تبليغاتX
 زنده در یاد
زنده در یاد
نکوداشت بزرگان موسیقی ایران زمین با نگاهی ویژه به جایگاه استاد شجریان
زنده در یاد
خانه | آرشيو | ايميل


اگر که تدبیری باشد در درک منطق هنر است ...
در هنر می شود نوای هستی را شنید
معراج در این عرصه روی می دهد :
پروازی به فرازستان معنا !

"محمدرضاشجریان"

------------------------

ماهنرمندان تمام عمر زير پروژكتور نگاه زندگي مي كنيم . الآن به خود مي گويم : آيا مي شود جايي بروم كه كسي مرا نشناسد ، آزاد باشم ، روي چمن بنشينم ، دراز بكشم و كسي چشم به من ندوخته باشد. من مي خواهم براي خودم زندگي كنم ، اما نمي شود . گاهي آدم دلش براي خودش تنگ مي شود ، چون ديگر نمي تواند خودش را پيدا كند ، اينهاست كه بين هنرمند و مردم فاصله ايجاد مي كند. هنرمند حس مي كند كه از لحاظ عاطفي نمي تواند جوابگوي مردم باشد...واقعا آدم دلش براي خودش تنگ مي شود ...آنچه كه بيش از همه براي من خوشحال كننده است ، آن است كه عده يي اهل دل به صداي من گوش مي كنند و از آن لذت مي برند و همين، بالاترين سعادت من است. وقتي مي بينم كه پس از سال ها زحمت و خدمت براي هنر اين سرزمين، گروهي پيدا ميشوند تا قدرشناسي كنند، خستگي ام بر طرف مي شود...از من انتظار مي رور كه توليد هنري در عالي ترين سطح داشته باشم ، شاگرد تربيت کنم ، مرتبا كنسرت برگزار كنم، ودر موسيقي ايراني پدري كنم ، واقعا از عهده ي يك نفر بر نمي آيد...من با مردم زندگي مي كنم وبا آنها درد مشترك دارم ، براي همين است كه مي دانم چه مي خواهند...
"استاد محمد رضا شجريان"

×××××××××××××××××


امکانات و ابزارها نوشته هاي پيشين
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
لينکدوني

به ياد مشكاتيان
دریچه نیمه باز
باران و باد
گريزي بر موسيقي اصيل ايراني
بازگشت به سوی او
حکایت دل
راميان دات كام
روان شناسی روابط
نكته هايي از قرآن کریم
وب‌گل
دانلود ترانه های خاطره انگیز قدیمی
عاشقانه ترین 7 فیلم تاریخ
شیطونک
رابطه پنهان
ک. پ:تنها گناه من دروغ نگفتنه و بس...!
موسيقي ما
لينك باكس
بدو بازی
شاه بیت آواز ایرانی: استاد ایرج
من ایرانیم ....غرب هرگز
ایران میهن من
وعشق صدای فاصله هاست
جاویدان هنر
عکسهای ایرانی . مسعود شرقی
همایون شجریان
ghazi خبری - ورزشی
شاهگل
داستانسرا
سعدی و مولانا
گلزار سخن کرمانشاهان
ترانه هاي كودكان
همكنون
به منزل شخصی amoo خوش آمديد
شاه گل
سهیل پرنده
زنگهای موبایل از موسیقی ایرانی
زنده رود
استاد شجريان (سر عشق)
خدا و عشق
پهلوان خورشید
موسیقی ملی ایران
محمد رضا شجریان استاد آواز ایران
بزرگان موسيقي ايراني
کلکسیون موسیقی اصیل ایرانی
dj30ma.blogfa
عاشقان فیزیک دانشگاه پیام نور دامغان
دلشدگان
چکاد
استاد پرویز یا حقی
استاد گلپایگانی
بزرگان موسیقی ایران
طبقه بندي موضوعي
اخبار
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
]
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
امشب همايون همراه دستان مي‌خواند

 

امشب همايون همراه دستان مي‌خواند

 امروز همان روزي است كه رسانه‌ها و مطبوعات خبر فرا رسيدن آن را داده بودند؛ روز استقلا‌ل همايون شجريان از پدر. علا‌قه‌مندان و هواداران شجريان‌ها عادت كرده بودند صداي شجريان و همايون فرزند او را همراه با هم و عمدتا در قالب برنامه‌هاي گروه <آوا> بشنوند، اما همايون امشب براي اول بار بدون حضور پدر با گروه <دستان> روي صحنه مي‌رود. در اين كنسرت كه از ساعت 20 امشب به مدت چهار شب در تالا‌ر وزارت كشور برپا مي‌شود، سعيد فرجپوري (كمانچه)، پژمان حدادي (تمبك)، حميد متبسم (تار و سه‌تار)، بهنام ساماني (دف، دمام و كوزه) و حسين بهروزي‌نيا (بربط) به همراه همايون شجريان قطعاتي را به اجرا در مي‌آورند. فرجپوري در گفت‌وگو با اعتماد ملي در اين باره گفت: <همان‌‌طور كه قبلا‌ اعلا‌م كرده‌ايم، كنسرت ما در دو بخش دشتي و اصفهان است.

در بخش اول كه در مايه دشتي است، تصنيف عاشقانه، بداهه‌خواني كلا‌م سعدي، ساز و آواز بوي عشق، تصنيف قيژك كولي، قطعه بي‌كلا‌م مستانه، ساز و آواز كمند زلف، بداهه‌خواني اشعار حافظ و تصنيف زهي عشق با شعري از مولا‌نا به اجرا درمي‌آيد.> به گفته آهنگساز گروه دستان، در بخش دوم اين كنسرت هم قطعه بي‌كلا‌م اشتياق، ساز و آواز خورشيد آرزو و ساز و آواز عشق پاك از ساخته‌هاي همايون، تصنيف چين زلف، تصنيف اسرار عشق، ساز و آواز دلشده و تصنيف وطن اجرا خواهد شد. فرجپوري در مورد دليل همكاري اين گروه با همايون شجريان اضافه كرد: <گروه دستان تا به حال با خواننده‌هاي زيادي كار كرده، خواننده‌هايي چون ناظري، بيژن كامكار، صديق تعريف، مرحوم بسطامي و... فعلا‌ هم اين همكاري با همايون محقق شده و قرار است ادامه يابد.>بليت‌هاي كنسرت امشب به صورت اينترنتي به فروش رفته‌اند و آن طور كه شركت دل‌آواز خبر داده، كساني كه تاكنون موفق به تهيه بليت نشده‌اند مي‌توانند صبح هر اجرا (از ساعت 9 تا 14) به اين شركت مراجعه كنند. البته گويا اين تبصره شامل حال آنهايي مي‌شود كه پيش از اين از طريق پرداخت اينترنتي خريد بليت را قطعي كرده‌اند. ‌ به هر حال شايد جذابيت عمده كنسرت امشب آن باشد كه استاد محمدرضا شجريان را اول بار در قسمت جلوي تماشاچيان و نه روي صحنه در كنار همايون، مي‌بينيم. ‌ در اين صورت استاد آواز ايران براي اولين بار شاهد كنسرت مستقل فرزندش در تهران خواهد بود. گروه دستان و همايون شجريان بعد از اين اجرا، در سوئد، آمريكا و كانادا كنسرت خواهد داد. به گفته فرجپوري، گروه دستان و همايون بعد از اجراي خود در تهران، اواخر آبان و اوايل آذر در سوئد اجرا خواهد داشت و ارديبهشت سال آينده هم در آمريكا و كانادا روي صحنه خواهد رفت. اين نوازنده كمانچه همچنين درباره صحبت‌هاي همايون شجريان مبني بر تمايل وي براي تشكيل گروه مستقل كه در نشست خبري چند هفته پيش اعلا‌م شد، افزود: <اين مساله فعلا‌ در حد يك حرف است.            منبع:اعتماد ملی


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کنسرت هاي تهران
 
موسيقي پاکوپنيا و همايون شجريان بر صحنه

گروه فرهنگي؛ پاکو پنيا نوازنده جهاني سبک گيتار فلامنکو ديروز چند ساعت مانده به آغاز کنسرت هايش در تهران مقابل خبرنگاران نشست تا در يک وقت محدود پاسخگوي سوالات آنها باشد. پنيا که مانند هر هنرمند خارجي ديگر با علاقه از سفر به تهران سخن مي گفت از اينکه اجراي دو روزه اش در شيراز با استقبال زياد روبه رو شده بود ابراز خوشحالي مي کرد.

او درباره اجراي خود در شيراز گفت؛ «طي اين چند شب و در برخورد با کشور ايران متوجه شدم زمينه هاي فرهنگي ديرينه يي ميان ايران و اسپانيا وجود دارد. از اين جهت خوشحالم که با موسيقي فلامنکو که از «اندلس» - جنوب اسپانيا - همراه با خود آورده ام، ايده ها و احساساتم را به عنوان يک هنرمند به شما عرضه کنم.» پاکو پنيا از اجراي خود در شيراز به عنوان يک اجراي موفق ياد کرد و گفت؛ «وظيفه هر هنرمندي است که با اجراي درست خود مخاطب را به شوق بياورد و خوشحالم که دو شب اجراي من در شيراز گرم و صميمي بود.» پاکو پنيا در تهران به مدت سه شب در کاخ سعدآباد به اجراي کنسرت مي پردازد که اولين آنها ديشب برگزار شد. او درباره قطعاتي که در اين کنسرت اجرا مي شود، ديروز گفت؛ «انتخاب قطعاتي براي چنين کنسرتي چندان اهميتي ندارد بلکه مهم انتقال و معرفي فرهنگ فلامنکو به مخاطبان ايراني است، بنابراين من تمام تلاش خود را به کار مي گيرم تا در اين برنامه سه روزه تمام حس موسيقي فلامنکو را منتقل کنم.» او درباره سطح نوازندگان ايراني در حوزه گيتار فلامنکو با توجه به برگزاري مستر کلاس خود در شيراز گفت؛ سطح درک نوازندگان و هنرجويان ايراني از گيتار فلامنکو شگفت انگيز بود و به لحاظ تکنيکي فرم دست راست آنها خوب بود، اما تنها موقعيت قرار گرفتن دست اهميت ندارد بلکه بايد از اين توانايي در جهت توليد يک موسيقي مطلوب استفاده کرد و از اين جهت هنرجويان ايراني بايد به درک و شناخت عميق تر موسيقي فلامنکو بپردازند.

او در ادامه اين نشست با اشاره به صحبت هاي يکي از حاضران درباره ترکيب موسيقي فلامنکو و نياز آن به حرکات و آواز گفت؛ همه ما مي دانيم که در فرهنگ «فلامنکو» بايد ترکيبي از فرم و آواز همراه با موسيقي داشته باشيم، اما پيشتر از اينها بايد موسيقي فلامنکو را به درستي استفاده کرد تا حق مطلب ادا شود. پنيا همچنين درباره شناخت خود از موسيقي ايران و نظرش درباره آن گفت؛ چيز زيادي از موسيقي ايران و نوازندگان چيره دست آن نمي دانم اما در مدتي که در شيراز بودم در حد کمي موسيقي سنتي ايران را شنيدم که تا حدودي غمگين بود، ولي آن را دوست داشتم و فکر مي کنم براي ارائه نظري قطعي تر درباره آن بايد بيشتر با موسيقي ايران آشنا شوم. پاکو پنيا بعد از خوان مارتين که سال 83 به دعوت موسسه نواي سارنگ در ايران به اجراي کنسرت پرداخت دومين نوازنده معروف در سطح جهان است که در کشورمان به اجراي برنامه مي پردازد. اما جدا از کنسرت پاکو پنيا که تا حدودي جنبه بين المللي دارد تهران در اين آخر هفته شاهد برگزاري کنسرت هاي ديگري است.

همايون شجريان با گروه دستان

از امروز (پنجشنبه) اجراي همايون شجريان با گروه دستان در تالار بزرگ کشور آغاز خواهد شد. همايون شجريان پيش از اين پنج آلبوم به شکل مستقل ارائه کرده اما اين برنامه نخستين اجراي صحنه يي مستقل او در ايران محسوب مي شود. مجموعه برنامه هاي همايون شجريان با گروه دستان از سال گذشته در اروپا آغاز شد و قرار است در کانادا و امريکا هم ادامه پيدا کند. برنامه تهران هم به مانند برنامه اروپا در دو بخش تنظيم شده است. در بخش اول ساخته هاي حميد متبسم و در بخش دوم ساخته هاي سعيد فرج پوري اجرا خواهد شد. بخش اول روي شعرهايي از مولوي، محمدرضا شفيعي کدکني و خود حميدرضا متبسم ساخته شده و براي بخش آواز هم شعرهايي از حافظ و سعدي در نظر گرفته شده و در بخش دوم هم اشعاري از حافظ، عطار نيشابوري و سياوش کسرايي مورد استفاده قرار گرفته است. کنسرت تهران که از امروز آغاز خواهد شد در روزهاي يکم، سوم و چهارم شهريور نيز ادامه خواهد داشت.

کنسرت گروه دنگ شو

گروه موسيقي دنگ شو طي روزهاي آينده براي حمايت از کودکان مبتلا به سرطان کنسرت برگزار مي کند. اين کنسرت از امشب تا دوم شهريورماه به مدت سه شب در محل سالن محک برگزار مي شود. در اين کنسرت علاوه بر رضا شجاع نوري (پيانو)، صبا صميمي (تنبک) و طاهاپارسا شجاع نوري (ساکسيفون و آواز)، روزبه اسفندارمز به عنوان نوازنده درامز و داريوش آذر با ساز کنترباس گروه را همراهي خواهند کرد. اميد نعمتي نيز خواننده گروه است. آهنگسازي و تنظيم کارهاي اين گروه را برادران شجاع نوري انجام مي دهند.   منبع: اعتماد

[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جايي ميان مردم

 

جایی ميان مردم

هستند کساني که موسيقي سنتي دوست ندارند اما به دو تصنيف «ياوران مسم» يا «مطرب مهتاب» رو دل داده اند، هستند کساني که کلام کردي نمي دانند اما با صداي شهرام ناظري در اين سه تجربه با گروه شمس همراه شده اند



در تاريخ موسيقي ايران بي ترديد سه اثر صداي سخن عشق، مطرب مهتاب رو و حيراني از جمله آثار ماندگار و مردمي هستند، يعني جدا از موسيقي سنتي هم اگر به اين آثار نگاه کنيم مي توانيم آنها را در قالب موسيقي پاپيولار و مردمي قرار دهيم. بسياري که حتي با موسيقي سنتي ميانه خوبي ندارند از شنوندگان اين سه تجربه محسوب مي شوند.

موسيقي مردمي بحثي جدا از سازبندي و اصول ارکستراسيون دارد و بيشتر برمي گردد به مسائل جامعه شناسي و همان طور که از نام آن پيداست يعني اثري که قشر اکثريت مردم با آن ارتباط برقرار مي کنند و از شنيدنش لذت مي برند.

به اين سه اثر شهرام ناظري مي توان از دريچه هاي مختلفي نگاه کرد و اگر در آنها دقيق تر شويم راز ماندگاريشان را مي توانيم دريابيم.

سه مجموعه صداي سخن عشق، مطرب مهتاب رو و حيراني را در دو بخش مورد بررسي قرار مي دهيم، يکي نوع موسيقي از لحاظ فرم، ملودي و ريتم و دوم صداي خواننده نوع موسيقي. هر سه اين آثار حاصل همکاري شهرام ناظري با گروه تنبور شمس به رهبري کيخسرو پورناظري است. آهنگسازي تصنيف ها را هر دويشان انجام داده اند و شهرام ناظري خوانندگي آنها را نيز برعهده دارد. ساز اصلي در قطعات ضبط شده تنبور است که صدايش گاه به صورت تکنوازي و گاه در قالب گروه نوازي به همراه دف و چند ساز ديگر شنيده مي شود.



موسيقي اين آثار از لحاظ تماتيک و ساختار ملودي و ريتم برگرفته از موسيقي مقامي موطن ناظري ها کرمانشاه است. موسيقي ايراني از لحاظ فرم موسيقايي و فواصل و نوع پرده بندي داراي دو بخش کاملاً مجزا است؛ موسيقي دستگاهي و موسيقي مقامي. موسيقي دستگاهي شامل قطعات ضربي و آوازي است که از رديف موسيقي سنتي استخراج شده و با ترتيبي خاص اجرا مي شود. اما موسيقي مقامي يا مدال بر پايه مدها به وجود آمده که الگويي براي پرده بندي هستند. يعني فواصل بين پرده ها با الگويي خاص و از پيش تعيين شده چيده مي شوند.

در موسيقي غربي از همين مدها براي ساختن دو گام اصلي ماژور (بزرگ) و مينور (کوچک) استفاده شد.

چگونگي پيدايش اين مقام ها يا الگو هاي پرده بندي برمي گردد به نام آن يعني مقام، به زبان ساده تر هر کدام از اين الگو ها در مقام و شأني خاص خلق شده اند. در ايران و در نواحي مختلف جغرافيايي موسيقي مقامي از خيلي پيشترها در مراسم و آيين هاي مذهبي به صورت کلام و همراهي ساز وجود داشته و در رسم هاي مذهبي در مقام ستايش خداوند، شکرگزاري، دعاهايي براي نيايش، نزول باران و همچنين داستان هايي در مورد معراج پيامبر و غيره به کار مي رفته و مي رود. يکي از غني ترين منابع موسيقي در ايران کرمانشاه است. کردها ملودي هاي مقامي که در کلام کردي جاري شده را با ساز تنبور همراهي مي کنند. ساز تنبور از خانواده سازهاي زهي زخمه يي است که ساختار پرده بندي اش چيزي شبيه به گيتار و سازهاي غربي است، يعني اساساً فاقد ربع پرده است، سه سيم دارد که دو سيم زيرش همصدا کوک مي شوند و سيم بمش بسته به مقامي که اجرا مي شود در دو فاصله پنجم و هفتم نسبت به سيم هاي زير کوک مي شود و در اصطلاح به آن کوک پنج و کوک هفت مي گويند. برگرديم به سه اثر يادشده شهرام ناظري. بي شک هر سه اين آثار از مهم ترين موسيقي هاي زمان خود بودند چرا که موسيقي مقامي کرمانشاه و همچنين ساز تنبور را از فضايي مهجور و گوشه گير بيرون آورده و به غير از اهالي موسيقي هم شناسانده و تازه پا را از اينها فراتر گذاشته و اين نوع موسيقي را در گروه آثار مردمي قرار داده است.

آنچه را که مردم کوچه و بازار با خود زمزمه مي کنند و در خاطرشان مي ماند، موسيقي مردمي گويند و اساساً مردم موسيقي را راحت زمزمه مي کنند که بر پايه کلام استوار است و با ريتم و ملودي همراهي مي شود، اين همان تعريف تصنيف است. همان طور که در موسيقي دستگاهي آهنگساز يا شاعر مي تواند بنا بر فواصل و پرده بندي هاي رديف موسيقي سنتي دست به تصنيف سرايي بزند و شعري را آهنگين کند، در موسيقي مقامي هم همين حالت وجود دارد يعني بنا بر الگوهاي پرده بندي در يک مقام مي توان کلامي را آهنگين کرد. کيخسرو پورناظري به همراه گروه تنبور شمس و شهرام ناظري در هر سه اين آثار به خوبي از عهده آهنگسازي روي اشعار برآمده و بي شک يکي از مهم ترين علل محبوبيت اين آثار همين است.



اما راز ماندگاري اين تصنيف ها فقط محدود به فرم موسيقي آنها نيست، چرا که در طول اين مدت گروه تنبور شمس با خوانندگان ديگري هم همکاري کرده و حتي بعضي از همين قطعات همچون تصنيف مطرب مهتاب رو را خوانندگان ديگري هم اجرا کرده اند.

صداي شهرام ناظري از موثرترين نشانه هاي ماندگاري و مردمي شدن اين قطعات است؛ صدا و لحني که جدا از آواز سنتي گاهي کنايه به ديگر سبک هاي موسيقي مي زند. ناظري جدا از شناخت و تسلطش بر رديف موسيقي ايراني و موسيقي مقامي از جنس و لحني خاص در صدا و تکنيکي کاملاً شخصي در نوع آوازخواني بهره مند است. صداي شهرام ناظري پا در عرصه يي ديگر گذاشته و در قالبي قرار گرفته که بيشتر مشخصه هاي آوازخوانان در ديگر سبک ها را در خود جاي مي دهد. در اين نوع از آوازخواني بيش از آنکه صداي شفاف و قدرتمند خواننده مطرح باشد تکنيک شخصي او مطرح است. گاهي وقت ها صدايي خش دار و گرفته بسيار دلنشين تر است از صدايي شفاف و صاف. ناظري با تحرير هاي خاص خودش و بالا و پايين بردن هاي ناگهاني صدا در انتقال حس به شنونده بسيار موفق است و اين، احساس نزديکي بين شنونده و خالق اثر را در پي دارد. به نظر مي رسد ناظري در هنگام خواندن بيش از آنکه سعي بر رعايت اصول آوازخواني در موسيقي سنتي داشته باشد به حس و حال خود و شعر توجه دارد.

او همواره اشعاري را انتخاب مي کند که از شور و وجد عرفاني برخوردارند و شايد علت اصلي اينکه شهرام ناظري را بيشتر در کنار اشعار مولوي مي بينيم همين باشد.       منبع : اعتماد


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دانلود آهنگ باز هوای وطنم

 

دانلود آهنگ باز هوای وطنم با صدای استاد محمد رضا شجريان



مشخصات اهنگ : 

خواننده  : استاد محمد رضا شجريان

فرمت اهنگ : mp3 

کیفیت : ۱۲۸ kbps 

مدت :۶ دقیقه و ۴۱ ثانیه   

دانلود


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
كنسرت «همايون شجريان» از فردا در تهران

 

كنسرت «همايون شجريان» از فردا در تهران

كنسرت«همايون شجريان»به همراه گروه دستان از فردا به مدت 4 شب در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌شود

در اين اجرا گروه دستان متشكل از نوازندگاني چون پژمان حدادي:تنبك، حميد متبسم:تار و سه تار، حسين بهروزي نيا: بربط ،بهنام ساماني: دف، دمام و كوزه و سعيد فرجپوري:كمانچه به همراه آواز همايون شجريان قطعاتي چون تصنيف عاشقانه،ساز و آواز بوي عشق، بداهه خواني كلام سعدي،تصنيف قيژك كولي با شعري از شغيعي كدكني،قطعه بي‌كلام مستانه، ساز و آواز كمند زلف،بداهه خواني با اشعاري از حافظ و تصنيف زهي عشق با شعري از مولانا را به آهنگسازي حميد متبسم در مايه دشتي در بخش اول اجرا مي‌كنند.
به گزارش فارس، در بخش دوم نيز گروه قطعه بي‌كلام اشتياق، ساز و آواز خورشيد آرزو و ساز و آواز عشق پاك از ساخته‌هاي همايون شجريان بر اساس اشعاري از فريدون مشيري، تصنيف چين زلف با شعر عطار نيشابوري ،تصنيف اسرار عشق از حافظ، ساز و آواز دلشده و تصنيف وطن با شعري از سياوش كسرائي را به آهنگسازي سعيد فرجپوري در مايه اصفهان مي‌نوازند.
كنسرت گروه دستان به خوانندگي «همايون شجريان» 31 مرداد،1 ،3 و 4 شهريور در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌شود.     منبع : فارس


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نگاهي به کنسرت شهرام ناظري
 

نگاهي به کنسرت شهرام ناظري

اگر متهم نشويم به حمايت از خواننده سالاري، بايد شهرام ناظري را مثل هميشه هنرمندي با قابليت ها و ظرفيت هاي فراوان به حساب آورد که هر کار جديدي که با صداي او ارائه مي شود


به نوعي حرکتي متفاوت و تجربه يي نو و تازه است که در بسياري از مواقع حتي مي تواند خيل عظيم دوستدارانش را کمي دچار سردرگمي کند. در واقع ناظري خود را کمتر در قيد و بند سنت و موسيقي سنتي نگه داشته است و به ويژه در سال هاي اخير شايد بتوان او را به نوعي سردمدار گرايشات مردم پسندانه يي دانست که جنس تفکر و برخورد موسيقايي اش با جنس تفکر غالب در موسيقي پاپ کمي متفاوت است و از پشتوانه يي بسيار باارزش بهره مند است. اين گرايش به سمت نوعي از موسيقي که در باطن برگرفته از موسيقي سنتي است ولي در عمل نمودي مردم پسند دارد، شايد در وهله اول کمي ساده انگارانه به نظر آيد اما در عمل نتيجه يي کاملاً حرفه يي و متضاد با هرگونه عامه پسندي را شاهد هستيم که در راس آن خواننده- موزيسيني ايستاده با بيش از 30 سال تجربه هاي کاري متفاوت.

شهرام ناظري البته يک خواننده صرف به حساب نمي آيد و در واقع گذشته از تبحر و چيره دستي بالايش چه در آوازخواني چه در تصنيف خواني و گذشته از احاطه اش بر موسيقي دستگاهي و مقامي، موزيسيني است که به ويژه در سال هاي اخير نقشي بسزا در «خلق» اثر هنري داشته است و نمي توان وي را صرفاً يک خواننده به حساب آورد.

همين نوع تفکر و شيوه رفتاري است که باعث مي شود به هنگام اجراي کنسرت تا اين اندازه راحتي و صميميت را از نزديک احساس کرد. در واقع همين نوع نگرش مردم پسندانه ناظري است که او را در جايگاه هنرمندي قرار مي دهد که اثرش با مردم زمانه اش در ارتباط است و مخاطب آثارش کمتر او را در جايگاهي دست نيافتني و اسطوره يي مي بيند که در نوع خود رفتاري است بسيار ارزشمند؛ و دقيقاً همين رفتار ارزشمند است که جاي خود را در موسيقي ارائه شده نيز باز مي کند و موسيقي ناظري و گروهش را (در مورد کنسرت اخير، گروه مولوي) تبديل مي کند به نوعي از موسيقي با مولفه هاي قوي هنري- اجتماعي.

اجراي کنسرت در محوطه سرباز کاخ نياوران در نوع خود از جذابيت هاي بسياري برخوردار بود و تا حد زيادي عوامل محيطي (آسمان صاف و مهتاب شبانگاهي) به کمک اجراکنندگان و مخاطبان موسيقي مي آمدند تا لذت ديدن و شنيدن اين برنامه دوچندان شود. البته جدا از اين مسائل بايد به اين مطلب نيز اشاره کرد که اين کنسرت نيز از حاشيه هاي متعددش لطمه خورد که از آن جمله مي توان به سازماندهي نه چندان خوب در زمينه هدايت تماشاگران به سمت محوطه و تاخير در اجراي برنامه (که تا حد زيادي در ايران دارد تبديل به عرف مي شود) و چينش نسبتاً بد صندلي ها اشاره کرد به گونه يي که صحنه اجرا به جاي اينکه در وسط محوطه قرار داشته باشد، متمايل به چپ بود که بايد ديد چه عواملي باعث بروز ضعف ها و کاستي هايي از اين دست شده بودند.

اما اگر عوامل حاشيه يي از اين دست را در نظر نگيريم، بايد اذعان داشت کنسرت گروه مولوي و ناظري بسيار کم نقص و در نوع خود قابل تامل بود. در درجه اول بايد به اين مطلب اشاره کرد که با وجود اينکه آنسامبل کاملاً سنتي بود ولي شاهد برنامه يي کاملاً سنتي در قالب رديف خواني و تصنيف خواني و چهار مضراب و رنگ نبوديم. در واقع شايد وحدت ميان قطعات در بسياري از موارد تحت الشعاع نوع نگرش ناظري به مقوله ارتباط با مخاطب قرار گرفته بود چرا که اجراي برنامه بيات اصفهان و نوا (با پاياني غريب و جالب در راست پنجگاه) و وصل آن به دو قطعه کردي و تصنيف خاطره انگيز آتش در نيستان، نه تنها از هيچ گونه شاخصه سنت گرايانه بهره نمي برد که در واقع نوعي انفصال حساب شده و تعيين شده را به رخ مي کشيد که هم مخاطب سنت گرا از آن راضي مي شد و هم جوانان گريزان از سنت را مي توانست غرق در لذت کند و دقيقاً همين جا است که ناظري تبديل مي شود به هنرمندي مردم پسند و در عين حال داراي ارزش هاي هنري بالا.

يکي از نکاتي که در اجراي جمعه هجدهم مردادماه به چشم مي خورد، عدم پايبندي گروه و ناظري به اجراي دقيق برنامه نوشته شده در بروشور کنسرت بود، به طور مثال قطعه آوازي به همراه سه تار (راست پنجگاه) که قرار بود در ابتداي برنامه اجرا شود در ابتداي قسمت دوم برنامه و پس از آنتراکت اجرا شد؛ آنتراکتي که اصولاً قرار نبود وجود داشته باشد چرا که در بروشور کنسرت، نوشته شده بود که برنامه در يک قسمت و بدون آنتراکت اجرا مي شود اما پس از اتمام تصنيف «قفل زندان بشکنم» شهرام ناظري چند دقيقه يي را براي استراحت گروه و شنوندگان در نظر گرفت که تا حدي هم موجب نارضايتي برخي از حاضران شد. نکته ديگري که تا حد زيادي بحث برانگيز و عجيب به نظر مي آمد استفاده از نامي چون «مقدمه گروه نوازي و آواز» براي يکي از بخش هاي کنسرت بود که بسيار مبهم و دور از ذهن به نظر مي آمد. يا به طور مثال استفاده از نامي چون «مقدمه» براي قطعه يي که پس از تصنيف «مرا گويي چه ساني من چه دانم» بسيار عجيب بود چرا که جاي «مقدمه» همان طور که از نامش پيداست در ابتداي يک اجراست نه در اواسط اجرا. البته ذکر اين نکته ضروري است که اين برنامه تنها از يک بخش تشکيل شده بود و به همين دليل مسائلي از اين دست بسيار غريب و غيرحرفه يي جلوه مي کنند.

در اين کنسرت نيز براي چندمين بار شاهد اهميت دادن به سازهاي کوبه يي بوديم که رفته رفته در کنسرت ها و آلبوم هاي مختلف به نوعي همه گير شده است و نمونه آن را در کنسرت گروه شهناز و شجريان نيز شاهد بوديم. اين گرايش به سمت استفاده بعضاً افراطي از سازهاي کوبه يي در بسياري از موارد مي تواند تا حدي بي مورد به حساب آيد ولي به هر روي در ميان مخاطبان اين نوع از موسيقي، جايي براي خود باز کرده و گويا در حال تبديل شدن به سنتي در اجراي موسيقي ايراني است که نمونه هايي از اين دست در سال هاي پيش از انقلاب و به ويژه در برنامه هاي گل ها و اجراهاي گروه پايور در دست هستند.

اگر اجراي سه تار و آواز راست پنجگاه همان طور که در بروشور وعده داده شده بود در ابتداي کنسرت اجرا مي شد، اين برنامه از نظر فرمال بسيار جذاب تر و ارزشمندتر به نظر مي آمد چرا که در اين صورت روند مدولاسيون ها و بازگشت ها به گونه يي قرينه يي و حساب شده در کنار يکديگر قرار مي گرفتند. در واقع بعد از آواز در راست پنجگاه، مدگردي به بيات اصفهان و سپس مدگردي به نوا، بازگشت به بيات اصفهان و در آخرين لحظه هاي تصنيف، بازگشت به راست پنجگاه را مي توانستيم شاهد باشيم که در جايگاه خود مي توانست حرکتي بسيار جالب توجه باشد ولي در هر صورت در اجراي جمعه شب آواز راست پنجگاه در ابتداي برنامه اجرا نشد. يکي از تحسين برانگيز ترين ويژگي هاي اين برنامه، همين بازي کردن ها با مد هاي مختلف بود به گونه يي که در بسياري از موارد ناظري با اوج و فرودهاي آوازي شنونده را در تعليق ميان بيات اصفهان و نوا نگاه مي داشت؛ البته اين کار بسيار استادانه و حساب شده بود چرا که در وهله اول شنونده حرفه يي به اين گمان خطا کشيده مي شد که ناظري يکي از نت ها را به اشتباه خوانده است ولي وقتي اين اوج و فرود دوباره و دقيقاً به همان صورت انجام شد، مخاطب اين اطمينان را پيدا مي کرد که تمامي تلاش خواننده در اين بوده که او را در تعليقي دلچسب فرو برد. اين «حساب شد گي» در موارد ديگري نيز به شدت خودنمايي مي کرد که ارزشمند ترين آنها، در آوازخواني ها نمود پيدا کردند. در واقع چيزي که به عنوان آوازخواني در موسيقي سنتي رايج بوده و هست، نوعي از بيان ملوديک با متر آزاد است که به شدت متکي بر رديف و گوشه هاي دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتي به گونه يي که شنونده مشتاق و پيگير قبل از اجراي برنامه، صرفاً با آگاهي داشتن از اينکه کنسرت مثلاً در دستگاه چهارگاه برگزار مي شود، مي تواند تا حدي روند شروع و پايان و اوج و فرودهاي آن را از قبل در ذهن خود پيش بيني کند. اما چندي است ناظري با هوشمندي بسيار زياد نوع ديگري از آوازخواني (و در موردي مانند ساز نو، آواز نو حتي در تصنيف خواني) را ارائه داده است که در نوع خود تحسين برانگيز است و مي تواند پايه گذار حرکتي نوين باشد. در واقع ناظري «آواز را مي سازد» يعني به مقوله آوازخواني با ديدي صرفاً رديف گونه نمي نگرد و سعي در آن دارد تا خود را در قيد و بند روند دستگاهي- رديفي قرار ندهد. نمونه هايي از اين دست را تا حدي مي توان در برخي آثار ارائه شده توسط فريدون شهبازيان نيز جست وجو کرد (پر کن پياله را با صداي محمدرضا شجريان و شور عشق با صداي عليرضا افتخاري) که در نوع خود از پشتوانه آهنگسازي بسيار قوي برخوردار بودند ولي با وجود استقبال بسيار زياد مخاطبان شان، تبديل به روندي ادامه دار نشدند و تنها نمونه هاي معدودي از آنها در دست است. نکته يي که اجراي کنسرت اخير را از نمونه هاي ذکر شده متفاوت مي سازد در اين است که ناظري را مي توان به نوعي خواننده مولف به حساب آورد چرا که اگر در نمونه هاي قبلي، آهنگساز از خواننده مي خواست چگونه موسيقي نوشته شده اش را بخواند، اين بار ناظري در مقام خواننده - آهنگساز قرار مي گيرد که به همين دليل حساب وي را هنگام بحث کردن درباره مقوله «خواننده سالاري» بايد هميشه جدا گذاشت چرا که ناظري برعکس سال هاي اوليه فعاليتش در کانون چاووش، يک خواننده مولف به حساب مي آيد.

البته ذکر اين نکته ضروري است که به همان اندازه که آوازخواني هاي ناظري حساب شده و منطقي بودند و از نوعي پشتوانه آهنگسازي قوي بهره مي بردند، جواب آوازهايي که توسط نوازندگان ارائه مي شد از سطحي به مراتب پايين تر از آوازخواني ناظري قرار داشتند تا جايي که در بسياري از موارد کمي خسته کننده و اضافي به نظر مي آمدند. شايد اين مساله معلول همان ذهنيت آوازخواني - رديف خواني باشد به گونه يي که هر چقدر خواننده سعي در رهايي از قيد و بندهاي اضافي رديف داشت، نوازندگان دچار نوعي سردرگمي بودند و تا حد زيادي حضور ذهنيت رديفي اجراي ايشان را تحت تاثير قرار داده بود و نوعي از ناهماهنگي ميان خواننده و نوازندگان در اين بخش از برنامه به چشم مي خورد.

يکي ديگر از نکات جالب توجه اين برنامه همنوازي گروه در دقايق ابتدايي کنسرت بود؛ نوعي از همنوازي با متر آزاد و با تکيه بر توانايي هاي نوازندگان. نمي توان آن را بداهه نوازي به حساب آورد؛ شايد بتوان آن را نوعي «بداهه نوازي از قبل تعيين شده» ناميد که در نوع خود بسيار پارادوکسيکال مي نمايد. در واقع سمت و سوي اين همنوازي از هيچ مولفه بداهه گونه يي پيروي نمي کرد ولي تاحدي اداي بداهه نوازي در آوردن بود (که البته با اداي بداهه نوازي در فلسفه موسيقي غرب و فرمي که «ايمپرومتو» ناميده شد فرق هاي ماهوي فراواني دارد).

قطعات ضربي از تنظيم هايي بسيار قوي و حساب شده بهره مند بودند؛ تنظيم هايي بسيار منطقي، داراي پشتوانه يي غني که از هرگونه خودنمايي و ادعا در نوآوري به دور بود. تنظيم هايي که به صرف اينکه موسيقي «بايد» چندصدايي باشد نوشته نشده بودند و در واقع متناسب با نيازهاي برنامه ارائه شده و همراه با قطعات بودند نه سوار بر آنها. در برخي موارد هم تنظيم کننده با استفاده از فضاي موسيقايي و شعري، سعي در خلق موسيقي تصويري داشت که از آن جمله مي توان به استفاده از تکنيک 1Col Legno در ميان نوازندگان کمانچه و کمانچه آلتو هنگام همراهي «اين بشکنم، آن بشکنم» اشاره کرد که در واقع صداي شکسته شدن را به ذهن شنونده القا مي کرد. البته اين نوع استفاده از رنگ آميزي ارکسترال از ديدي زيبايي شناسانه جاي بحث زيادي دارد و موسيقي شناسان و زيبايي شناسان ديدگاه هاي متفاوتي در جهت رد و تاييد اين نوع به کارگيري از صدا ها ارائه داده اند که پرداختن به آن، از حوصله اين يادداشت خارج است. مساله ديگري که بايد به آن پرداخت، هماهنگي و حفظ وحدت ميان قطعات بود به گونه يي که تضادهاي اعمال شده در بين قسمت ها و در بطن قطعه ها به هيچ وجه کليت و هماهنگي اجرا را زير سوال نمي برد. به طور مثال وصل بسيار جالب تصنيف «سلسله موي دوست» به قطعه آوازي پس از آن، از هماهنگي بالايي برخوردار بود؛ در واقع اين تصنيف با تکرار و تاکيد روي درجه سوم (البته اگر بخواهيم از مقوله گام در موسيقي سنتي و دستگاهي استفاده کنيم) بنا شده بود و همين تاکيد و ايست بر درجه سوم، اين تصنيف را به قطعه آوازي بعد متصل مي کرد. در اين اجرا نوازندگاني که ناظري را همراهي کردند، با توجه به جايگاه ناظري اجرايي نسبتاً خوب و منطقي ارائه دادند اما در بسياري از موارد لغزش ها و کاستي هايي وجود داشت که اين ذهنيت را در ذهن شنونده ايجاد مي کرد که تفاوت ميان خواننده و نوازندگان به شدت تو ذوق مي زند. البته ذکر اين نکته ضروري است که اجراي شروين مهاجر (نوازنده کمانچه)در سطحي بالاتر از ديگر اعضاي گروه بود. مهاجر نشان داد از قابليت و تکنيکي بي مانند در نوازندگي برخوردار است و در جاي جاي اجراهايش حضوري بسيار چشمگير داشت که در نوع خود بسيار قابل اعتنا است. از او در آينده مطمئناً بيشتر خواهيم شنيد.

اما همانطور که اشاره شد، ديگر نوازندگان اجرايي بسيار معمولي ارائه دادند که در اين ميان اجراي صابر نظرگاهي (نوازنده تار) به شدت يادآور سبک نوازندگي داريوش پيرنياکان بود که البته تکنيک نوازندگي پيرنياکان را نداشت، اما از جنبه هاي ديگر نوازندگي وي مانند يکنواختي و مونوتن بودن، بهره مند بود. بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که اجراي نوازندگان در دو قطعه کردي که در پايان برنامه اجرا شد بسيار متفاوت و تا حد زيادي قابل قبول تر بود. در واقع آنجا بود که فاصله ميان خواننده و نوازندگان مانند قسمت اول برنامه خيلي به چشم نيامد. روي هم رفته اجراي گروه مولوي و شهرام ناظري را مي توان اجرايي بسيار خوب و حساب شده دانست که در عين حال از مولفه هاي مردم پسندانه يي نيز برخوردار بود و به همين دليل طيفي به مراتب وسيع تر از مخاطبان را در بر مي گرفت که آن گونه که به نظر مي آيد اين بزرگ ترين و مهم ترين هدف و دستاورد شهرام ناظري در بيش از سي سال فعاليت هنري اش به حساب مي آيد.

پي نوشت؛

1- در زبان ايتاليايي به معني «با چوب» است و در واقع تکنيکي است در سازهاي زهي که به جاي استفاده از موهاي آرشه از قسمت چوبي آرشه براي ضربه زدن روي سيم ها استفاده مي شود. در واقع نوعي افکت است که از اوايل قرن نوزدهم در موسيقي غرب رايج شد و اخيراً در موسيقي ايراني هم رواج پيدا کرده است.      منبع : اعتماد


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
طلايي و دور دوم كارگاه تار و سه‌تار

 

طلايي و دور دوم كارگاه تار و سه‌تار

داريوش طلايي گفت:براي برگزاري دور دوم كارگاه تار و سه‌تار بايد برنامه‌ريزي جديدي با فرهنگستان هنر انجام دهيم


طلايي نوازنده تار و آهنگساز كه سال گذشته اولين كارگاه خود را در نوازندگي تار و سه‌تار برگزار كرده در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:من قصد دارم كه دور دوم اين كارگاه را برگزار كنم اما بايد طي يك برنامه ريزي جديد با فرهنگستان هنر اين كار را انجام دهيم كه البته هنوز فرصت براي اين مسئله ايجاد نشده است.
وي افزود:سال گذشته به همت فرهنگستان هنر اين كارگاه را با هدف ايجاد فضاي مناسب براي فراگيري دوره هاي تخصصي تار و سه تار تشكيل داديم كه در اين كارگاه آموزشي به هنرجوياني كه دوران مشق كردن سه تار و تار در موسيقي سنتي را پشت سر گذاشته باشد فوت و فن نوازندگي را ياد داديم.
طلايي در خاتمه در خصوص اجراي كنسرت خود در تهران خاطر نشان كرد: بعد از ماه مبارك رمضان كنسرتي را به مدت 3 شب در فرهنگسراي نياوران برگزار خواهم كرد كه بداهه نوازي تار و سه تار خواهد بود.    منبع : فارس


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
موسيقى مذهبى ايران مديون تعزيه است
 

 موسيقى مذهبى ايران مديون تعزيه است

موسيقى مذهبى ايران مديون تعزيه است و ما نمى توانيم با پشت كردن به اصالت ها، بهره گيرى از موسيقى لس آنجلسى را خلاقيت به حساب آوريم

098979.jpg


رسول نجفيان؛ آهنگساز و محقق موسيقى، در گفتگو با خبرگزارى قرآنى با بيان اين مطلب گفت: «نخستين ويژگى ارزشى براى يك اثر موسيقايى خلاقه، هويت داشتن آن است. به اين معنى كه نمى توان اثرى را بدون داشتن سبقه اصيل فرهنگى خلاقه دانست. خلاقيت بايد بر اساس فرهنگ كشور باشد.» وى ادامه داد: «ما در فرهنگ موسيقايى كشورمان انواع موسيقى كردى، لرى، آذرى و  ... را داريم اما در نهايت مجموع و شاكله اين موسيقى است كه در عين تفاوت ها موسيقى ايران را مى سازد. ما مى توانيم رويكرد آهنگسازان كلاسيك غرب را در بهره گيرى از اين ملودى ها بررسى كنيم. آثار بزرگان اين عرصه به ويژه چايكوفسكى و بتهوون نشان دهنده پايبندى به اصالت در عين نوآورى آنها است.» نجفيان تصريح كرد: «مهمترين اصل در خلاقيت اين است كه از آثار مبتذل ديگران تقليد نكنيم و به فرهنگ آب و خاك خود وفادار باشيم. من مخالف موسيقى اصيل غربى نيستم اما با آثار مبتذل آنان مسأله دارم.» اين آهنگساز و خواننده درباره استفاده از شعر و چگونگى تلفيق آن با موسيقى توضيح داد: «شعر در كشور ما يكى از ستون هاى اصلى فرهنگ است و استفاده به جا از آن بسيار ضرورى است. در تلفيق شعر و موسيقى شناخت وزن آن و ريتم موسيقى بسيار مهم است.» وى در توضيح بيشتر افزود: «رنگ و لحن شعر بايد با موسيقى تناسب داشته باشد. به ويژه در به  كارگيرى شعر كلاسيك كه اوزان شعرى اهميت بيشترى پيدا مى  كند، به هم ريختن اين اوزان و در نظر نگرفتن هماهنگى شعر و موسيقى، خلاقيت محسوب نمى شود.» نجفيان تأكيد كرد: «رعايت اين نكات در استفاده از اشعار سپيد نيز مصداق دارد. در غير اين صورت محصولى كه ارائه مى شود، به جاى آرامش بخشى و معنويت، آشفتگى و تخريب را به مخاطب مى دهد.» اين آهنگساز درباره ويژگى هاى يك اثر موسيقايى دينى همراه با خلاقيت توضيح داد: «اگر هر پديده موسيقايى در جهان خلقت، آن نفخه سبحانى را داشته باشد، الهى است و بايد به مخاطبان عرضه شود زيرا اين موسيقى برخلاف موسيقى شيطانى كه مخرب است، شعور، آرامش، تقوا، اعتقاد و ايمان را هديه مى دهد.»    منبع : ابرار


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نگاهی به کنسرت همنوازان مهر در تالار وحدت
 

نگاهی به کنسرت همنوازان مهر در تالار وحدت

گروه نوازی با سازهای صد در صد ایرانی از نخستین تجربه های استاد فرامرز پایور تا کنون، شکل های مختلفی را پشت سر نهاده و اینک به عنوان یک الگوی مسلط به خدمت بیان موسیقی امروز درآمده است

همنوازان مهر


پس از پایور، اعضای جوان مرکز حفظ و اشاعه دنباله رو جریان گروه نوازی شدند و آن شیوه را با رنگی متفاوت از پایور، گسترش دادند. محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، جلیل عندلیبی، محمد علی کیانی نژاد و حمید متبسم در این حوزه بیشترین تجربه و نوآوری را پشت سر گذاشتند. با این وجود نمی توان گفت همه ایشان الگوی واحدی را برای کار خویش انتخاب کردند. لطفی و مشکاتیان به تنظیم های ساده تر و در عوض ملودی های جذاب تر متمایل شدند. در نقطه مقابل علیزاده، کیانی نژاد و متبسم بخش نویسی های (پارتیتور) کمی پیچیده تر را دنبال کردند. در حال حاضر این رویه از سوی جوانان علاقه مندان با کیفیت هایی متفاوت همچنان دنبال می شود، گاه در حد همان الگوی های نسل پیشین و گاه کمی جسورانه تر. بر این اساس کنسرت اخیر گروه همنوازان مهر قابل بررسی و موشکافی است. گروهی که کار جمعی را سر لوحه فعالیت هایش قرار داده و تکنوازی و تکخوانی تنها در کنار کار گروه معنا یافته است.

این کنسرت در دو بخش دستگاه همایون با آهنگسازی و تنظیم پاشا هنجنی نوازنده خوب نی و دستگاه سه گاه با آهنگسازی و تنظیم پویا سرایی؛ نوازنده چیره دست سنتور درروزهای 26 و 27 مرداد روی صحنه تالار وحدت به انجام رسید. غالب نوازندگان، از قوی ترین چهره های جوان در کار گروه نوازی بودند. در این برنامه بهراد توکلی (سه تار)، پدیده احرار نژاد (تار)، سعید دولت زارعی (نی)، نیوشا بریمانی (کمانچه)، بهناز بهنام نیا (عود)، ترگل خلیقی (رباب)، آوا ایوبی (تارباس)، علی مسعودی (تنبک) و شهریار نظری (دف) خواننده گروه، محمد معتمدی را همراهی کردند. پویا سرایی نوازنده سنتور نیز به عنوان سرپرست گروه، هر دو بخش کنسرت را هدایت کرد.

همنوازان مهر

 تفاوت و تشابه تنظیم های این اجرا نشان می داد، نسل جدید کاملاً تجربه پیشینیان را برای خویش الگو قرار داده و متفاوت بودن برخی از آن ها نیز حکایت از پیشروی مختصر ایشان داشت. تسلط نوازندگان در بیان این نوع موسیقی گویای این واقعیت است که اگر تفکر چند صدایی در موسیقی با معیارهای ایرانی همراه باشد، پذیرش آن چه از سوی مجری و چه مخاطب به آسانی صورت می گیرد. در جای جای این برنامه، با وجود آن که برخی فنون بخش نویسی غربی به کار رفته بود، ولی در مجموع صدای بیگانه ای به گوش نمی رسید. نکته مهم دیگر این که دو دستگاه انتخاب شده برای ارائه شکل نوینی از موسیقی چند بخشی ایرانی از دستگاه های به اصطلاح مسئله دار بودند. دو نسل پیش هنگام تنظیم های چند بخشی وقتی با فواصل خاص موسیقی ایرانی روبرو می شدند، برخوردی حذفی داشتند. می گفتند، فقط ماهور و تا حدی همایون و بیات اصفهان آن هم با تغییراتی در فواصل تا شبیه گام مینور شوند. در نتیجه سایر دستگاه ها به خاطر خاص بودن شان و عدم انطباق فواصل آن ها با دو گام ماژور و مینور، کنار گذاشته می شدند. اما کنسرت اخیر گروه همنوازان مهر دستگاه همایون را بدون دستکاری در شکلی چند صدایی ارائه کرد. در این میان انتخاب دستگاه سه گاه از سوی پویا سرایی برای نشان دادن قابلیت های چند صدایی اش، حکایت دیگری داشت. سه گاه همواره در چنین مواردی، نخستین قربانی بود و کمتر آهنگسازی حاضر می شد در چارچوب آن به نوشتن خطوط مختلف عمودی بپردازد. گر چه این طلسم با مجموعه کارهای حمید متبسم در "بوی نوروز" با صدای ایرج بسطامی و محمد علی کیانی نژاد در "سرو سیمین" با صدای علیرضا افتخاری تا حدی شکسته شد. اما هنرمند جوان پویا سرایی به آن هم اکتفا نکرد و روایتی باز هم متفاوت از بیان چند صدایی دستگاه سه گاه ارائه داد. هر چند در لحظاتی از قطعات، تشابهی گریز ناپذیر به "سرو سیمین" کیانی نژاد داشت. در مجموع اجرای قوی گروه همنوازان مهر به لحاظ حس و حال و دقت اجرا، تنه به تنه اجرهای درخشان دو گروه عارف و شیدا می زد. این گروه اگر سوخت کافی از نظر آهنگسازی داشته باشد، می تواند در نوع خود جریان ساز باشد.

اما اجرای خوب نوازندگان گروه با اجرای متوسط و تا حدی ضعیف محمد معتمدی خواننده جوان و خوش آتیه، سنخیتی نداشت. اصولاً فاصله زیاد بین قدرت اجرایی دو طیف خواننده و نوازنده در مجموع به کلیت برنامه آسیب جدی وارد می کند. زیرا شنونده انتظار دارد مجموعه ای از ساز و آواز پر و پیمان و به اصطلاح جفت و جور را بشنود، نه این که پاره پاره هایی زیبا و عموماً بی ارتباط با هم. انتخاب گوشه بیداد از دستگاه همایون برای اجرای آواز، این خطر را داشت که خواننده ناخودآگاه در گرداب الگوی موفقی چون آواز بیداد شجریان بیفتد. این گرداب چنان قوی بود که خواننده علی رغم انتخاب شعری متفاوت نمی توانست از آن چنبره بیرون بیاید و شنونده بیت به بیت انتظار داشت، غزل معروف حافظ با مطلع "یاری اندر کس نمی بینم" را بشنود. پیروی مو به مو از آن آواز معروف فقط یک نکته آموختنی داشت و آن این که آواز هم مانند تصنیف ساختنی است! با عوض کردن شعر چیزی عوض نمی شود.

معتمدی نسبت چند ماه پیش که به عنوان خواننده همنوازان شیدا در کنار محمد رضا لطفی کنسرت داده بود، خیلی ضعیف تر ظاهر شد و این نشان می دهد توفیق مختصر پیشین به خاطر اقتدار لطفی بوده و خود خواننده هنوز به بیان مستقل و در خور اعتنایی دست نیافته است. گفتن این نکته خیلی تأسف بار است که وی و خیلی از خوانندگان جوان یا شعر فارسی را نمی شناسند و یا اصولاً میانه ای با آن ندارند و چون به اقتضای خوانندگی ناچار بخوانند، فقط می خوانند که به اصطلاح خوانده باشند. گنگ خوانی او همانند چند خواننده جوان و بسیار مشهور کشورمان چنان بود که ظریفی از من می پرسید: این آقا به چه زبانی آواز می خواند؟ از این بدتر وی تصنیف "ساز و سوز" ساخته محمد علی کیانی نژاد با مطلع "سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا" را برای اجرا انتخاب کرده و نه تنها نامی از این هنرمند پیشکسوت نیاورده بود، بلکه با جسارت تمام در برگه کنسرت نوشته بود: "بر اساس ملودی محمد معتمدی"

در پایان خوب است تکنوازی های برخی از اعضای گروه را ستود. نخست پویا سرایی که آمیزه ای از شیوه سنتور نوازی پایور و الگوهای شخصی اش را همیشه به همراه دارد و هیچ گاه در کلیشه های ردیف محدود نمی شود. سعید دولت زارعی نوازنده نی گروه نیز با آن که شاگردی کیانی نژاد را در پرونده اش نداشت، با حس و حال او در نی می دمید. شاید شباهت برخی قطعات سه گاه به کارهای کیانی نژاد ناخودآگاه، شیوه نی نوازی هنرمند جوان را تحت تأثیر قرار داده باشد. پدیده احرارنژاد که محصول کلاس درس حسین علیزاده است و برای نخستین بار توسط وی به همراه سه نوازنده دیگر معرفی شد، در ابتدا پنجه و مضراب علیزاده را تداعی می کرد ولی در بخش هایی که به اصطلاح ساز و آواز گل می کرد، لحن سازش به پنجه محمد رضا لطفی متمایل می شد. از بهراد توکلی نیز که چند سالی است در محضر لطفی شاگردی می کند، انتظاری بیش از این نبود که سه تار نوازی استادش را به نمایش بگذارد و این کار به شکل قابل قبولی عملی شد.      منبع : موسيقي ما


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
كنسرت لطفي به تعويق افتاد
 

كنسرت لطفي به تعويق افتاد

كنسرت محمد رضا لطفي كه قرار بود شهريور ماه جاري در باغ عفيف‌آباد شيراز برگزار شود، به دليل سفر اين نوازنده و‌آهنگساز نامي به تعويق افتاد


به گزارش همشهري آنلاين بهراد توكلي در گفت وگويي با فارس ضمن اعلام اين خبر گفت كه تور شهرستان‌هاي محمد رضا لطفي و گروه همنوازان شيدا بعد از ماه رمضان آغاز خواهد شد. ‌اما مشخص نكرد كه كدام يك از شهرها ميزان نخستين كنسرت لطفي در شهرستان خواهد بود.

وي همچنين گفت: بر اين اساس قرار است با بررسي‌هاي لازم از 15 مهرماه تور كنسرت لطفي در شهرستان‌ها برگزار شود.

وي افزود: هم اكنون در حال مطالعه در اين زمينه هستيم كه با همكاري انجمن موسيقي ايران كنسرت‌هاي لطفي را در تبريز،شيراز، اصفهان، كرمان، بوشهر، ساري، گرگان و .... برگزار كنيم.

مدير و نوازنده سه تار گروه همنوازان مهر كه به تازگي از اجراي با اين گروه در تالار وحدت  فراغت حاصل كرده است [همنوازان مهر؛تثبيت موسيقي چندصدايي] در خصوص چگونگي اجرا در شهرستان‌ها ادامه داد: اين كنسرت‌ها در دو بخش خواهد بود به طوري كه در يك بخش محمدرضا لطفي به بداهه‌نوازي خواهد پرداخت و در بخش ديگر به همراه گروه هم‌نوازان شيدا قطعاتي را اجرا خواهند كرد.

محمد رضا لطفي بعد از اجراي دو نوازي سال گذشته در كاخ نياوران، ارديبهشت امسال به اتفاق سه گروه همنوازان، بازسازي و بانوان شيدا كنسرتي را در تالار وزارت كشور برگزار كرد كه با استقبال علاقه‌مندان به موسيقي روبرو شد.[نيمه پر ليوان كنسرت لطفي]     منبع : همشهري

خبر قبلی:

 

«محمدرضا تور كنسرت «محمدرضا لطفي» در شهرستان‌ها


لطفي» بعد از ماه مبارك رمضان، تور كنسرت خود را در شهرستان‌ها برگزار مي‌كند


بهراد توكلي مدير برنامه‌هاي لطفي در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: كنسرت محمدرضا لطفي كه قرار بود شهريور در باغ عفيف آباد شيراز برگزار شود به دليل سفر ايشان به تعويق افتاد.
بر اين اساس قرار است با بررسي‌هاي لازم از 15 مهرماه تور كنسرت لطفي در شهرستانها برگزار شود.
وي افزود: هم اكنون در حال مطالعه در اين زمينه هستيم كه با همكاري انجمن موسيقي ايران كنسرتهاي لطفي را در تبريز،شيراز ،اصفهان، كرمان، بوشهر، ساري،گرگان و .... برگزار كنيم.
اين نوازنده سه‌تار در خصوص چگونگي اجرا در شهرستان‌ها ادامه داد: اين كنسرت‌ها در دو بخش خواهد بود به طوري كه در يك بخش محمدرضا لطفي به بداهه‌نوازي خواهد پرداخت و در بخش ديگر به همراه گروه هم‌نوازان شيدا قطعاتي را اجرا خواهند كرد.    منبع : فارس


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آفتاب شمس بر خلیج فارس غروب کرد

آخرین شب کنسرت گروه موسیقی "شمس" به سرپرستی کیخسرو پورناظری با عنوان "بر آفتاب خلیج فارس" شامگاه گذشته در فضای باز کاخ سعدآباد برگزارشد

کیخسرو پورناظری سرپرست گروه موسیقی "شمس" دیشب همچون شب های گذشته در ابتدا ضمن اشاره به زندگی حرفه ای خود در عرصه موسیقی خطاب به حاضرین در فضای باز کاخ سعد آباد گفت : من از کودکی به هنر موسیقی علاقه داشتم و با این هنر بزرگ شدم اما در جوانی پدرم گفت که موسیقی را به عنوان حرفه خود انتخاب نکنم و من هم مشغول تحصیل در رشته مهندسی شدم اما پس از مدتی دیدم روحیه من با سنگ و آجر و آهن سازگار نیست واز سوی دیگرعلاقه ام به هنر موسیقی بیشتر و بیشتر می شد؛یک روز تصمیم گرفتم که به کرمانشاه باز گردم ورشته مهندسی را برای همیشه کنار گذاشتم و موسیقی را تا امروزادامه دادم اما امروزه می بینم که کار در حیطه هنر موسیقی وکنسرت برگزار کردن بسیار سخت شده و به جوان های فعال در این عرصه سخت می گیرند .

پس از پایان صحبت های کیخسرو پورناظری گروه موسیقی شمس در قسمت اول و در بخش موسیقی تنبور قطعات "آواز سلام" با شعر هومن ذکایی، "افسانه تنبور" براساس شعرمولانا اثر کیخسرو پورناظری،"مرغ دل" ساخته سهراب پورناظری" ،"آواز مست"و"ساربان" ساخته تهمورس پورناظری را اجرا کردند.

پس از آنتراکت گروه موسیقی "شمس" به همراه نوازند های خارجی برای اجرای قطعات بخش دوم که به موسیقی ملی اختصاص داشت به روی صحنه آمدند؛ سهراب پورناظری نوازنده کمانچه در ابتدابااشاره به صحبت های پدرش گفت : به علت مشکلات به وجود آمده متاسفانه ما نتوانستیم تمام آنچه را که درنظر گرفته بودیم برای شما اجرا کنیم؛ همچنین دو نوازنده گروه موسیقی شمس شهاب پارنج و نداخاکی به دلایلی امشب در جمع ما حضور ندارند. 

پس از پایان صحبت های خواننده گروه "شمس"، قطعاتی از ساخته های سهراب و تهمورس پورناظری همچون"کاروان"،"دیدار" با شعری از"هلالی جغتایی" (تنظیم شده براساس موسیقی تاجیک)، "زیرباران" با شعری از"محمدرضا شفیعی کدکنی"، " تا ناکجا آباد"و" عاشقان" با استفاده از اشعار مولانا در دستگاه نوا و آواز اصفهان اجرا شد.

 

حاشیه :

 

- این کنسرت از 23تا 26 مرداد ماه،هرشب با حضور بیش از 3هزار نفر در کاخ سعدآباد برگزار شد وخبرنگاران درشب اول و دوم علی رغم داشتن بلیت بدون داشتن جای مشخص در انتهای جمعیت ایستاده ویا بر روی چمن ها نشسته بودندو تا پایان اجرا هیچ جایی برای آنها درنظر گرفته نشد.

    

- درقسمت اول کنسرت،اعضای گروه پس ازاستقرار بر روی صحنه، سماع گران ترک(قونیه)نیز پشت سرآنها و روبه جمعیت نشستند و تا پایان بی حرکت ماندند؛ به نظر می رسید حضورآنهادرصحنه به نوعی اعتراض به لغومجوزسماع آنها باشد.

 

- نبود رقص سماع در این اجرا موجب اعتراض برخی از تماشاگران شد.

 

- در زمان اجرای قطعه زیر باران در بخش دوم یکی از بازیگران حوزه نمایش در پشت سرگروه به حرکت موزون پرداخت. 

 

- یک مانیتور برای جمعیت حاضر در فضای باز کاخ سعدآباد درنظرگرفته شده بود که در شب دوم و سوم به دو عدد افزایش یافت.   


- ساعت اجرای برنامه 20 اعلام شده بوداما در هر چهار شب این کنسرت با یک ساعت تاخیر برگزار شد وحدود ساعت 12 به پایان رسید.    منبع : مهر


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گزارش از آخرين شب كنسرت گروه شمس

چهارمين شب كنسرت گروه شمس بدون اجراي سماع‌گران قونيه و با استقبال خوب تماشاگران در كاخ سعد آباد برگزار شد

عكس مرتضي فرج آبادي - ايسنا

در اين چهار شب بيش از 15  هزار تن از اين كنسرت ديدن كردند.
به گزارش همشهري‌آنلاين در ابتداي اين كنسرت كه با عنوان بر آفتاب خليج فارس برگزار شد،  كيخسرو پورناظري سرپرست و آهنگساز گروه با اشاره به بخشي از زندگي هنري خود و چگونگي وارد شدنش به عرصه موسيقي گفت: پدر من هميشه دلش مي‌خواست من رشته فني را براي تحصيل انتخاب كنم براين اساس به توصيه پدرم رشته مهندسي را خواندم اما بعد از مدتي ديدم كه گرايشم به موسيقي و هنر بيشتر است به اين دليل به شهرمان بازگشتم و به آموزش موسيقي نزد پدرم پرداختم.

بعد از سخنان پورناظري اجراي گروه در نغمه اصفهان با تنبور نوازي شروع شد. در ميانه‌هاي اجرا پنج سماع گر اهل تركيه به جمع اضافه شدند.

عكس مرتضي فرج آبادي - ايسنا

 سماع گران اگر چه اجرايي انجام ندادند، اما با نشستن بر صحنه ونظاره كردن اجراي گروه، نشان دادند كه هماهنگي و هزينه بليت و اقامت و دستمزد آنها صورت گرفته و اين تنها تماشاگران ايراني‌اند كه به دلايلي ناگفته اجازه ديدن اين برنامه را ندارند.

اين در حالي است كه برنامه اين گروه و سماع قونيه در تيتراژ يكي از برنامه‌هاي كنوني تلويزيون در حال پخش است.

سهراب پورناظري خواننده گروه كه با اجراي خوب شب گذشته توانست موقعيت خود را به عنوان خواننده ثابت اين گروه تثبيت كند، در ابتداي بخش دوم كنسرت ضمن پوزش خواهي از تماشاگران  به اشاره گفت كه عدم اجراي سماع گران و دلايل آن را خود تماشاگران بايد دريابندو تشويق تماشاگران نشان داد كه آنها از فشارهاي وارده بر اين گروه درباره حذف برنامه سماع اطلاع دارند.

از سوي ديگر با توجه به سفر رئيس جمهور به تركيه كه با اجراي گروه سماع اين كشور همزمان شد، ندادن مجوز به اين اجرا شبهاتي را پيش آورد. ضمن آنكه هفته گذشته هم رئيس جمهور در ديدار با گروه موسيقي دبو به شكل غير مستقيم كار وزارت ارشاد در لغو مجوز اين گروه  را زير سوال برد. [ديدار رئيس جمهور با اعضاي گروه موسيقي دبو]

گروه پورناظري برنامه خود را در دوبخش اجرا كرد. ابتدا تنبورنوازي كه به همراه سازهاي كوبه‌اي و در نغمه اصفهان اجرا شد. و سپس موسيقي ايراني كه با حضور سازهايي از كشورهاي تركيه، هند، فرانسه و سازهاي كوبه‌اي از كشورهاي آمريكاي لاتين جلوه ديگري گرفت.

همخواني گروه، توجه به فضاي چند صدايي و اجراي حرفه‌اي نوازندگان ، به خصوص نوازنده سازهاي بالابان و دودوك از جمله بخش‌هاي ديدني اين كنسرت به شمار مي‌رفت.

عكس:مرتضي فرج‌آبادي - ايسنا

سهراب پورناظري در نخستين حضور خود به عنوان خواننده رسمي گروه خوش درخشيد و توانست انتظارات را براورده سازد، اگر چه صداي وي جاي كار و پيشرفت بيش از اين را دارد.
نبود چنگ ايراني در اين اجرا كه وعده آن در كنفرانس خبري داده شده بود، از نقاط ضعف كار به شمار مي‌رفت. اگر چه گروه با آوردن سرنا و دهل تركي و اجراي آن در صحنه توانست تا حدودي جبران مافات كند.

فيلمبرداري، نورپردازي و صدابرداري خوب، به خصوص در بخش اول كنسرت از جمله ويژگي‌هاي مثبت اين كنسرت به شمار مي‌‌‌رفت، اگر چه در خدمت‌دهي به روزنامه نگاران، به خصوص در شب نخست برخي ناهماهنگي‌ها سبب شد تا گروهي از روزنامه‌نگاران به صورت سرپايي كنسرت را دنبال كنند. اين نقيصه البته در شب آخر برطرف شد.

گروه شمس در سال 1359 تاسيس شد و در سه دهه كاري خود با هنرمنداني چون شهرام ناظري، جلال الدين محمديان، بيژن كامكار و فرشاد جمالي به عنوان خواننده همكاري داشت و نجمه تجدد هم به عنوان همخوان زن از جمله اعضاي ثابت اين گروه در يك دهه اخير بوده است.

اين گروه تا كنون بيش از 300 اجرا در كشورهاي مختلف جهان داشته است و قرار است مهرماه آينده به همراه سماع گران قونيه در تالار موسيقي لينكلن،‌كه از جمله تالاهاي شاخص موسيقي در آمريكا است به  اجراي موسيقي  بپردازند.[اجراي گروه شمس در سالن مركزي لينكلن آمريكا]  منبع : همشهري


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گزارش‌ تمرین گروه دستان با همايون شجريان

موسسه دل آواز است، ساعت 17:55
[پژمان حدادی روی دایره‌های کوک شونده که می‌کوبد، صدا به پنجره می‌خورد و شیشه‌ها می‌لرزد. حمید متبسم به دنبال صدا می‌گردد]




متبسم: پنجره بود؟
حـدادی: نه پس حنجره بود!
همایون شجریان: به این می‌گن ساز لرزشی!
و این‌چنین تمرین به‌شکل رسمی تمام می‌شود.

» قسمت اول

ساعت ۱۶:۳۰. مؤسسه‌ی دل آواز است: محل تمرین گروه دستان با همایون شجریان (تمرین از ساعت ۱۵ آغاز شده است). در اتاقی نه‌چندان كوچک و نه‌چندان بزرگ، گروه مشغول تمرین بخش اول کنسرت از ساخته‌های حمید متبسم است. تصنیفی روی شعری مولانا: «زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا / چه خوب‌ست و چه نغزست و چه زیباست خدایا» در حین تمرین، حدادی اشاره می‌کند که ریتم را مقداری سریع‌تر از حد معمول گرفته‌اند. گروه در قسمت‌هایی هم‌خوانی می‌کند. قطعه که تمام می‌شود حدادی نکته‌ای را درباره‌ی قسمت کُرال می‌گوید؛ متبسم هم موافق است و هم‌خوانی دوباره تکرار می‌شود. بعد از پایان تمرین قسمت اول، همایون شجریان و حمید متبسم درباره‌ی آواز بخش اول صحبت می‌کنند. همایون شجریان در نشست مطبوعاتی اعلام کرده بود که هنوز برای آواز بخش اول تصمیمی نگرفته‌اند. از صحبت‌هایشان به هیچ‌چیز نمی‌توان پی برد. انگار به زبان رمز صحبت می‌کنند، این شاید نتیجه‌ی حضور یک غریبه است در جمع یاران «دستان». فقط متوجه می‌شوم که تصمیم‌گیری نهایی در این‌باره به فردا موکول می‌شود و این‌که همایون شجریان غزلی از سعدی را برای آن در نظر گرفته است. این بحث با جمله‌ی همایون شجریان تمام می‌شود: «سه خط اول می‌تواند در آواز شور باشد، بعد گریزی به ابوعطا یا دشتی.» و تصمیم می‌ماند برای فردا که ما نیستیم.

» حاشیه‌ی اول

حسین بهروزی‌نیا (نوازنده‌ی بربت) برای دقايقی اتاق را ترک می‌كند. در جایی از یک قطعه که بربت باید بنوازد، متبسم اشاره می‌کند: «این‌جا را حسین باید بزنه.»
همایون شجریان: «پس چرا نمی‌زنه؟ حسین کجاست؟»
فرجپوری: «اینجاست» (اشاره می‌کند به بربت که در گوشه‌ای از اتاق قرار دارد!)

» قسمت دوم

قسمت دوم به ساخته‌های سعید فرجپوری اختصاص دارد. قطعه با پیتزیکاتو‌های فرجپوری به‌همراه تارنوازی متبسم با ناخن آغاز می‌شود. بهنام سامانی کوزه را که بر می‌دارد ریتم ـ به‌قول فرجپوری ــ «دستانیزه» می‌شود. متبسم به کوک كمانچه اشاره می‌کند. فرجپوری و متبسم زمانی را صرف کوک دقیق می‌کنند. در حین کوک کردن، برش می‌خورم به حرف‌های فرجپوری که پیشتر اشاره کرده بود: «گفته می‌شود اگر کمانچه را فالش نزنيد و شفاف بزنيد ديگر ويولن است! چنين چيزی به‌نظر من از پايه غلط است. سازهای ديگر بايد خيلی خوش‌صدا و تميز بزنند؛ اما کمانچه اگر فالش نباشد و شفاف باشد و درست زده شود، ويولن محسوب می‌شود!»

دوباره آغاز تمرین. حدادی می‌گويد که ریتم باید کندتر باشد. همایون شجریان از عطار نیشابوری می‌خواند: «ای صبا گر بگذری بر زلف مشک‌افشان او / همچون من شو گرد یک یک حلقه سرگردان او» بعد از پایان قطعه، همایون شجریان می‌گويد: «تمپو کمی باید کندتر باشد»؛ پژمان حدادی تأیید می‌کند و اینکه: «اصلاً امروز تنــدیم!»

آخرین قطعه، تصنیفی است روی یکی از اشعار سیاوش کسرایی درباره‌ی ایران: «وطن! وطن! / تو سبز جاودان بمان كه من / پرنده‌ای مهاجرم كه از فراز باغ ِ با صفای تو / به دوردستِ مه‌گرفته پر گشوده‌ام»؛ و وقتی این را گروهی اجرا می‌کند که اکثر آنها غربت‌نشینی پیشه کرد‌ه‌اند، بر ابعاد اثر افزوده می‌شود؛ حتی اگر این قطعه از ساخته‌های تنها عضو ساکن ایرانِ یاران دستان باشد. یاد حرف حسین بهروزی‌نیا در یکی از گفت‌وگوهایش می‌افتم: «وقتی کوچک بودم مرا حسین صدا می‌زدند... بزرگ‌تر شدم به من گفتند حسین آقا. بزرگ‌تر که شدم آقای بهروزی‌نیا. قبل از رفتنم به من لقب استاد هم می‌دادند. وقتی به کانادا مهاجرت کردم، در کلاس زبان انگلیسی مرا دوباره حسین صدا کردند که «حسین بیا پای تخته». من آنجا حس کردم صفر شدم. وقتی از اینجا می‌روی با دو تا چمدان می‌روی، ولی بعد از چند سال باید خانه و زندگی تشکیل دهی.»

سامانی به‌گونه‌ی ضرب‌نوازان زورخانه می‌نوازد. نکته‌ای که فرجپوری روی آن تأکید دارد. كوبه‌ای‌ها حضوری پررنگ در این قطعه دارند. پژمان حدادی روی دایره‌های کوک شونده که می‌کوبد، صدا به پنجره می‌خورد و شیشه‌ها می‌لرزد. حمید متبسم به‌دنبال صدا می‌گردد.
متبسم: پنجره بود؟
حـدادی: نه پس حنجره بود!
همایون شجریان: به این می‌گن ساز لرزشی!
و این‌چنین تمرین به‌شکل رسمی تمام می‌شود.

» حاشیه‌ی دوم

لازم به اشاره نیست که بعد از پایان این قطعه هم حدادی تأکید می‌کند که ریتم «تند» بود، چرا که آنها آن روز تند بودند! سامانی می‌گوید، پایان را می‌توانیم یک میزانِ دیگر بکشیم. حدادی هم موافق است. متبسم هم موافق است؛ اما فرجپوری موافق نیست.

» متن

روزگار پر سروصدایی است و گوش به هزار جا می‌رود. سال‌ها قبل که گوش‌هایمان هیجان‌زده‌تر بود، چنین باورمان شده بود که نمی‌توان با موسیقی سنتی همراه شد که روزگار به یک رنگ است و این موسیقی به یک رنگِ دیگر؛ اما در این میان چند نام بودند که گذشتن از کنار آنها به‌سادگی ممکن نبود. از «حسین علیزاده» بگذریم که حسابی یک‌سرْ جدا داشت (گاهی گروه‌های تلفیقی، راک و... از او به عنوان پدر معنوی یاد می‌کردند) نام‌هایی همچون کیهان کلهر، مسعود شعاری و یاران دستان از جمله نام‌هایی بودند که ارتباط ما را با موسیقی سنتی حفظ می‌کردند. عجیب است اما آنها که در محافل متعصب موسیقی سنتی، از آنها به‌عنوان یاغیان موسیقی سنتی یاد می‌شد، در محافلی دیگر دلیلی بودند برای همراه شدن با این موسیقی. در جایی ‌خواندم که حمید متبسم می‌گوید: «موسيقی ما برای تحول نياز به تحول در فرم دارد و رپرتوار قديم و کلاسيک موسيقی ايران جواب‌گوی کاملی برای جهان امروز ما نيست و البته با حفظ همه‌ی زيبايی‌هايش قابل فراگيری و ارائه به‌عنوان موسيقی قديم ايران است». او تأکید می‌کند: «پيدايش دوره‌های مختلف هنری از رنسانس تا مدرنيته، در ابتدا در تلاش يافتن دگرگونی پديد آمده است و تنگ‌نظری جلودارش نبوده و نيست و آنچه امروز به‌عنوان سنت پذيرفته شده است روزگاری مخالف سنت شمرده می‌شده. از اين‌رو حد و مرز شناختن برای هنر موسيقی اگر عقيده‌ی من نيز باشد، نظری کاملاً شخصی است و جلوی جريان تلاش برای يافتن گويش‌های تازه را نخواهد گرفت.»

عکس: مریم محمدی/ فرهنگ‌وآهنگحرف‌های متبسم بسیار شبیه است به همایون شجریان که می‌گوید: «در بخش عمده‌ای از گروه‌های موسيقی ايرانی، آن فرم سنتی ديگر رعايت نمی‌شود. نوع جمله‌بندی‌ها و نوع انتخاب شعرها خيلی با فرم کلاسيک موسيقی سنتی تفاوت دارد و من اين را خيلی می‌پسندم؛ چرا که ريتم زندگی و جامعه تغيير کرده است. با توجه به ريتم زندگی امروز، فکر نمی‌کنم صحيح باشد بخواهم آوازم را با يک ساز تنها ارائه بدهم و روی آن متمرکز شوم. هر چند ممکن است يک بار اين اتفاق هم بيفتد. همين کار را می‌شود با فرم‌های ديگر و با تنوع بيشتر ارائه کرد. در همين کنسرت هم که قرار است آواز شور بخوانم شايد سه يا چهار خط درآمد اول آن شور باشد. اصراری به اينکه بروم سلمک بخوانم، رضوی و حسينی بخوانم و غیره ندارم و از اين بابت در کار با گروه دستان دستم باز است.»

همکاری همایون شجریان با گروه دستان هر دلیل و انگیزه‌ای که داشته باشد، در پس آن یک زیبایی‌شناسی مشترک قابل تشخیص است. پرداختن به صدایی که در عین ریشه داشتن، نیم‌نگاهی هم به صدا و ریتم ِ جهان امروز دارد. از همین‌رو ریتم برای گروه دستان همیشه از اهمیت بالایی برخوردار بوده است و از موسیقی آنها به‌عنوان یک صدای پلی‌ریتمیک یاد می‌شود. وقتی در تمرین گروه دستان حاضر باشی ناخودآگاه عمده‌ی چشم و حواس می‌رود سوی گروه پرکاشن‌ها. جایی که پژمان حدادی و بهنام سامانی نشسته‌اند. این گروه علاوه بر تمبک و دف که به‌عنوان ساز‌های متداول کوبه‌‌ای در ارکستر موسیقی سنتی محسوب می‌شوند، از کوزه و دایره‌های کوک شونده هم در ارکستر خود استفاده می‌کنند. حدادی درباره‌ی توجه گروه دستان به مقوله‌ی ریتم می‌گوید: «برای دست یافتن به صدای متفاوتی که دستان به‌دنبال آن بود، ریتم نقش بسیار مهمی داشت. بخشی از تحرک و پویایی‌یی که تک‌تک اعضای گروه به‌دنبال آن بودند، به‌واسطه‌ی نگاه متفاوت به مقوله‌ی ریتم به‌دست آمد.»

حدادی از سال ۱۹۹۵ به گروه دستان پیوست. وقتی در سال ۲۰۰۰ بهنام سامانی هم یکی از یاران دستان شد، ترکیب و رنگ‌آمیزی ساز‌های کوبه‌ای در این گروه به‌شکل و شمایل فعلی خود رسید و سازهای کوزه و دایره‌های کوکی هم مورد استفاده قرار گرفت. حدادی درباره‌ی استفاده از ساز‌هایی به‌غیر از تمبک و دف در گروه پرکاشن‌های‌ دستان می‌گوید: «رنگ‌آمیزی ساز‌های کوبه‌ای در جهان بسیار متنوع است. اما وقتی با ارکستر ایرانی و در موسیقی سنتی کار می‌کنیم، در استفاده از ساز‌های کوبه‌ای برای خود محدودیت‌هایی قايل می‌شویم. تأکید داریم ساز‌هایی که ممکن است لحن و لهجه‌ی ریتمیک موسیقی ما را تحت‌تأثیر قرار دهند، مورد استفاده قرار نگيرند. اگر از دایره‌های کوکی استفاده می‌کنیم به این خاطر است که دایره به شکل‌های مختلف در فرهنگ موسیقایی ایران وجود دارد. از جنوب گرفته تا خراسان؛ از آذربایجان گرفته تا کردستان و... صدای این دایره‌ها رنگ و بویی را دارند که از موسیقی ایرانی دور نیست و در ضمن لهجه‌ی خاصی هم به آن نمی‌دهد.»

» آغـــاز

تا چند روز دیگر همایون شجریان به همراه گروه دستان روی صحنه خواهد رفت. شجریانِ جوان نشان داده که هراسی از تجربه‌های متفاوت ندارد. هر چند نوخواهی او از آن دسته از تجربه‌های آنارشیسم‌زده نشان نمی‌دهد، (هر چند نمی‌توان منکر زیبایی‌شناسی خاص این‌گونه آثار شد؛ اما نوخواهی همایون شجریان از این‌گونه نیست) نوخواهی او یک سر در ریشه‌ها دارد و یک سر در راه‌های نرفته. چیزی شبیه به استراتژی گروه دستان که یاران ندای یک دیگر را دریافته‌اند. همیشه در مواجهه با گروه دستان این سؤالم می‌شد که چگونه ممکن است گروهی بدون سرپرست، آن هم در شرایطی که افراد آن نه فقط در کشور‌های مختلف که در قاره‌های مختلف زندگی می‌کنند برای مدت طولانی در کنار هم سر کنند. در حضور یک‌ساعته در تمرین‌های این گروه به‌همراه همایون شجریان به‌دنبال پاسخی برای این سؤال بودم که چنین دریافتم آنها به یک‌دیگر گوش می‌دهند... گاهی همدیگر را می‌پذیرند، گاهی هم نه. به‌هر حال فرقی هم نمی‌کند؛ مهم "شنیـــدن" است.

منبع: پایگاه خبری فرهنگ‌وآهنگ

ویرایش مجدد: وبلاگ غیررسمی همایون شجریان


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دانلود عكس‌هايي از تمرين‌ همايون شجريان

ساعت 16:30. موسسه دل آواز، محل تمرین گروه دستان با همایون شجریان . وارد اتاق تمرین که می‌شوم گروه  مشغول تمرین بخش اول کنسرت از ساخته‌های حمید متبسم است



تصنیفی روی شعری مولانا: «زهی عشق زهی  عشق که ماراست خدایا/چه خوبست و چه نغزست و چه زیباست خدایا .»

تمرینات گروه دستان و همایون شجریان برای برگزاری کنسرت ۴ شبه در تهران، این روزها در دفتر شرکت دل‌آواز پیگیری می‌شود.

برای دیدن تصاویر در اندازه‌ی اصلی بر روی هر کدام کلیک کنید. در ضمن اینجـــا می‌توانید تعداد ۱۰ عکس دیگر از همین تمرین را در سایت دل‌آواز ببینید.

عكس‌ها: مريم محمدي

 

 
 
 
منبع : فرهنگ و آهنگ

[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دوستشان دارم
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نظر سنجي
 

شركت در نظر سنجي يادتون نره

 

برترین اثر استاد شجریان به نظر شما کدام است:

 

 

از لطفتان بسيارمتشكرم 


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تحلیل آواز انتظار دل

 

تحلیل آواز انتظار دل

اثری دلنشین از استاد محمدرضا شجریان

روی الف در دستگاه سه گاه

با همکاری استادان:

فرامرز پایور

و محمد اسماعیلی

 

  در رابطه با کارهای آوازی استاد شجریان به جرات می توان گفت که تقریبا همگی آثار ایشان یادگارهایی ارزشمند از گنجینه ی موسیقی اصیل ایرانی محسوب می شوند. من خودم از جمله شنوندگان دائمی آثار گرانسنگ این استاد بزرگ هستم و هر آنگاه که دمی آسودگی و فراغت از کار و بار روزمره و چه بسا طاقت فرسای زندگی نصیبم می شود، به زمزمه ی آواز یا ترانه ای از ایشان می پردازم. شاید باور این موضوع برای هواخواهان و شیفتگان صدای شجریان که معمولا این وبلاگ یعنی وبلاگ رسمی استاد ایرج را مطالعه می کنند، دشوار باشد که همین امروز سعی می کردم گوشه ی زیبا و تعیین کننده ی حصار در بیت: "دستم نداد قوت رفتن به پیش یار- چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم" در آواز دستان استاد شجریان را در خلوت خودم تمرین کنم و هنگام رفتن به اوج و پرده بالا حس کردم پُربَدَک از آب در نیامد! و در دل بر خود درود فرستادم که بابا دستخوش! ولی ناگهان به آرامی با خودم گفتم: "سر پیری و معرکه گیری؟!"

بگذریم!

آلبوم انتظار دل را می توان از جمله نخستین آثار آوازی و موسیقایی ایران در پس از پیروزی انقلاب دانست. شاید واهمه ی همگان از اجازه ی گوش کردن یا مجاز بودن به گوش دادن به موسیقی در سال های اولیه ی انقلاب که به نوعی به اپیدمی فراگیری تبدیل شده بوده، می توانست بر این یادگار سال های انقلاب نیز تاثیر بگذارد، تاثیری منفی البته و نه مثبت.

حتی در جای جای گوشه ها و ابیات اجرا شده در این آواز نیز می شود رگه هایی از فشار، اضطراب، شتاب و دلهره ی انتشار یا عدم انتشار اثر را یافت! درست همانند استرسی که در هنگام برگزاری تک و توک کنسرت های استاد ایرج در دوران بار عام یافتن برای این اجراها در سال 1379 متوجه ایشان و گروهشان شد. اما این همه در برابر اجرای صاف و یکدست و البته مطابق معمول، کاملا خط کشی شده و منظم استاد شجریان در این آلبوم محلی از اِعراب ندارند، زیرا ضعف استفاده ی بسیار کم از سازها و نوازندگانِ کافی در این اثر که بدون شک ریشه در همان بحث حلال و حرام آن سال ها دارد، نتوانسته اند غنای آن را خدشه دار نمایند. استاد شجریان با همراهی سنتور نوازی بی نظیر استاد پایور و تنبک مقتدرانه ی استاد اسماعیلی چنان با صلابت به آوازخوانی می پردازند که گویی در پس و پشت فریادها و تحریرهای آن، ندایی در حال سر دادن هستند! ندایی که فقط طیفی خاص و ممتاز از اهل دل و حال متوجه آن می شوند!

در مجموع من (فلاورز) به این آواز نه فقط به عنوان یک اثر آوازی، بلکه همچنین به عنوان سند معتبر موسیقایی نگاه می کنم! سندی که نه مکتوب، بل نبشته بر گوش جان است و در لابه لای دفترچه های خاطرات موسیقی بعد از انقلاب ایران صفحه ای رنگین را پر کرده است! چنین صفحه ی رنگینی با اینکه صرفا محدود به یکی دو َرنگ است، اما تلالو الوان درخشنده ی آن بر این نقیصه درپوش می گذارد. هرچند استفاده از سازهای اصلی و مکمل در این آواز انجام نگرفته و هر چند استاد شجریان تقریبا در بیشتر آثار ارائه شده شان در خلال سال های پس از انقلاب (همچون این آلبوم) ترجیح دادند از ساز محوری و کلیدی آواز و موسیقی فاخر ایرانی یعنی ویلون استفاده نکنند، با این حال تسلط وصف ناشدنی ساززن های متبحر این اثر، فقدان ویولن و سازهای دیگر را تا حدی کمتر برجسته می کند. من البته بر این اعتقادم که برای اغلب دستگاه ها می شود سازی تخصصی را در ذهن ترسیم کرد. درست است که می شود با توجه به گستردگی ریتم ها و ملودی های آوازی و فراوانی و تعدد گوشه ها تقریبا با هر سازی همان زیبایی و جذابیت شنیداری و حسی را در آواز ایجاد کرد، اما با توجه به تدقیقی که در اجراهای متعدد آوازی انجام داده ام، به این نتیجه رسیده ام که برخی آوازها واقعا ساز خاص خود را می طلبند و سازهای دیگر جوابگوی آن آواز نیستند یا کشش مطلوب را ایجاد نمی کنند. به عنوان مثال آواز سه گاه با ویولن به عنوان ساز اصلی بسیار زیباتر و شنیدنی تر می شود، آواز دشتی و نوا با نی و البته با سه تار، چهارگاه و بیات ترک با تار، همایون و بیداد با سنتور، شوشتری و بیات اصفهان با ویولن، ماهور هم بدین ترتیب. در نتیجه به نظر من مهم ترین کاستی اثری که در اینجا تحلیل می شود، کمبود سازهای کلیدی و بویژه ارکستراسیون قوی می باشد. بدیهی است که گوشه های سنگینی چون دلکش و زابل و حصار و عشاق و منصوری و... را نمی شود به تنهایی با سازی چون نی یا سنتور جواب داد.

در خاتمه شایان یادآوری است که استاد حمید جواهریان نیز تحلیلی بر گوشه های این آواز انجام داده اند که علی رغم میل باطنی در يكي دو مورد با ایشان اختلاف نظر دارم! خوانندگان محترم خود می توانند این دو تحلیل را مقایسه کنند و امیدوارم نتیجه ی مقایسه شان به مکدر شدن خاطر نیکویشان از من حقیر و بی ادعا نیانجامد، هرچند در مقابل استاد جواهریان اظهار نظر کردن هم بی شباهت به آب در هاون سابیدن نیست!

 

پيش درآمد همنوازي رنگ چهار مضراب

شعر:

آنان که خاک را بر نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند

درآمد نخست سه گاه

شعر:

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند (2)

درآمد دوم سه گاه

تحرير

 شعر:

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدی است

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

زابل

تحرير

تكنوازي سنتور

شعر:

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

زابل

تحرير

شعر:

حالی درون پرده بسی فتنه می رود

تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند

مويه

تحرير زيباي مخالف

شعر:

حالی درون پرده بسی فتنه می رود

تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند

مدولاسیون گوشه ي مخالف

تحرير

شعر: 

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

مخالف

تحرير اوج مخالف

شعر:

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

گوشه ی مغلوب با تحرير استثنايي

 شعر:

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

جامه دران

فرود به درآمد با گرايش به گوشه ي دشتي

چهارمضراب در ريتم 8/6

 

 روی الف آلبوم انتظار دل: از اینجا دانلود کنید

 منبع: http://www.khodaie-avaz-iraj.blogfa.com


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کنسرت گروه شمس در سعدآباد
 

کنسرت گروه شمس در سعد آباد

 

 برآفتاب خلیج پارس» عنوان كنسرت گروه شمس به سرپرستی كیخسرو پورناظری است كه از 23 تا 26 مرداد، در كاخ سعد‌آباد برگزار می‌شود. این برنامه كه در فضایی تازه با همكاری نوازندگانی از كشورهای انگلیس، فرانسه، هلند، عراق، تركیه، ارمنستان و هند صورت می‌گیرد، تلاشی برای بیان موسیقی ایرانی در چارچوبی متفاوت است. به این مناسبت با كیخسرو پورناظری آهنگساز و نوازنده تار و سه‌تار و تنبور كه در واقع یكی از پایه‌گذاران گروه شمس محسوب می‌شود، به گفت‌وگویی متفاوت نشستیم. در این میان صحبت‌های پسرانش تهمورث (نوازنده تار، سه‌تار، عود و تنبور) و سهراب (خواننده و نوازنده كمانچه و تنبور) هم خالی از فایده نبود كه می‌خوانید.

جناب پورناظری! گروه شمس كه در ابتدا عنوان و شناسنامه‌اش با تنبور همراه بود، پس از سال‌ها تنبورنوازی، كم‌كم به گرایشی از موسیقی دستگاهی روی آورد كه در غالب كنسرت‌ها، هم موسیقی تنبور اجرا می‌شد و هم موسیقی موسوم به سنتی. پس از آن، بار دیگر این گروه به گونه‌ای متفاوت از موسیقی روزگار ما روی آورد كه امروزه تلفیقی خوانده می‌شود و در حال حاضر هر سه نوع یاد شده جزء برنامه‌های كنسرتی این گروه است. بفرمایید این سیر موسیقایی گروه شمس چگونه و بر چه اساسی شكل گرفت؟
كیخسرو: مسئله این است كه دوستان، پیشینه و سابقه من را همواره از تنبور شروع می‌كنند و این یك اشتباه است. من تحصیل‌كرده موسیقی سنتی هستم. از بچگی نزد پدرم تار می‌زدم و علاوه بر آن سال‌ها موسیقی كردی كار كردم. چون در بستر آن بزرگ شدم. وقتی به سمت تنبور رفتم، این ساز تقریبا ساز سوم من بود. منتهی وقتی كار تنبور را به مخاطبان عرضه كردیم، با وجود آنكه كارهای زیادی ساخته بودم، هیچ نوار یا صفحه‌ای از پیشینه موسیقی سنتی‌مان در دسترس عموم نبود. در نتیجه گمان عمومی بر این است كه من فقط موسیقی تنبور را كار كرده‌ام و چنین انتظاری هم از من دارند. ضمن اینكه وقتی كار موسیقی تنبور را آغاز كردم، همكاران من ابزار و امكان كار در حوزه موسیقی سنتی را به آن صورت نداشتند. اما وقتی بچه‌هایم بزرگ شدند و قابلیت نوازندگی چندین ساز سنتی را پیدا كردند، در كنار موسیقی تنبور، به موسیقی دستگاهی هم روی آوردیم و با همكاری دیگر نوازندگان جوان، این بخش از موسیقی گروه شمس شكل گرفت. اگر تعریف از خود نباشد، من موسیقی‌های گوناگونی را تاكنون تجربه كرده‌ام و افق‌های جدیدی را پیش روی جوانان گشودم. علاوه بر ارائه موسیقی تنبور به شیوه نوین، روی موسیقی با كلام فارسی كارهای زیادی انجام داده‌ام كه بعضی از آنها تركیبی از موسیقی دستگاهی و موسیقی تنبور بودند و برخی دیگر صرفا در چارچوب موسیقی دستگاهی. امروزه هم شاهد هستید كه نوع دیگری از موسیقی كه الان تلفیقی نامیده می‌شود را در كنار دیگر برنامه‌های گروه شمس اجرا می‌كنیم. استقبالی هم كه تاكنون از برنامه‌های ما شده، فكر می‌كنم نشانی از موفقیت كارمان باشد. در ضمن برنامه تنبور هیچ‌گاه از كار ما حذف نمی‌شود و معمولا بخش اول كنسرت‌های‌مان به موسیقی تنبور اختصاص دارد.
من فكر می‌كنم نوع موسیقی تنبور شما از ابتدای تشكیل گروه تاكنون، تفاوت زیادی كرده است. یعنی در آغاز خیلی به اصالت‌های تنبور توجه می‌شد ولی امروزه به نظر می‌رسد، رویكردهای نوینی متوجه تنبورنوازی گروه شمس است. این تغییر بیان، آگاهانه بوده یا اینكه ناخواسته پیش آمده است؟
كیخسرو: اینكه می‌فرمایید ناخواسته، هیچ‌گاه ما اینگونه حركت نكرده‌ایم كه ناخواسته در راهی قدم بگذاریم. اگر تغییری هم بوده كاملا آگاهانه و در جهت تجربه‌اندوزی بوده است. برای مثال در موسیقی تنبور، هیچ‌گاه آهنگسازی رسم نبود ولی من آن را باب كردم و برای این ساز قطعات مختلفی ساختم.
سهراب: من توضیحی به این پرسش شما اضافه كنم و آن اینكه موسیقی تنبور ارائه شده توسط گروه شمس شخصیت خودش را دارد. برای مثال اثر «از صدای سخن عشق» یك موسیقی مقامی نیست و صددرصد از الگوی آهنگسازی موسیقی سنتی پیروی می‌كند و اگر آخرین آلبوم تنبورنوازی گروه شمس را گوش كنید باز هم در همین چارچوب خواهید شنید. من اعتقاد دارم این نوع كار، نه موسیقی مقامی است و نه غیر مقامی. می‌توان گفت برآیند موسیقی تنبور و موسیقی سنتی است كه توسط كیخسرو پورناظری تحقق یافته است. او برای نخستین‌بار، شنونده موسیقی ایرانی را با گونه‌ای متفاوت از موسیقی ایرانی آشنا كرد. یك ابهامی ممكن است در ذهن برخی مخاطبان موسیقی گروه شمس ایجاد شده باشد كه از هنگام پیوستن من و تهمورث به گروه، بین موسیقی تنبور گذشته و حال حاضر ما، فاصله افتاده باشد. در حالی كه اینطور نیست. شما اگر بخواهید با معیار مقامی بودن موسیقی تنبور، برخی از نمونه كارهای همكاران ما را مقایسه كنید، متوجه می‌شوید كه كار ایشان به هیچ روی نسبتی با موسیقی تنبور ندارد ولی برای نمونه در قطعه پایانی اثر «مستان سلامت می‌كنند» شما با موسیقی كاملا اصیل تنبور مواجه هستید. حال ممكن است تركیب سازهای كوبه‌ای آن كمی متفاوت باشد ولی گردش ملودیك، دقیقا بر اساس موسیقی تنبور پیش رفته است.
جناب پورناظری! فاصله فرهنگی بین تنبورنوازی شما و پسرتان سهراب آشكارتر از آن است كه نیاز به توضیح داشته باشد. تقاضا می‌كنم به عنوان یك كارشناس موسیقی تنبور و نه پدر دلسوز، بفرمایید كه آیا این رویكرد را تایید می‌كنید و به جوانان اجازه می‌دهید هر تجربه‌ای را در خصوص تنبور به دست آورند؟
كیخسرو: این قابلیت ساز تنبور است كه در كار جوان‌ها خودش را نشان می‌دهد. خود من هم اگر سرعت پنجه‌ام مثل سابق بود، مثل ایشان می‌نواختم. اگر بخواهیم همانند ردیف‌نوازی در موسیقی سنتی به بازنوازی مقام‌های تنبور اكتفا كنیم، طبیعی است كه به بن‌بست می‌رسیم. موسیقی تنبور برای ما حكم یك چشمه را دارد كه همیشه آب زلال از آن بیرون می‌تراود و نه یك ماندابی كه شادابی و طراوتی در خود ندارد. از توانایی‌های تنبور استفاده حداكثری می‌كنیم و خلاقیت‌های فردی را بر مبنای موسیقی تنبور بروز می‌دهیم. از ابتدا هم اینگونه بوده است. همان «از صدای سخن عشق» آغازی بر این روال بود و در ادامه هم چنین كردیم. از سویی دیگر چون من به موسیقی سنتی هم اشراف داشتم، اجازه ندادم موسیقی تنبور از آن تاثیر بگیرد. آنهایی كه چنین كردند و در پرده‌های تنبور دست بردند، نگاه‌شان یك بعدی بوده است. چون بر موسیقی تنبور اشراف نداشتند و فقط به موسیقی دستگاهی آشنا بودند، از این ساز فقط به عنوان یك ابزار در خدمت بیان موسیقی سنتی خود بهره بردند. اما نگاه من چیز دیگری است. هیچ‌گاه موسیقی محلی كردی را با موسیقی تنبور قاطی نمی‌كنم و همین طور با موسیقی سنتی. هر كدام جایگاه خود را دارند.
یعنی معتقدید كه هیچ تلفیقی نباید بین موسیقی تنبور و موسیقی دستگاهی یا غیره انجام پذیرد؟
كیخسرو: بیان موسیقی تنبور كامل است و هیچ نیازی نیست كه انواع دیگر موسیقی را در آن وارد كنیم. این موسیقی گاه با موسیقی دستگاهی و برخی موسیقی‌های محلی اشتراكاتی دارد و گاه هیچ نقطه مشتركی وجود ندارد. آنجا حوزه مختص تنبور است.
تهمورث: من در ادامه صحبت‌های پدر نكته‌ای را اضافه كنم. ببینید، موسیقی تنبور یك لهجه خاص دارد. اگر رعایت نكنیم، دیگر تنبور نیست. مثل زبان فارسی كه ممكن است با لهجه تاجیكی یا افغانی بیان شود. آن دیگر زبان فارسی مد نظر ما نیست. الان غیر از نوازندگان مقامی تنبور كه فقط رویه سنتی تنبور را پیش گرفته‌اند و همچنین خود ما كه همیشه در كارهای‌مان به ظرایف تنبورنوازی منطقه كردستان واقف هستیم، هیچ‌كس یا گروه دیگری تنبور به معنای اصیل نمی‌نوازد. غالبا یا سنتی می‌نوازند یا با لحن افغانی! یعنی كارهای تنبوری كه الان می‌شنویم، صددرصد موسیقی افغانستان است و هیچ ارتباطی به موسیقی كردی تنبور ندارد.
من فكر می‌كنم موتور محرك گروه شمس در خصوص روی آوردن به موسیقی تلفیقی، تهمورث پورناظری است. درسته؟
تهمورث: (با خنده) من یكی از دو موتورش هستم.
سهراب: بستگی دارد كه تعریف شما از موسیقی تلفیقی چه باشد.
ما تابع برخی تعاریف جهانی هستیم. وقتی پدر، ایرانی و مادر آلمانی باشد، آنگاه فریدون زندی یك انسان تلفیقی می‌شود. یعنی به دو حوزه فرهنگی تعلق دارد. نه صددرصد ایرانی و نه صددرصد آلمانی است. تعریف كاملا روشن است. وقتی شما با كمانچه یا تهمورث با سه‌تار به همراه همكار فرانسوی‌تان با ساكسیفون، موسیقی اجرا می‌كنید، محصول چیزی است كه هویت یكتا ندارد. نه ایرانی است و نه فرانسوی. فكر كنم واژه تلفیقی برای این محصول مناسب باشد.
سهراب: من منكر این قضیه نیستم و بدم نمی‌آید روزی با بزرگ‌ترین نوازندگان جزء هم برنامه‌ای داشته باشم. اما چنین چیزی در گروه شمس تاكنون نبوده است. یك بار من و تهمورث با نوازندگان فرانسوی برنامه‌ای اجرا كردیم كه فكر كنم منظور شما، همان برنامه است. در كل گروه شمس دنبال چنین تركیبی نیست. به جای تلفیقی بهتر است بگوییم تركیبی. امروزه در موسیقی كارهایی انجام می‌شود كه خیلی ریشه ندارند. دف 30 سال است كه وارد موسیقی سنتی شده است. یعنی پیشینه چندانی در موسیقی سنتی ندارد. از سوی دیگر ملاحظه می‌كنیم موسیقی سنتی به لحاظ ریتم خیلی فقیر است و با تنوع ریتمی موسیقی‌های بومی اصولا قابل مقایسه نیست. الان نوع موسیقی مورد توجه گروه شمس به این سمت می‌رود تا دست‌كم موسیقی امروز ایران از انزوای ریتمی بیرون بیاید. در واقع تغییر و تحول چشمگیر در گروه شمس، تقویت بخش كوبه‌ای بوده است.
بدین منظور آیا ممكن است روزی از ساز تومبا هم استفاده كنید؟
سهراب: نه، سازهایی كه نوع خاصی از موسیقی غیر ایرانی را به ذهن مخاطب القا كنند، در گروه شمس به كار گرفته نمی‌شوند. تومبا یك ساز كوبه‌ای پرطرفدار و مورد استفاده در موسیقی‌های پاپ است. ما نمی‌خواهیم شنونده‌های‌مان چنین تصوری پیدا كنند. بنابراین از سازهایی بهره می‌گیریم كه چنین مشخصه‌ای ندارند، مثل «واتر درام» كه هیچ فرهنگ خاصی را به ذهن شنونده القا نمی‌كند.
پس منظورتان این است كه فاصله فرهنگی آن ساز با موسیقی ما كم باشد؟
سهراب: بله، در واقع با جنس موسیقی ما همخوانی داشته باشد. الان واتر درام لهجه خاصی ندارد و موسیقی ما را به سمت و سوی بیگانه‌ای نمی‌برد. ولی تومبا اینطور نیست و می‌تواند به موسیقی ما آسیب هویتی برساند. من در ادامه صحبت‌های پدر می‌خواستم به این موضوع اشاره كنم كه موسیقی تنبور با موسیقی سنتی فاصله زیادی دارد.
از چه نظر؟
سهراب: از نظر فرهنگی، از نظر پرده‌بندی، از نظر لهجه و بیان موسیقایی. در عوض این موسیقی به فلامنكو خیلی نزدیك است. اگر شما در تنبورنوازی من چیز متفاوتی شنیده‌اید، به خاطر تاثیر گرفتن از فلامنكو است.
تهمورث: ما در موسیقی تنبور یك گام 9پرده‌ای داریم كه نظیرش را به جز آن فقط در موسیقی فلامنكوی اسپانیا سراغ داریم.
كدام تجربه كار با خارجی‌ها موفق بود؟ همكاری با اركستر زهی اوكراین یا نوازندگان سازهای شرقی از كشورهای دیگر؟
تهمورث: ببینید، اینها دو تجربه متفاوت هستند و نمی‌شود با هم مقایسه كرد. الان اركستر زهی در دنیا حكم زبان انگلیسی را دارد. در تمام كشورهای دنیا اركستر سمفونیك وجود دارد. از سوی دیگر اركستر زهی بیان خیلی خوبی دارد و موسیقی ما به راحتی می‌تواند در شكل اركستری‌اش با این نوع چارچوب بیان شود. اما سازهای ایرانی فقط در حالت تكنوازی، راویان خوبی برای موسیقی ما هستند. ولی وقتی گروهی نواخته می‌شوند، چون برای این كار درست نشده‌اند، در مقایسه با اركستر زهی كارایی كمتری دارند، چراكه ساخت سازهای ایرانی در حال حاضر علمی نیست. سیم مورد استفاده در تار و سه‌تار و سنتور، از نوع صنعتی است. در حالی كه دیگر ملل جهان، از سیم‌های مخصوص موسیقی استفاده می‌كنند. بنابراین اركستر زهی امكان بیشتر و موفق‌تری به موسیقی ایرانی برای بیان اركستری‌اش می‌دهد. اگر توجه كنید، اركستر گل‌ها نیز تجربه موفقی بود. چون از اركستر زهی به عنوان مبنا استفاده می‌كرد و یكی دو ساز ایرانی هم برای رنگ‌آمیزی به كار می‌رفت. اگر ما با اركستر زهی اوكراین كنسرت مشترك دادیم، آن موسیقی كلاسیك نبود. درست است كه هارمونی و كنترپوان داشت ولی بیان‌اش موسیقی كلاسیك اروپایی نبود و صدای ایرانی می‌داد.
ببینید آقای پورناظری! ما با ابزار حرفی نداریم، چراكه به خودی خود هویتی ندارند. این انسان‌ها هستند كه به ابزار هویت می‌دهند. بنابراین ویولن و تنبور مادامی كه بی‌صدا روی میز باشند، هر دو، ابزاری بیش نیستند. اما وقتی یك آقای ایكس از كشور اوكراین برای تنبور و اركستر زهی قطعه می‌نویسد، یا بر عكس تهمورث پورناظری چنین كاری می‌كند، آنگاه قضیه دو صورت متفاوت می‌یابد. بحث این است كدام یك بهتر جواب می‌دهد. آیا كار كسی كه اركستر زهی را خوب می‌شناسد و تنبور نمی‌شناسد یا كار تهمورث پورناظری كه تنبور و احتمالا اركستر زهی را هم می‌شناسد؟
تهمورث: ببینید، آن فرد خارجی وقتی می‌نویسد، به تنبور فكر نمی‌كند، فقط به ملودی می‌اندیشد. آهنگسازی دو بعد دارد، یكی ذوق ملودی‌سازی است و دیگری دانش تنظیم و اركسترنویسی؛ دو مقوله جدا كه ربطی به هم ندارند. آهنگساز غیر ایرانی با موسیقی تنبور به عنوان یك ماده خام نگاه می‌كند كه چگونه می‌تواند در كار اركستر زهی به كار آید.
سهراب: البته چیزی كه شما مطرح می‌كنید، از یك زاویه‌ای درست است. ما با فرهنگی سر و كار داریم كه پیشینه كهنی دارد و طبیعتا كسی كه در دامن این فرهنگ بزرگ شده باشد، خیلی بهتر آن را می‌فهمد. اما این حرف مطلق نیست. مثالی می‌زنم. چندی پیش یكی از ساخته‌های پدر به نام «راز» توسط یك آهنگساز اوكراینی برای اركستر غربی و گروه تنبور تنظیم شد كه به جرات می‌توانم بگویم قوی‌ترین تلفیق دو موسیقی متفاوت بود. اصلا اینطور نیست كه بگوییم آنها قادر به درك موسیقی ما نیستند. اتفاقا نوع پرده‌بندی تنبور برای غربی‌ها مانوس‌تر از پرده‌بندی موسیقی سنتی است.
نخستین‌باری كه به سمت یك نوازنده غیر ایرانی رفتید و كم‌كم همكاری با آنها به یك رویه برای گروه شمس تبدیل شد، چه انگیزه‌ای داشتید؟ یا چه اتفاقی افتاد؟
تهمورث: دقیقا یادم نیست. از بچگی به موسیقی‌های دیگر و تجربه‌های نو علاقه داشتم. دومین كار منتشر شده من كه برای اركستر زهی تنظیم شد، خامی‌های زیادی داشت. حتی جایی روند غیر منطقی هم داشت. ولی من آن را خیلی دوست داشتم. چون ما پلیس موسیقی نیستیم، پاسدار موسیقی هستیم. اصولا خانواده ناظری اینگونه‌اند؛ نگاه پلیسی به موسیقی ندارند. شما می‌گویید چه اتفاقی افتاد. به نظر من اتفاق این است كه سه نفر استخواندار در موسیقی ایرانی جرات داشتند كه تغییری ایجاد كنند. بقیه اگر كاری كردند در حد این بود كه آثار گذشته را كمی خوشگل‌تر كنند یا بی‌ریخت‌تر!
این سه نفر چه كسانی‌اند؟
تهمورث: شهرام ناظری، حسین علیزاده و كیخسرو پورناظری. غیر از ایشان كسی نیامد كاری خاص بكند و خودش را در معرض انتقاد دیگران قرار دهد. املای نانوشته غلط ندارد. وقتی تجربه متفاوتی صورت بگیرد كه هیچ سابقه‌ای هم ندارد، ممكن است شكست بخورد و گاه ممكن است موجب شگفتی هم بشود.
پس هدف شما فقط تجربه كردن بود؟

تهمورث: نه، فقط تجربه نیست. آدم بر اساس ذهنیت خودش دست به تجربه می‌زند. یعنی فكر می‌كند كه تركیب‌هایی جالبند. در نتیجه آنها را عملی می‌كند.
خب جناب پورناظری! پرسش پایانی را با شما طرح می‌كنم. اینكه سهراب در كنسرت پیش رو به عنوان خواننده روی صحنه می‌آید، آیا هدف راهبردی گروه شمس چنین است كه از این به بعد با خواننده‌ای رسمی همراه باشد

 یا اتفاقی گذراست كه ممكن است دیگر تكرار نشود؟
كیخسرو: سهراب سال‌هاست كه در كنسرت‌های‌مان می‌خواند این امر تازه‌ای نیست و ما در این كنسرت خواستیم یك رسمیتی به خوانندگی او بدهیم. تجربه و سابقه كافی در تكخوانی و همخوانی دارد. اگر در آینده كاری برای صدای ایشان نوشته باشند، خواهند خواند ولی اگر برای صدای دیگری باشد، طبیعتا چنین نخواهد بود. امیدوارم كه ایشان خواننده رسمی گروه باشند. ولی در كنارش ما با خواننده‌های دیگر هم كار می‌كنیم.
آیا شما هم مانند گروه كامكارها با سیطره خوانندگان مشكل دارید؟
كیخسرو: تاكنون با هر خواننده‌ای كه كار كردیم، مشكلی نداشتیم. با كسانی هم كه كار نكردیم، خب كار نكردیم! به هر صورت فعلا صلاح را در این دیدیم كه به این شیوه، مسئله خواننده گروه را حل كنیم.
تهمورث: من نكته‌ای را به صحبت پدر اضافه كنم. الان خوشبختانه در مرحله گذر مخاطب هستیم. یعنی اتفاق جالب و مهمی در حال رخ دادن است. الان سی‌دی‌های تكنوازی فروش خوبی دارند. سالن كنسرت تكنوازی پر می‌شود. گروه، معنا یافته است و كنسرت گروه فلان، برای مخاطب اهمیت دارد. ولی در قدیم می‌گفتند كنسرت فلان خواننده!
البته هنوز هم اینگونه پیش می‌رود. دست‌كم كنسرت ستارگان چنین است.
تهمورث: بله، طبیعتا هر ستاره‌ای مخاطب زیادی دارد. ولی گروه‌ها نیز كم‌كم به ستاره تبدیل می‌شوند. حتی یك تكنواز هم می‌تواند ستاره شود. اما 10، 20 سال پیش چنین خبری نبود. در هر نوار یا كنسرت فقط اسم خواننده مطرح بود. الان در مقام مقایسه هم می‌شنویم گاهی مردم از كنسرت تكنوازان خیلی بیشتر از خوانندگان لذت می‌برند.     منبع: کارگزاران

 

 


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
عکس‌هایی از کنسرت استاد شجریان و گروه آوا در شیکاگو
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
حکايت مستقل پسر از پدر

     گفت وگو با همايون شجريان

حکايت مستقل پسر از پدر

گروه فرهنگي؛ يکي از ويژگي هاي موسيقي سنتي ايران در اين روزها حضور پدر - پسري و خانوادگي در عرصه هنر است.حافظ ناظري در کنار شهرام ناظري، صبا و نيما عليزاده در کنار حسين عليزاده، تهمورس و سهراب پورناظري در کنار کيخسرو پورناظري، سهيل ذوالفنون در کنار جلال ذوالفنون يا چيدمان خانوادگي گروه کامکارها و البته همايون و مژگان شجريان در کنار محمدرضا شجريان. اين حضور خانوادگي و پدر - پسري سنت است چنان که در آغاز موسيقي رديفي ايران در دوران قاجار هم مي توان آن را در خانواده فراهاني سراغ گرفت؛ خانواده يي که موسيقي رديفي را که اين روزها به ما رسيده پي ريزي کردند. اما در موسيقي سنتي اين روزها پسران در سايه پدران قرار نگرفته اند که گاهي مي بينيم پسران، پدران را به سوي مرزهاي جديد مي برند. چيزي که در تجربه هاي شهرام و حافظ ناظري مشخص است. تهمورس ناظري به گونه يي ليدر گروه پورناظري ها نشان مي دهد. عليزاده ها که به طور کل قصه يي متفاوت دارند. حسين عليزاده بيش از آنکه مرد موسيقي سنتي باشد مرد تجربه هاي متفاوت موسيقي سنتي بوده است. اما در اين ميان حکايت همايون شجريان به گونه يي ديگر رقم مي خورد. او تا زماني که در کنار پدر قرار دارد مرد موسيقي سنتي است. حافظ سنت ها که نزديک ترين موسيقي را به موسيقي رديفي و رپرتوار کلاسيک اين موسيقي ارائه مي دهند.اما وقتي پاي کارهاي مستقل او پيش مي آيد وضعيت به گونه يي ديگر مي شود. همايون شجريان تاکنون پنج آلبوم به شکل مستقل ارائه داده است که در بعضي از اين آثار از جمله «نقش خيال» به آهنگسازي «علي قمصري» نشان داده است از تجربه هاي متفاوت هم هراسي ندارد. او در آلبوم آخر خود «با ستاره ها» خود را پايبند رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي نشان نداد. اين آلبوم مجموعه يي از چند تصنيف است. سياست رفتاري او نيز در نوع خود جالب است. او آرام آرام به سوي تجربه هاي جديد گام برمي دارد. تاکيد مي کند ريتم زندگي انسان امروز تغيير کرده است که در موسيقي او هم تاثير خواهد گذاشت اما از سوي ديگر روي حفظ سنت ها پافشاري مي کند. درحالي که در عمل خود را علاقه مند به تجربه هاي متفاوت نشان مي دهد. در کنار محمدرضا درويشي در پروژه عبدالقادر مراغي کار مي کند که موسيقي متفاوت با موسيقي رديفي است. يا شنيده مي شود که قرار است در کنار حميد متبسم اپرت اجرا کند. همايون شجريان با همين پنج آلبوم خود نشان داده است مي توان پرونده مستقلي از پدرش براي او باز کرد. اما نکته آخر اينکه اگر در مورد يک خواننده جوان در مرحله اول درباره توانايي هاي اجرايي او صحبت مي شود که آيا او مي تواند يا نه و صحبت درباره سبک و شيوه در مرحله بعد قرار مي گيرد درباره همايون شجريان چنين نشد. از همان آغاز همه سبک و شيوه او را مورد بررسي قرار دادند. انگار که پسر محمدرضا شجريان وظيفه دارد خوب بخواند و اين هيچ امتيازي براي او محسوب نمي شود.



در گفت وگو با همايون شجريان اگر به کارهاي متفاوتش اشاره کنيد او روي حفظ سنت ها تاکيد مي کند، اگر او را مرد موسيقي سنتي خطاب کنيد، اشاره به تحول و نيازهاي امروز جامعه مي کند، پس همايون شجريان را مي توان يک اصلاح طلب آرام ناميد. به بهانه کنسرت همايون شجريان با گروه دستان به گفت وگو با او نشستيم.

---

-سال گذشته پدرتان در گفت وگويي با بي بي سي اعلام کردند قرار نيست در اين سن و سال چيز تازه و متفاوتي خلق کنند و اشاره کرده بودند به شما و گفته بودند نوآوري و کار جديد در موسيقي سنتي کار کساني مثل همايون غشجريانف است. مي خواهم تصور شما را از نوآوري در موسيقي سنتي بدانم و اينکه آيا شما خودتان را ملزم به اين نوآوري مي دانيد؟

منظور پدر (حتي اگر از من هم اسم برده باشند) يک نسل است. هر نسلي به فراخور شرايط فرهنگي، اتفاقات اجتماعي و روابط فرهنگي با کشورهاي ديگر فرزند زمانه خود مي شود که حالا ممکن است کارشان هم با نسل هاي قبل متفاوت باشد. ولي فکر مي کنم اصرار روي نوآوري به نتيجه جالبي ختم نمي شود. به نظرم اين پافشاري براي نوآوري، غيرطبيعي است. خلاقيت و نوآوري به شکل طبيعي بايد در هنرمند بجوشد و پيش بيايد. اين را هم در نظر بگيريد که نوآوري و ايده هاي جديد ممکن است در آغاز کساني را با خود همراه کند اما در درازمدت نشاني از آن نباشد و البته بالعکس. اما اين تصور که عده يي بايد بنشينند کنار هم و بگويند حالا چگونه بايد نوآوري کنيم را درک نمي کنم. نوآوري و ايده هاي جديد به شکل طبيعي در زندگي هنري بعضي از هنرمندان رخ مي دهد. ممکن هم است ساليان سال اين اتفاق نيفتد. اما شرايط به گونه يي است که دغدغه امروز من هم مثل بسياري ديگر حفظ کردن اندوخته هايي است که داريم. ما بايد در موسيقي ايراني حداقل 100 نفر خواننده خوب و قدرتمند داشته باشيم که نداريم و اين معضل است. وقتي چنين شرايطي وجود دارد طبيعي است که عمده تلاش ها صرف حفظ از پيش مانده ها مي شود. اينکه ابتدا بتوانيم اسطوره هايي مثل بزرگان موسيقي سنتي در گذشته داشته باشيم و بعد به مرزهاي جديد و گام هاي بعدي فکر کنيم. آنچه گفتم يک دغدغه و نظر در حوزه تئوري است اما در عمل اين زمان و اجتماع است که سمت و سوي هنر را مشخص مي کند و هميشه به اقتضاي زمان موسيقي شکل مي گيرد.

-در اين پنج آلبومي که از شما منتشر شده است در بعضي مواقع پايبند به رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي (پيش درآمد، درآمد، آواز و...) نبوده ايد و ارکستر هم در چهار مورد با شکل و شمايل کاملاً سنتي آن تعريف نمي شود. آيا مي توان اينها را گام هاي همايون شجريان به سمت صدايي متفاوت از صداي تثبيت شده موسيقي سنتي دانست؟

نه، براي هنرجويي مثل من آرزوست که کار متفاوت آن هم از نوع ماندگارش ارائه کنم، اما هيچ اصراري براي انجام کار متفاوت ندارم. دريچه هاي ذهن و نگاهم هميشه باز بوده که اگر قرار است جايي اين اتفاق بيفتد از آن استقبال کنم و در آن غرق شوم. (البته طبيعي است در حوزه موسيقي و ديدگاه هاي مورد علاقه خودم .) در اين پنج آلبوم هم اگر جايي ديده ام که امکان ارائه يک کار متفاوت چه از لحاظ رنگ آميزي و چه از لحاظ فرم وجود داشته از آن استقبال کرده ام. ضمن اينکه تفاوت ها و ايده هاي نويي که در اين پنج کار مستقل من وجود دارد به گونه يي نيست که بتوان از آنها به عنوان يک تحول چشمگير ياد کرد و گفت که از بن و ريشه چيزهايي را تغيير داده ام، ولي هميشه از رفتن به سوي فضاهاي جديد استقبال کرده ام. اگر امکاني براي کار نو کردن فراهم بوده است آن را انجام داده ام. در آينده هم به همين صورت خواهد بود و اگر فرصتي پيش بيايد کار نو و متفاوت انجام خواهم داد. اما روي طبيعي بودن اين نوآوري تاکيد دارم. زماني پيش مي آيد که يک ملودي در ذهنم شکل مي گيرد و آن را يادداشت کرده ام. بعدتر ديده ام که فرم خاصي دارد، اما من هيچ گاه تصور اين را نداشته ام که فرم متفاوتي خلق کنم. حالا حتي ممکن است اين فرم متفاوت ايده ارزشمندي هم نباشد، اما آن را نگه داشته ام که شايد بتوانم روي آن فکر کنم و به آن انسجام ببخشم و از لحاظ ملودي پردازي، يک فرم ديگر هم در تصنيف ساختن ارائه بدهم. اينها اتفاقات طبيعي است که در زندگي هنري هر کسي پيش مي آيد و به نظرم طرح هاي نو بايد به همين سادگي شکل بگيرند. ضمن اينکه اعتقاد دارم نوآوري و خلاقيت در نتيجه تجربه و تسلط به دست مي آيد. کمتر ديده ايم نابغه يي بيايد و در يک شب چيزي را ارائه بدهد که هم با تمام چيزهايي که ديگران خلق کرده اند متفاوت بوده و هم با فرهنگ اين سرزمين منطبق باشد. قبول دارم که هنرمند بايد به مرزهاي جديد و خلق آثار متفاوت فکر کند. اين درست است که بايد دريچه هاي ذهن هنرمند روي تجربه نشده ها باز باشد، اما اصرار کردن روي اين مساله را غيرطبيعي مي دانم. فکر مي کنم همين که هنرمند در پي اين باشد که در جا نزند و خود را تکرار نکند باعث خواهد شد آثار متفاوت نيز در کارنامه او به شکل طبيعي اتفاق بيفتد.

-بگذاريد اين مساله را به گونه يي ديگر مطرح کنم. شخصيت هنري شما به واسطه حضور در کنار پدرتان شکل گرفت که ايشان هم معمولاً با ارکستر سنتي کار مي کنند و پايبند به رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي هستند. حالا وقتي شما چنين نمي کنيد و با ارکستر متفاوتي کار مي کنيد که بيشتر رنگ و بوي ارکستر ملي دارد اين طور به نظر مي آيد که به دنبال راه ديگري هستيد. اما شما در حال حاضر به گونه يي صحبت مي کنيد که انگار اتفاق ها ناخودآگاه بوده، در حالي که با توجه به تاکيدي که بر هر پنج آلبوم خود داريد اينها کاملاً فکر شده و از قصد به نظر مي آيد.

من نمي گويم ناخودآگاه است. اتفاقاً آگاهانه هم بوده است، اما اصراري هم به نوآوري نداشتيم، فقط اگر امکاني بوده از آن استفاده کرديم. براي مثال من ساز گيتار را دوست دارم. هميشه دوست داشته ام در جايي از آن استفاده کنم. در فرم کار آقاي قمصري در آلبوم نقش خيال و فرم آوازي که من براي آن آلبوم طراحي کرده بودم اين امکان وجود داشت که بتوانيم از اين ساز استفاده کنيم. اين ايده در ذهن من وجود داشته، اما هيچ وقت فرصت عمل به آن پيش نيامده بود. براي اجرايي کردن آن بايد منتظر بستر مناسب مي ماندم که اينجا در آلبوم نقش خيال پيش آمد. گاهي پيش مي آيد آهنگساز کاري را به شما پيشنهاد مي دهد، کار در ذهن شما نقش مي بندد تا حدي که با خود مي گوييد در اين کار مي توانم فلان شعر را بخوانم و اين شعر با اين موسيقي به نظرتان سازگار مي آيد و حتي به اين فکر مي کنيد که چقدر کار متفاوتي خواهد شد. اما اين ايده متفاوت در جريان طبيعي خلق کردن شکل گرفته است. بستر مناسبي پيش آمده و بعد جوشش، نوآوري و کار متفاوت در دل آن شکل مي گيرد؛ من به اين مي گويم نوآوري طبيعي.

-معمولاً آهنگسازان کار را آماده به شما پيشنهاد مي دهند يا اينکه از قبل صحبت و مشورتي بين شما و آهنگساز رد و بدل مي شود؟

معمولاً کار به شکل آماده پيشنهاد مي شود. گاهي ممکن است از قبل هم صحبتي داشته باشيم که مثلاً در فلان فضا حرکت کنيم و بعد آهنگساز با ذوق و سليقه خود مجموعه يي را آماده کرده است. به ندرت هم پيش آمده شعري را پيشنهاد داده باشم. اگر بعد از شنيدن کار احساس کنم با آهنگساز هم سليقه بوده ايم کار را شروع مي کنيم. در اين مرحله وارد گفت وگو مي شويم. ممکن است تغييراتي بدهيم و چيزهايي را حذف کنيم. در اينجا بحث سليقه مطرح است وگرنه آهنگساز و تنظيم کننده کار خود را بلدند و فقط تلاش مي کنيم با گفت وگو به يک سليقه مشترک برسيم. روي انتخاب آوازها، نام قطعات، ترتيب و چيدمان قطعات صحبت مي کنيم تا به نتيجه نهايي برسيم.

-يکي از آسيب هايي که در حوزه آواز ايراني مطرح است اپيدمي شجريان خواني است. يعني بسياري از چهره هاي تازه نفس آواز ايراني سعي مي کنند مثل محمدرضا شجريان بخوانند، به گونه يي که بخش عمده يي از مخاطبان تصور مي کنند اين جوانان بايد از شاگردان آقاي شجريان باشند. در حالي که ايشان در اين سال ها خيلي درگير مقوله آموزش نبوده اند. مي خواهم نظر شما را درباره تقليد کردن نسل جوان از پدرتان بدانم؟

فکر مي کنم اين نتيجه تاثيري است که اين سبک و شيوه روي مخاطبان خود داشته است. اين فرم آواز در سطحي از سوي پدر ارائه شده که شنونده را جذب خود مي کند. اين نکته در مورد خوانندگان جوان هم صدق مي کند. اعتقاد دارم خواننده جوان بايد از اين شيوه عبور کند اما حتي اگر تصميم دارد به شيوه ديگري رو کند آن را بشناسد و تجربه کند. حالا عده يي در همين شيوه باقي مي مانند، در آن گير مي افتند و شايد هم سليقه آنها به گونه يي است که دوست دارند به همين شکل بخوانند. اما در کل نمي توان کسي را منع کرد که فلان شيوه را نخواند يا همه شيوه فلاني را بخواند. خواننده يي به نام محمدرضا شجريان شيوه يي را در آوازخواني ارائه کرده است و عده يي دوست دارند آن را دنبال کنند. اين سليقه و انتخاب آنهاست و نمي توان آنها را از اين کار منع کرد. اما خود من اعتقاد دارم جامعه آواز ما از سبک و شيوه هاي مختلفي تشکيل شده است. چقدر بهتر مي شود وقتي صداي خواننده يي که با يک سبک و شيوه ديگر سازگار است آن سبک و شيوه را احيا کند و ادامه دهنده آن باشد. گاهي مي بينيم صداي خواننده يي سازگار با سبک محمدرضا شجريان نيست اما اصرار دارد در اين سبک بخواند. اين اصرار هنرمند را عقب مي اندازد. هيچ اشکالي ندارد اين سبک را هم تجربه کند، اما اصرار روي آن باعث عقب افتادن آن هنرمند مي شود. صداي آقاي فاخته يي يک شخصيت خاص دارد که باعث شده فرمي خاص ايشان ايجاد شود، يا صداي استاد ظلي شخصيت خاصي دارد که باعث مي شود در فرم ايشان اوج خواني، سرعت تحرير و... را ببينيم. حالا اگر من صداي درشتي در بم خواني داشته باشم و تصميم به کار کردن در شيوه ايشان بگيرم به هيچ جايي نخواهم رسيد. پس بهتر است دنبال شيوه يي بروم که با صداي من سازگار باشد. يکي صدايش با فرم طاهرزاده سازگار است و ديگري با فرم آواز همايون پور پس بايد همان را ادامه بدهد.

-شما به غير از فرم و سبک آقاي شجريان فرم هاي ديگر را هم تجربه کرده ايد؟

بله، اغلب فرم ها را کار کرده ام. البته نه به آن معني که روي هر فرم چند سال شاگردي کرده باشم ولي روي کنجکاوي خودم اکثر فرم ها را گوش کرده ام، نکاتي را که بايد فرا گرفته ام و حداقل با آنها آشنا شده ام. هنگام کار و آشنايي با فرم هاي مختلف، مهم ترين نکته اين است که بتوانيد تشخيص دهيد صداي شما با کدام فرم سازگار است. قبول دارم که در درجه اول علاقه فرد مطرح است. کسي اصلاً آواز را به اين عشق آغاز مي کند که بر فرض مثل استاد بنان بخواند. نمي شود او را منع کرد که شما مثل آقاي بنان نخوان و مثل آقاي شجريان بخوان. اما در مرحله بعد خود آوازخوان جوان بايد بين فرم هاي ممکن، سازگارترين فرم را با صدايش انتخاب کند. نکته مهم تر اينکه بايد اين امکان وجود داشته باشد که همه سبک ها در دسترس هنرمندان جوان باشد. در جامعه آواز امروز ما خيلي ها نمي دانند چگونه مي توانند اين سبک ها و فرم هاي مختلف را دنبال کنند. به همين خاطر در آغاز گفت وگو روي حفظ داشته ها تاکيد کردم.

-شما فکر مي کنيد به صداي مستقل و خاص خودتان دست پيدا کرده ايد؟

فرم صداي من همان چيزي است که تاکنون شنيده شده است. فرض کنيد من بخواهم کاري را در شيوه استاد بنان بخوانم. آن وقت بايد در صداي خود تغيير ايجاد کنم و سراغ صداي ساختگي بروم. صدا ساختن يعني صدا را به يک شکل ديگر تغيير دادن؛ چيزي مثل تقليد صدا. مثلاً اگر بخواهم مثل استاد بنان بخوانم بايد با توجه به فيزيک صداي خودم تغييراتي به لحاظ شدت تحرير و فرم تحرير ايجاد کنم. زماني که روي شيوه هاي مختلف کار مي کردم، چند و چون اين تغيير صدا دادن و صدا ساختن ها را تا حدودي پيدا کرده بودم. البته در جاهايي هم با توجه به طبيعت صداي هر فردي ديگر امکان اين صدا ساختن وجود ندارد اما آنچه برايم محرز شده اين است که اگر بخواهم خودم باشم و با صداي خودم بخوانم، جنس صداي من همين است که تاکنون خوانده ام و نمي توانم آن را کاري بکنم.

-بگذاريد عيني تر صحبت کنيم. وقتي اولين آلبوم شما در کنار پدرتان منتشر شد، خيلي ها اشاره مي کردند به شبيه بودن صداي شما با پدرتان يا مثلاً در آلبوم هايتان کارهايي وجود دارد که صداي همايون شجريان در آنها کاملاً يادآور صداي محمدرضا شجريان است. اما براي مثال در آلبوم «با ستاره ها» و در قطعه اول صدايي مستقل مي شنويم.

اين بستگي به شرايط قطعه دارد. براي مثال در تصنيف اول آلبوم «شوق دوست» ساخته آقاي ضرابيان با صدايي نيمه فوسه (زمزمه وار) خوانده ام که از شدت صداي طبيعي من دور است اما من سعي کردم آن را به حالت زمزمه بخوانم. اين تغييراتي است که با توجه به شرايط قطعه شما مي توانيد ايجاد کنيد. در کنسرت اخير تصنيفي وجود دارد از ساخته هاي آقاي فرجپوري به نام «وطن» که در اين تصنيف چند بار تغيير لحن مي دهم. متناسب با شعر گاهي لحن تندتر و کوبنده تر است و در جايي محزون تر است. گاهي يک تصنيف ايجاب مي کند که فرم صداي شما عوض شود.

-چيزي که من متوجه شدم اين است که شما نگراني اين را نداريد که صداي شما را شبيه به صداي پدرتان بدانند.

نه، چرا بايد نگراني داشته باشم؟

-خيلي از هنرمندان جوان در شرايط شما نگران استقلال هنري خود هستند. شايد دوست ندارند حداقل در کارنامه هنري شان نام شان در کنار نام ديگري مطرح شود. شما با اين مساله مشکلي نداريد؟

من اصلاً به اين مساله فکر نمي کنم که بخواهم با آن مشکلي داشته باشم يا نداشته باشم. مساله من فقط کاري است که مي خواهم ارائه بدهم. اما در ارتباط با پدرم هميشه برايم لذت بخش بوده که در کنارشان بخوانم يا زير سايه شان باشم.

-اين مساله در تاريخ هنر نمونه هايي دارد که فرزندان هنرمندان بزرگ وقتي مي خواهند وارد کار هنري شوند با يکسري حاشيه روبه رو مي شوند.

من دنبال هيچ کدام از حاشيه هايي که اين شرايط مي تواند به وجود بياورد نيستم. به آنها فکر هم نمي کنم. فقط مي خواهم کار خودم را بکنم و کاري را که دوست دارم انجام دهم. همان طور که اگر تفاوت و استقلالي در کارم ديده شده به قصد متفاوت بودن با پدر نبوده، اگر استقلالي هم در کارم نمي بينيد باز به قصد تقليد از ايشان نبوده است. گفتم که مشکلي با زير سايه ايشان بودن ندارم. زير سايه بودن زماني اشکال است که در کار من نقص و ايرادي باشد و سعي کنم با زير سايه ديگري قرار گرفتن ضعف خود را بپوشانم. اين زير سايه بودن زماني عيب است که من توانايي کاري را که بايد انجام دهم، نداشته باشم و خودم را پشت اسم پدر پنهان کنم. وقتي مي توانم به توانايي هاي خودم متکي باشم مشکلي ندارم زير سايه ايشان باشم و برايم اهميتي ندارد که بخواهم حتماً مستقل باشم.

-در زمينه انتخاب شعر به نظر مي آيد انتخاب هاي شما به سعدي، حافظ و در شاعران معاصر به فريدون مشيري خلاصه مي شود.

اين چنين پيش آمده است. گاهي پيش مي آيد که براي يک آواز چند شعر را، چه از شاعران معاصر و چه از شاعران کلاسيک، در نظر گرفته ام اما در نهايت شعر سعدي بيشتر با آن کار همخوان بوده و در نتيجه شعر معاصر را کنار گذاشته ام. يا مواقعي پيش مي آيد که بين انتخاب ها، شعر حافظ يا سعدي را قدرتمندتر ديده ام اما انتخاب يک شعر از آثار شاعران معاصر بيشتر با فضاي کار منطبق بوده است.

-گفته مي شود آواز ايراني با شعر معاصر چندان سازگار نيست و به همين دليل با اين حجم بالاي سعدي خواني و حافظ خواني در موسيقي سنتي روبه رو مي شويم.

آواز ايراني جمله بندي ها و ساختار خاص خود را دارد. وقتي قرار است شعر نو مورد استفاده قرار بگيرد به شکل طبيعي فرم آواز هم تغيير خواهد کرد. در مواجهه با شعر نو گاهي مجبوريد از تحريرهاي زياد پرهيز کنيد. آواز در اين کارها بيشتر نتيجه ملودي پردازي است و حتي ممکن است گاهي به دکلمه کردن شبيه شود. خواندن آثار بعضي از شاعران معاصر مثل آقاي شاملو دشوارتر است تا خواندن کارهاي اخوان ثالث يا مشيري. بعضي از شعرهاي شاعران معاصر به خاطر لغات به کار رفته يا وزن متغير خيلي سخت در قالب آواز قرار مي گيرند. گاهي انرژي بسيار زيادي مي برد و گاهي هم غيرممکن است.       

جاويدان هنر



-در تاريخ موسيقي سنتي دوره هايي را مي بينيم که اين موسيقي دغدغه تعهد اجتماعي دارد. در سال 56 موسيقي راک و پاپ هم در جامعه ما حضور داشت که اساساً طبعشان با مقوله اعتراض سازگارتر است، اما اين موسيقي سنتي است که حتي در قالب موسيقي زيرزميني ظاهر مي شود. به نظر مي آيد هر چه جلوتر مي رويم موسيقي سنتي ما نسبت به پيرامون خود بي تفاوت تر عمل مي کند. شما چنين انتقادي را به موسيقي سنتي وارد مي دانيد؟

ما نمي توانيم از همه انتظار داشته باشيم دغدغه هاي يکساني داشته باشند. تنها وظيفه موسيقي سنتي هم اعتراض نيست. زندگي وضعيت و حالت هاي ديگري هم دارد. غم هست، شادي هست، اعتراض هم هست.

-اما وقتي روي يک بخش خيلي تاکيد مي شود و به بخش ديگري کمتر پرداخته مي شود نوعي عدم تعادل شکل مي گيرد.

هنرمند هميشه بايد همراه جامعه و مردم باشد. روي واژه همراه تاکيد مي کنم. خود من خيلي نمي پسندم که هنرمند تمايل سياسي خيلي خاصي داشته باشد. هنر را نه آلوده سياست بايد کرد و نه آلوده مجيزگويي. همراه مردم بودن چيز ديگري است. فرض کنيد جايي جنگ در گرفته است، شما ديگر نمي توانيد دم از شادي و بي مشکلي بزنيد. اين مورد ربطي به موسيقي سنتي هم ندارد. يک آهنگساز بعد از پيروزي تيم ملي فوتبال قطعه يي مي سازد که مردم با آن شاد باشند. اين هم نوعي همراه بودن است. نمي توان به آن آهنگساز اعتراض کرد که چرا چنين کرده يي و چرا از غم و غصه شکست ها نگفته يي.

-اصلاً کاري با نظارت و مسائل مجوز ندارم، اما بعضي از هنرمندان موسيقي سنتي هيچگاه به اين مساله فکر هم نمي کنند که مي توانند نسبت به شرايط پيرامون خود واکنش نشان بدهند، در حالي که اينگونه موسيقي اين توان و استعداد را دارد. براي نمونه مي توان به آلبوم «فرياد» با صداي آقاي شجريان اشاره کرد، يا کانون چاووش که هر کدام در زماني و به شيوه خود نسبت به پيرامون خود واکنش نشان داده اند.

خاصيت هنر به گونه يي است که وقتي کاري در جامعه منتشر مي شود برداشت هاي متفاوتي از آن مي شود. شما از آلبوم فرياد مثال مي زنيد در حالي که بودند مخاطباني که از اين آلبوم برداشت هاي شخصي کردند. حالا يا آن را به زندگي خالقان نسبت دادند يا زندگي شخصي خود را در آن ديدند اما در نهايت فکر مي کنم وقتي نوعي از هنر براي شما قابل قبول است نبايد توقع داشته باشيد که ديگران هم همان راه را بروند. يکي دوست دارد واکنش نشان دهد و ديگري اصلاً دوست ندارد به چنين مسائلي فکر کند. به تعهد در اين حد اعتقاد دارم که هنرمند نبايد به دنبال اين باشد که از موقعيت ها و اعتقادها سوءاستفاده کند تا اسم و رسمي براي خودش درست کند. وقتي به کسي اظهار عشق مي کنيد بايد واقعيتي پشت سر آن باشد، و گرنه مي شود از آن عشق هايي که هزار حساب و کتاب پشت سر آن است و طرف فکر نتيجه و آينده را هم کرده است اما موسيقي اين حرف ها را برنمي دارد. هنرمند اگر همراه مردم باشد خلاقيت و جوشش او نيز همراه با تب مردم خواهد بود. در کنسرت همنوا با بم هم فرياد وجود دارد. در آن فرياد بر سر آواري است که بر سر مردم فرود آمده است؛ يک نوع همدردي. و در همين راستا شعرها انتخاب شد و خوانديم؛ «برسان باده که غم روي نمود اي ساقي/ اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي».

-مدت ها با آقاي درويشي روي پروژه عبدالقادر مراغي کار کرديد. آيا تفاوت عمده يي بين موسيقي رديفي امروز ما که ريشه آن به دوران قاجار بازمي گردد با موسيقي هاي ماقبل خود مانند موسيقي عبدالقادر مراغي وجود دارد؟

بله، تفاوت ها که وجود دارند، به خصوص از لحاظ فرم، فواصل و استفاده از مدلاسيون ها. بعضي از عناصر هم به موسيقي امروز راه پيدا کرده، اما به نام ديگري. در دوران عبدالقادر مراغي نمونه هايي وجود دارد که شاعر نام گوشه يي را که موسيقي در آن ساخته مي شده در شعر آورده است. کارهاي تزييني اينگونه که خاص همان دوران بوده است و حالا مي بينيم آن فواصل و فرم وجود دارد اما با اسم ديگري، يا گاهي به صدايي برمي خوريم که شبيه به گوشه عراقي فعلي است؛ فواصل همان است، اما جمله بندي ها به گونه ديگري است اما مهم ترين تفاوت در بحث تفاوت تلفيق شعر با موسيقي است که يک تفاوت 180 درجه يي با موسيقي امروز دارد.

-گويا بخش هايي از کار را کاملاً در اوج خوانده ايد؛ يک قطعه طولاني که حتي گفته مي شود اجراي صحنه يي آن مشکل است.

اصراري به در اوج خواندن نبوده. همان نتي را که نوشته شده بود، خواندم. اگر در اوج بود، در اوج خواندم و اگر بم بود، بم خواندم. اما قطعه يي وجود دارد که شبيه سه گاه امروز است. من معمولاً عادت ندارم خيلي در استوديو دوباره خواني کنم و مدام ضبط را قطع کنم اما ضبط اين قطعه چند روز زمان برد و انرژي زيادي هم صرف آن شد.

-گفته مي شد که از کنسرت همايون شجريان با گروه دستان استقبال نخواهد شد. اشاره مي شد به نحوه بليت فروشي که اگر مردم سختي هاي خريد اينترنتي را در ارتباط با کنسرت محمدرضا شجريان پذيرفتند پاي محمدرضا شجريان در ميان بوده است و در ارتباط با شما چنين استقبالي نخواهد شد. خودتان چنين استقبالي را تصور مي کرديد؟

مطمئن بودم که از کنسرت استقبال خواهد شد اما فکر نمي کردم استقبال اينگونه باشد. آن طور که دوستان گفتند در عرض شش دقيقه 70 درصد بليت ها رزرو شده بود.

-فکر مي کنيد اين مخاطبان به اعتبار نام شجريان بليت هاي اين کنسرت را تهيه کرده اند يا مخاطباني هستند که کارهاي همايون شجريان را دنبال مي کنند و به اعتبار کارنامه کاري خودتان براي ديدن اجرا خواهند آمد؟

فکر مي کنم اين افراد کساني هستند که در وهله اول موسيقي اصيل ايراني را دوست دارند. حالا من هم به عنوان کسي که هنرجوي اين موسيقي هستم مورد قبول شان واقع شده ام. به هر حال من هم کارنامه کاري خودم را دارم و خودم را به مخاطبان اين موسيقي معرفي کرده ام ولي در درجه اول اين استقبال را مي گذارم به حساب کشش موسيقي اصيل ايراني.

-آخرين آلبوم تان در سال 85 منتشر شد. از سال 82 که اولين کار مستقل شما منتشر شد معمولاً هر سال حداقل يک کار ارائه کرده ايد. حتي در سال 83 دو کار از شما منتشر شد. از سال 85 به بعد دليل اين دوري و تاخير چيست؟

اتفاقاً در اين مدت چند کار هم پيشنهاد شد که کارهاي خوبي هم بودند، اما از سويي درگير کنسرت ها بودم و از سويي ديگر درگير پروژه عبدالقادر مراغي شدم که کار گسترده يي است. به غير از اين دليل خاص ديگري نبود. اگر فرصت آزادي داشتم شايد همان سال گذشته کاري را منتشر مي کردم، اما نتوانستم روي آلبوم جديد متمرکز شوم. دوست هم ندارم سرسري کاري را انجام بدهم.

-هرچند شما در اين گفت وگو تاکيد داريد که ميل به تجربه هاي متفاوت به عنوان مشخصه شما شناخته نشود اما بعد از پروژه عبدالقادر مراغي که به هر حال تجربه متفاوتي است، گفته شد که مي خواهيد خواندن اپرت را هم تجربه کنيد.

آقاي متبسم کاري را روي شاهنامه کرده اند. در زمان استراحت يکي از تمرين ها بخش هايي از کار را خودشان اجرا کردند. قسمت هايي از آن را هم روي کامپيوترشان شنيده ام. به توانايي هاي آقاي متبسم هم اعتقاد دارم. کار هنوز فرم نهايي خود را نگرفته است و نمي توانم خيلي در مورد آن صحبت کنم اما به هر حال دوست دارم اين گونه را هم تجربه کنم.

-به نظر مي آيد شخصيت نوازندگي شما اين روزها در سايه شخصيت خوانندگي تان قرار گرفته است.

من هيچ وقت نوازنده خوبي نبودم غمي خنددف. از آغاز هم خوانندگي را دنبال مي کردم ولي شرايط به گونه يي پيش آمد که کارم را با نوازندگي تنبک شروع کنم. در حالي که مدت ها کمانچه هم کار مي کردم، اما هيچ گاه فرصتي پيش نيامد که کاري را ارائه کنم، يا به عبارت بهتر، ديگر دنبال آواز بودم و فرصتي براي تجربه کمانچه نوازي نبود.

-يعني حضور شما به عنوان نوازنده در آينده کمرنگ تر خواهد شد؟

صد درصد.

-کار با گروه دستان چگونه بود؟

تجربه کار با گروه دستان را خيلي دوست داشتم. هنگام کار کردن با اين گروه دستم خيلي باز است. به هر حال اين روزها ديگر در بخش عمده يي از گروه هاي موسيقي ايراني آن فرم سنتيً سنتي ديگر رعايت نمي شود. نوع جمله بندي ها و نوع انتخاب شعرها خيلي با فرم کلاسيک موسيقي سنتي تفاوت دارد و من اين را خيلي مي پسندم چرا که ريتم زندگي و جامعه تغيير کرده است. با توجه به ريتم زندگي امروز فکر نمي کنم صحيح باشد بخواهم آوازم را با يک ساز تنها ارائه بدهم و روي آن متمرکز شوم، هرچند ممکن است يک بار اين اتفاق هم بيفتد. همين کار را مي شود با فرم هاي ديگر و با تنوع بيشتر ارائه کرد. در همين کنسرت هم که قرار است آواز شور بخوانم شايد سه يا چهار خط درآمد اول آن شور باشد. اصراري به اينکه بروم سلمک بخوانم، رضوي و حسيني بخوانم و... ندارم و از اين بابت در کار با گروه دستان دستم باز است.

-اينکه اعضاي گروه دستان هر کدام در نقطه يي از دنيا زندگي مي کنند در جريان يک کار گروهي مشکل ساز نمي شود؟

ما چند گروه خيلي خوب داريم که هميشه و در زمان هاي طولاني توانسته اند با هم کار کنند، مثل گروه دستان يا کامکارها. اعضاي گروه دستان چون خيلي در کنار هم کار کرده اند، نسبت به هم شناخت بالايي دارند، ضمن آنکه از توانايي هاي بالايي هم برخوردارند. معمولاً هم با هم در سفرند. اينها نيازي ندارند که براي يک کار سه ماه با هم تمرين کنند. هنگام کار جديد هم در حدي که بتوانند کار را حفظ کنند در کنار هم قرار مي گيرند و خيلي زود به حس کار دست پيدا مي کنند. به علاوه اينکه در طول اجراها هم کار مدام پخته تر مي شود و من اين را در اجراي تور اروپا با گروه دستان کاملاً حس کردم. کارهايشان را هم به موقع به دست هم مي رسانند که نسبت به هم شناخت داشته باشند. براي تمرين هاي گروهي هم معمولاً در يک جا جمع مي شوند و به شکل فشرده تمرين مي کنند.

-هيچ برنامه يي براي تدريس آواز نداريد؟

نه، دوست ندارم شاگردي داشته باشم. اين بماند براي زماني که صلاحيت آن را داشته باشم. در حال حاضر نمي توانم و صلاحيت اين را ندارم که استاد کسي باشم. مي خواهم تجربيات خودم را دنبال کنم.

-گفته مي شود دامنه مخاطبان موسيقي سنتي به نسبت جمعيت 70 ميليوني کمتر شده است و درصد کمتري از جامعه با اين موسيقي ارتباط برقرار مي کنند. شما چنين نظري را قبول داريد؟

نه، به هيچ عنوان. استقبال از کنسرت هاي موسيقي سنتي که در اين مدت برگزار شده هم چنين چيزي را نشان مي دهد. زماني گفته مي شد موسيقي سنتي ايراني براي آدم هايي است که سني از آنها گذشته اما اين روزها مي بينيم بيشتر جوان ها در کنسرت ها حاضر مي شوند. اين نشان دهنده آگاهي جوانان ايراني است که نه فقط در موسيقي کلاسيک و سنتي ايراني که در همه گونه هاي موسيقي از پاپ گرفته تا انواع ديگر به دنبال موسيقي هستند که حرفي براي گفتن داشته باشد. من فکر مي کنم دامنه اين موسيقي محدود به آدم هاي خاص نشده، بلکه آدم هايي که مي خواهند موسيقي خاص گوش کنند، دامنه شان گسترده شده است. البته موسيقي انواع مختلفي دارد اما در ارتباط با موسيقي کلاسيک ايراني کاملاً فکر مي کنم استقبال از آن بيشتر شده است. گونه هاي ديگر را نمي دانم و هنرمندان همان گونه بايد نظر بدهند. در حوزه موسيقي که من در آن کار مي کنم مخاطب به دنبال کار خوب است. مردم خيلي با شناخت و دقت دست به انتخاب مي زنند و هيچ وقت کسي را به اعتبار گذشته اش دنبال نمي کنند.

-علاقه يي به کار با ارکستر بزرگ نداريد؟

فکر مي کنم کار کردن با ارکستر بزرگ براي من راحت تر باشد تا ارکستر سنتي. البته اگر قرار باشد در کار با ارکستر بزرگ آوازي هم ارائه شود، کار کمي مشکل مي شود. اما اگر به شکل اجراي قطعه باشد، براي من راحت تر هم خواهد بود.

-در آلبوم هايتان اين علاقه به ارکستر ملي مشخص است؛ ارکستري که سازهاي ايراني در کنار سازهاي غربي قرار گرفته اند اما در نهايت کل مجموعه به سوي صدايي ايراني حرکت مي کند.

در اين تنوع سازها در ارکستر بزرگ پتانسيل بالايي نهفته است. فکر مي کنم مردم هم نشان داده اند اين گونه کارها را دوست دارند. شايد به خاطر اينکه دست تنظيم کننده در هنگام کار با ارکستر بزرگ بازتر است که حس و فضاهاي متفاوتي را تنظيم کند. کلاً امکان تنوع بيشتري در کار با ارکستر بزرگ وجود دارد، اما اجراي آواز با ارکستر از آن نکاتي است که بايد به آن توجه شود. فکر نمي کنم شکل خوشي داشته باشد که ارکستر بيکار بنشيند و خواننده براي چند دقيقه آواز بخواند. فکر مي کنم بايد بين خواننده و ارکستر يک تناسب منطقي برقرار شود. در کار با ارکستر بزرگ يا شما نمي توانيد آواز بخوانيد يا بايد آواز به شکل خيلي محدود ارائه شود.

-با توجه به اشاره يي که کرديد فکر مي کنم در همين جا به مساله خواننده سالاري هم بپردازيم. البته من اعتقاد دارم اين توجه مخاطب به خواننده هنگامي که آهنگساز از کلام و صداي انسان استفاده کرده است تا حدودي طبيعي است و تنها مربوط به ايران هم نمي شود و در خارج از کشور هم مي توانيم اين را ببينيم. مختص موسيقي سنتي هم نمي شود و در موسيقي راک هم اين مساله وجود دارد.

صداي انساني هميشه توجه بيشتري را به خود جلب کرده است. اين هم شايد از طبيعت بشري باشد. لالايي گفتن مادران هميشه تاثيرگذار بوده است. شايد اگر يک مادر بخواهد همان لالايي را با يک ساز اجرا کند آنگونه که با صداي خود آن لالايي را اجرا مي کند، تاثير نداشته باشد. واقعاً نمي دانم دليل آن چيست، اما به نظرم به خاطر طبيعت بشر است. پدر هميشه مي گويند وقتي هنگام کنسرت فقط از من نام برده مي شود خيلي اذيت مي شوم. اين نکته يي است که شايد رسانه ها بايد به آن توجه کنند که نقش آهنگساز، نوازنده و ديگر عوامل را هم در نظر بگيرند و آنها را هم به مردم معرفي کنند. شايد يکي ديگر از عوامل اين توجه بيشتر به خواننده، استفاده از کلام باشد؛ عنصري که ابزار دست خواننده است. براي ترک بعضي از عادت ها هم بايد تلاش کنيم. براي من عجيب است اما مي بينم که مردم هنگام اجراي آواز گوش مي کنند و وقتي نوازنده جواب مي دهد با هم حرف مي زنند. انگار کار نوازنده را جزء موسيقي حساب نمي کنند. انگار هيچ درکي ندارند که نوازنده مشغول پاسخ دادن به آواز است و اين دو مکمل هم هستند. براي ترک اين عادت ها بايد تلاش کنيم و رسانه ها مي توانند نقش خيلي مهمي داشته باشند يا اينکه هنوز به تکنوازي گوش کردن در مخاطب ما عادت نشده است. البته که نوازندگان هم گاهي رعايت ظرفيت جامعه را نمي کنند براي مثال من مي توانم فردا يک ساعت، سولوي تنبک ضبط کنم اما بايد در فرمي آن را ارائه کنم که براي مخاطب کشش داشته باشد. اگر به اين ظرفيت و کشش فکر نکنم ديگر نمي توانم توقع داشته باشم مردم همان قدر که به خواننده توجه مي کنند به من هم توجه داشته باشند. اگر از تنبک مثال زدم به خاطر اين است که اين ساز در جامعه موسيقي ما خيلي مهجور است. اما همين تکنوازي تنبک مي تواند با ميزاني از تنوع و در فرمي ارائه شود که حداقل مخاطب متخصص را به خود جلب کند. اما حالا مي بينيم کارهايي که ارائه مي شوند من را که کارم موسيقي است و نوازنده تنبک هم هستم نمي تواند به دنبال خود بکشاند.

-نوع ديگري از خواننده سالاري هم وجود دارد که ارتباطي به مخاطب ندارد؛ يعني خواننده سالاري در ميان گروه هاي موسيقي. گاهي مي بينيم خواننده يي با اينکه سرپرست گروه نيست اما رهبري گروه را به عهده مي گيرد. مثلاً روي قطعات نظر مستقيم مي دهد و به نوعي آهنگساز دنباله رو خواننده مي شود. اگر ممکن است در مورد اين نوع خواننده سالاري هم صحبت کنيم.

وقتي قرار است کار گروهي انجام شود به هر حال بايد سليقه جمعي در آن شرکت داده شود. وقتي کاري قرار است ساخته شود که در آن از کلام انساني استفاده شده، يک ضلع اثر آهنگساز است، يک ضلع خواننده و اگر شعر معاصر مورد استفاده قرار گرفته باشد يک ضلع هم شاعر خواهد بود. خيلي از تصنيف هاي قديمي در نتيجه همنشيني شاعر، آهنگساز و خواننده شکل گرفته است. حالا در مرحله بعد يا يک گروه همدل وجود داشته يا نوازندگاني که استخدام مي شدند تا کار را اجرا کنند. نوازندگان هم با ايده هاي خاص خودشان درگير کار مي شوند. من بارها ديده ام نوازنده يي که براي چند ساعت وارد استوديو مي شود تا کاري را اجرا کند با خود ايده هايي دارد که مي تواند در کار تاثيرگذار باشد. همه چيز بستگي به همدلي و رفاقت در گروه دارد. در گروه دستان ممکن است قطعه را آقاي متبسم يا آقاي فرجپوري ساخته باشند، من هم به عنوان خواننده چيزي را که اجرا مي کنم بايد با سليقه ام هماهنگ باشد. نظرات خودم را مي گويم. گاهي گروه نظرات خود را در مورد کار من مي گويد. اين بستگي دارد که اين گفت وگو در آن گروه چقدر رسم باشد. اما اگر بخواهيم وضعيت نه رومي رومي و نه زنگي زنگي را در نظر بگيريم اين گفت وگو بين آهنگساز، خواننده و بعضاً شاعر اجتناب ناپذير است.

-شما اجراي گروه شهناز با آقاي شجريان را در تهران ديديد؟

نه، متاسفانه آن زمان در ايران نبودم.

-بين کار با گروه آوا و گروهي که متشکل از آقاي کلهر، عليزاده، شما و پدرتان بود کدام يک برايتان تجربه مهم تري محسوب مي شود؟

نمي توانم اين دو گروه را با هم مقايسه کنم. به نظرم هر کدام صدادهي خاص خودشان را داشتند.

-البته اين سوال را بايد از آقاي شجريان بپرسيم. اما از شما مي پرسيم که شما بگوييد بايد از پدر بپرسيد. گفته مي شود دليل تشکيل گروه شهناز اين بوده که آقاي شجريان از کيفيت و صدادهي گروه آوا که سال گذشته با اين گروه روي صحنه رفتند راضي نبوده اند و به همين خاطر به فکر تشکيل گروه ديگري افتادند.

نه اين صحبت پدر نيست.

-مطمئنيد؟

صد درصد. تا آنجا که من مي دانم گروه شهناز به اين دليل شکل گرفت که پدر مي خواستند گروهي از جوانان را به عنوان يک گروه مستقل در کنار هم جمع کنند که به لحاظ سازبندي هم ارکستر کاملي باشد. حتي اين ايده مطرح شد که زماني من به عنوان خواننده در کنار آنها باشم و زماني پدر با آنها برنامه اجرا کند. ضمن اينکه کار با گروه جديد گاهي لازم است و خودش به تجربه هاي جديد ختم مي شود.

-سال گذشته و امسال شاهد کنسرت هاي بزرگي بوديم. از اين کنسرت ها کدام را ديديد؟

متاسفانه هر کدام را به دليلي از دست دادم. به هنگام برگزاري عمده کنسرت ها در ايران نبودم. به هر حال از کم سعادتي من بوده است.

-در ميان موسيقي هايي که در اين مدت شنيده ايد کدام برايتان دوست داشتني تر بوده اند؟

«زير تيغ» آقاي عليزاده را خيلي دوست داشتم. البته کارهاي زيادي بوده اند که نشنيده ام.

-تصميم نداريد وارد حوزه آهنگسازي شويد؟

من آهنگساز نيستم. تحصيلات آهنگسازي هم ندارم. اما فعلاً هر ملودي که به ذهنم مي آيد در جايي يادداشت مي کنم که شايد جايي به کار آيد. گاهي وقت ها که براي آوازها روي شعرها طرح مي زنم و کار مي کنم، اتودها فرم هاي تصنيفي به خود مي گيرند که آنها را يادداشت مي کنم.      منبع:روزنامه اعتماد


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
انتخاب یک استاد پیانوی خوب

 

انتخاب یک استاد پیانوی خوب

یافتن یک استاد پیانوی خوب نیاز به جستجو دارد، استادی که با شما یا فرزندتان درست کار کند، عامل بسیار مهمی برای ورود شما به عرصه نوازندگی پیانو و دنیای موسیقی محسوب می شود. از آنجایی که توانایی درست نواختن پیانو می تواند برای همه عمر شما سودمند باشد، بنابراین مهم است که از جلسات تدریس پیانو تا حد امکان استفاده ممکن را ببرید



در نظر داشتن موارد زیر برای انتخاب یک استاد پیانوی برجسته می تواند برای شما مفید باشد.

روش آموزش
دو روش رایج آموزش پیانو، متد سوزوکی (Suzuki) و متد سنتی (Traditional) هستند. در روش سوزوکی هنرجو با شنیدن چندین باره آهنگ های آسان و پیش پا افتاده، نواختن آنها را می آموزند.

در متد سنتی تدریس پیانو، هنرجویان در ابتدا مقدمات تئوری، کلیدهای آسان را می آموزد و احتمالا با نت های گرد و سفید کار خود را آغاز می کنند و در مرحله بعد به نتهای سیاه، چنگ و ... که پیشرفته تر هستند، می رسد. او ابتدا تمرینها را با دست راست و چپ جداگانه اجرا می کند و پس از کسب مهارتهای لازم اجرای دو دستی را شروع می کند.

کتاب های بسیاری برای آموزش روش سنتی وجود دارد که در آنها آهنگ های بسیار ساده ای تعبیه شده است. آهنگ های ابتدایی تنها از چند نت استفاده می کنند و به تدریج در آهنگ های پیشرفته تر از کلیه نت های پیانو استفاده می شود.

هر دو متد مزایای خاص خود را دارا هستند اگر مطمئن نیستید، در ارتباط با هر دو روش با استادتان و شاگردانی که قبلا این متدها را تجربه کرده اند، صحبت کنید؛ پس از آن هر روشی را که مناسب تر یافتید، برگزینید. امروزه در کشور ما در بیشتر آموزشگاهها تکیه بر همین روش جا افتاده تر است.

مکان آموزش
راحتی و آسایش شما هنگام تعلیم ساز، نقش بسیار مهمی را در آموزش دراز مدت برعهده دارد. پیش از شروع آموزش از استادتان سئوال کنید که آیا او برای آموزش به منزل شما می آید یا شما باید به محل دیگری بروید؟ اگر برای شما مقدور است سعی کنید، استادی را برگزینید که یا به منزلتان بیاید یا محل تشکیل کلاس، چه منزل و چه آموزشگاه موسیقی، به محل سکونت، مدرسه یا محل کارتان نزدیک باشد.

در مقابل این عقیده، بسیاری از افراد آموزشگاه موسیقی را به منزل ترجیح می دهند چرا که در این حالت هنرجو ممکن است موضوع را جدی تر بگیرد. این انتخاب کاملا بستگی به سلیقه شخصی شما دارد.

مدت زمان کلاس
در اغلب موارد جلسات آموزش پیانو بین 30 تا 45 دقیقه است. بیشتر از این زمان، خصوصا برای کودکان بیش از اندازه طولانی خواهد بود. بهتر است والدین زمان کلاس به انضمام وقتی که صرف ایاب و ذهاب می گردد را با طاقت و حوصله کودکشان بسنجند.

با دانستن این نکته که استاد مورد نظر شما چه ساعت هایی در دسترس است، سعی کنید برنامه تان را با او طوری تنظیم کنید که حتما هر هفته کلاس داشته باشید.

میزان تجربه استاد
بدون تردید میزان تجربه هر استاد پیانو در امر تدریس، نکته مهمی در نحوه آموزش او خواهد بود. هر چه سابقه تدریس یک استاد بیشتر باشد، تعهد و مسئولیت پذیری اش بیشتر خواهد شد. به علاوه توانایی مربی در نواختن موسیقی در انتهای جلسات کلاس تاثیر بسیار زیادی در افزایش علاقمندی هنرجو به موسیقی خواهد داشت.

رسیتال
نظر استاد را در مورد برگزاری رسیتال جویا شوید. برخی از اساتید سالیانه رسیتال برگزار می کنند و برخی دیگر تمایلی به این کار ندارند. اگر برایتان مهم است، بهتر است در ابتدا در این مورد با او صحبت کنید.

تئوری موسیقی
آموزش نزد برخی از اساتیدی که در مراکز آموزشی به فعالیت مشغولند، نیاز به شرکت در آزمون های تئوری موسیقی دارد که معمولا یک یا دو بار در سال برگزار می شوند. مجددا اگر این نکته برایتان اهمیت دارد، دقت کنید که استادتان به چنین مراکزی وابسته نباشد هر چند اگر واقعاً به دنبال فرا گیری موسیقی هستید بالا بردن دانش تئوری می تواند برای شما بسیار مفید باشد.

کلاس های تابستانی
برخی از اساتید پیانو معمولا فصل تابستان را به استراحت می پردازند، اگر چنین باشد قطعاتی را برای تمرین در این بازه زمانی در اختیار شاگردان قرار می دهند و حتی ممکن است کتاب هایی در سطوح مختلف را برای کار و تمرین پیشنهاد نمایند.

هزینه کلاس
به هزینه هر جلسه و سیاست استاد مورد نظرتان در مورد جلساتی که به دلایل متعدد احتمال لغو آنها وجود دارد، دقت کنید. شاید استاد شما جلساتی را که به علت بیماری نتوانید در آنها شرکت کنید، رایگان حساب کند و شاید هم نه! در نظر گرفتن این نکات پیش از ثبت نام کردن، امری بسیار مهم است. در نظر داشته باشید که لزوما یک استاد گران قیمت نمی تواند بهترین انتخاب برای شما باشد.

مسابقات
برخی از اساتید پیانو به شدت درگیر برگزاری جشنواره ها و مسابقات متعدد محلی، منطقه ای و کشوری هستند. این مسئله ممکن است برای شما جذاب باشد و یا برعکس به نظرتان آزار دهنده برسد.

اگر هدف شما از فراگیری تنها نواختن پیانو برای سرگرمی باشد، ممکن است فشار و هیجانات ناشی از شرکت در چنین مسابقاتی به نظرتان کاذب و غیر ضروری برسد. برعکس اگر تصمیم دارید آموزش پیانو را به طور جدی دنبال کنید، عرصه های رقابتی به شدت برایتان سودمند خواهند بود.

فلسفه آموزش
آموزش پیانو در حقیقت از بسیاری لحاظ شبیه به یک سرمایه گذاری داراز مدت است چرا که قبل از هر چیز هزینه هنگفتی صرف خرید یا احیاناً اجاره ساز می شود. به علاوه سرمایه گذاری زمانی و هزینه مربوط به آموزش نیز ضروری است.

دقت کنید که استاد مورد نظر انتظار دارد شاگردانش چند ساعت در روز را به تمرین بپردازند و مطمئن شوید که با برنامه روزانه شما سازگاری دارد. اگر انتظارات استاد، بیش از زمان و توانی است که شما در اختیار دارید، بدون شک تجربه موفقی نخواهید داشت و بهتر است فرد دیگری را برگزینید.

مراجع
زمانی که در جستجوی یک استاد ممتاز هستید با دوستان، همسایگان و یا کارکنان فروشگاههای موسیقی مشورت کنید. ممکن است یک شخص صاحب صلاحیت پیشنهادی کاملا مناسب برای شما داشته باشد و به سرعت شما را به مسیر مورد نظرتان هدایت نماید.

پیانو سازی است که فرصت بسیار مناسبی را در اختیار افرادیکه درصدد شکوفایی استعدادهای موسیقیایی خود هستند، قرار می دهد. یک استاد پیانو ماهر برای پررورش عشق و علاقه شاگردان به این نوع موسیقی کاملا حیاتی است.      گفتگوی هارمونیک


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
موسیقی سنتی دچار رکود است

 

موسیقی سنتی دچار رکود است

پری برکشلی، از چهره های سرشناس موسيقی شناسی ايران است. او آموزش موسيقی را از سنين نوجوانی آغاز کرده و پس از ترک ايران و ادامه تحصيل در پاريس، دستاوردهای هنری چشمگير و چندين جايزه بين المللی موسيقی کلاسيک را از آن خود کرده است

پری برکشلی، در فرانسه اقامت دارد و اخيرا بعد از گذشت حدود سه دهه خروج از ايران، با چاپ مقاله ای در شماره تيرماه «مجله موسيقی» چاپ تهران، سکوت طولانی خود را شکسته و در مقاله ای تحت عنوان « هنر سينه به سينه و خط موسيقی»، ديدگاه های جديدی را نسبت به تفاوت موسيقی سنتی ايرانی و موسيقی غربی مطرح کرده است.

پری برکشلی، هنرمند و موسيقيدان برجسته و نوازنده پيانو، فرزند دکتر مهدی برکشلی (از نام آوران فقيد رشته آکوستيک و موسيقی و رييس سابق دانشکده فيزيک دانشگاه تهران)، که اخيرا برای شرکت در هفتمين کنفرانس دو سالانه انجمن جهانی  ايران شناسی به تورنتو سفر کرده بود، در گفت وگوی ويژه ای با راديو فردا در مورد ديدگاه های خود نسبت به اهميت خط موسيقی سخن می گويد .

راديو فردا: خانم برکشلی! اخيرا مقاله ای در مورد تاثير سينه به سينه نقل شدن و شفاهی بودن موسيقی سنتی ايران و مقايسه آن با تاثير خط موسيقی بر موسيقی غربی در شماره تيرماه مجله موسيقی، مطرح کرده ايد. لطفا در اين مورد توضيح دهيد .

پری برکشلی: موسيقی سنتی ايرانی از دوره ساسانيان تا امروز به صورت سينه به سينه منتقل شده است يعنی يک استاد، موسيقی نواخته و يک شاگرد آن را تکرار کرده است و به محض اين که اين شاگرد تمام رديف موسيقی را آموخته و تبحری در نواختن پيدا کرده، خودش استاد شده است.

اصل قضيه اين است که چرا موسيقی سنتی ايران متحول نشده و چرا موسيقی غربی متحول شده است؟ موسيقی برای تحول، مانند تمام هنرهای ديگر بايد جزو احتياجات اساسی يک جامعه باشد. وقتی موسيقی جزو احتياجات اساسی يک جامعه شد، طبيعتا افراد مختلفی به موسيقی می پردازند و در نتيجه مراسم مختلفی برای اجرای موسيقی برپا می شود و در حين اجراهای مختلف، احتياجاتی به وجود می آيد که باعث تحول اين موسيقی می شود و به حدی از پيچيدگی می رسد که سينه به سينه منتقل شدن آن، امکان پذير نيست و اين مسئله در مورد موسيقی غربی اتفاق افتاده است.

  • «دوستانی که در زمينه موسيقی سنتی ايرانی کار می کنند، با يک نگاه تعصب آميز برخورد می کنند در حالی که ما بايد درها را باز کنيم. هنر که در و پيکر ندارد.»

پری برکشلی، موسيقيدان برجسته و نوازنده پيانو

اگر يک قطعه موسيقی غربی را در يک خانواده تکرار کنند و دايم بنوازند، باز هم هيچ بچه ای نمی تواند سازی بردارد يا با پيانو، آن قطعه را بنوازد. اين مسئله تکنيک نيست، مسئله اين است که وقتی موسيقی از يک حدی از پيچيدگی فراتر رفت، حافظه نمی پذيرد و نمی توان به صورت گوش دادن آن را ياد گرفت و تکرار کرد.

چه ارتباطی بين تحول موسيقی در غرب و ضرورت خط موسيقی وجود دارد؟

خط موسيقی در ارتباط با تحول موسيقی در غرب به وجود آمد. موسيقی در جامعه غرب مطرح بود و کليسا يکی از حاميان موسيقی بود.

در قرون وسطی در غرب، موسيقی يک صدايی و بدون نت وجود داشت درست مانند موسيقی سنتی فعلی ما. اما وقتی شروع به تحول کرد و چند صدايی شد، ديگر آموزش سينه به سينه آن امکان پذير نبود و نوازنده ها نمی توانستند به اين صورت عمل کنند. به اين ترتيب خط به وجود آمد، يعنی با علامت گذاری های بسيار ابتدايی شروع شد و به تدريج همگام با پيچيده شدن موسيقی، خط نيز به تبع آن شکل گرفت. تا اين که در زمان رنسانس اروپايی، خط موسيقی غربی جا افتاد و همين خطی است که امروز هم کمابيش به صورت سنتی در موسيقی غربی به کار می رود.

در قرن بيستم، به خاطر تحولی که در موسيقی غرب پيدا شد، دوباره يک نوع خط جديد به وجود آمد. يعنی از زمانی که توناليته از بين رفت، صدای غير موسيقايی وارد موسيقی شد و موسيقی «کانکرت» به وجود آمد، آهنگ سازان مجبور شدند علامت گذاری جديدی برای خود ابداع کنند.

خط هميشه معرف يک نوع تحول است و بايد قطعات ساخته شده، ثبت شوند. هر نوع تجزيه و تحليلی در مورد موسيقی، احتياج به موسيقی ثبت شده دارد و روی موسيقی دهانی نمی توان کار کرد.

وقتی کسی شعری را دکلمه می کند، شنيدن آن خوشايند است ولی نمی توان همان لحظه آن را آناليز کرد، بلکه بايد نوشته شود. در مورد شعرای بزرگ ما، کتاب های زيادی نوشته شده و تحقيقات گسترده ای انجام شده است که تمام آن به خاطر ثبت اشعار آنها بوده است. اگر شاهنامه فقط به صورت نقالی به ما منتقل می شد، اين همه تحقيق و تفسير در مورد آن انجام نمی شد.

خانم برکشلی! به عقيده شما، تحول در موسيقی سنتی ايران ضرورت دارد و لزوما در مورد قضاوت ارزشی آن با موسيقی غربی صحبت نمی کنيد. آيا فکر می کنيد دست اندرکاران موسيقی سنتی ايران، پذيرای تغيير و تحول در بطن اين موسيقی هستند؟

من از يک واقعيت صحبت می کنم و نبايد آن را به عنوان کوچک کردن موسيقی ايرانی تلقی کرد.

من معتقدم اگر قرار است موسيقی سنتی ايرانی روزی تحول پيدا کند، ابتدا بايد با ديد انتقادی به آن نگاه کرد، انتقاد به معنای واقعی کلمه نه به معنای کوچک کردن آن.

اما برخی از هنرمندان موسيقی سنتی، خط موسيقی غربی و مقايسه آن با موسيقی سنتی ايران را عاملی در برابر بداهه نوازی و خلاقيت های نهفته در موسيقی سينه به سينه می دانند.

دوستانی که در زمينه موسيقی سنتی ايرانی کار می کنند، با يک نگاه تعصب آميز برخورد می کنند در حالی که ما بايد درها را باز کنيم. هنر که در و پيکر ندارد.

کسانی که در موسيقی سنتی ايرانی کار می کنند، نبايد فکر کنند اگر از فرهنگ موسيقی غربی مايه بگيرند و از نزديک با آن آشنا شوند چيزی را از دست می دهند بلکه بر عکس، هر چقدر ديد و معلومات خود را وسيع تر کنند، بيشتر می توانند در زمينه موسيقی سنتی ايران خلاقيت داشته باشند. مجموع تمام اينها می تواند در آينده به تحولات منجر شود .

اگر بگوييم هر موسيقی مشخصات خود را دارد و موسيقی ما همين موسيقی دستگاهی است که از زمان ساسانيان تا کنون نواخته شده و به همان خوبی، اهميت و بزرگی موسيقی باخ و بتهوون است و اگر معتقد باشيم صحبت کردن از باخ و بتهوون، غرب زدگی است، هرگز موسيقی سنتی ايران تحول پيدا نمی کند.

  • «موسيقی ما بايد معرف قرنی باشد که در آن زندگی می کنيم در حالی که اين گونه نيست. اگر موسيقی را با ساير رشته های هنری مانند شعر در ايران مقايسه کنيم، می بينيم از قرن نهم ميلادی تا زمان حال، اشعار ايران معرف زمان خود است. به عنوان مثال، اين که رودکی معرف چه زمانی بود و حافظ از نظر تاريخی معرف چه زمانی و در قرن بيستم نيز شعر نو ابداع شد.»

پری برکشلی

چند صد سال است که موسيقی ما در حال رکود باقی مانده، در حالی که موسيقی ايرانی ظرافت های زيادی دارد که قابل تقدير است. من منکر اين مسئله نيستم و نبايد بود. هميشه عده ای بايد پاسدار و نگهدار اين موسيقی باشند، اما نبايد در را بست. شیء نفيس، يک شیء است نه يک موجود زنده. در حالی که هنر بايد زنده باشد و معرف زمان خود.

موسيقی ما بايد معرف قرنی باشد که در آن زندگی می کنيم در حالی که اين گونه نيست. اگر موسيقی را با ساير رشته های هنری مانند شعر در ايران مقايسه کنيم، می بينيم از قرن نهم ميلادی تا زمان حال، اشعار ايران معرف زمان خود است. به عنوان مثال، اين که رودکی معرف چه زمانی بود و حافظ از نظر تاريخی معرف چه زمانی و در قرن بيستم نيز شعر نو ابداع شد.

  اين تحولات به اين خاطر است که شعر در جامعه ما مطرح بوده است ولی متاسفانه موسيقی و چند رشته هنری ديگر مانند رقص و نقاشی مطرح نبودند و هميشه به صورت بسته در مجالس کوچک خاص و بين نخبگان مطرح می شدند و بعد از اسلام در مراسم عزاداری. اين رشته ها هيچ گاه جايگاه اجتماعی خاص نيافتند و به همين دليل رشد و تحول پيدا نکردند که باعث تاسف است.

آهنگسازانی داريم که در زمينه زبان بين المللی موسيقی کار کرده اند و موسيقی که آنها ارائه می دهند، اختلاف اساسی با هم دارند. کسی ممکن است از اين موسيقی خوشش بيايد و از يک موسيقی ديگر خوشش نيايد در حالی که هر دو در يک زمينه کار کرده اند.

اصل قضيه اين است که ما بايد اينها را به عنوان موسيقی ايرانی قبول کنيم و اين هم يکی از جنبه های موسيقی ايرانی است. کسانی که اينها را ساخته اند مليت ايرانی دارند، بنابراين موسيقی آنها ايرانی است، ولی زبان جهانی دارد.

موسيقی ايرانی، تنها موسيقی سنتی نيست و نبايد تصور کنيم محدوده موسيقی ايرانی فقط موسيقی سنتی است و تا ابد فرض را بر اين بگذاريم. مانند اين است که بگوييم شعر فقط شعر مولوی و بقيه حق ندارند شعر بگويند.


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
محدوديت برگزاری کنسرت در خارج از کشور

 

محدوديت برگزاری کنسرت در خارج از کشور

علیرضا قربانی گفت:در ایران وزارت ارشاد باید همه ی بخش های یک اجرا از شعر تا موزیک را تایید کند و اماکن این اجازه را بدهد که کنسرتی برگزار شود



اما در خارج از کشور زمانی که سالنی اعلام می کند که می خواهد کنسرت برگزار کند یعنی همه ابعاد را خودش پذیرفته و هماهنگی ها را انجام می دهد .

علیرضا قربانی "خواننده" در گفت و گو با خبرنگار موسیقی گروه فرهنگی هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، در خصوص چگونگی برگزاری کنسرت در خارج از کشور گفت: برگزاری کنسرت در خارج از کشور با ایران قابل قیاس نیست،من ماه گذشته که در یک جشنواره بین المللی در نروژ شرکت کرده بودم برگزاری این کنسرت در حالی بود که از سه ماه پیش همه اقدامات لازم صورت گرفته بود، بلیت ها رزرو شده بود و هتلی که قرار بود در آن اقامت داشته باشیم و همه اموری که قبل از برگزاری کنسرت انجام می شود به صورت کامل مهیا بود.
خواننده تیتراژ مجموعه تلویزیونی «مدار صفر درجه » با اشاره به اینکه مسیرها برای برگزاری کنسرت در خارج از کشور آسان تر طی می شود خاطرنشان کرد: در ایران وزارت ارشاد باید شعر را تایید کند، اماکن این اجازه را بدهد که کنسرتی برگزار شود، اما در خارج از کشور زمانی که سالنی اعلام می کند که می خواهد کنسرت برگزار کند یعنی همه ابعاد را خودش پذیرفته و هماهنگی ها را انجام می دهد.
این خواننده با اشاره به هماهنگی سازمان های مختلف در خارج از کشور برای اجرای یک کنسرت خاطر نشان کرد: همه ارگان ها و سازمان ها با هم هماهنگ هستند و مشکلی برای اجرا وجود ندارد.
وی درخصوص مشکلاتی که برای اجرای کنسرت در ایران وجود دارد گفت: مشکل صدا،نور،دکور، کم بودن صندلی ها و مشکلات رفت و آمد استرس بسیاری را برای کسی که می خواهد کنسرت برگزار کند به وجود می آورد و همین عوامل در اجرا تاثیر گذار است .
قربانی با بیان اینکه در ده سال اخیر استقبال از کنسرت های ایرانی در خارج از کشور بسیار خوب بوده تصریح کرد: استقبال از این کنسرت ها دو وجه دارد، یکی استقبال ایرانی هایی که در خارج زندگی می کنند و کنسرت ایرانی آن ها را به فضای وطنشان نزدیک می کند و یاد و خاطره هایشان را زنده می کند، وجه دیگری خارجی هایی که در آنجا زندگی می کنند و خوشبختانه میزان مخاطبان این کنسرت ها در 10 سال اخیر افزایش یافته است.
خواننده تیتراژ مجموعه تلویزیونی «شب دهم » افزود: چند سال گذشته یک کنسرت جدی و با تفکر را در سوئد برگزار کردیم خارجی های برگزار کننده و مخاطب همگی اذعان داشتند که تصورشان نسبت به موسیقی ایرانی دگرگون شد و قابلیت های موسیقی ایرانی را شناختند.
قربانی با بیان اینکه برگزاری کنسرت مهم ترین راه معرفی موسیقی ایرانی به جهان است گفت: شرکت در جشنواره های بین المللی بهترین و مهمترین راه معرفی موسیقی ایرانی است.
وی با بیان اینکه به نسبت جمعیت میزان شناخت و آشنایی خارجی ها از موسیقی ایرانی بسیار ضعیف است اظهار داشت:ما با این ایده آل که باید موسیقی مان جهانی شود فاصله داریم زیرا برای رسیدن به این ایده آل باید شرایط مهیا شود.
قربانی با اشاره به این که در اکثر کشور های دنیا فروشگاهی با عنوان world music وجود دارد و آثار موسیقی جهانی در آنجا معرفی می شود و به فروش می رسد ،تاکید کرد: برگزاری کنسرت و تهیه و انتشار آثار موسیقیایی به معرفی موسیقی ایرانی کمک بسزایی می کند.   
منبع : ايسكا


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به یاد استاد بزرگ تنبك‌

 

به یاد استاد بزرگ تنبك‌

ناصر فرهنگ ‌فر متولد چهارم آبان‌ماه ‌۱۳۲۶ در خانواده‌ای فرهنگی در شهرری بود. پدرش كه كارمند شهربانی بود تار می‌نواخت و عمویش تنبك. با وجود این، پدر مخالف ساز زدن ناصر بود، اما حضور در چنین خانواده هنرمندی روح هنرمند ناصر ۷ ساله را به سوی موسیقی می‌كشاند



فرهنگ‌فر طبع و قریحه خاصی در سرودن شعر و غزل داشت. در شعر متمایل به ایرج‌میرزا بود و اشعار طنزگونه‌ای از خود برجا گذاشت. اولین غزلش را در ۱۲‌‌سالگی سرود؛ غزلی كه فقط چند بیت از آن باقی مانده است:
تا اشك من ترانه غم ساز می‌كند
صدها هزار عقده دل باز می‌كند
سرفصل داغ و درد مرا در كتاب عمر
افسانه نگاه تو آغاز می‌كند
او در خوشنویسی هم دستی داشت. ۱۶ سال بیشتر نداشت كه در انجمن خوشنویسان به فراگیری این هنر پرداخت و از تعالیم برادران میرخانی و استاد كاوه بهره برد. چون خوشنویسی به تنهایی روح تشنه و جویای او را سیراب نمی‌كرد روی به موسیقی آورد و به آموختن موسیقی و تنبك پرداخت.
فرهنگ‌فر غیر از نوازندگی تنبك در شاخه‌های مختلف تسلط و تبحر داشت. او سراینده اشعار و ابیات بسیاری در حوزه شعر جدی و طنز و نیز دارای خطی بسیار زیبا بود.
او به ظرایف آوازی و گوشه‌ها و لحن‌‌های ردیف بسیار مسلط بود، در نواختن ضرب زورخانه و نیز آواز به شیوه‌هایی چون هنگامه‌خوانی و زورخانه‌خوانی (مرشدی) مهارت زیادی داشت. آثار او از جمله خلوت‌گزیده شاهد این مدعاست.
وی سال‌های ۴۷ و ۱۳۴۸ نزد استاد حسین تهرانی و استاد محمداسماعیل پیكره آموزش نوازندگی تنبك را ادامه داد، اما نوازندگی‌اش در ساز تنبك، سال ۴۲ همزمان با تاسیس مركز حفظ و اشاعه موسیقی و همكاری با آن شكوفا شد.
سال ۵۰ همكاری با رادیو و تلویزیون ملی را آغاز و در برنامه‌های مختلفی نظیر گل‌های تازه و گلچین هفته شركت كرد. با تشكیل گروه شیدا در سال ۵۴ به عضویت این گروه درآمد و ۲ سال بعد با گروه عارف وارد همكاری شد.
همنوازی او با تار لطفی و آواز شجریان در جشن هنر شیراز قبل از ۳۰ سالگی، از نوازندگی‌های به یاد ماندنی او به شمار می‌آید. سال ۱۳۵۲ با نوازندگی ضرب زورخانه، گروه موریس بژار را در بلژیك همراهی كرد و سال ۵۴ هم به نیویورك سفر كرد و با تئاتر و با گروه رابرت ویلسن به اجرا پرداخت.
او در سال‌های پایانی عمر خود گوشه‌نشینی و انزوا را انتخاب كرده بود و ترجیح می‌داد از دنیای موسیقی و هنر دور باشد. سازها و آثار موسیقایی‌اش را از خود دور كرده بود و در تنهایی به سر می‌برد. تنها همدم او سرودن شعر بود. فرهنگ‌فر سرانجام مرداد ۱۳۷۶ در ۵۰ سالگی چشم از جهان فروبست. یادداشت : روزنامه جام‌جم


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نواي آواز و سنتور در آسمان
 

نواي آواز و سنتور در آسمان

هشتمين نشست پژوهشگران موسيقي دستگاهي كنسرت ساز و آواز در تالار آسمان برگزار مي‌شود

هشتمين نشست پژوهشگران و هنرمندان موسيقي دستگاهي كه 30 مرداد در مجموعه آسمان فرهنگستان هنر برگزار مي‌شود،حميدرضا فرزان يار در خصوص «هنرمند، سنت و تجدد» سخنراني خواهد كرد و سپس نيز منصور برهاني خواننده به همراه سنتور امين موسوي به اجراي چند قطعه آوازي مي‌پردازند.
بنا بر اين گزارش، هشتمين نشست پژوهشگران موسيقي دستگاهي ايران با هدف فراهم كردن محيطي براي ايجاد ارتباط و صميميت بين هنرمندان موسيقي و همچنين ايجاد فضايي براي ارائه تكنوازي از سوي هنرمندان جوان 30 مرداد ساعت 17 در محل سالن اصلي مجموعه آسمان برگزار مي‌‌شود.  منبع : فارس


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گروهي براي تمام فصول
 

گروهي براي تمام فصول

مخاطبان موسيقي در همين برهه زماني ثابت كرده‌اند كه علا‌قه‌مند به موسيقي درست، اصيل و ايراني‌اند و سيل تماشاگران در ورودي چند تالا‌ر غيراستاندارد نشانگر توجه جدي و غيرقابل انكار نسل جوان به موسيقي ايراني است



تعداد وسيع كنسرت‌هاي چند شبه تابستاني و تمام شدن بليت آنها مي‌تواند از سرزندگي مردم يا علا‌قه آنها به زندگي بهتر، نشاط وموسيقي بومي ‌باشد كه بايد به فال نيك گرفته شود. به هر حال هنوز كنسرت شهرام ناظري به پايان نرسيده، قرار است از 23 تا 26 مرداد ماه سال جاري گروه موسيقي شمس به سرپرستي <كيخسرو پورناظري> در مجموعه فرهنگي - تاريخي سعدآباد به صحنه برود. اجراي اين گروه از چند جنبه مي‌تواند مهم و تاثيرگذار باشد.

نخست اينكه اين گروه اولين گروه موسيقي ايران‌زمين است كه خيلي جدي وارد عرصه شده و از پارس بودن خليج فارس دفاع كرده است. استفاده از اشعار مولا‌نا، حضور نوازنده‌هاي خارجي و اجراي سماع توسط سماع‌گران قونيه از ديگر ويژگي‌هاي اين گروه موسيقي است. در گزارشي با چند هنرمند درباره اين گروه صحبت كرده‌ايم. ‌

‌ نوآوري در آهنگسازي

نوآوري در آهنگسازي و استفاده از ملودي‌هاي محلي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي گروه موسيقي شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري است كه جلا‌ل ذوالفنون به آن اشاره مي‌كند. ‌

وي مي‌افزايد: اين گروه طي سال‌ها فعاليت خود توانسته است مخاطبان مختلفي در رده‌هاي سني متفاوت جذب كند؛ به يقين اين ويژگي‌هاي يك‌شبه در يك نفر جمع نمي‌شود و حاصل سال‌ها تلا‌ش و سختي است. ‌

اين نوازنده سه‌تار خاطرنشان مي‌كند: حمايت نهاد‌هاي دولتي از گروه‌هايي مانند شمس و موسيقي سالم مي‌تواند منجر به گرايش مخاطبان موسيقي‌هاي مصرفي به موسيقي ملي شود. ‌

ذوالفنون در ادامه صحبت‌هاي خود به حمايت اين گروه در راستاي حمايت از خليج فارس اشاره مي‌كند و مي‌گويد: پارس بودن خليج‌فارس از نظر تاريخي، فرهنگي، قومي‌ و حتي سياسي به اثبات رسيده است، اما آنچه منجر به انكار اين قضيه مي‌شود به تهديدات سياسي و منطقه‌اي برمي‌گردد كه بايد از طريق دولتمردان جدي گرفته شود. ‌

وي موسيقي ملي را يكي از ميراث‌هاي معنوي مي‌داند و اظهار مي‌دارد: بهتر است در ماجراي خليج فارس تمام ارگان‌هاي مردمي، فرهنگي و موسيقايي وارد ميدان شوند و با ابزارهاي مختلف از حيثيت خليج هميشه فارس دفاع كنند. ‌

فرهنگ مهري چندين‌هزار ساله

در همين حال قطب‌الدين صادقي مي‌گويد: نغمات، لحن‌ها و نواهاي موسيقي گروه شمس ريشه در فرهنگ هزاران ساله و فرهنگ مهري (دوره قبل از زرتشت) دارد. ‌

اين كارگردان تئاتر كه آثاري مانند هفت‌خوان رستم، سيمرغ، مرد فرزانه- مرد ديوانه، زرايران و... را با استفاده از موسيقي كردي نوشته است، مي‌افزايد: غني بودن موسيقي، وسعت ملودي‌هاي كردي، تلفيق موسيقي مقامي‌ با موسيقي ملي، خلا‌قيت در آهنگسازي، استفاده از موزيسين‌هاي ايراني و خارجي و همچنين به‌روز بودن آهنگ‌ها از جمله مولفه‌هايي است كه گروه موسيقي شمس و نوع موسيقي آنها را در مقايسه با ديگر گروه‌ها منحصر به فرد كرده است. ‌

صادقي ادامه مي‌دهد: اين گروه با ارائه كارهاي درجه يك موسيقايي و غيرتكراري توانسته است مخاطبان وسيعي را در بين عوام و خواص موسيقي داشته باشد. ‌

اين كارگردان تئاتر در ادامه صحبت‌هاي خود خاطرنشان مي‌كند: بسياري از مردم جامعه بر اين باورند كه موسيقي ملي ايراني روح بلندپرواز و پرشور جوانان ايراني را ارضا نمي‌كند؛ در صورتي كه اين عقيده درباره تعداد بسيار كمي ‌از جوانان كه به فرهنگ مصرفي و غربي روي آورده‌اند، مي‌تواند درست باشد. ‌

صادقي در ادامه همين موضوع اظهار مي‌دارد: البته با استفاده از نواها و موسيقي‌هاي محلي كه هنوز به گوش جوانان ما آشنا نيست مي‌توان آنها را نسبت به موسيقي ايراني ترغيب و گوش آنها را با موسيقي ايراني پر كرد كه گروه موسيقي شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري از عهده اين كار به خوبي برآمده است. ‌

قطب‌الدين صادقي در پايان گفت: دولت، مركز موسيقي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي ‌بايد از چنين گروه‌هايي كه ريشه فرهنگ ايراني را در تمام دنيا گسترش مي‌دهند، حمايت كند. ‌

خليج فارس و سرنوشت مولا‌نا

در ادامه اين گزارش پري صابري كه چندي پيش تئاتر <شمس پرنده> را روي صحنه برده است، مي‌گويد: خليج فارس ميراث معنوي ايران‌زمين است و تمام مردم بايد از اقدام گروه موسيقي شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري حمايت كنند تا شاهد سرنوشت مولا‌نا نباشيم. ‌

اين كارگردان تئاتر ادامه مي‌دهد: خليج فارس از ابتدا خليج فارس بوده و تا پايان زندگي بشريت هم خليج فارس باقي خواهد ماند. ‌

وي مي‌افزايد: هم‌اكنون گروه موسيقي شمس با برگزاري كنسرت و با زبان موسيقايي با عنوان <خليج عربي> به جاي <خليج فارس> مخالفت خود را اعلا‌م داشته است، اما تمام مردم جامعه، نهادها، ارگان‌ها و... بايد از اين اقدام ملي حمايت كنند. ‌

كارگردان تئاتر <شمس پرنده> با اشاره به اينكه كشور تركيه اجازه اجراي اين تئاتر را در اين كشور نداد، خاطرنشان مي‌كند: اشعار مولا‌نا به زبان فارسي است و زادگاه وي در بلخ بوده است، اما به دليل سهل‌انگاري و پاسداري نكردن، ترك‌ها آن را به نام خود زده‌اند. ‌

وي ادامه مي‌دهد: اگر در قضيه خليج فارس مانند مولا‌نا سكوت كنيم؛ به‌طور يقين اين خليج نيلگون پارس به سرنوشت شمس و مولا‌نا دچار مي‌شود. ‌

‌ صابري مي‌افزايد: جنگ ميان اعراب و ايران از پيشينه وسيعي برخوردار است و بايد مواظب باشيم در حال حاضر كه آنها در منطقه قدرتمند شده‌اند؛ اموال و ميراث‌هاي معنوي ما را به نام خود سند نزنند. ‌

اين هنرمند، گروه موسيقي شمس را يكي از نوآورترين گروه‌هاي موسيقي در داخل و خارج از ايران مي‌داند و مي‌گويد: مي‌توان با زبان هنر و به ويژه موسيقي در روح جوانان اين مملكت اميد و غيرت دميد و آنها را نسبت به مرزهاي اين خاك كهن و زرخيز حساس‌تر كرد. ‌

به هر حال بايد براي دفاع از هنر، خاك و ميراث اين مملكت زرخير نواخت و دل باخت. بايد آرام نگرفت و جنگيد. بايد سوخت و ساخت تا پا برجا بماند هر آنچه ايران نام دارد     وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آب، نان و آواز؛ حاصل همکاری جدید همایون شجریان و علی قمصری

 

آب، نان و آواز؛ حاصل همکاری جدید همایون شجریان و علی قمصری

عکس: فرهنگ‌وآهنگ

علی قمصری، آهنگساز و نوازنده‌ی تار از آماده شدن آلبوم جدیدش با همایون شجریان خبر داد. قمصری که آلبوم «نقش خیال» را آهنگسازی کرده بود، در کنفرانس مطبوعاتی اخیر گروه «اشتیاق» اعلام کرد که به‌زودی شرکت فرهنگی-هنری «دل‌آواز» اثری را با صدای همايون شجريان منتشر خواهد کرد که به احتمال فراوان «آب، نان، آواز» نام خواهد داشت.

پیشتر قمصری طی مصاحبه‌ای با نشریه‌ی «شهروند امروز» گفته بود که با توجه به ترافیک کاری شرکت دل‌آواز و همایون شجریان، آلبوم یادشده تا ۶ ماه آینده روانه‌ی بازار موسیقی خواهد شد. گفتنی‌ست که قطعات سازی این آلبوم آماده شده و تنها گوشه‌هایی از آواز مانده که هنوز ضبط نشده است.          منبع : وبلاگ همايون شجريان


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
فروش فوق‌العاده بليت كنسرت همايون

 

فروش فوق‌العاده بليت كنسرت همايون

فروش فوق‌العاده بليت‌هاي كنسرت همايون شجريان 29 مرداد در سامانه اينترنتي فروش بليت انجام خواهد شد



طبق اعلام شركت دل آواز به منظور جلوگيري از هرگونه سوءاستفاده و ايجاد تسهيل براي كليه علاقه‌مندان به حضور در كنسرت همايون شجريان و گروه دستان، فروش فوق‌العاده بليت‌هاي كنسرت همايون شجريان 29 مرداد در سامانه اينترنتي فروش بليت انجام خواهد شد.
بنابر اين گزارش، از آنجايي كه طي هفته گذشته شايعاتي مبني بر ايجاد بازارسياه بليت كنسرت همايون شجريان و گروه دستان شنيده شده است، شركت دل‌آواز تعداد محدودي بليت اين كنسرت را در نوبتي فوق‌العاده، از ساعت 9 صبح روز سه‌شنبه 29 مرداد تا ساعت 13 همان روز در سامانه اينترنتي www.shajarianconcert.com به علاقه‌مندان عرضه خواهد كرد.
در اين نوبت فوق‌العاده، پرداخت اينترنتي يكي از مراحل فروش بليت است كه مي‌بايست در زمان انتخاب بليت انجام شده و خريد بليت در همان مراجعه اول قطعي شود.
محدوديت خريد بليت در اين نوبت 3 قطعه براي هر نفر در نظر گرفته شده است و علاقه‌منداني كه در اين نوبت فوق‌العاده اقدام به خريد بليت مي‌كنند، صبح روز هر اجرا در محل شركت دل‌آواز بليت‌هاي خود را تحويل خواهند گرفت.
كنسرت همايون شجريان و گروه دستان 31 مرداد، اول، سوم و چهارم شهريور در تالار بزرگ كشور برگزار خواهد شد.   منبع : فارس


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کنسرت بی سابقه شوالیه آواز به پایان رسید

 

کنسرت بی سابقه شوالیه آواز به پایان رسید

آخرین شب کنسرت شهرام ناظری و گروه مولوی دیشب با حضور بی سابقه بیش از پنج هزار نفر در مجموعه کاخ موزه نیاوران برگزار شد



در آخرین شب کنسرت شهرام ناظری تعداد زیادی از میهمانان کاخ بدون داشتن بلیت به شوق دیدن برنامه شوالیه آواز به محل اجرا آمده بودند و به همین سبب مخاطبان کنسرت بیش ازظرفیت تعیین شده به نظر می رسید به طوری که درحاشیه محل اجرا صندلی های بدون شماره چیده شده و اطراف فضای باز مجموعه نیز جمعیتی بر روی چمن های محوطه نشسته بودند.

با توجه به این جمعیت که بیش از پنج هزار نفر تخمین زده می شد می توان گفت رکورد جدیدی برای برگزاری کنسرت موسیقی ایرانی با اجرای شوالیه آواز ایران شب گذشته رقم خورده است.

آخرین شب برنامه، اجرا با تغییرات جزیی در نوازندگی و تکنوازی ها مواجه بود اما در ابتدا همچون شب های دوم و سوم، مقدمه گروه در مقام اصفهان ارائه شد وناظری همراه با گروه آواز خواند وسپس تصنیف "مراگویی چه سانی من چه دانم" وتصنیف سلسله موی دوست در بیات اصفهان وآواز در دستگاه نوا،مثنوی معنوی و تصنیف "قفل زندان بشکنم" اجرا شد .

درادامه عزت الله انتظامی همچون برنامه قبلی مجددا موضوع اعدام نوجوانی را که دریک درگیری به طور ناخواسته دوست اش را به قتل رسانده و از هنرمندان استمداد کرده است را بیان و از حضار برای تهیه مبالغی وجه به منظور اخذ رضایت ولی مقتول درخواست کمک کرد.

بخش دوم کنسرت دیشب، اجرای آوازناظری در دستگاه راست پنجگاه به همراه سه تار نوازی خودش و دو قطعه کردی مربوط به منطقه شکاک(منطقه مرزی بین ایران،عراق و ترکیه)به نام های "های گدی" و مینای دیده م" ودر پایان قطعه "آتش در نیستان" بود که با استقبال بسیار حاضران مواجه شد.

در آخرین شب کنسرت،مصطفی کمال پورتراب،بهرام بیضایی،جعفر پناهی،مژده شمسایی،مدیرعامل خانه هنرمندان،مدیران و قائم مقام شهرداری تهران و...حضور داشتند.  منبع : مهر


[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
موسیقی در دوران ساسانیان

 

موسیقی در دوران ساسانیان

دوره حکومت ساسانیان بالغ بر چهارصد سال بطول انجامید و این عصر را در میان اعصار تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشانترین دوره موسیقی نام نهاده اند. در این دوره قدرت متمرکز به جای قدرتهای پراکنده در ایران حاکمیت یافت و با تمرکز قدرت و جذب تدریجی ارباب هنر به دربار، زمینه رشد، پیشرفت و پرورش هنرمندان، بویژه موسیقیدانان فراهم آمد



بطوری که در تاریخ ایران آمده است این تنها نام مشاهیر هنری دوره ساسانی است که باقیمانده و از مشاهیر دوره های قبل، حتی نامی هم در بین نیست. تا جایی که عده ای به وجود نوابغ علوم و هنر در ایران تا پیش از این اعتقاد ندارند و ایرانیان قدیم را تنها افرادی که دارای استعداد نظامی و اقتصادی بودند، می شناسند.

با ظهور شخصیت هایی همچون مانی و مزدک، انواع ادبیات هنری (غیر شعری) و هنرهای ظریفه رشد پیدا کرده و طرفدارانی را به خود جلب کرد. در این میان می توان به نقاشی های مکتب مانی، کتابهایی نظیر کارنامه اردشیر بابکان، خداینامه (خواتای نامک) و دهها اثر دیگر که از آن دوره برجای مانده است اشاره کرد.

اردشیر بابکان طبقات مختلف موسیقیدانها را نیک می شناخت و برای هریک قانون مخصوصی وضع کرده بود. انوشیروان در رعایت قانون و حقوق هنرمندان سعی آشکار داشت و بهرام گور خود چکام سرایی چیره دست بود.

با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدانها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده است. همچنین نام بسیاری از الحان سازنده موسیقی و سازهای آن زمان.

قلعه اردشیر در فیروزآباد فارس
قلعه اردشیر در فیروزآباد فارس
اردشیر بابکان
رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می شدند.

آرتور کریستین سن مستشرق اروپایی که در باره تمدن ایران در عهدد ساسانی تحقیقات زیادی انجام داده است با تحسین و تعجب می نویسد :

"در زمان حکومت ساسانیان و اردشیر، خنیاگران (نوازندگان و سازندگان) در ردیف مامورین عالیربته دولت بودند."

علامه عباس اقبال آشتیانی می نویسد :

"موسیقی در ایران قدیم، رونق بالنسبه کامل داشته است. اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی در موقعی که درباریان و اعیان حضرت خود را به طبقات ممتاز تقسیم می نمود، مطربان و مغنیان را طبقه مخصوصی قرار داد و در میان طبقات ایشان را مقامی متوسط اعطا فرمود."

شکار بهرام گور
مینیاتور از صحنه شکار بهرام گور
بهرام گور
بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانی بود، او در نوجوانی با فرهنگ و ادب و هنر کشورهای دیگر آشنا شد و طبق رسم اشراف زادگان آن زمان، بعد از یادگیری علوم و فنون مختلف، موسیقی آموخت.

بهرام مردی جنگاور بود که بی اندازه به موسیقی علاقه داشت. بطوریکه بعد از نشستن به تخت پادشاهی اولین کاری که کرد رسیدگی به وضع موسیقیدانان و تامین رفاه آنها بود. او موسیقیدانها را از لحاظ مقام و رتبه بالاتر برد و گروهی از آنها را به طبقه اول برنشاند. جانشینان بهرام تا انوشیروان نیز این رسم را برپا داشتند.

علاقه بهرام گور به موسیقی به حدی بود که هنرمندان بزرگ را با مطربان برابر می نشاند و به دلخواه خود تعیین رتبه می کرد. تا جایی که اسباب ناخشنودی عده ای را فراهم می ساخت! او هرکس را که مایه خوشنودی خود می دید برتر می نشاند.

ابو منصور ثعالبی صاحب کتاب "غررالاخبار ملوک الفرس" آورده است که :

"بهرام گور چهارصد نوازنده را از هند به ایران خواند، و این هنرمندان را بر سایر طبقات مقدم شمرد. این هنرمندان به نام لولی یا سوری نامیده می شدند. آنان شوخ و ظریف بودند و در هر کوی و برزن، شهر و روستا برای مردم ساز می نواختند و می خواندند."

حمزه اصفهانی اضافه می کند : "اینان در ایران ماندند و زاد و ولد کردند که طایفه زط همین ها هستند."

از کتاب موسیقی در ایران از آغاز تا امروز - جلد اول ، غلامرضا جوادی        گفتگوی هارمونیک

[ ]
+
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
در آستانه سالروز تولد حمید متبسم

 

در آستانه سالروز تولد حمید متبسم

هنرجوی کلاس تار و سه تار درب کلاس درس را آهسته باز می کند و بداخل می رود ، بعد از آنکه جعبه سازش را باز کرد و تار یا سه تارش را در آورد، روبروی چهره خندان حمید متبسم می نشیند و با این سؤال استاد روبرو می شود: «خوب! چکار کردی؟» و هنرجو بدون آنکه کلامی بزبان بیاورد، شروع به نواختن ساز می کند، تا به استاد نشان دهد که چکار کرده است



نام حمید متبسم اکنون در آستانه پنجاه سالگی، بیشتر از هر روز با موسیقی سنتی ایران پیوند ناگسستنی خورده است. متبسم اگرچه در همان دهه سوم عمر خود نیز سری از میان سرها برآورده بود و سازَش نوائی و مضرابش جلایی داشت، اما پس از خروج از ایران و اقامت در اروپا بود که اندک اندک و با تلاشی مستمر و بی وقفه به یکی از چهره های مطرح موسیقی ایرانی چه در درون و چه خارج از مرزهای ایران تبدیل شد.

 

کار با برگزاری کنسرتهای مختلف در دهه شصت آغاز شد و در این سالها حمید متبسم یکی از پرکارترین نوازندگان ایرانی بود. در دهه هفتاد نحوه کار حمید متبسم تغییر بنیادین کرد، کلاسهای درس او در چهارگوشه آلمان (و بعدها هلند و بلژیک) برقرار شده بودند و با انضباطی مثال زدنی ادامه پیدا می کردند. متبسم در این دوران مانند کولی سرگردانی، با سازی در زیر بغل و دلی پُر از عشق به هنرآموزی از شهری به شهری می رفت و با بجان خریدن مشکلات بیشمار نمی گذاشت که یک کلاس، حتی برای یک جلسه تعطیل بشود. حاصل تلاشهای این دوره تربیت نسلی از نوازندگان تار و سه تار بود که نزدیک به همه آنان در خارج از ایران آموزش خود را آغاز کرده بودند و برخی از آنان حتی ایرانی نیز نبودند. از دل همین نسل بود که یک دهه بعد گروههایی مانند "چکاوک" و "مضراب کوچک" و "مضراب بزرگ" سر برکردند و آموخته های استاد را در کشورهای مختلف اروپا مانند اسپانیا و هلند و بلژیک و آلمان و ... در قالب کنسرتهای موسیقی سنتی به علاقه مندان ارائه کردند.

 

در یک بعد از ظهر زیبای یکی از شنبه های اوائل دهه هفتاد و در پایان یکی از کلاسها، از دل گفتگوی کوتاهی میان حمید متبسم و یکی از هنرآموزان، ایده زیبایی بیرون آمد که قرار بود زمینه ساز یکی از پایدارترین گردهمائیهای موسیقی ایرانی در اروپا بشود؛ ایده برگزاری "سمینار تار و سه تار". کاری که در تابستان سال هفتاد و سه و با امکاناتی اندک و بضاعتی ناچیز، در یک خوابگاه جوانان و بدون امکانات صوتی و تصویری آغاز شده بود، پس از گذشت یک دهه در مرکز کنگره های بین المللی در کرانه اقیانوس اطلس و با تمام امکانات نمایشی و شنیداری ادامه یافت، شرکت کنندگان اکنون دیگر نه تنها از کشورهای همسایه هلند (محل برگزاری سمینار) بلکه از امریکا و کانادا و همچنین ایران برای شرکت در این سمینار سه روزه به اروپا می آمدند. شرکت میهمانان گرانقدری مانند هوشنگ ظریف، نادر مشایخی، رامین جزائری، کيهان کلهر، ارشد طهماسبی، رحمت الله بديعی، پروفسور ژوزف الفن باین، نوازندگان گروه دستان، خانم پریسا و بسیاری دیگر نشانی از عمق کار و توجه به گسترش هرچه بیشتر موضوعات مطرح شده در سمینارها بود. کاری که باعث می شد درست پس از اتمام هر سمیناری، تدارک سمینار سال بعد شروع شود.

 

ولی برای حمید متبسم گویا فاصله یکساله میان دو سمینار زیاد بود، از دل این بی صبری و بی قراری بود که جلساتی بنام "ساز و سخن" شکل گرفتند، جلساتی که در سطحی محدودتر از سمینار و در شهرهایی برگزار می شدند که در آنها کلاس تار و سه تار دائر بود. هر جلسه به موضوعی مشخص اختصاص داشت و در کنار یک سخنرانی قطعه موسیقی نیز توسط هنرآموزان _ با یا بدون همراهی استاد – اجرا می شد تا هم ساز و هم سخن ارائه شده باشند.

 

از دیگر فعالیتهای حمید متبسم در می گذریم، تا مثنوی هفتاد من کاغذ نشود. ولی از برومندترین و زیباترین فرزندی که در زهدان هنر او پرورش یافته و بالیده است، نمی توان درگذشت. در همان دهه هفتاد بود که گروهی نو، با روشی نوین و صدایی متفاوت پا به عرصه وجود گذاشت؛ "گروه دستان". گروهی که حمید متبسم بنیانگزار و عضو پایدار آن بوده است. دستان نیازی به معرفی بیشتر ندارد، دستان، دستان است.

 

اگر بشود انسانها را با چند واژه توصیف کرد، آنچه که در رابطه با حمید متبسم به ذهن متبادر می شود، واژه های "انضباط" و "عشق به کار" هستند. کلاس درس او لطافت دوستانه و انضباط خشک را یک جا در خود دارد، در تمرینهای گروه مضراب اگرچه یکسره صدای خنده نوازندگان به آسمان بلند است، ولی همیشه رنگ و بویی از نظم و دیسیپلین انعطاف ناپذیر را هم می توان دید، در برگزاری سمینارها هیچ تاخیری در شروع برنامه ها تحمل نمی شود و با اینهمه رابطه دوستانه حمید متبسم با هنرآموزان و همکارانش از جنسی است که خُلق نظم ناپذیر ما ایرانیان را شکست می دهد و فضای دوستانه و رفیقانه همه این گردهمائیها، چه اردوی تمرین گروه مضراب باشد و چه سمینار تار و سه تار، چنان آکنده از تبسم و لبخند است، که سختیها بجان خریده می شوند. راز موفقیت حمید متبسم در پیشبرد همزمان چندین پروژه سنگین، شاید همین تلفیق "عشق" و "انضباط" باشد، خصیصه هایی که به شاگردان او نیز منتقل شده اند.

 

بیست و چهارم مردادماه تولد پنجاه سالگی حمید متبسم است. هنرآموزان و دوستان او از این راه دور به شادباش و تبریک نشسته اند. اکنون این متبسم است که لای درب زندگی را آهسته باز می کند و تار یحیی در بغل و سه تار "زیبا" در کنار، روبروی چهره خندان سرنوشت می نشیند و از خود می پرسد: «خوب! چکار کردی؟»

 

او تبسّم را بر لبان موسیقی ایرانی نشانده است.   منبع : هم آواز


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!
JavaScript Codes
Check Page Rank of any web site pages instantly:
This free page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service