیم این قطعه را مجید درخشانی برعهده داشت و در ادامه باز هم ساز و آوازی با شعر حافظ در سالن طنینافكن شد و بعد از آن تصنیف باد صبا با شعری از ملكالشعرای بهار و سپس آواز شوشتری با غزلی از سعدی و چهار مضراب بیداد ساخته مجید درخشانی و ساز و آوازی با غزل سعدی و در آخر این بخش تصنیف رندان مست ساخته مجید درخشانی با شعری از مولانا پایان بخش برنامه بود. همچنین به نظرم اگر بداند در بخش دوم هم كه نام مرغ خوشخوان بر خود داشت و در دستگاه شور اجرا شد، تمامش ساخته شجریان بود و تنظیم آن از مجید درخشانی و شعرهایش هم از حافظ و مولانا كه در هفت قطعه مرتب شده بود، باز هم چیزی به اندوختههایش اضافه نمیشود، اما نكتههایی را از لابهلای این اجرا میشود بیرون كشید و به عنوان فقدان ابزار لازم استادی او كه در چند خط بالا گفتم، ذكر كرد. به هر حال میشود این ملزومات را لیست كرد. یكیاش حضور گروهی بسیار جوان است كه به جز مجید درخشانی، بقیهشان بیشك جوانانی جویای نام بودند و شاید به جز مژگان شجریان كه سه تار میزد و هم نام استاد بود و البته دخترش، مابقی نامهایی بودند كه در كنار استاد قصد ابراز وجود داشتند. البته اشتباه نشود، بیشك قصد نگارنده این نیست كه بگوید شجریان همیشه باید در كنار علیزاده و لطفی و فرهنگفر و كلهر بخواند. طرفداران و به اصطلاح «فن»های استاد قطعا به این فرضی كه بیان شد ایراد میگیرند و میگویند: اساسا یكی از ابزار بزرگی پروبال دادن به جوانان است و پرورش استعدادهایی كه میتوانند آینده موسیقی ایران را بسازند، قبول. اما از آن سو این را هم حتما قبول دارید كه در كنار استادی مثل شجریان بودن افتخاری است كه نصیب هر كسی نمیشود. این جوانان پرشور مصداق مثل «تكیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده شود» بودند و البته در اجرایشان موفق. نكتهای كه میتوانم به عنوان معترضه یادآور شوم و شاید كمی جسارت باشد در مقام استاد، این بود كه دو قطعه بدون آوازی كه گروه مجید درخشانی در بخش اول و دوم با نام چهار مضراب اجرا كرد، یك سر و گردن بالاتر از تمام كنسرت چهارشنبه شب بود (مجددا با عرض معذرت از استاد) نكته بانمك اجرای اول گروه شهناز كه با یك ساعت تاخیر برگزار شد (و استاد در ابتدای اجرا و بعد از كوكسازها عنوان كرد) این بود كه زمانی كه نه نفر از اعضای گروه برای استفاده از سرویسهای بهداشتی سوار آسانسور شده بودند (!) در آسانسور گیر كردهاند و بعد از یك ساعت از دریچه یك كانال آنها را خارج كردهاند و توانستهاند روی سن حاضر شوند. این هم از عجایب سالنهای برگزاری كنسرتها در ایران. تا الان مشكل صوتی و صدایی معضل اصلی بود، حالا چیزهای دیگری هم به آن اضافه شده است. البته مساله صدا كماكان حل نشده است، كما اینكه در اجرای چهارشنبه شب و در جایی كه صدای استاد در پردههای بالا قرار داشت، این مشكل عیان شد و شجریان را كه نمیدانست در میانه اجرا چه كند، به واكنش عجیبی واداشت؛ او همچنان كه میخواند، با بلند كردن دستش به نشانه اعتراض، این ضعف ازلی و ابدی سالنهای ایران را یادآور شد.
برگردیم به گزارش خودمان و ابزار دیگری را ذكر كنیم كه شجریان سال ۸۷ فاقد آن است؛ در كنسرتهای پیش از این و اجراهایی كه از استاد دیده بودیم، تامل او روی شعر و فرم اجرای شعر بسیار محسوس بود، اما در این اجرا دریغ از یك شعر تازه و اجرای متفاوت. ذكر بیت اول شعرهای این اجرا شاید در این باب جالب باشد تا بدانید، تفاوت شجریان این سالها با شجریان آلبوم زمستان و فریاد و بی تو به سر نمیشود، سر است تا ثریا:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو كه خطاست/ سخن شناس نئی دلبرا خطا اینجاست
ما ز یاران چشم یاری داشتیم/ خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود/ رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
گفتم آهندلی كنم چندی/ ندهم دل به هیچ دلبندی
رندان سلامت میكنند جان را غلامت میكنند/ مستی ز دامت میكنند، مستان سلامت میكنند
ز كوی یار میآید نسیم باد نوروزی/ از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
یوسف گمگشته باز آید به كنعان غم مخور/ كلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
از ورای همه این تكرارها به یك نكته میشود رسید؛ اینكه طرفداران او كماكان هرچه بخواند و هرگونه بخواند، دوستش دارند و اساسا شاید از او میخواهند خود را تكرار كند، لذا او هم به خود زحمتی نمیدهد تا گشتی در ادبیات بیبدیل ایران بزند و شعرهایی بیابد و نوآوری و خلاقیتی در موسیقی ایرانی انجام دهد. این همان شجریانی است كه زمانی با شعری از اخوان ثالث، تمام احساس زمین و زمان را «فریاد» زد و شعر اخوان و صدای استاد، بهترین نماد فاجعه بم شد، شعر البته شعر منظوم نبود و در كارهای استاد خلاقیتی بیبدیل بهوجود آورد. طرفداران او تكرار میخواهند و به همین خاطر ترجیعبند پایان تمام كنسرتهایش این شده كه از او میخواهند تصنیف «مرغ سحر» را بخواند و او هم هر بار به این تقاضا جواب مثبت میدهد. گو اینكه این بار در بخشی از همین تصنیف هم دچار لكنت آوازی شد. تمام كنیم این درازگویی را. شجریان در این روزها و سالها، بر خود فرض میداند كه هر سال در ایران كنسرت دهد، چون خواهان دارد و تعداد شبهای كنسرتش را به خاطر تقاضای زیاد افزایش دهد و با گروهی جوان و جویای نام بخواند، چون به آنها میخواهد پر و بال بدهد و...
جالب اینكه پسرش، همایون هم در این كنسرت حضور نداشت و پس از كنسرت اساتید (حسین علیزاده و كیهان كلهر) تنها یك بار در كنار پدر نشسته است. یاد كنسرت بم به خیر، حسین علیزاده و كیهان كلهر در كنار همایون و محمدرضا شجریان تكرارنشدنیاند. این حسرت، البته با این روند استاد یك حسرت پایدار است.

با این همه مادام خاک پای استاد را سرمه چشمانمان خواهیم کرد.
جاوید بمانی سیاوش موسیقی سرزمین پارس
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:30 توسط همايون
وطنم ایران
آلبوم وطنم ایران اثر استاد محمدرضا لطفی منتشر شد:
| ۱. | پیش در امد | ![]() |
|||
| ۲. | تکنوازی ستار | ![]() |
|||
| ۳. | چهار مضراب | ![]() |
|||
| ۴. | ساز و آواز | ![]() |
|||
| ۵. | ضربی اوج | ![]() |
|||
| ۶. | ساز و آواز | ![]() |
|||
| ۷. | وطنم ایران | ![]() |
|||
| ۸. | ساز و آواز | ![]() |
|||
| ۹. | تصنیف مژده | ![]() |
|||
| ۱۰. | رنگ | ![]() |

استاد محمدرضا لطفي بعد از اجراي كنسرت گروه همنوازان طبق قولي كه داده بود آلبوم اين كنسرت را روانه بازار كرد. آلبومي كه بر پيشاني خود نام <وطنم ايران> را به همراه دارد. آهنگسازي و سرپرستي اين آلبوم را محمدرضا لطفي بر عهده داشته و با آواز محمد معتمدي همراه شده است. تكنوازي تار و سهتار و كمانچه را نيز در اين آلبوم محمدرضا لطفي انجام داده است.
اشعاري كه در اين آلبوم براي آواز انتخاب شده، اشعاري است از حافظ، مولانا، باباطاهر و هوشنگ ابتهاج. ضمن آنكه شعر آهنگ وطنم ايران سروده خود لطفي است. لطفي درباره شعر اين آهنگ در ديباچه آلبوم خود نوشته است: <تصنيف وطنم ايران، ترانه و آهنگ آن توامان به آواز نشسته است و از بار عاطفي يگانهاي برخوردار است اگرچه شعر تصنيف با كاستيهايي مواجه است اما به خاطر حس و حالي كه در آن بود ترجيح دادم تغيير نكند.>
كل كار در قالب ساز و آواز است و قطعات چاشني اين كار كلاسيك هستند. بر اساس گفتههاي لطفي شيوه كار گروه همنوازان شيدا شفاهي است و اعضاي گروه همه نغمهها را در سينه خود حفظ و اجرا كردهاند. البته لطفي اين كار را به معناي عدم استفاده از نت نميداند و در اين باره نوشته است: ...< البته اين بدان معنا نيست كه اين گروه از نت استفاده نميكند اما نت وسيلهاي است براي حفظ كردن قطعات و اين گوش نوازنده است كه بايد فعال بماند تا حافظه را كه مهمترين ركن هنر بداههنوازي است تقويت كند.
محمدرضا لطفي همچنين در مورد گروه 40 نفره همنوازان شيدا نوشته است: <گروه شيدا را اينجانب در سال 54-53 تاسيس كردم و البته در طول 35 سال اعضاي آن تغيير كرده است. همواره در تمام اركسترها، نوازندگان به دلايل مختلف در گروهها جابهجا ميشوند بهخصوص در كشور ما ايران تنشهاي زيادي براي موسيقيدانان و موانع بيشماري براي موسيقي جدي وجود دارد. گاهي سوال ميشود چرا اعضاي اوليه گروه شيدا در اين گروه نيستند و جايشان خالي است. علت اصلي اين است كه اغلب اعضاي گروه در گروه كامكارها كه به صورت خانوادگي اداره ميشود فعال هستند و ساير اعضا نيز به دلايل مختلف در گروه حضور ندارند. به هرحال بايد پذيرفت كه نگرشها، سليقهها و مسووليتها در طول اين 35 سال تغيير ميكند. كم و زياد شدن يا تغيير تركيب گروهها امري است به ضرورت و به ناچار. علاوه بر آن بايد از جوانان كنوني بيشتر حمايت كرد تا آينده موسيقي را بسازند.
گفتني است آهنگ <وطنم ايران> در كنسرت همنوازان شيدا با استقبال بسياري از طرف مردم مواجه شده بود.

اول آوازهای محمد معتمدی. آوازهایی بسیار دلچسب و زیبا بودند. برعکس بسیاری از هم نسلان اش نه به تقلید از شجریان می خواند، نه حتی به سبک او. چنان که شباهت آوازش با اصغر شاهزیدی (بهترین شاگرد استاد تاج) به گوشم آورد و آن طور که خودش در مصاحبه اش گفته بود سعی می کند از سبک تاج اصفهانی بهره ببرد. همین انتخاب جالب رنگ و بوی متفاوت و دلچسب به لحن آواز معتمدی داده است. معتمدی به سبک تاج بسیار شفاف و سلیس می خواند. ناله نمی کند. گرچه دشتی می خواند، و آن طور که باید محزون با احساس، اما کلمات را بسیار خوب ادا می کند، و گونه ای صلابت در صدایش هست. در مجموع به نظر می رسد انتخاب سبک و لحن متفاوت، بیان واضح کلمات، و قوت و صلابت بیانی به سرعت جایگاه متمایزی برای معتمدی در میان خوانندگان همنسلش ایجاد کند ــ البته به شرط آن که همین طور ادامه دهد. اگر از این وضعیت یکنواخت آوازخوانی فعلی که هم یک جور می خوانند و از لحن های محدودی استفاده می کنند خسته شده اید، و دوست دارید لحن های دیگر را هم مزمزه کنید و لذت ببرید حتما آواز معتمدی را بشنوید.
نفس اش گرم که آواز زیبای اش این روزها چه مونس خوبی بود برای حاجی واشنگتن (و البته از کار هم بیکارش کرد).
دوم، جواب آواز لطفی را دوست داشتم، خصوصاً جواب آوازهایی را که حین آواز و پیش از پایان ابیات می داد (مثلا دقت کنید به جواب آواز مصراع "عدو چو تیغ کشد من سپر بیاندازد" یا "همه گویند طاهر کس نداره"). دست و پنجه اش گرم.
سوم، تصنیف وطنم ایران تصنیف بسیار لطیف و ملیحی بود. لطفی آن را با الگوی تصنیف های قدیمی عارف و شیدا ساخته که آمیخته ای از مضامین عاشقانه و احساسات وطن دوستانه است. حال خوشی دارد این تصنیف.
چهارم هم این که آلبوم وطنم ایران واقعا یک آلبوم است. اثری است که وحدت دارد. قطعات را اگر جدا هم بشنویم می توان حدس زد که این ها متعلق به یک اثرند. دست کم من احساس می کردم بین پیش درآمد، تک نوازی ها، آواز، و تصنیف اول گونه ای هماهنگی و تکرار این یکی بودن وجود دارد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:50 توسط همايون
خردادماه سال ۸۳ بود كه «محمد موسوي» استاد نينوازي موسيقي ايران، در گفتوگويي با خبرگزاري دانشجويان ايران اعلام كرد كه در پي بيتوجهي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به درخواستهايش، ديگر هيچ كنسرت و اثر هنري را در ايران ارايه نخواهد داد. موسوي در خصوص دلايل اختلافش با وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي گفته بود: برخي آثارش را به طور امانت در آرشيو وزارت ارشاد قرار داده، اما آنها بدون مجوز او، فيلمهاي كنسرتهايش را انتشار دادند.
به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، او با انتقاد از اين كه ارشاد، اجازه داده است تا “ماهور”، نوارهاي وي را بدون كسب رضايت او در صدسال آواز ايران منتشر كند، گفته بود كه در اين قضيه حتي پيش احمد مسجدجامعي نيز رفته است چرا كه به خود “ماهور” كاري نداشت، چون مجوز از سوي وزارت ارشاد صادر شده است. پس در اين ميان، وزارت ارشاد خلاف كرده است.
موسوي اعتقاد داشت: وقتي اثري از او ، براي صدور مجوز چاپ به ارشاد ميرفت اين وزارت ارشاد بود كه ميبايست ميگفت رضايت محمد موسوي كو؟ حال آنكه آثار هنرمندان را همينطوري و به اين راحتي، زير چاپ ميسپارند!
او اختلاف خود، با وزارت ارشاد را يكي دو ساله نمي دانست.بلكه ميگفت ريشه اي چند ساله دارد. ومدعي بود ، كه خيلي از هنرمندان هم، دچار همين مشكل هستند. او ميگفت كه شما نگاه كنيد به اين دليل و عوامل اينكه ديگر كدام هنرمندي در برنامههاي دههي فجر حاضر ميشود؟
اين چهرهي شاخص ني نوازي كشور، با تاكيد مجدد بر اينكه در كشور نه كنسرتي خواهد داد و نه اثري هنري، به ايسنا گفته بود: زندگي و حرفهي من موسيقي است. شما هم فكر نكنيد اگر ميگويم كنسرت نخواهم داد به نفعم است، بلكه چنان ناراحتم كه ديگر حاضر نيستم پايم را به وزارت ارشاد بگذارم تا بخواهم در ايران كنسرت دهم.
استاد موسوي در عين حال گفته بود كه در صورت فراهم شدن شرايط، در خارج از كشور كنسرت خواهد داد.
موسوي همواره ساز “ني” را نگين انگشتري دانسته كه 6 هزار و 500 سال تاريخ عرفان و موسيقي ايران را در خود دارد. “ني تنها آلت موسيقي است كه انسان هيچ دخالتي در تركيب طبيعي آن نداشته و رابطه مستقيم با انسان دارد و هيچ تقلبي نميتوان در آن كرد”.

او موسيقي را كشف بشر از طبيعت و هنر بازدارنده انسان از گناه عنوان كرده است: “هنرمند لحظهاي كه مشغول كار هنري است، پاكترين انسان روي زمين است”.از نظر موسوي، موسيقي ايراني موسيقي تفكري است، نه حركتي، موسيقي سنتي، سخت و دشوار است و در فضاي فعلي جامعه با تمام محدوديتها، كسي نميتواند بدون حمايت بار موسيقي سنتي را به دوش بكشد.
موسوي، هميشه از وضعيت حمايت از موسيقي سنتي گلايه مند بوده است: “از آن جايي كه موسيقي ايراني مبتني بر خلاقيت بداهه نوازي است، مخاطبان و علاقهمندان خاصي نيز دارد. به همين دليل موسيقي سنتي و كلاسيك، در همه جاي دنيا دولت و ارگانهاي دولتي از آن حمايت ميكنند. اما متاسفانه در ايران حمايت و استقبالي كه از موسيقي پاپ وجود دارد، از موسيقي سنتي نيست”.
موسوي و يارانش اغلب، درسالهاي اخير، وقتي خواستهاند در برخي از شهرستانها برنامه اجرا كنند، مشكل پيدا كرده اند و به آنها اجازه اجراي برنامه ندادهاند. او به ايسنا گفته است: متاسفانه هنوز بعد از 23 سال موضعگيري نسبت به موسيقي وجود دارد. او در اين سالها، آيندهي روشني را براي موسيقي سنتي ايران نديده است ، او عاشق دلسوختهاي در اين راه مشاهده نكرده و معتقد بوده كه امروز موسيقي در راه فنا شدن گام بر ميدارد. چون به موسيقي دانان اصيل هيچ بهايي داده نميشود و براي آنان حتيالامكان برگزاري كنسرت نيز وجود ندارد.
از نظر موسوي، خيلي از موسيقيدانان به دوران كهولت رسيدهاند و با شرايط مالي بسيار بد از پيش ما ميروند و جايگزيني هم براي آنان وجود ندارد. به گفته وي موسيقي هنري مردمي است و براي شكوفايي به ارتباط با آحاد جامعه، نياز دارد.
او حتي مدعي شده است متاسفانه مسوولان، تنها از چيزهاي بيبنياد حمايت ميكنند.
او پيشتر نيز گفته بود: سالهاست كه امكان اجراي كنسرت براي من وجود ندارد، گويا جوانان، ديگر هيچ علاقهاي به فعاليت در زمينه موسيقي سنتي ندارند، چون عاقبت كار امثال “موسوي” را ديدهاند و ميدانند كه اگر در اين راه قدم بگذارند از گرسنگي ميميرند . او مي گويد “متاسفانه در خانه موسيقي نيز حرف افراد با عمل آنان يكي نيست و به همين دليل ميبينيم كه برنامهريزيها سودي به حال موسيقي ندارد”.

هنوز هم بجز حضور استاد در برنامه راديو پيام در چند ماه گذشته ديگر هيچ خبري از ني سحر انگيز استاد نيست! آيا ما از شنيدن نواي تازه اين ني تا ابد محروم ميمانيم؟
مباد آنروز !!!!!!!!!!!!
تاكي مردم و علاقه مندان به فرهنگ و هنر ايران زمين بايد تاوان ندانم كاري عده اي قليل را بپردازند؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:21 توسط همايون
يادي از كيهان كمانچه ايران

زندگی
کیهان کلهر در سال ۱۳۴۲ شمسی در خانوادهای کرمانشاهی و موسیقیدوست در تهران چشم به جهان گشود. کار موسیقی را از پنج سالگی به صورت آزاد شروع کرد. دوازده ساله بود که به صورت حرفهای به موسیقی پرداخت و در سیزده سالگی با ارکستر رادیو تلویزیون کرمانشاه شروع به همکاری کرد.
کلهر مدتی کوتاه با گروه شیدا در مرکز هنری «چاووش» همکار بود. در هفده سالگی مقیم ایتالیا شد و سپس به نیت ادامه تحصیل راهی کانادا شد و در رشته آهنگسازی از دانشگاه کارلتن اتاوا فارغالتحصیل شد.
کیهان کلهر برای شناساندن موسیقی ایرانی به غیر ایرانیها تلاش بسیاری کرده است، همکاری وی با هنرمندان هندی از جمله «شجاعت حسین خان» (غزل) و یا با کوارتت کرونوس (Kronos Quartet) (جاده ابریشم)، یویو ما و ارکستر فیلارمونیک نیویورک وی را به هنرمندی جهانی تبدیل کرده است و شنوندگان زیادی در بین غیرایرانیها دارد. او مدتی هم یکی از اعضای ثابت گروه دستان بود.
او معتقد است: «موزیسین، موسیقیدان یا موسیقیشناس باید به ریاضیات، تاریخ و ادبیات آشنا باشد.»
اجرای کنسرتهای مستقل به صورت بداههنوازی و همراهی با محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و همایون شجریان اغلب فعالیتهای این هنرمند نامی است. سه آلبوم زمستان است، بی تو به سر نمیشود و فریاد حاصل این همکاری است.
وی همراه با نوازندهٔ باقلامای ترکیه اردال ارزنجان کنسرتهایی را هم در مناطق مختلف جهان در حال اجرا دارد و آلبومی نیز با این نوازنده ترک به نام The Wind در شرکت ECM ارائه کرده است.
آثار
- شب، سکوت، کویر
- زمستان است
- بی تو به سر نمیشود
- فریاد
- نخستین دیدار بامدادی همراه تمبک پژمان حدادی
- غزل ۱
- غزل ۲
- غزل ۳
- در آینهٔ آسمان به همراه تنبور علی اکبر مرادی
- شبهای فیروزهای نیشابور به همراه یویوما
- موسیقی برای فیلم جاده ی ابریشم به همراه یویوما
- باد (در ایران با نام: تا بیکران دوردست) به همراه اردال ارزنجان موسیقیدان ترک که در خارج از ایران توسط شرکت ECM و با نام The Wind انتشار یافته است.
- باران به همراه استاد شجاعت حسین خان و ساندیپ داس که در خارج از ایران با نام The Rain و توسط شرکت ECM انتشار یافت و نامزد جایزه گرمی نیز شد.

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:4 توسط همايون
از مقام هنري «احمد ابراهيمي» تجليل شد

طی مراسمی از مقام هنري «احمد ابراهيمي» تجليل شد .در اين برنامه شب گذشته كه به همت موسسه علم و هنر راحيل و با حضور داريوش طلايي، «رضا ژاله» سازنده ساز و تني چند از هنرمندان و شاگردان ابراهيمي برگزار شد، ابتدا گروه موسيقي دانشجويان موسسه علم وهنر راحيل متشكل از نوازندگاني چون ماهور زمانه پور:تنبك، بابك دشتينژاد:سنتور، كاوه محمدعلينژاد:كمانچه، كيوان عنابي:ني، امين جهانگيري:سنتور، مهدي كرونديان:تارباس و محمد كرد:خواننده قطعاتي از موسيقي ايراني را نواختند و سپس نماهنگي از زندگي هنري احمد ابراهيمي پخش و سپس شاگردان ابراهيمي براي قدرداني از زحمات اين خواننده پيشكسوت قطعه «مرغ سحر» را به صورت كرال همراه با ساز پيانو اجرا كردند.
در ادامه اين برنامه بامداد فلاحتي خواننده به همراه نوازندگاني چون شاهين شهبازي:تار، كاوه شفيعي:سنتور، محمد محمدي:تار و پدرام بلورچي:تنبك به اجراي قطعاتي پرداختند و سپس احمد ابراهيمي با چشمهايي اشك آلود به روي صحنه آمد و ضمن قدرداني و تشكر از برگزاركنندگان اين برنامه، قطعهاي را به همراه محمد محمدي:تار، كاوه شفيعي:سنتور و پدرام بلورچي:تنبك خواند.
بزرگداشت احمد ابراهيمي با اهدا لوح تجليل به اين خواننده پيشكسوت شب گذشته به پايان رسيد.
احمد ابراهيمي از آموزشهاي ابوالحسن صبا، اديب خوانساري ، غلامحسين بنان و… بهره گرفته است.
وي سابقه كار در راديو تهران و اركسترهاي وزارت فرهنگ و هنر و اركستر مرتضي محجوبي در راديو و شركت در برنامههاي تلويزيوني را در كارنامه هنري خود دارد و از آثار وي ميتوان به ضبطهاي راديويي، تلويزيوني و اجراهاي خصوصي اشاره كرد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:37 توسط همايون
كتاب جامع آموزش موسيقي منتشر شد
در اين كتاب كه همراه با يك دفتر تمرين عرضه شده، مفاهيم و كاربردهاي عناصر موسيقي در شش واحد،19 فصل،شش ضميمه، همراه با نمايه،واژه نامه و پاسخ آزمونهاي درك مطلب به چاپ رسيده است.
واحد يك كتاب شامل فصلهاي «نغمه و ثبت آن به شكل نت»،«ريتم و ديگر جنبههاي نت نويسي» و« گام ،مايه و فاصله» است.در بخش دوم كه تحت عنوان «واژگان پايه هارموني؛ساختار وضعيت و كاربرد آكوردها» است فصل هاي 4تا شش آمده كه بيشتر مربوط به بحث هارموني است.
نت نويسي تريادها،ملودي،امكانات هارمونيك تكميلي از عناوين واحدهاي سه تا پنج است كه فصلهاي مربوط به اصول ملوديك در نوشتار چهار صدايي،بخش نويسي آكوردها،وصل تريادها،تريادهاي معكوس،نسبتهاي ملوديك كلان،فرم ملوديك،آكوردهاي هفتم دياتنيك،هفتم نمايان و هفتم محسوس و... را در بر ميگيرد.
آخرين واحد كتاب عناصر موسيقي به فرم موسيقي اختصاص دارد كه در سه فصل فرم و شكل دراماتيك در موسيقي،اصل فرم دو قسمتي و فرم دو قسمتي دوار و فرم سه قسمتي به خلق فرم موسيقي،شكل دراماتيك و روشهاي تحليل در ساخت موسيقي ميپردازد.
كتاب جامع آموزش موسيقي و دفتر تمرين آن در حدود 700 صفحه در قطع رحلي و به قيمت 18 هزار تومان توسط انتشارات اهور عرضه شده است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:21 توسط همايون












_U.S.Tour9.jpg)
_U.S.Tour8.jpg)
_U.S.Tour3.jpg)

_U.S.Tour6.jpg)

