* سه تصنیف بسیار زیبا با صدای استاد شجریان *

تصنیف شور در فراق
تصنیف دل دیوانه
تصنیف نی زن
( کلیک راست و انتخاب گزینه save target as )
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:27 توسط همايون
فروش بليتهاي كنسرت همايون شجريان از فردا دوشنبه ۱/۵/۸۷

فروش بليتهاي اين كنسرت كه فقط به صورت اينترنتي انجام ميگيرد از فردا ساعت 12 در سايت shajarianconcert.com شروع ميشود.
اين بليتها براي جايگاههاي مختلف در تالار بزرگ كشور به قيمتهاي 10 تا 35 هزار تومان به فروش ميرسد.
به گزارش فارس،در اين اجرا گروه دستان متشكل از نوازندگاني چون پژمان حدادي:تنبك، حميد متبسم:تار و سه تار، حسين بهروزي نيا: بربط ،بهنام ساماني: دف، دمام و كوزه و سعيد فرجپوري:كمانچه به همراه آواز همايون شجريان قطعاتي چون تصنيف عاشقانه،ساز و آواز بوي عشق، بداهه خواني كلام سعدي،تصنيف قيژك كولي با شعري از شغيعي كدكني،قطعه بيكلام مستانه، ساز و آواز كمند زلف،بداهه خواني با اشعاري از حافظ و تصنيف زهي عشق با شعري از مولانا را به آهنگسازي حميد متبسم در مايه دشتي در بخش اول اجرا ميكنند.
در بخش دوم نيز گروه قطعه بيكلام اشتياق، ساز و آواز خورشيد آرزو و ساز و آواز عشق پاك از ساختههاي همايون شجريان بر اساس اشعاري از فريدون مشيري، تصنيف چين زلف با شعر عطار نيشابوري ،تصنيف اسرار عشق از حافظ، ساز و آواز دلشده و تصنيف وطن با شعري از سياوش كسرائي را به آهنگسازي سعيد فرجپوري در مايه اصفهان مينوازند.
كنسرت گروه دستان به خوانندگي «همايون شجريان» 31 مرداد و 1 تا 4 شهريور در تالار بزرگ كشور برگزار ميشود.
منبع : فارس
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:19 توسط همايون
شجريان در قاب دوربين محمد رضا هنرمند
مجموعه تصويري کنسرت استاد شجريان و گروه آوا که توسط محمد رضا هنرمند کارگرداني شده است منتشر شد
اين مجموعه تصويري که تابستان گذشته در تالار بزرگ کشور برگزار شده بود ، قرار است از روز دوم مرداد توسط موسسه دلآواز در فروشگاههاي محصولات فرهنگي عرضه شود.
منبع : برنا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:17 توسط همايون
گزارش تصویری اجرای گروه موسیقی آوا در سلیمانیه عراق















حاشیه کنسرت





[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:26 توسط همايون
محمّد رضا شجریان و منتقدانش
اسطوره شدن در دنیای امروز کار دشواری است چرا که عصر اساطیر اگر نگوییم به پایان رسیده لااقل در نشیب افول است
چه بسیاری که به مرز اسطوره شدن نزدیک میشوند ولی در قفای ابرهای فراموشی پنهان از دیده آیندگان خواهند ماند. تابیدن در شب پرستاره ایران که نه فقط ستاره که به قدر کفایت ماه دارد، جهد و ممارستی عظیم میطلبد و در این عرصه اهل کام و ناز را راه نیست.
اسطوره شدن البته عوالم خاص خود را دارد. از نظر برخی حتی قهر اسطورهها هم لطف اندود و زهرشان هم شکرآمیز است و از منظر برخی دیگر به هنرمندی آنها نیز باید شک کرد. آنها منتقدان دائمیهستند که راه و بیراه نقد میکنند. به حس نوستالژیک یک ملت از شنیدن آهنگی خرده میگیرند و آن را به پای اسطورهها میگذارند و حتی فراتر از آن سر در زندگی شخصی افراد میکنند و معیار سنجش هنر را شخصیت افراد قرار میدهند. محمدرضا شجریان یک اسطوره است. فارغ از اینکه تا چه حد مشتاق موسیقی ایرانی باشیم بی بدیلی او در این حوزه حقیقت است هر چند برخی حمل مجاز میکنند. آشنایی وی با پنهانترین زوایای موسیقی ایرانی و ارتقای آواز به آنچه باید دوره مابعد شجریان نام نهاد از دید خبرگان موسیقی انکارناشدنی است. اما منظور در این سیاهه پرداختن به دانش و فضل شجریان نیست. حتی آنچه وی را تبدیل به اسطوره کرده نیز مورد بحث نیست بلکه موضوع اصلی نگاه غیرحرفه یی و حسدآمیز به استاد آواز ایران است. هر آنچه اسباب بلاست در عرصه هنر ایرانی از این واژه نامیمون «هنرمند مردمی» است که به واقع هرگز معلوم نخواهد شد از دهان کدام یک از ابا و اجداد ما خارج شده که اینچنین بر تارک هنر و فرهنگ ما نشسته است. هنرمند مردمیکه اغلب به انضمام «خاک پای مردم» و «به عشق مردم» و این نوع درویش مسلکیها و تنزه طلبیهای رندانه به پیوست نام هنرمند میآید در واقع مایه و پایه این سوءتفاهمات را ایجاد کرده است. از دید عوام و بلکه خواص «هنرمند مردمی» یعنی آنکه از مسند اصول حرفه یی خود برخیزد و باب دل مردم که گرایش غریبی به ابتذال دارند حرکت کند. هنرمند خاک پای مردم یعنی آنکه مثلاً کنسرت مجانی برگزار کند و به قوت لایموت خود بسازد. «مخلص مردم» بودن یعنی اینکه هنرمند برنیاشوبد اگر مردم جایگاه وی را نشناسند. بعضیها آنقدر بزرگ میشوند که ما کنار سرو قامتشان احساس حقارت میکنیم. نفس خویشتن دوست آدمیاغلب این رابطه را معکوس میکند نتیجتاً حکم به تفرعن بزرگان میدهد. ما عادت کرده ایم که بزرگان آنقدر فروتنی کنند که ما فراموش کنیم تمامیزندگی را به فکر خور و خواب بهتر بوده ایم و توشه یی از معرفت نیندوخته ایم. ما خو کرده ایم به اینکه «صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه». علاوه بر اینکه از صراحت و بی پرده سخن گفتن بیزاریم. شرط ادب نیست که اگر توانایی و استعدادی داریم به روشنی و بی مبالغه و تفاخر از آن صحبت کنیم. باید همیشه آنچه داریم را کتمان کنیم.از عجایب روزگار است که همه چیز را وارونه درک میکنیم. این هنرمند نیست که باید مردمیشود بلکه این مردم اند که اگر لااقل هنرمند نمیشوند باید هنرمندپرور شوند. روزی که هنرمند بر اساس میل و خواسته مردم حرکت کند به ورطه اضمحلال نزدیک میشود. این مردم هستند که باید دنباله رو هنرمند باشند نه بالعکس.بعضی دوستداران شجریان نیز مقام وی را چنان به اوصاف عالی میآرایند که باید حق داد از طرف دیگرانی که با اقبال روبه رو نیستند رشک برانگیز شود.هالههای تقدسی که دور او میتنند و مجال بحث و گفت وگو را جز به تایید و تحسین از او بر نمیتابند چه بسا خود فتنه انگیز است. اگر پایمان را از این دیوار مستحکم تنیده دور خودمان بیرون بگذاریم خواهیم دید که در کشورهای دیگر نه مردم با هنرمندان عهد اخوت بسته اند و با دلیل و بی دلیل آنها را موصوف به صفت «استاد» میکنند وهالههای تقدس به دورشان میپیچند و نه هنرمندان معیارهای خود را به خواست مردم تنزل میدهند. همه جایگاه خود را میدانند. هنرمند کالای هنری عرضه میکند و مخاطب براساس سلیقه اش بهای آن را میپردازد. برای مخاطب ارزش آن کالای فرهنگی اهمیت دارد و هر روز سر در کار هنرمند نمیکند که چقدر ثروت دارد و چرا مثلاً بهای بلیت کنسرتش این همه گران است. شجریان نیز هنرمند است. پس تنها چیزی که از او باید طلب کنیم موسیقی خوب است. اینکه وی اخلاق خوبی دارد یا نه، ثروتمند است یا خیر، بیشتر فضولی است که ما به آن پیرایههای زیبایی از درویشی و سجایای عارفانه و اخلاق و مرام سخاوتمندانه میزنیم. حق شجریان است که قدر ببیند و هر کجا میرود بر صدر نشیند چون یک هنرمند حرفه یی است که از این مرز هم گذشته و وارد دنیای اسطورهها شده است. با کم و زیاد دنیای سفله پرور ساخته و دم برنیاورده و آواز ایرانی را وارد عرصه جدیدی کرده است. ستاره قطبی آسمان موسیقی ایران شده است که معیار ارزشمند موسیقی با او سنجیده میشود. پس اگر وی در عوالم هنرمندانه خود انتظار ارج و قرب بیشتری داشته باشد چیزی به گزاف نخواسته است. حال اگر ما او را به چوب طعنه برانیم بی انصافی است که اگر انگشت شمار هنرمندانی باشند که این روزها فخر ایران زمین اند یکی شان هم اوست. روزنامهی اعتماد
استاد محمد رضا شجریان خسرو موسیقی و آواز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:6 توسط همايون
گفتگوي همشهريآنلاين با استاد كسايي
استاد حسن كسايي، موسيقي شناس و نوازنده ني به زودي آثاري تازه خود را عرضه عمومي خواهد كرد كه مهمترين آن رديف موسيقي ايراني با سهتار و آواز و ني خواهد بود

استاد حسن كسايي در گفت وگويي با همشهريآنلاين ضمن اشاره به كارهايي كه در چند سال اخير انجام داده گفت: رديف موسيقي بايد ارائه كننده هسته مركزي هر دستگاه باشد و اضافه كردن و شاخ و برگ دادن به آن كار درستي نيست و اين كه بعضيها با شاخه شاخه كردن يك گوشه و استفاده از اشعاري با اوزان مختلف در صدد اضافه كردن گوشههايي به رديف اند ، چندان با روح موسيقي ايراني و رديف سازگار نيست و استاداني چون درويشخان، صبا و ني داود هم همين گونه مي انديشيدند.
وي در توجيه ديدگاه خود درباره رديف گفت: در دوره قاجار وقتي شما ميخواستيد به وكيلي يا وزيري نامهاي بنويسيد، مي نوشتيد حضرت مستطاب، جلالت مآب، اعظم واجل و بسياري القاب ديگر را رديف مي كرديد تا دو خط نامه بنويسيد، اما امروزه مينويسيد جناب آقاي وزير و حرفتان را در آن ميزنيد. رديف موسيقي هم همين است و بايد حشو و زوائد آن پيراسته گردد.
وي درباره برخي ديدگاهها درباره رديف موسيقي گفت: متاسفانه برخي رديف و رديفخواني را دكاني براي خود كردهاند وبه سركيسه كردن جوانان علاقهمند سرگرمند. به اين افراد بايد از قول سعدي بگويم كه: هنر بيار و زبانآوري مكن سعدي
كسايي درباره تفاوت ضبط تازهاش از رديف سه تار وآواز با آنچه كه چهل سال قبل در راديو اصفهان ارائه ميشد، گفت: طبيعي است كه دراين چهل سال درك من از موسيقي و رديف و شعر و نوازندگي و آواز متفاوت با چهل سال قبل است و به همين دليل اين ضرورت را حس كردم كه بايد دانستههايم در اين زمينه را در يك مجموعه ارائه كنم.
پس از اين گفت وگوي كوتاه با استاد كسايي كه در عين سرحالي و سرزندگي سخن ميگفت، وي ازما خواست كه اطلاعات جزيي درباره كارهاي منتشره و در دست انتشارش را با فرزندش در ميان بگذاريم و تلفن را به فرزندش محمد جواد كسايي داد.
فرزند استاد كسايي كه پيگير مسائل اجرايي وي است درباره رديف استاد كسايي گفت: پدر دو رديف نواختهاند كه اولي به صورت سه تار و آواز است كه در 6 سي دي به همراه كتابي كه من تدوينش كردهام تا دو ماه ديگر از سوي انتشارات آواي نوين عرضه عمومي خواهد شد.
رديف ديگر ، رديف ني استاد است كه قرار است در چهار سي دي از سوي موسسه نغمه شهر سازمان فرهنگي وهنري شهرداري تهران تا چند ماه ديگر انتشار عمومي يابد.
فرزند استاد كسايي همچنين گفت كه تا دوهفته ديگر كار استاد درباره مولانا با عنوان «قصههاي عشق مجنون» از سوي موسسه نغمه شهر به بازار موسيقي عرضه خواهد شد. در اين كار استاد با گروهي دوازده نفره از سازهاي كوبهاي همراهي ميكنند.
به گفته جواد كسايي، دو آلبوم گفت وگوي تار و ني (همنوازي استاد با تار شهرام ميرجلالي) و دختر گلفروش (با آواز علي جهاندار و تنظيم مهرداد يزداني) پيش از اين به بازار موسيقي عرضه شده بود.
به گفته وي گفت وگويي دكتر ساسان سپنتا با استاد انجام دادهاند كه قرار است به زودي در يكي از جرايد تخصصي موسيقي منتشر شود. [سخنان سپنتا عليه برومند و دورينگ]
منبع : همشهري
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:4 توسط همايون
آوازخوانى از سرزمین بختیارى

{سینا سرلک} به خاطر میآورد که در شش سالگی با صدای تار پدرش به وجد میآمده و پیش خود زمزمه میکرده است. {بهرام سرلک} مسئول امور فرهنگی *شهرستان الیگودرز* بود و محقق *موسیقی بختیاری*. وی همیشه مشغول جمعآوری قطعاتی بود که توسط پیران دهات اطراف خوانده میشد. وقتی مادرش {سیمین} خواندن و زمزمه کردن کودک را به گوش میشنود بهرام را از آن با خبر میکند. کمی بعد پدر موسیقیدوستْ آموزش به پسرش را آغاز میکند – آواز همراه با نواختن تنبک. هدف او این بود که استعداد نهفته پسر را هدایت کند و از او موسیقیدانی بسازد که سنتهای بختیاری را حفظ کند. تلاشهای پدر شش سال بعد به ثمر نشست. فرزندش نوجوانی شد و در رشته آواز و تنبک مقام اول را در بخش موسیقی نواحی *نهمین جشنواره فجر* (۱۳۷۲)، و در بین بزرگان این موسیقی، کسب کرد. اما بعد از آن جایزه بود که برای سینا اتفاق جریانسازی افتاد. نوازنده مشهور دوتار، {حاج قربان سلیمانی}، سینا را به استاد آواز ایران، {محمدرضا شجریان}، معرفی کرد و او سینا را به شاگردی پذیرفت.
کلاس درس با شجریان هر سهشنبه برگزار میشد و سینا هر هفته همراه با پدر یا مادرش از الیگودرز به تهران میآمد. فرقی نمیکرد زمستان است یا تابستان، فصل امتحانات است یا باید در مدرسه حضور داشته باشد. دو سال اول به آموزش تکنیکهای صداسازی سپری شد. جملهبندیهای تحریری در موسیقی سنتی و دستگاهی را تحت نظر شجریان آموخت، آموخت که چگونه از قسمتهای مختلف دستگاه صوتیاش بهرهگیرد، تکنیکهای «چکشی»، «بلبلی»، «دوتایی»، «تکی»، و تحریرهای «بالارونده» و «مخفی» را به کار بندد. پس از این، شش سال دیگر دستگاهها و ردیفهای آوازی را آموخت.
اکنون سینا ۲۲ سال دارد و دوسالی است که مراحل تکمیلی آواز را نزد استادش طی میکند. به گفته او، در این سالها شجریان بارها و بارها در مصاحبهها (راز مانا، مجله سینما، و حتی هنگامی که در برنامه میبدی در شبکه NITVظاهر شد) و یا در نوشتههایش (کتاب هزار گلخانه آواز) نام شاگرد را به عنوان خوانندهای با استعداد و نمونه ذکر کرده است.
اما اهداف خواننده جوان چندگانه است. او اکنون در تهران زندگی میکند و قصد اعتلای فنون آوازی را تا جای ممکن دارد. در عین حال، یکی از خواستههای همیشگیاش پویایی موسیقی بختیاری در دستگاههای سنتی است. این همان چیزی است که استادش در جلسه اول آموزش آواز با او طی میکند: «به شرطی آواز ایرانی را به تو میآموزم که موسیقی بختیاری را حفظ کنی.» و سینا در طی این سالها علاوه بر اجرا و بازخوانی قطعات کلاسیک، بخشهایی از موسیقی سرزمینش را نیز اجرا کرده است. او به تازگی در تیتراژ سریال *خانهای در تاریکی* دو قطعه از ترانههای بختیاری را با ارکستر بازخوانی کردهاست که مورد استقبال بسیاری قرار گرفت. این خواننده جوان امیدوار است که با رجوع به موسیقى بختیارىْ موسیقى دستگاهى را غنا بخشد، «من به عنوان جوانى که نماینده سرزمین بختیارىست نمىخواهم فرهنگ قومم از بین رود و به احیاء آن فکر مىکنم.»
احترام سرلک برای شجریان مستدل است و او را نمونهای برای جوانان نسل خود میداند، نه لزوماً از برای آزمودن راه طی شده که برای کاربست فنون حرفهای در زندگی انسانی: «ایشان هنجرهاى استثنایى دارند. همانى که به شش دانگ معروف است و، جداى از توانایىهاى ایشان، باید بگویم که در انتخاب شعر و همراهى آن با موسیقى بسیار هوشیارانه عمل مىکنند. اگر دقت کرده باشید حتمأ متوجه شدهاید که در دو آلبوم زمستان است و فریاد از اشعار نو استفاده کردهاند تا به سلیقه جامعه و بخصوص جوانترها نزدیکتر شوند. در اصل ایشان با توجه به حس و حال مردم کار مىکنند.» البته عوامل دیگری مانع از رسیدن خوانندهای مثل شجریان به این آرمان (یعنی نزدیکی اثر به ذائقه شنونده عمومی و نخبه در آن واحد) است. سینا به عنوان مثال از آلبومی به نام قاصدک میگوید که همچنان که از نامش بر میآید بر اساس شعر معروف مهدی اخوان ثالث است. قاصدک در اواخر دهه شصت آماده شد و هیچگاه مجوز انتشار نیافت و این احتمالاً به دلیل نوع تلفیق مضمون انتخابی و آواز بود.
بسیاری از خوانندگان موسیقی ایرانی از نظر بیان شعری و تونالیته آوایی به درجات بالایی رسیدهاند که آنها را در زمره نخبگان این هنر قرار داده است. قمراللملوک وزیری، غلامحسین بنان، دردشتی و بسیاری دیگر هریک توانستند شیوههای سنتی موسیقی ایران را جلا دهند و آن را به سطح دیگری بکشانند. در اینجا صحبت بر سر کامل یا ابتر بودن صدای یک خواننده نیست. هر خوانندهای ویژگیهای خود را به آواز میآورد و از این منظر وقتی صحبت از *ششدانگ* آوایی میشود «در اصل به معناى استفاده کامل از هنجره و صداست. کسى صدایش این قابلیت را دارد که علاوه بر ۱۶ نت (۱۲ پرده) از بم تا اوج، دو پرده بالاتر را نیز بخواند.» با این وجود، شاگرد وفادار جایگاهی خاص برای استاد خود قایل است، «استاد شجریان ۲۱ نت مىخوانند که بىنظیر است. تا اکنون کسى نتوانسته ربنایى که ایشان خواندهاند را تقلید کنند و تا آن حد بخواند.» اشاره به «ربنا»یی است که بخصوص در این ماه رمضان مردم گوشهایشان بیشتر بدان آشناست و آنرا محمدرضا شجریان در جوانی و در اوایل انقلاب ۱۳۵۸ خواند.
سینا سرلک همه نوع موسیقى گوش مىکند و معتقد است که حضور همگی برای پیشبرد موسیقی لازم است، اما دلیل توجه بیش از اندازه جوانها به موسیقى پاپ را چیزى جز آسانگوار بون آن نمىداند، «[خوانندگی] پاپ راحت است و کسانى که در این زمینه کار مىکنن نیازى به آموزش کامل ندارند و لازم نیست که مثل من بیش از ۱۵ سال تلاش کنند.» به گفته سینا، جوان امروزی خواهان موسیقی آسانگوار و آهنگین است. میخواهد میل خود را به حرکت با موسیقی پُرهیجان سیراب کند. اما به این نکته هم اشاره دارد که این موسیقی دیرپا نیست و کاربردش محدود به زمانی کوتاه است. هر جوانی پس از مدتی گوش فرا دادن به موسیقی پاپ خواهان عمق بخشیدن به تجربه گوارای اولیه است و اینجاست که موسیقی دستگاهی و جز آن گوهر خود را نمایان خواهد کرد.
به نظر خواننده جوان در حال حاضر شرایط برای اعتلای موسیقی سنتی کاملاً محیا نیست و شاید به همین خاطر است که در سالهای اخیر نمونههای قابلذکر از این موسیقی کمتر به بازار راه یافته و، مهمتر، در کنسرتها شنیده شده است. اما اگر فضای هنری جامعه دچار گرفتگی غیرعادی نشود و اگر رشد کلان جمعیتی روال کنونی خود را طی کند، شاید امثال سینا سرلک بتوانند در میدانهای سزاوارتری به ارائه قابلیتهای خود بپردازند. تا آن زمان باید شکیبا بود.
آلبوم راه ماه از اين هنر مند جوان به تازگي به بازار موسيقي ايراني روانه شده. اثري است زيبا و قابل تامل و گوش دادن.

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:10 توسط همايون
طنین آوای استاد شجريان به همراه گروه آوا از دیشب در سليمانيه عراق

در اين كنسرت كه از دیشب در سليمانيه عراق آغازشد،گروه آوا متشكل از نوازندگاني چون مجيد درخشاني، سعيد فرجپوري و حسين بهروزينيا شجريان و همايون را در اين اجرا همراهي ميكنند.
به گزارش فارس،در اين اجرا كه به مدت دو شب برگزار ميشود گروه آوا قطعات اجرايي خود را در تور آمريكا و كانادا كه همگي از ساختههاي فرج پوري در دستگاه شور و افشاري و درخشاني در دستگاه ماهور بود را مينوازند.
محمدرضا شجريان پنجشنبه 27 تير بنا به دعوت رسمي هيرو ابراهيم احمد، همسر رئيس جمهور عراق و در چارچوب همكاري با راديو محلي خاك براي اجرا به سليمانيه عراق سفر كرد.
منبع : فارس
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:35 توسط همايون
کنسرت موسیقی "طلوع"
کنسرت موسیقی "طلوع" به سرپرستی "افشین معصومی" 2 و 3 مرداماه در تالار حافظیه شیراز برگزار می شود

افشین معصومی سرپرست گروه موسیقی "طلوع " با اعلام این خبر در توضیح قطعات این کنسرت به خبرنگار مهر گفت : "ای عاشقان"،"شکوفه "، "اندوه" و "من سازم"از جمله قطعاتی است که در این کنسرت در دو بخش برگزار می شود و قرار است قطعات بخش نخست را در دشتی و قطعات بخش دوم را در دستگاه همایون اجرا کنیم.
لازم به ذکر است علی وکیلی زند خواننده ، محمد علی نجف پور نوازنده تار و آهنگساز ، مهدی شیرازی نوازنده کمانچه ، بهنام معصومی نوازنده تمبک ، بابک غسالی نوازنده بربط از اعضای گروه موسیقی "طلوع" هستند.
منبع : مهر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:31 توسط همايون
پرواز در خيال پرواز
گفتوگو با حسين عليزاده كاري سخت و آسان است؛ يا به قول او سهل و ممتنع آسانياش به دليل برخورد خوب و به دور از تفرعن اوست و اينكه راه گفتوگو را با جوابهاي عجيب و غريب و غيرمنطقي بر شما نميبندد

سختياش هم اين است كه عليزاده با دقت تمام به پرسشها پاسخ ميدهد و پرسشگر بايد با آمادگي كامل سراغ او برود. به بهانه انتشار «آن و آن»، واپسين اثر عليزاده سراغ او رفتيم.
- شما در جايي گفته بوديد، «موسيقي خود زندگي است» با توجه به اينكه موسيقي مقولهاي شنيداري و متكي به مسائل تجريدي و انتزاعي است، چگونه ميتوان ردپاي اين زندگي را در موسيقي شما درك كرد؟
بهنظر من از زماني كه زندگي انسان شكل ناخودآگاه دارد تا وقتي كه به بلوغ فكري ميرسد، به تدريج اشكال آگاهانهتري بهخود ميگيرد و انتخاب براي او امري ناگزير ميشود. درك و دريافت درست كمك ميكند كه زندگي در مسيري سلامت و اطمينانبخش قرار بگيرد.
در هر صورت تمام انسانهاي روي زمين دائما تلاش ميكنند تا به اين دريافت صحيح از دنياي اطراف نايل شوند. در واقع حسهاي مختلفي كه زندگي و مناسبات دروني آن به شما ميدهد، با خودتان تركيب ميشود و شكل موسيقي بهخود ميگيرد. اگر موسيقي را صرفا يك امر مكانيكي حاصل شده توسط يكسري ابزار بدانيد، آن وقت موسيقي پديدهاي جدا از زندگي خواهد بود.
-
پرسش من هم از اينجا شكل ميگيرد كه چگونه موسيقي بهعنوان يك امر انتزاعي با زندگي كه پر از رخدادها و امور واقعي- يعني اموري كه به وقوع ميپيوندند و بيش از هر چيزي شكل واقعي دارند- است، تركيب ميشود. اصلا اين پيوند موسيقي و زندگي اجتماعي چگونه قابل تعبير است؟
از وقتي كه ما در يك روز زندگي را آغاز ميكنيم، قسمت عمدهاي از زندگيمان دستخوش يكسري قراردادهاي ثانويه اجتماعي ميشود كه براي همه صدق ميكند. زندگي ما بخش ديگري هم دارد كه همان بخش انتزاعي است. حالت انتزاعي، حالتي است كه انسان فرصت ميكند از زندگي روزمره جدا شود و لااقل بتواند خودش را كشف كند.
هميشه در هنر فرمولهايي وجود دارد و گاهي هم اجراي صرف اين فرمولها مورد علاقه مردم واقع ميشوند. اما خيلي وقتها نميتوان چنين پديدهاي را مترادف با هنر دانست. موسيقي موقعي جنبه هنري پيدا ميكند كه هنرمند فارغ از جنبههاي عادي زندگي بتواند ذهنش را پرواز دهد. براي همين است كه هنر هيچ وقت كهنه نميشود.
-
پس بهنظر ميرسد شما خيال را به واقعيت ترجيح ميدهيد؟
منظورم از پرواز اين نيست كه ذهن شما فقط در ابرهاي خيال پرواز كند. نگاه من به تخيل، نگاهي است كه از واقعيت به خيال ميرسد. شما در جامعهاي به نام ايران زندگي ميكنيد كه از كودكي آموزشهايي درباره زندگي در اين جامعه به شما داده شده است. اين آموزهها به تدريج جزء زندگيتان ميشود. وقتي اين لايه از زندگي قطور ميشود، اندكاندك پشت آن لايه ديگري نيز شكل ميگيرد.
گاهي حضور پديدههاي موجود- يعني پديدههايي كه موجوديت مادي دارند- براي من شكل سمبليك پيدا ميكند و ميتواند من را به خيالاتي فراتر از آن پديده ببرد. پس قطعا هر هنرمندي يك دنياي درون دارد و يك دنياي بيرون. دنياي بيرون دنيايي است كه من و شما با هم در آن اشتراك داريم. دنياي درون، دنيايي است كه توسط آن به چيزي به نام هنر دست پيدا ميكنيم؛ يعني دنيايي كه در آن با زبان عادي نميتوان چيزي را توصيف كرد. اصلا فكر كرديد هنر و بيان هنري چرا هيچ وقت تمام نشده است و تا بينهايت ادامه خواهد داشت؟ چون دنيايي نامحدود است و همين كه بتوانيد قدم را در راه كشف اين دنيا بگذاريد وارد مرحله ديگري از زندگي شدهايد.
-
پناه بردن به دنياي دروني ارتباط شما با اجتماع را قطع ميكند و اين نقض حرفهاي قبلي شما درخصوص پيوند ناگسستني موسيقيتان با اجتماع است.
نه، اصلا اين طور نيست و پيوندم با اجتماع هيچ وقت قطع نميشود. اصلا اين اجتماع است كه چنين وظيفهاي را روي دوش من ميگذارد. بيان من هيچ وقت از روزمرگي سرچشمه نميگيرد، بلكه آن رخدادهاي روزمره در من جمع ميشود و در آخر در دنياي درونم به چيز ديگري تبديل ميشود و اين چيز دوباره از سمت من به طرف جامعه برميگردد؛ يعني اين دايره از جامعه شروع ميشود، از صافي دنياي درون من ميگذرد و دوباره به شكل موسيقي وارد جامعه ميشود.
شايد خيلي انتزاعي است كه جمله موسيقايي را تعبير كنيم و بگوييم اين جمله بيانگر فلان فكر من است. در اين دنيا هركس ابزاري در اختيار دارد تا به وسيله آن بتواند افكارش را بيان كند. اين وسيله ابتدا فكر هر كس است كه بعدا شكل ديگري پيدا ميكند و خيلي وقتها شكل هنري بهخود ميگيرد. هنرمندان دنيايي ديگري دارند كه ميتوانند خودشان را درون آن قرار بدهند و براي مخاطبان خود تعريف كنند. اينجاست كه موسيقي خود زندگي ميشود. بهنظرم نابترين لحظات زندگي مخاطب، لحظاتي است كه انسان از شكل روزمره جدا ميشود و اين جدايي آغاز يك ارمغان است.
-
شما از واژههايي مثل پرواز و ارمغان استفاده كرديد و در سالهاي اخير هم با بحثهاي مثبت و حتي انتخاب مدهايي كه شاديآور است، سعي داريد كه اميد را به جامعه القاء كنيد. در اين شرايط مسائل تلخ و گاه سياه جامعه را چگونه در پيوند موسيقي و مردم لحاظ ميكنيد؟
بهطور كلي بايد بگويم كه جواب اين سؤالتان را ميتوانيد با كنكاش در آثار من پيدا كنيد.
اگر بخواهيم 10 سال اخير را مورد بررسي قرار دهيم چگونه ميتوانيم رد پاي نابسامانيهاي اجتماعي را در آثارتان بشنويم، چون بهنظر ميرسد در اين سالها به شكل آگاهانهاي در حال پس زدن مسائل تلخ اجتماعي و حتي گاهي ناديده گرفتن آنها هستيد.
نمي خواهم وارد تاريخ و طبقهبندي تاريخي آثارم شوم. هر هنرمندي سابقهاي دارد. فكر كنم حتي شنوندهاي كه مرا نميشناسد ميتواند حس من را تعبير كند و در لابهلاي اين صداها و نتها ردپاي مسائل تلخ و شيرين اجتماعي را بشنود. منتها تلاش من اين است كه بيانم. يك گزارش سياسي اجتماعي نشود، بلكه داراي ويژگيهاي هنري باشد.
وقتي يك اتفاق ناگوار پيش ميآيد من و شما متاثر ميشويم اما متأسفانه كمتر پيش ميآيد كه اين تاثيرپذيري شكل هنري داشته باشد. اغلب اين تاثيرات حالتي ابتدايي و فقيرانه دارند و نمونههاي آن را در بسياري از آثار متداول ميتوان ديد. اينجا ظرافت و دقت نقش بسيار مهمي دارد كه شما چگونه به اجتماع نگاه كنيد. وقتي نگاهتان به پديدهاي اجتماعي سطحي و روزمره باشد حاصلش يك اتفاق بيمحتوا است، زيرا خيلي از شنوندهها هستند كه بهصورت روزمره موسيقي را گوش ميدهند و ميخواهند با موسيقي عادي به ذهنيتهاي عادي خودشان برسند؛ هر چند اگر يك مخاطب هر چه بيشتر فرهيخته باشد، آثار نازل نميتواند او را راضي كند.
به همين دليل در جامعه ما مدام بر سر اين موضوع بحث است كه آيا هرچه مورد استقبال واقع شد ارزشهاي هنري دارد يا نه؟ بهنظر من نه! وقتي هنرمندي به سمت پديدههاي معنوي ميرود، يك نياز هم در مخاطب به وجود ميآيد و آن افزايش آگاهي و تعالي معنوي وي است كه بتواند هنرمند را درك كند. اين راهي است براي فاصله گرفتن از روزمرگي. منتها به دست آوردن اين موقعيت چيز سادهاي نيست و بايد آموزش آن را در بسياري از آثار متداول ديد. از سالهاي كودكي يا نوجواني زندگي يك فرد شروع شود.
-
اما آيا اين تعالي معنوي يك محرك يا يك معلم يا يك استاد ميخواهد؟
اين محرك يا معلم يا استاد همان جامعه است و به محض آن كه فرد چشم باز ميكند در دنياي اطرافش وجود دارد.
-
پس اگر در حال حاضر ما از يك موقعيت هنري و معنوي خوبي برخوردار نيستيم شما ريشهاش را در اجتماع ميبينيد؟
من به هيچ وجه مسائل مثبت موجود در اجتماع را نفي نميكنم. يعني شرايط حاضر را به هيچ وجه سياه مطلق نميبينم. تعالي بيشتر نياز به برنامهريزي و دقت بيشتري دارد. با اين وجود هم نسل امروز و هم نسل گذشته به هنر ناب دست پيدا كردهاند. منتها اين تاثيرپذيري از دنياي اطراف بهخود شخص و ديدگاههايش نيز بستگي دارد. خيلي اوقات اگر دلم بخواهد از جامعه الهام بگيرم ميروم و در خيابانهاي شهر قدم ميزنم و تاثيرات مثبت يا منفي خود را دريافت ميكنم.
-
البته اگر وقت كنيد كه اين كار را انجام دهيد و به ميان مردم و خيابانها برويد!
حتما وقت ميكنم. نگران نباشيد.
-
پس ترجيح ميدهيد بيشتر به كشف خودتان بپردازيد تا به كشف اجتماع و مسائل جاري در آن؟
100در صد. اول كشف خود و بعد جامعه.
-
در بخشي از صحبتهايمان به «حداقل» در كار هنرمند اشاره كرديد. كشف خويشتن را «حداقل» كار هنرمند دانستيد. با اين اوصاف شما ابتداي راه هستيد و موسيقي اجتماعي در مرحله بعدي قرار دارد. اين تناقض را چگونه حل ميكنيد؟
فراموش نكنيد كه من هم بخشي از اجتماع هستم. خودشناسي چندان از شناخت جامعه فاصله ندارد. وقتي آدم هرچه بيشتر خودش را بشناسد، خود را آزادتر حس ميكند و از خودش انتظارهاي عجيب و غريب ندارد، احساسات و استعدادهايش را ميشناسد.
وقتي يك جز از جامعه را بشناسيد، اين كمك ميكند كه جامعه را نيز بهتر بشناسيد. البته اين تكاپو تا آخر عمر ادامه دارد و شناخت هيچ وقت كامل نميشود. بلكه در طول زندگي فرد، يك شناخت نسبي از پديدههاي اطراف پيدا ميكند. من معتقدم هدف هميشه سمبليك است. در واقع هدف انگيزهاي براي به حركت در آوردن شخص است و لذت عمر اين است كه در مسير هدف گام برداريد. قطعا چيز مطلقي در اين مسير كشف نميكنيد.
كشفيات ما مربوط به دنياي خودمان است. همه دستورالعملهاي انساني و كتابهاي آسماني، شما را دعوت ميكنند كه خودتان را بشناسيد. چون خودشناسي در نهايت به هستي شناسي ختم ميشود. اگر يك فرد خودشناس باشد، جامعه خودش را بهتر درك ميكند. اگر يك جامعه در ناهنجاري به سر ميبرد به خاطر اين است كه افراد تشكيل دهنده آن خود را نميشناسند و نميدانند كه در كجا قرار دارند. ناهنجاريهاي اجتماعي هميشه از يك فرد شروع ميشود. در چنين جامعهاي همه فكر ميكنند همه چيز حق آنهاست و ديگري حقي ندارد.
-
شايد به خاطر چنين تفكري است كه شما به نسبت ساير همدورهايهايتان رضايت خاطر و آرامش بيشتري داريد؟
اميدوارم. هر كس دورههاي مختلفي در زندگي خود دارد و قطعا مشكلات من و همدورهايهايم مشترك است. اما چون درباره اين مقولات زياد صحبت شده من تمايلي به تكرار آنها ندارم. ديگر بس است راجع به عملكرد وزارت ارشاد و صداوسيما و ساير بخشهاي دولتي و... صحبت كردن من اسم اين بحثها را گذاشتم بحثهاي فرسايشي.
ما بدون اينكه متوجه شويم، ساليان سال در اين مسائل گير كردهايم. اما با وجود مشكلات بسيار و انتقادهاي فراوان به شرايط، ما بايد از خودمان شروع كنيم؛ يعني اگر هر كدام از ما كار خودش را خوب و درست انجام دهد، بسياري از مسائل حل ميشود.
-
بهنظرم جامعه موسيقي ايراني سالهاي اخير، جامعهاي عقيم و غير از اين بوده است. ارزيابي شما از اين موضوع چيست؟
ضمن اينكه جواب سؤال شما را خواهم داد، از منظري ديگر هم به اين موضوع نگاه ميكنم. فراموش نكنيد كه در دنيا بسياري از مواقع هنرمندان ايراني را ستايش ميكنند كه در چنين شرايطي همچنان موسيقي را حفظ ميكنند. آثاري گرانبهاي خلق ميكنند. با اشاره به اين موضوع ميخواستم بگويم كه نبايد نيمه پر ليوان را نيز ناديده بگيريم.
قبل از انقلاب، هم موسيقي بازاري داشتيم و هم موسيقي هنري و حالا كه 30 سال از انقلاب گذشته نيز چنين چيزهايي وجود دارد منتها شكلش عوض شده است. متأسفانه موسيقي بازاري گوش و سليقه مردم را پر كرده است. مقصر اصلي اين ناهنجاريها سازمان صدا و سيماست.
فقط كافي است ايستگاههاي راديويي را پشت سر هم مرور كنيد. بهنظر من اهميت هنر و روان آدم كمتر از اهميت فيزيك و جسم آدم نيست. همان طور كه وزارت بهداشت و نهادهاي مشابه آن داريم تا جسممان سلامت بماند، روان ما هم نياز به مراقبت دارد و راديو و تلويزيون حكم آنگونه وزارتخانهها را پيدا ميكنند تا از هنر، كه همان روح و روان ماست مراقبت كنند.
-
اتفاقا هنر احتياج به مراقبت و سلامت بيشتري دارد.
100در صد. چون تاريخ و هويت ما در گرو نگهداري از فرهنگ و هنر است، اما متأسفانه تصميمات غلطي در باره موسيقي گرفته ميشود. از يك تهيهكننده راديو بگيريد تا مسئولان ارشد دولتي.
به همين دليل است كه موسيقي امروزه بهعنوان هنر ناب و مستقل ارزش خاصي ندارد. بلكه تبديل به وسيلهاي شده است كه توسط آن ميتوان به امتيازهاي ويژهاي رسيد. عدهاي از همكاران ما هم تصميم گرفتهاند در اين مسير به راه خود ادامه بدهند. البته خوب و بدش پاي خودشان. به لحاظ تاريخ موسيقايي خيلي زود يك انقطاع در تاريخ موسيقي بعد از انقلاب به وجود آمد. در سالهاي آغازين انقلاب حركتهاي خوبي شد كه به مسير درستي نيفتد و همه چيز شكل ديگري بهخود گرفت. وضعيت آموزش موسيقي اسفناك شد. شما تاريخ هنرستان موسيقي بعد از انقلاب را بررسي كنيد، ببينيد به چه نتيجهاي ميرسيد. بهنظرم شايد اگر هنرستانها تعطيل ميشد و يا بخش خصوصي واگذار ميشد بهتر بود. دانشگاههاي هنري هم جاي خودش.
نتيجه اينكه تمام سمفونيهايي كه براي پيامبران ائمه اطهار ساخته ميشود، بايد در اوكراين يا ارمنستان ضبط شود. يعني هنوز يك اركستر منسجم حتي براي ضبط آثار سفارشي باكيفيت خوب نداريم. اين نابسامانيها از كجا ميآيد؟ آيا جوانهاي ما نخواستهاند موسيقي كار كنند، آيا استعداد نداشتند. تمام اتفاقها در بيبرنامگيهاي سالهاي گذشته، اكنون نمود پيدا كرده و نتايج اسفناك آن را امروز مشاهده ميكنيد.
اگر شما مسائل مبتلا به موسيقي را ميبينيد، همه را از چشم موسيقيدانان نبينيد. روند حركت موسيقي در ايران طوري پيش رفت كه فكر بسياري از همكاران ما نسبت به موسيقي، فكر دولتي شد. دولتي كه نگرش درستي نسبت به موسيقي ندارد. خب! در چنين شرايطي طبيعي است كه انگيزههاي هنري از بين ميرود و نابسامانيها روز به روز بيشتر ميشود. با اين حال گاهي تلاشهايي ميشود كه قابل ستايش است.
-
اجازه بدهيد مقداري هم به آثار جديدتان «آن و آن» بپردازيم. وقتي اين اثر را گوش دادم احساس كردم به لحاظ روحي وارد مرحلهاي ديگر از زندگيتان شدهايد كه در اين مرحله نوستالژي و رجعت به گذشته پر رنگتر از تكنيك و نمايش تواناييها و داناييهاست. فكر ميكنم روحيهتان كمي رمانتيكتر شده كه تكيه بيشتري به سنت رديف كردهايد. در واقع كمي پير شدهايد؛ البته منظورم از پير شدن، فرتوت شدن و ضعف و پيري فيزيكي و جسماني نيست؟
(پير) كلمهاي است كه من خيلي دوستش دارم. قطعا ميتواند فرمايش شما درست باشد. اتفاقهايي در زندگي هنري يك هنرمند ميافتد كه او نميتواند در همه آنها حضور عمدي و نداشته باشد. شايد اين اثر هم جزو همانها باشد. به هر حال شما از نسل جديد هستيد و نگاهتان به موسيقي جالب است، اما ميدانيد كه سنتگرايان با گوش دادن چنين اثري هيچ ربطي ميان آن و سنت موسيقايي پيدا نميكنند. بهنظرم آثار برخي از هنرمندان وارياسيونهايي از يك ايده اصلي است كه در طول زندگي هنري شان آن را دنبال كردهاند. مثلا اگر قرار باشد من فيلمهاي آقاي كيارستمي را بررسي كنم ديگر لازم نيست در تيتراژ اسم ايشان را ببينم. چون آن فكر واحد پشت سر همه آثارش وجود دارد. در پرونده كاري من گرايشهاي مختلف در حوزه موسيقي وجود دارد كه همه ميدانند، اما بيان شخصي من در زمينه تكنوازي، از تمام ذهنيت من هنگام آموزش موسيقي و چيزهايي كه در سالهاي بعد آموختم، تشكيل شده مثل يك شاعر ايراني كه براي گفتن شعر زبان فارسي را در اختيار دارد.
-
برداشت من هم از «آن و آن» دقيقا در اين نقطه با شما مشترك است. احساس ميكنم يك شاعر نو پرداز و نيمايينويس حالا با توجه به همان ايماژهاي نو تلاش ميكنند غزل بگويد؛ يعني انديشههاي نو در قالبي كهنه. شايد چيزي شبيه غزلهاي سيمين بهبهاني؟
فكر ميكنم مثال خوبي باشد. شايد شبيه به يك قالب كلاسيك مثل غزل باشد، اما غزل، يا غزلهايي كه اوزانش ساخته ذهن خودم است. شما قصيده و غزلي كه در «آن و آن» ميشنويد را با كدام قصيده و غزل در موسيقي ايراني مشابه ميدانيد؟ اين نوستالژي كه شما از آن ياد كرديد، فقط ميتوانيد در كارهاي خود من بشنويد. فرمايش شما درست است و من از اين مسئله فرار نميكنم. ميدانيد كه اين اثر، حاصل يك اجراي زنده است. حاصل يك آن است. «آن و آن» با اينكه در لحظه به وجود آمده است اما وقتي خودم گوش دادم حس كردم وارياسيون و ياد كردهاي از كارهاي خودم است.
-
اما نسبت به كارهاي قبليتان اين وارياسيون از حسين عليزاده، وفادارتر است به رديف؟
امكان دارد مثال برنيد.
-
اگر منظورتان سه تار نوازي باشد ميتوانم از«تركمن» ياد كنم.
تركمن منهاي قطعه تركمن بقيهاش خيلي كلاسيك است و در واقع نوعي اجراي رديف راست پنجگاه است.
-
درست است كه رديف راست پنجگاه است، اما حس شوريدگي شما در اجراي مضرابها، رنگ و بويي فارغ از رديف به آن داده است. در حاليكه جمله بنديهاي شما در «آن و آن» به اصل رديف و اجراي قدما تا حدودي نزديكتر است؟ اينجاست كه پاي پيري بيشتر به ميان ميآيد و مخاطب فكر ميكند شما هنگام ساز زدن بيشتر در گذشته سير ميكردهايد؟
خدا كند اين پيري كه شما ميگوييد، از لحاظ تكنيكي نباشد. براي اينكه اگر پيري نوعي فرسودگي در ذهنيت و تكنيك من باشد، خيلي جالب نيست. بهتر است كه تشك را ببوسم و كنار بروم.(با خنده) وقتي شما ميگوييد بار نوستالژيك دارد براي من زيباست و اين را ميپذيرم. اين چيزي نيست كه من روي آن تصميم بگيرم. حتما اين طوري است. اتفاقا اين موضوع به شكل سمبليك براي من زيباست. براي اينكه دوران نوستالژيك من براي موسيقي ايراني هنوز مدرن است. اين تعريف از خود نيست. از نظر موسيقايي تجزيه و تحليل نشده است. اين است كه ترسي از جنبههاي نوستالژيك و باز شدن پاي آن به آثارم ندارم. خيلي از ايدههايم را خيلي دوست دارم و امكان دارد روي صحنه كه ميروم بخواهم براساس آنها بداهه نوازي كنم.
-
يادتان هست كه وقتي با پژمان حدادي روي صحنه رفتيد چه حالي داشتيد كه نتيجهاش به «آن و آن» ختم شد؟
يك شوق كودكانه و عجيب و باور نكردني. البته بايد به نقش مهم پژمان حدادي در اين اثر اشاره كنم. چون همراهي كردن با اين شيوه كار چندان سادهاي نيست. اين موسيقي در «آن» و در لحظه خلق ميشود و تمبك نوازي صاحب سبك ميخواهد. بهدليل اين همراهي لذت بخش دست پژمان را از ميفشارم. باورتان نميشود بعد از اتمام كنسرت چند لحظه بدون صحبت كردن به يكديگر نگاه ميكرديم و قبل از اينكه كلمهاي از دهانمان خارج شود، مدتي چشمانمان پر از اشك شد.
-
آيا رويكرد شما به سه تار پس از سالها، دليل خاصي داشت؟
گاهي اوقات دلايل اتفاقي، گاهي هم حسي باعث به وجود آمدن يك اتفاق ميشود. در هر صورت گاهي سه تار شكل بياني و حس نزديك تري دارد.
-
در كنسرتي كه به خلق «آن و آن» منجر شده كداميك از اين دلايل سبب شد سه تار را براي اجرا انتخاب كنيد؟
هر دو علت وجود داشت. اتفاقياش اين بود كه وقتي ما به سفرهاي طولاني در دور ميرويم، نميتوانيم چند ساز به همراه خودمان ببريم. در آن سفر چون «سرود گل» را هم بايد اجرا ميكرديم، من ناچار بودم «شور انگيز» را با خودم ببرم. اين باعث شد كه نتوانم تار را با خودم همراه كنم. حملش سخت بود. ضمن اينكه گاهي يك چيز ناخودآگاه شما را همراه خودش ميبرد و اين نياز در لحظه به وجود ميآيد كه منجر به انتخاب ميشود.
-
نكتهاي كه در پايان صحبتهايمان لازم ديديم مطرح كنيم بحث گرايش شما به موسيقي چند صدايي است. در قسمتي از گفتوگويمان با شما به قطعاتي از ساختههايتان اشاره كرديد كه ساختاري قاجاري و كاملا كلاسيك و تكصدايي دارند و آنها را هم در ردهبندي سبكهاي مورد علاقهتان نيز قرار داديد. شما كه در طول اين سالها پرچمدار موسيقي چند صدايي بودهايد و خواننده محوري را نميپسنديد چگونه ميتوانيد به سمت تاليف و حتي اجراي چنين آثاري برويد؟
آيا من بايد از كسي اجازه بگيرم كه سراغ چگونه موسيقياي بروم؟ اگر درست و خوب به موسيقي گوش كنيد، متوجه ميشويد ما در دنياي موسيقي تك صدايي نداريم. همين موسيقي دوره قاجار كه ميگويند تك صدايي است، اين طور نيست. اگر شما ساز قدما را گوش كنيد، ميبينيد همراه ملودي اصلي مرتبا صداهاي ديگري ميآيد كه معمولا شكل پدال يا اصطلاحا واخوان دارد،س يا همينطور تركيب انواع كوكها. اينكه ميگويم، موسيقي تك صدايي فقط يك اصطلاح است. اصلا چراسازي مثل تا، سيمهاي دوبل دارد؟ فقط براي اينكه صدايش قويتر شود؟ نه اين تركيب و ارتعاشهاي حاصل از آن يكهارموني خاص در دل خودش دارد. چرا نبايد اين صداها را در موسيقي ايراني شنيد؟ گوش من با مردم عادي فرق ميكند و اينهارموني را ميشنوم. در نتيجه ميآيم هارموني خاص موسيقي ايراني را از دل آن استخراج ميكنم.
-
اين سؤال را به اين دليل مطرح كردم كه شما در گذشته اعلام برائت كرده بوديد از اينكه بخواهيد گروهي داشته باشيد كه همه يك قطعه را اجرا كنند و يك خواننده هم بخواند و شايد دليل به وجود آمدن گروه هم آوايان داشتن چنين تفكري است؟
من نميگويم آن فرم نباشد. آن فرم كه شما ميگوييد يك فرم ديگري در موسيقي ايراني است. هميشه يك تعبير اشتباه از حرفهاي من در اين زمينه وجود دارد. بهنظر من انواع موسيقي نبايد همديگر را نفي كنند. بايد وجود داشته باشند. متأسفانه در ارگانها و نهادهاي دولتي، ريشه نوآوري عميق زده شده است.
اگر شما به راديو و گاهي به تلويزيون دقت كنيد، متوجه ميشويد از موسيقيدانهايي ياد ميكنند كه در قيد حيات نباشند. اين يك نگاه غلط است كه باكمال تأسف، قدرت تصميمگيري در دست اين نگاه است. اگر شما مدرنيستها را مطالعه كنيد ميبينيد كه شناخت آنها از اصول كلاسيك خيلي بيشتر و بهتر از كلاسيك كاران است. آنها ميدانند كه كجا بايد مرزها را برداشت چون آنها را خوب ميشناختند؛ يعني مدرنيستها از ماهرترين كلاسيكرهاي هستند. من شخصا با رديف زندگي كردهام و در اين مسير شاگرد تربيت كردم.
اما چرا به آنها توصيه ميكنم صرفا رديف نزنيد. چون آنها بايد بعد از يادگيري رديف، سراغ احساس و خلاقيت خودشان بروند. اين مسئله در آموزش ما مفقود شده است. اين است كه از شما ميخواهم من را فقط در يك مسير نياندازيد. اجازه بدهيد مسيرم را خودم تعيين كنم. من حق دارم با احساسات روز خودم زندگي كنم. حالا اگر من امروز سه تار را برداشتم و يك گوشه از رديف را اجرا كردم و ارضا شدم، اين حق را بهخودم ميدهم فردا همان گوشه را بهعنوان يك موتيف يا ملودي در يك قطعه مدرن استفاده كنم. حالا شنونده حق دارد گوش كند يا نكند
منبع : همشهري
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:29 توسط همايون
شجريان پنجشنبه به سليمانيه عراق ميرود
به گزارش خبرگزاري فارس، محمدرضا شجريان بنا به دعوت رسمي هيرو ابراهيم احمد، همسر رئيس جمهور عراق و در چارچوب همكاري با راديو محلي خاك قرار است به كردستان عراق برود.
روزنامه كردزبان «كردستان نو» در اينترنت گزارش داده كه سعيد فرجپوري، همايون شجريان و مجيد درخشاني وي را در اين سفر همراهي ميكنند.
شجريان از اينكه از نزديك ميتواند با عاشقان صدايش در كردستان عراق ديدار داشته باشد، ابراز خوشحالي كرده است.
«كردستان نو» نوشته است محمدرضا شجريان هنرمند و خواننده بزرگ ايراني است كه در تهران زندگي ميكند و از مدتها پيش با كردها رابطهاي دوستانه داشته است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:44 توسط همايون
اظهار تمايل «همايون شجريان» براي تشكيل گروه مستقل
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در يك نشست رسانهاي كه صبح امروز با حضور همايون شجريان، حسين بهروزينيا نوازنده بربت، سعيد فرجپوري نوازنده كمانچه و محمد رفيعي مدير كنسرت در خانه هنرمندان ايران برگزار شد، فرجپوري به تشريح برنامه كنسرت گروه دستان پرداخت و گفت:اين كنسرت از 31 مرداد و 1 تا 4 شهريور در دو بخش برگزار ميشود. در بخش اول كه در دستگاه دشتي است، قطعاتي را بر اساس اشعاري از شفيعي كدكني و غزليات سعدي به آهنگسازي حميد متبسم اجرا خواهيم كرد.
وي افزود:در بخش دوم نيز قطعاتي از ساختههاي خودم را در مايه اصفهان با اشعاري از حافظ ،عطار نيشابوري ،سياوش كسرايي و فريدون مشيري مينوازيم.
اين نوازنده كمانچه در خصوص انتخاب همايون شجريان به عنوان خواننده گروه دستان بيان داشت:گروه دستان در روند كارياش با خوانندگان زيادي از جمله ناظري،بسطامي ،بيژن كامكار ،صديق تعريف و ديگران كار كرده است. اين بار نيز با مشورت اعضاي گروه و بررسيهاي همهجانبه همايون را به عنوان خواننده گروه انتخاب و كنسرتهايي را با موفقيت در خارج از كشور برگزار كرديم كه البته فكر ميكنيم كنسرت تهران هم همينطور خواهد بود.
در ادامه اين نشست، همايون شجريان با بيان اينكه افتخار ميكنم كه با گروه دستان همكاري دارم،اظهار داشت:از آنجايي كه اجراي ما در تهران تكرار كنسرتمان در تور آمريكا و اروپا است، از هم اكنون در تلاش هستيم تا با گرفتن مجوز، يكي از كنسرتهاي اروپايي را كه ضبط صحنهاي شدهاند، در قالب آلبوم موسيقي همزمان با كنسرت و يا با اختلاف چند روزه منتشر كنيم تا مخاطبان قبل از كنسرت با فضاي كار آشنا شوند.
انتشار آثار گروه عبدالقادر مراغهاي در قالب آلبوم موسيقي
------------------------------------------------------------------------
وي در خصوص فعاليت خود با گروه عبدالقادر مراغهاي گفت: ما منتظريم آثاري را كه با گروه عبدالقادر به سرپرستي محمدرضا درويشي ضبط كردهايم، به زودي در قالب آلبوم موسيقي منتشر كنيم.
همچنين قرار است در صورت امكان كنسرتي را يا در داخل و يا خارج از ايران با اين گروه برگزار كنيم.اما به عقيده من قبل از كنسرت بايد اثر منتشر شود تا مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار كنند.
برگزاري كنسرتهاي مستقل به معناي جدا شدن از پدرم نيست
-------------------------------------------------------------------------------------
اين خواننده در خصوص جدا شدن از محمدرضا شجريان و اجراهاي مستقل بيان داشت:من هم با پدر و هم با گروههاي ديگري كنسرت برگزار ميكنم، به طوري كه بعد از كنسرتم با گروه دستان به همراه پدر و گروه آوا تور آمريكا و كانادا را برگزار كرديم و قرار است طي هفتههاي آينده كنسرتهايي را در كردستان عراق داشته باشيم.
وي با بيان اينكه برگزاري كنسرتهاي مستقل به معناي جدا شدن از پدرم نيست، اظهار داشت:هر زمان گروه آوا كنسرت داشته باشد من نيز در كنار پدر حضور دارم. در واقع كنار هم بودن من و پدر مستلزم اين است كه گروه آوا كنسرت داشته باشد.
شجريان با اشاره به تشكيل گروهي براي خودش گفت:براي فعاليتهاي بيشتر ممكن است گروهي را براي خودم تشكيل دهم اما تا كنون صحبتي در اين زمينه نشده است.
وي با اشاره به اجرا در شهرستانها بيان داشت:بر اساس تجربيات گذشته،براي برگزاري كنسرت در شهرستانها مشكلات بيشتري وجود دارد.به اين خاطر من به شخصه ترجيح ميدهم ابتدا در تهران كنسرت داشته باشم .ولي اجراي كنسرت در شهرستانها هم نشدني نيست.
خواننده گروه دستان در خصوص انتخاب اشعار تصريح كرد:براي انتخاب اشعار بايد فضا را در نظر گرفت و با توجه به قطعات ساخته شده در دستگاه خاص شعر را انتخاب كرد.من نيز بسته به ارتباطم با موسيقي و قطعه مورد نظر شعر را برميگزينم.
به گزارش فارس،در ادامه اين نشست حسين بهروزي نيا نوازنده بربت گروه دستان در خصوص اجراي محمدرضا شجريان با اركستر سمفونيكهاي شهرهاي مختلف دنيا گفت:پروژه اجراي گروه دستان با اركسترسمفونيكها از 2 سال پيش طرحريزي شده بود كه فقط به صورت سازي انجام شود. در بين راه متوجه شديم شجريان هم ميتواند حضور داشته باشد و قرار شد برنامه آينده اجرا با اركستر سمفونيكها با حضور ايشان انجام گيرد.
وي ادامه داد:اولين اجراي گروه دستان با اركستر سمفونيك شهر لييج بلژيك به صورت سازي برگزار شد و قرار است در آينده شجريان نيز در كنار گروه قرار بگيرد.
اين نوازنده بربت بيان داشت:تا كنون با اركستر سمفونيك لنكوور ،تورنتو و چند شهر آمريكا براي اجرا صحبت كردهايم و منتظر پاسخ از سوي آنها هستيم.
بهروزي نيا در ادامه با اشاره به برگزاري مستر كلاس ساز بربت گفت:از آنجايي سفر به ايران حدود 2 ماه طول خواهد كشيد تصميم به برگزاري مستر كلاس ساز بربت را كردهام كه از 12 مرداد به مدت 1 ماه برگزار خواهد شد كه علاقمندان به حضور و كسب اطلاعات ميتوانند به سايت www.behroozinia.com مراجعه كنند.
محمد رفيعي مدير اجرايي شركت دل آواز و مدير كنسرت در خصوص فروش بليتهاي گروه دستان در تالار بزرگ كشور گفت:بليت هاي اين كنسرت از اول مرداد ساعت 12 به قيمت 10 تا 35 هزار تومان در سايت shajarianconcert.com آغاز ميشود و با پيگيريهاي انجام شده سعي داريم با اضافه كردن بانك صادرات مشكلات تهيه كارت را هم حل كنيم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:42 توسط همايون
پخش 30 قطعه موسيقي روي آنتن نرفته
با پخش 30 قطعهي روي آنتن نرفته از استاد غلامحسين بنان برنامهي «دارالفنون» راديو تهران به اين شخصيت هنري ميپردازد.
محمدحسيني باغ سنگاني ـ سردبير و تهيهكننده «دارالفنون» ـ در گفتوگو با خبرنگار سرويس راديوي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، با اعلام اين خبر اظهار كرد: در اين برنامه صداهاي منحصربهفرد ديگري را همانند صحبتهاي استاد بنان، حسن آموزش موسيقي و آوازخواندن وي در محافل خصوصي را روي آنتن ميفرستيم. علاوه بر آن تمام آثار استاد بنان را در گفتوگو با استاداني چون مجيد كياني و مصطفي بوتراب بررسي ميكنيم.
وي در ادامه گفت: با 48 تن از اعضاي خانواده، شخصيتها و هنرمندان طي 40 شب دربارهي زندگي شخصي و هنري استاد بنان صحبت ميكنيم. همچنين ديدگاههاي استادان مرحومي چون شادروان علي تجويدي و نواب صفوي را دربارهي اين شخصيت هنري روي آنتن ميفرستيم. علاوه بر آن نظرات دوستان نزديك استاد بنان چون استاد احمد ابراهيمي، استاد همايون خرم و استاد هوشنگ ظريف و استاد بيژن شرقي را به همراه صحبتهاي پري بنان همسر مرحوم بنان و دكتر جعفر طلالي ـ پزشك معالج شادروان بنان را پخش ميكنيم.
باغ سنگاني در پايان اظهار كرد: برنامهي «دارالفنون» از جمله قسمتهاي مربوط به استاد بنان حاصل تلاشي 11 ساله است كه هر 40 شب به يكي از مفاخر فرهنگ و هنر ايران ميپردازد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، بزرگداشت استاد غلامحسين بنان در «دارالفنون» از امشب (23 تيرماه) آغاز ميشود. اين برنامه هرشب ساعت 22 و 40 دقيقه از راديو تهران روي آنتن ميرود.
گويندگان آن مهرنوش پرتوري و رضا فخرايي هستند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:25 توسط همايون
|
هنر بداههنوازی در موسيقي ايراني |
|
هنر بهعنوان يک مقوله دروني در پيوند با عينيت بيروني، دريک روند پيچيده ذهني ـ روحي بر پايهي نياز آدمي بهوجود آمد. قدمت هنرها در پيوند با زندگي انسان کهن، کيفيتي رازگونهاي يافت. برخي معتقدند که ترس بشر از طبيعت مهار ناشدني، موجب پديد آمدن آن است. نقاشي بر سنگهاي درون غار که خانهي آدميان گذشته بوده و خبررسانيهاي گروهي با صوت آدمي و يا بهوسيله شاخ گاو و ابزارهاي توليدکنندهي صوت و دهها عامل ديگر، باعث شناخت انسان از كيفيت و كاربرد نغمات شد. البته نبايد با ذهنيت امروز ـ که هنر از خاستگاه ديگري برخوردار است ـ انسان ديروز و نيازهاي مادي و روانيش را سنجيد، بلکه بايد آنها را در چهارچوب جهانبيني همان دوران نگاه کرد. در هرحال هنر بهعنوان يک مقوله انساني و اجتماعي براثر ضرورتهاي زندگي بهوجود آمده و آدميان گذشته هرگز به آن همچون ابزار تفريح يا موضوعي صرفاً ذهني نگاه نميکردند، هنرهاي گذشته درواقع در مرز طبيعت دروني و بيروني انسان اجتماعي بر پايه باورهاي روحي، حاصل آمده و بيشتر بهوسيلهاي براي درمان روحي تبديل شده بود. نقش بداههگي هنر درهمين دورانها شکل اوليه خود را پيدا ميکند و انسان در ساخت آن، تلاشي براي رسيدن بههدفي از پيش تعيين شده ندارد. ذهنيت آدمي آنگاه که علاقمند ميشود تا پيام خود را به انسان ديگري برساند، بهضرورت بايد سريع و تصميمگيري ذهني و عاطفي سرعت داشته باشد چرا که گاهي درمخاطرهها، کمبود زمان و دهها دلايل ديگر نميگذارد تا انسان پيام خودش را تصحيح کند، يعني هنگاميکه پيام به گوش يا چشم ديگري ميرسد باعث عکسالعمل طرف مقابل ميشود. لذا پيام دهنده بايد هم سريع الانتقال باشد و هم اگرازکلام يا وسيله اي ديگرمانند خط، گرافيک، حرکت موزون، رقص و صدا استفاده ميکند بايد بسيارروش وشفاف باشد. همواره پيغام گيرنده نيز با همان ابزارها و گرامر آشنائي دارد و بايد آنتن هاي او نيزتميزو صثقل خورده باشد. هيچ موجي بدون گيرنده ي کامل قادربه دريافت پيغام هنري دقيق نيست. دراين گونه ارتباط است که راهي جز«تسط بر بداهگي» نميماند. ما هرروزه با دوستان خودمان بخصوص با کساني که براي ما مهمترهستند بالبداهه حرف مي زنيم . هرچه قدرت و توانائي ما نسبت به ابزاري که صحبت مي کنيم قوي تر و احساسات ما پختهترباشد، بهتر ميتوانيم پيغام عاطفي خودمان را به عزيزي انتقال دهيم. کودکان چون هنوزازطريق تکلم قادربه حرف زدن نيستند اگر والدينشان به احساسات و حرکات او توجه نکنند عصباني شده و گاهي در اثر ناتوان بودن انتقال احساسات و دريافتهاي خود جيق مي کشند. درهنرنيزبه همين صورت است : هرگاه هنرمند ابزار و توانائي فني و تجربي و احساسي کاملي نداشته باشد، درپيلهي خاصي فرو ميرود و خاموشي غمگنانهاي را انتخاب کرده و اصطلاحاً توي خود ميريزد و آنگاه که قادر ميشود، دريک کلمه احياء شده و ازحالت زنگزدگي بيرون ميآيد. هنربداهه، موضوع تازهاي در هنر و زندگي آدمي نيست اما هرچقدر هنرهاي اروپائي استدلاليتر، منطقيتر و قانونمندتر ميشوند و زمان بيشتري براي پيش ساختها (پيش طرحيها) در توليد يک اثر هنري صرف ميكنند، «آن» و بکارت لحظهي اوليه خلق را گم ميكنند و بداهگي دچار مشکل ميشود. هنگاميکه در اروپا هنرمنداني همچون ونگوك ساخت کارهايشان را از اين پيششرطها جدا کردند و مستقيم و در لحظه، زير نورطبيعي به نقاشي و ثبت لحظهها پرداختند، بهنوعي به ذات بداهه شرقي نزديک شدند. اين نقاش هلندي با بيان طبيعت و بههمراه شور دروني مکتبي را پايه ميگذارد که بعدها ]و حتي امروزه[ درهنربداهه مدرن، مورد استفاده قرار ميگيرد. ونگوك حتي در طراحيهايش در شش ماهي که با معدن چيان گذراند از اين «آن» و فن سود زيادي برد. کارهايش آنِ نياز روحي بيننده را اغناء ميکند. بهنظر نگارنده هنر نقاشي نيز در مقوله طراحي ذهني و تا حدودي آبرنگ مدرن از ويژگي هنر بداهه برخوردار است. يکي ازعلتهاي رواني از بين رفتن هنر بداهه در اروپا، شرطي شدن تعليم هنر در مدارس است، نوزاد خيلي زود به سختي تربيت سپرده ميشود و والدين مفاهيم و دريافتهاي خود را با فشار بر فرزند خود تحميل ميکنند. مغز فرزند دربدو تولد بهصورت طبيعي و با سرعت پيامهاي پيرامون خود را دريافت ميكند اما پس ازچندماه والدين رفتارهاي او را به نظم در ميآورند چرا که ميخواهند به کارهاي خود نيز برسند. و اينگونه نظامي شرطي شده را بر تربيت فرزندان تحميل ميکنند. اينگونه بداههگي و خلاقيت و فراگيري طفل کند و ناکارا ميشود. در هنر موسيقي غرب يکي از مهمترين شاخصها بداهگي و حضور آن بود و هنرشان ريشه در بداههگي داشت اما به مرور اين عنصر کم و کمتر شد و در عرصه هنر بيشتر نوازندگان، مجريان آثار عدهاي اندک آهنگساز شدند. باخ بهعنوان بزرگترين آهنگساز دوران باروک و پايهگذار مباني موسيقي اين دوره ـ که مسير موسيقي کلاسيک اروپا را هموار ميکند ـ خيلي از کارهاي خود را بهصورت بداهه در کليسا بهاجرا در ميآورده و فيالبداهه کار ميکرده. درمورد شوپن نيز بعضي از محققين اينگونه اعتقاد دارند بهخصوص در مهمانيهاي هنري که «فرانتس ليست» نيز حضور داشته «نکتورن»هاي خود را در همان آن خلق ميكرده و گسترش ميداده. تفاوت خلق هنري با تکنيک بداهه و غيربداهه تنها در تاثيرخودآگاه و ناخودآگاه خود را نشان ميدهد. شاعري که قلمي برداشته و ناخودآگاه به نوشتن شعر ميپردازد، خودآگاهيش در كمترين حد فعاليت است و همين امر باعث بديع بودن شعرش ميشود. شاعران زيادي در ادبيات کلاسيک ما وجود دارند که از اين روش بيشترين استفاده را كردهاند مانند مولاناي کبير که جوشش هنري و «آن» دروني و قدرت بداههگي اين مرديگانه، آنچنان است که درکل ديوان شمس دو شعر متشابه را نميتوان يافت. هزاران بيت بديع چگونه ممكن است در احساس، ضرباهنگ، قافيه و معني، تكرار نشود. اين قدرت هنر بداهه است ـ که در ناخودآگاه هنرمند متولد ميشود ـ که تا اين اندازه همچون اقيانوس فراخ و وسيع است. که تماميپذير نيست. اگر مولانا پس از عشق به شمس، کارش را تداوم مي داد و صد سال عمرميکرد، بازهم هزاران بيت بديع ديگر ميسرود که کسي نميتوانست مشابه آنرا در ميان اشعارش پيدا کند. اين خلاقيت در هنر شعر، يکي از مهمترين دستاوردهاي انسان شرقي، متاسفانه امروز تابعي از صنعت هنري شعر اروپائي شده و شاعر دستخوش صنعتکاري، سياسيکاري و مصلحتنگري شده است. سهراب سپهري اگرچه نقاش شاعراست اما اين شاعر پراحساس را ميتوان يکي از شاعران معاصر دانست که سعي نکرده شعر بگويد بلکه از لحظه ( بداهه) بيشترين استفاده را كرده و شايد همين فن است که او را مردميتر و قابل درکتر ساخته. درمورد فروغ نيز بهنظر ميرسد بيشتر اشعارش از اين ويژگي برخوردار بود. بعضي از محققان و شاعران براين عقيدهاند که حافظ اشعارش را هميشه ويرايش ميكرده تا همهي اجزاء غزل متناسب و هماهنگ شود. اگراين سخن درست باشد پس چرا اشعاري در ديوان حافظ وجود دارد که با بهترين اشعارش همطراز نيست. اگر صنعت و پيرايش خيلي موثر بود، پس حافظ بايد ميتوانست همه اشعارش را همطراز نمايد. گاهي در آني خاص دل قلمي بر ميدارد و کلمات را ميدواند و گاهي نيز اين اسب، تيزپا و آماده نيست. به نظر من تمام شاعران، بهخصوص غزل سرايان بايد از قريحه سرشار که ريشه در بداههگي دارد، برخوردار باشند و اين جزو شاخصهاي اصلي شاعربودن است. ابداع با فکر، درغايت، هنر نيست. و تنها در چهارچوب صنعت ميماند. مگر شاعر سياستزده باشد که در اينصورت کارش تنها در مقطعي کاربرد دارد و نتيجهاش را هم در همان دوران ميبيند. شاعران زيادي پيش ازسال 32 شعر سرودهاند و اشعارشان درروزنامههاي حزبي به چاپ رسيده که امروز حتي نامي از آنها در حافظه فرهنگي اين مردم پيدا نميشود . هنرخلاق به بداههگي متکي است و بداههگي در «آنِ» هنرمند زندگي ميکند و «آنِ» هنرمند به انبوه در يافتهاي او بر ميگردد. درمورد موسيقي بهخاطر فراست تجريدي آن، مسلما کار از شعر يا نقاشي راحتتر است. موسيقي در دنياي خارج وجود ظاهري ندارد و ما در محيط زندگيمان از نور، دريا، طوفان و هزاران پديدهي عيني ديگر، موسيقي نميشنويم برخلاف نقاشي که با چشم هزاران رنگ و زاويه و منظره را ميتوانيم ببينيم درمورد سخن هم همينطور است. و شاعر نيز در دنياي عيني هميشه كلمه و كلام را ميشنود. از بدو تولد. اينجاست که هنر موسيقي راه خود را از نظر فلسفي، و كلاً از ديگر هنرها جدا ميکند. جدا ميکند چرا که به ناخودآگاه انسان نزديک ميشود و ذهن نبايد بهدنبال دريافتهاي عيني و بيروني بگردد و آنرا به محک طبيعت يا مفاهيم استعاري بزند. درقياس با نقاش که با کشيدن يک گل يا ساختن رنگ افق، بهصورت طبيعي و مستقيم با معلمي بهنام طبيعت سروکار دارد، موسيقيدان ساختۀ خود را عيناً و مستقيماً از اين معلم دريافت نميكند. اين تنها قوه خلاقه او در ضمير ناخودآگاه است که او را در گستره بيكرانۀ هنربداهه به پيش ميبرد و بيش از بقيه هنرها به حيطۀ علوم نادانسته و صرفا انتزاعي وارد ميشود. در نقاشي هنگاميکه هنر«ابستره» در اروپا بهدنبال مکتب «امپرسيون» شکل ميگيرد، اين تنها رنگ و لحظه خلق اثر است که مهم تلقي ميشود و اينگونه اين سبك به هنربداهه نزديک ميشود. رنگآميزي روي بوم درحالت روحي خاص و دريافتهايي که بههنگام خلق اثر بهوجود ميآيد اين هنر را به محدوده ضمير ناخودآگاه ميکشاند و خود نقاش تنها وسيله است که دريافتهاي لحظهاي خودش را ميتواند به چشم ببيند. تداوم هنر «آبستره» راه را براي خلق آثار مدرن پرسرعت و حادثهآفرين در پروسهي خلق ميگشايد. امروزه بياندازه هنربداهه در موسيقي شرقي با هنر مدرن حتي «هنر تصويري» (ويژوال – آرت) درنوع حرکت و تکنيک بيان، نزديک ميشود. همينطور در موسيقي مدرن نقش بداهه در ارکسترها زياد ميشود و بيشتر قطعات، اين آزادي را به نوازندگان برروي صحنه ميدهند که در چهارچوب تعريف شده آهنگساز، حسّ و خلاقيت خود را بهکار گيرند. و اين همان چيزي است که حتي هنر «پرمتيو» را به آخرين دستاوردهاي هنرمدرن، نزديک ميکند. امروزه قراردادن هنربداهه نوازندگان شرقي، درانبوه نوازندگان غربي که آخرين دستاورد تکنولوژي مدرن موسيقي را بهکار گرفتهاند، فرم نويني از موسيقي را درصحنههاي بينالمللي بهوجود ميآورد. که اين خود نشاندهنده نفوذ تفکر هنرشرقي و تاثير آن بر هنر موسيقي مدرن غرب است. در برنامهاي که ارکسترسنفونيک نيويورک به رهبري «زوبين مهتا» کاري از «راوي شانکار» را به اجراء در ميآورد، اين هنرمند بينالمللي با همان آرايش هندي برروي زمين مينشيند و يک تركيب هنري بسيار زيبا خلق ميشود. برنامه با اقبال خوبي مواجه ميشود و کسي و يا منقدي اين ترکيب موسيقي و نوع ارائه آنرا زير سئوال نميبرد و حتي استفبال هم ميکند. چنين حركتي يعني اينكه ارکسترسنفونيکي حاضر شود يك نوازندهي شرق سنتي ـ مدرن را در ميان سنت مستحکم خود جاي دهد و اعتراضي به نشستن او بر زمين، نکند، يک دستاورد بزرگ براي موسيقي شرقي ما محسوب ميشود. بههرحال ما هنر موسيقياي داريم که ارزش بزرگي در آن نهفنه است و آنهم هنربداههپردازي آن است که درصحنه خلق ميشود و اين ارزش بينظيري است که شنوندگان غيرايراني را به صندليها ميچسباند و آنها را مبهوت ميکند. در هرسال بيش ازصدها نشست علمي و كلاسهاي تخصصي براي نوازندگان خارجي ميگذارند تا با اين هنريعني بداهه آشنا شوند. و تاثير آن بر روند موسيقي جاز و موسيقي چند مليتي و حتي در موسيقي کلاسيک غربي جايگاه ويژهاي يافته است. منیع: آوای شیدا |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:2 توسط همايون
خانه موسیقی با انگیزه و مصمم
مشارکت و یا عدم مشارکت اعضای خانه موسیقی در انتخابات عاملی برای تضعیف موقعیت این نهاد صنفی نیست ، این نهاد مانند گذشته با قدرت و با انگیزه به فعالیت های خود ادامه می دهد
داریوش پیرنیاکان با بیان این مطلب به گفت : خانه موسیقی به عنوان یک نهاد صنفی و مدنی در جامعه هنری جا باز کرده و جایگاه آن با دلسوزی و ایثار برخی افراد مسئول و البته فعال روز به روز محکم تر خواهد شد.
سخنگوی خانه در ادامه افزود : به نظرمن دلیل عمده عدم حضور اعضا درانتخابات کانون های تخصصی خانه موسیقی این بود که خانه از قبل اعلام کرده بود که تنها کسانی می توانند در انتخابات شرکت کنند که مبلغ حق عضویت خود را پرداخت کرده باشند و این مسئله باعث شد تا بسیاری از اعضا از پرداخت مبلغ ناچیزحق عضویت خودداری کنند و این درحالی است که اکثر آنها انتظارات فراوانی از خانه دارند اما برای پیشبرد اهداف شان کوچکترین قدمی بر نمی دارند؛ در صورتی که این خانه متعلق به خود آنها است.
این نوازنده تار در ادامه خاطرنشان کرد : از میان هشت هزارعضو خانه موسیقی تنها هزار و ششصد نفر حق عضویت خود را پرداخت کرده بودند که اگر این تعداد را در کانون ها تقسیم کنیم حضور این تعداد در 9 کانون منطقی است بنابراین همه اعضا به نوعی در انتخابات شرکت کرده اند و چنین شیوه برخورد به دلیل کم لطفی اعضای خانه موسیقی است.
عضوهیئت مدیره کانون نوازندگان درخصوص چگونگی تعامل خانه موسیقی با دیگر نهادها گفت : خانه موسیقی همواره درصدد برقراری ارتباط و ایجاد تعامل با نهادها و یا سازمان های فرهنگی هنری بوده و در همین راستا مذاکرات فراوانی با صدا و سیما انجام داده است؛ به عنوان مثال در زمان مدیریت آقای روشن روان یک سند همکاری با مرکزموسیقی صدا و سیما نیز امضا شد اما هیچ فعالیتی صورت نگرفت و یا یک باربا سازمان میراث فرهنگی وارد مذاکره شدیم و دو طرح پژوهشی ارائه کردیم که یکی از آن طرح ها به بررسی رابطه بین هنر موسیقی با صنعت گردشگری اختصاص داشت واز ایده های خود من بود که حدود یک سال و نیم در پژوهشکده میراث فرهنگی خاک خورد و هیچ کس جوابی نداد تا اینکه بعد از مدتی گفتند بودجه ندارند درصورتی که هزینه اجرایی کردن این طرح درمقابل بودجه هایی که آنها خرج می کنند بسیار ناچیز است و جالب آنکه بعد از آن متوجه شدم که بخشی از طرح ارائه شده را با مبلغ اندکی به شخص دیگری واگذار کردند و بعد هم از من دعوت کردند که در مراسمی که به همین موضوع اختصاص داشت سخنرانی کنم. منبع : مهر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:41 توسط همايون
فروش بليت كنسرت «همايون شجريان» و گروه دستان از اول مرداد به صورت آنلاين آغاز ميشود
كنسرت همايون شجريان به همراه گروه دستان 31 مرداد و 1 تا 4 شهرور در تالار بزرگ كشور برگزار ميشود بر اين اساس فروش اينترنتي بليتهاي اين كنسرت از روز اول مرداد در سايت shajarianconcert.com آغاز ميشود.
در اين اجرا گروه دستان متشكل از نوازندگاني چون پژمان حدادي:تنبك، حميد متبسم:تار و سه تار، حسين بهروزي نيا: بربط ،بهنام ساماني: دف، دمام و كوزه و سعيد فرجپوري:كمانچه به همراه آواز همايون شجريان قطعاتي چون تصنيف عاشقانه،ساز و آواز بوي عشق، بداهه خواني كلام سعدي،تصنيف قيژك كولي با شعري از شغيعي كدكني،قطعه بيكلام مستانه، ساز و آواز كمند زلف،بداهه خواني با اشعاري از حافظ و تصنيف زهي عشق با شعري از مولانا را به آهنگسازي حميد متبسم در مايه دشتي در بخش اول اجرا ميكنند.
به گزارش فارس، در بخش دوم گروه قطعه بيكلام اشتياق، ساز و آواز خورشيد آرزو و ساز و آواز عشق پاك از ساختههاي همايون شجريان بر اساس اشعاري از فريدون مشيري، تصنيف چين زلف با شعر عطار نيشابوري ،تصنيف اسرار عشق از حافظ، ساز و آواز دلشده و تصنيف وطن با شعري از سياوش كسرائي را به آهنگسازي سعيد فرجپوري در مايه اصفهان مينوازند.
بنابر اين گزارش،گروه دستان به خوانندگي همايون شجريان چندي پيش تور موسيقايي خود را در اروپا برگزار كردند كه اجرا در تهران در ادامه برگزاري اين تور است.
همايون شجريان روز دوشنبه 24 تير در نشستي مطبوعاتي كه در خانه هنرمندان برگزار ميشود، به پرسشهاي خبرنگاران پاسخ ميگويد. در اين نشست سعيد فرجپوري كمانچهنواز گروه دستان و محمد رفيعي مدير برگزاري كنسرتهاي شركت دلآواز نيز حضور خواهند داشت.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:25 توسط همايون













