آثار ماندگار موسیقی ایرانی در جشن خانه
شنبه 27 مهر1387
آثار ماندگار موسیقی ایرانی در جشن خانه
ارکستر موسیقی ملی با 57 نوازنده میزبان مخاطبان جشن خانه موسیقی در شب دوم و سوم بود

سالار عقیلی خواننده جوان که پیش از این اجرا دو برنامه نیز در شب هاب قبل با گروه خود اجرا کرده بود، ارکستر را همراهی کرد.
به گزارش سایت خانه موسیقی، طبق روال هميشگي اركستر يك قطعه بيكلام آغازگراجرای ارکستر بود. كنسرت خود قرار داد كه در اين اجرا قطعه طربانگيز به آهنگسازي شهرام توكلي اولين قطعه بيكلامي بود كه اركستر اجرا كرد سپس فخرالديني از سالار عقيلي دعوت كرد كه براي اجراي قطعات با كلام در كنار اركستر قرار بگيرد.
ارکستر موسیقی گلچینی از آثار جاودانه و ماندگار موسیقی ایران را برای اجرای در جشن خانه موسیقی انتخاب کرده است. نخستین قطعه ای که ارکستر به همراه خواننده اجرا کرد قطعه شبگرد به آهنگسازی حبب الله بدیعی بر اساس اشعاری از معینی کرمانشاهی و تنظیم حسین زندی بود.
قطعات بعدی در بخش اول به ترتیب اجرا، دگر چه خواهی از حبیب الله بدیعی، قطعه بی کلام رنگ شیرازی با تنظیم علی اکبر قربانی، چون ساحل به آهنگسازي اميرحسين زنديان، موسیقی سریال امام علی(ع) به آهنگسازی فخرالدینی و سرود رودکی به آهنگسازی طالب خان شهیدی به اجرا درآمد.

بخش دوم،قطعاتي چون حالا چرا به آهنگسازي روح الله خالقي با شعري از، سلام شيراز به آهنگسازي علي اكبر قرباني، قطعه بيكلام بخارا به آهنگسازي طالب خان شهيدي، زلف كج به آهنگسازي شيدا و واي از شب من به آهنگسازي همايوم خرم توسط ارکستر موسیقی ملی و به رهبری فرهاد فخرالدینی اجرا شد.
در پايان کنسرت با تشويق و اصرار تماشاگران اركستر موسيقي ملي قطعهي جاودانه «اي ايران» از ساختههاي زندهياد حسين سرشار را نواخت و تمام تماشاگران بهاحترام آن از جاي خود بلند شدند و ايستاده گروه را همراهي كردند.
نهمین جشن خانه موسیقی تا 29 مهرماه ادامه دارد. امشب دومين كنسرت ارکستر ملی در تالار كشور برگزار مي شود وروزهاي28 و29مهرماه، كنسرت محمدرضا شجریان و گروه موسیقی شهنازاجرا خواهد داشت.
سی ام مهر ماه نیز مراسم اختتامیه همراه با اهدای جوایزبه بهترین آثار موسیقی در تالاروحدت برگزار مي شود. منبع : خانهی موسیقی ایران
[ ]
+
اركستر ملي و موسيقي سريال امامعلي(ع)
شنبه 27 مهر1387
اركستر ملي و موسيقي سريال امامعلي(ع)
اركستر موسيقي ملي به خوانندگي سالار عقيلي شب گذشته در نهمين جشن خانه موسيقي به روي صحنه رفت و موسيقي سريال امام علي (ع) را نواخت.

در دومين روز از نهمين جشن خانه موسيقي تالار بزرگ كشور ميزبان اركستر موسيقي ملي به رهبري فرهاد فخرالديني و خوانندگي سالار عقيلي بود.
اين اركستر با 57 نوازنده براي اجراي بخش اول به روي سن تالار بزرگ كشور كه با طرح پوستر جسن خانه موسيقي طراحي شده بود،آمدند و با تشويقهاي مردم طبق روال هميشگي اركستر يك قطعه بيكلام را آغازگر كنسرت خود قرار داد كه در اين اجرا قطعه طربانگيز به آهنگسازي شهرام توكلي اولين قطعه بيكلامي بود كه اركستر اجرا كرد سپس فخرالديني از سالار عقيلي دعوت كرد كه براي اجراي قطعات با كلام در كنار اركستر قرار بگيرد.
با آمدن عقيلي اركستر ملي قطعه شبگرد به آهنگسازي حبيبالله بديعي براساس اشعاري از معيني كرمانشاهي به تنظيم حسين زندي و دگر چه خواهي به آهنگسازي حبيبالله بديعي با شعري از نواب صفا و براساس تنظيم شهرام توكلي را نواختند.
به گزارش فارس، قطعه بيكلام رنگ بيات شيراز با تنظيم علي اكبر قرباني از ديگر قطعات اجرايي اركستر ملي در بخش اول بود كه بعد از آن نيز اركستر قطعاتي چون ساحل به آهنگسازي اميرحسين زنديان با شعري از بيوك ملكي و تنظيم شهرام توكلي، گزيدهاي از موسيقي سريال امام علي (ع) به آهنگسازي فخرالديني باشعري از سعدي و سرود رودكي به آهنگسازي طالب خان شهيدي با شعري از رودكي را اجرا كردند.
بنابراين گزارش، اركستر ملي كه در اين اجرا آثار جاودانه موسيقي ايران را براي نواختن انتخاب كرده بود بعد از اجراي بخش اول و با آنتراكي كوتاه با تشويقهاي پياپي مردم به صحنه آمدند و قطعاتي چون حالا چرا به آهنگسازي روح الله خالقي با شعري از شهريار و تنظيم فخرالديني، سلام شيراز به آهنگسازي علي اكبر قرباني با شعري از شهريار،قطعه بيكلام بخارا به آهنگسازي طالب خان شهيدي ،زلف كج به آهنگسازي شيدا و با تنظيم مهرداد دلنوازي براساس اشعاري از شيدا و واي از شب من به آهنگسازي همايوم خرم با شعري از رهي معيري و تنظيم شهرام توكلي را اجرا كردند.
اركستر ملي كنسرت خود را در نهمين جشن خانه موسيقي با اجراي قطعه دختر كولي به آهنگسازي عباس شاپوري با شعري از معيني كرمانشاهي و با تنظيم شهرام توكلي و اي ايران در تالار بزرگ كشور به پايان رساند.
اركستر ملي امشب نيز دومين اجراي خود را در اين جشن به روي صحنه ميبرد.
نهمين جشن خانه موسيقي با همكاري دفتر موسيقي ارشاد، بنياد رودكي، انجمن موسيقي، معاونت فرهنگي و تالار بزرگ كشور تا 29 مهر با اجراي اركستر موسيقي ملي به رهبري فرهاد فخرالديني و خوانندگي سالار عقيلي در تالار بزرگ كشور ادامه مييابد و 30 مهر نيز با معرفي هنرمندان برگزيده سال در تالار وحدت به كار خود پايان ميدهد. منبع : فارس
[ ]
+
فخرالديني و سرود «اي ايران»
شنبه 27 مهر1387
فخرالديني و سرود «اي ايران»
امروز 64 سال از نخستين اجراي قطعه «اي ايران» ساخته روح الله خالقي ميگذرد. قطعهاي كه از همان زمان تاكنون در كنسرتها و مراسم مختلف يادآور عظمت ايران است

روح الله خالقي كه در موسيقي ايران نقش بارز و پررنگي داشته در كارنامه هنري خود قطعات جاودانه بسياري دارد كه از معروفترين آنها ميتوان به سرود «اي ايران» اشاره كرد.
اين آهنگساز در كتاب سرگذشت موسيقي ايران كه به قلم خودش است تاريخ خلق اين قطعه را 27 مهر 1323 عنوان كرده است.
اين سرود كه بر اساس شعري از «حسين گلگلاب» استاد وقت دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان ايران شكل گرفته در جريان اشغال نظامي ايران از سوي متفقين تكميل شده است. اين قطعه در همان سالها به رهبري خالقي و خوانندگي بنان اجرا شده است.
برخي صاحبنظران انگيزه سرودن اين شعر در آن زمان را مشاهده بيحرمتيهاي نظاميان اشغالگر كه از تاريخ و تمدن ايرانيان بيخبر بودند و قضاوتشان بر پايه مشاهده وضعيت روز بود،دانستهاند.
به گزارش فارس،اين قطعه در دهه 1960 در كنفرانس بينالمللي بررسي سرودهاي ملي، مؤثرترين، برانگيزانندهترين و ميهنگراترين سرود ملي كشورها شناخته شده است كه هر ايراني با شنيدن آن برانگيخته و آماده فداكاري براي ميهن ميشود. اين در حالي است كه قطعه حماسي ياد شده در آواز دشتي كه يكي از الحان محزون ايراني است نوشته شده است.
*سرود توسط وزيري و خالقي در ايران شكل گرفت
--------------------------------------------------------
با توجه به اينكه امروز سالروز ساخت اين سرود است، فرهاد فخرالديني آهنگساز و رهبر اركستر ملي در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس در خصوص اين قطعه گفت: زماني كه آقاي خالقي اين سرود را ساخت، سرود يكي از مسائل خيلي مهمي بود كه در مدارس آن زمان به بچهها تدريس ميشده است.
وي ادامه داد: در آن زمان سرودهاي خيلي زيادي ساخته شد كه اين كار در درجه اول به همت كلنل وزيري و خالقي صورت گرفت كه در ميان آنها چند سرود خيلي خوش درخشيد كه يكي از آنها سرود «اي ايران»بود.
*اي ايران تداعيكننده دوران دبستانم است
-----------------------------------------------------
اين آهنگساز افزود: يادم هست كه وقتي بچه بودم و اين سرود را ميخوانديم از خواندنش به وجد ميآمديم و بسيار خوشمان ميآمد و جالب است كه در حال حاضر نيز همين حس و حال را در مردم ميبينيم.وقتي اين سرود را ميشنوم درست خاطرات دوران دبستانم را كه به دبستان ميرفتيم و اين سرود را ميخوانديم برايم تداعي ميشود.
وي ادامه داد: امروزه وقتي ميبينم مردم با چه شور و شوقي اين قطعه را ميخوانند ياد شور و شوق دوران كودكي خودم ميافتم.
رهبر اركستر ملي با اشاره به تاثيرگذاري اين قطعه در بين مردم اظهار داشت:علت تاثير زياد اين سرود در بين مردم اين است كه آقاي خالقي با تمام وجودش خيلي خوب توانسته اين قطعه را يك روحيه ايراني بدهد. در واقع اين قطعه تفاوت بسياري با قطعات ديگر و حتي سرودهاي مشابه دارد.
وي با بيان اينكه سرود از نظر فرم، يك فرم اروپايي است،بيان داشت: سرود از فرنگ به ايران آمده ولي آقاي خالقي روي سرود اي ايران به گونهاي كار كرده كه يك هويت ملي و ايراني پيدا كرده و چون آن را در آواز دشتي ساخته بيشتر با خلق و خوي مردم ايران الف و انس دارد و به نوعي به دلها مينشيند.
*«اي ايران» حس دوست داشتن وطن را در انسان تقويت ميكند
--------------------------------------------------------------------------
آهنگساز موسيقي سريال امام علي (ع) تصريح كرد:يك حالت زيبايي در اين سرود هست كه وقتي مردم آن را ميشنوند ميفهمند ايران واقعا مملكتي است كه بايد دوستش بدارند و برايش احترام قائل شوند. چيزي در اين قطعه هست كه خيلي ارتباط خوبي با انسان برقرار ميكند كه مملكت و وطن خودش را دوست داشته باشد.
وي بيان داشت:من احساس ميكنم مردم وقتي در كنار هم اين قطعه را ميخوانند با هم صميميتر ميشوند و رفاقت و صميميتشان بيشتر ميشود من احساس ميكنم وقتي در كنار هم قرار ميگيرند و اين سرود را ميخوانند همديگر را بيشتر دوست دارند در واقع اين قطعه يك وحدت و يكپارچگي به مردم ميدهد.
*موسيقي بهترين ابزار براي ساخت و يكپارچگي مملكت است
----------------------------------------------------------------------
فخرالديني در پاسخ به اين سؤال كه چرا از خلق قطعهاي ايران تاكنون سرودهايي از اين دست ساخته نشده ، گفت: آن زمان بيشتر به اين مقوله اهميت داده ميشد چون سرود در مدرسه درس داده ميشد و بچهها ميفهميدند اين يك درس است و برايش ارزش قائل بودند اما در حال حاضر چنين ارزشي وجود ندارد و موسيقي را از برنامههاي درسي حذف كردهاند.
وي ادامه داد:موسيقي هنر بسيار باشكوه و سازندهاي است و ابزاري است كه ميتوان از آن براي ساخت مملكت و يكپارچگي،حداكثر استفاده را داشت.
*اين قطعه اولين بار توسط بنان خوانده شد
------------------------------------------------
رهبر اركستر ملي در خصوص اجراي اين قطعه گفت:كويا اولين بار اي ايران را بنان خوانده كه بعد از آن خوانندگان مختلف نيز آن را اجرا كردهاند.من يادم هست كه يكبار آن را با اسفنديار قرهباغي در راديو اجرا كرديم.
وي ادامه داد: ما اين قطعه را در اركستر ملي با صداي قرباني، عقيلي، رشيد وطن دوست و ...نيز اجرا نمودهايم.
فخرالديني در خاتمه با اشاره به اجراي مختلف اين قطعه توسط اركستر ملي خاطر نشان كرد: ما تا اين سرود را در هر كنسرتي براي مردم اجرا نكنيم،سالن را ترك نميكنند.بر اين اساس ما به خواست مردم و به خاطر احترامي كه براي مخاطبان قائل هستيم در تمام كنسرتهاي اركستر ملي اين قطعه را اجرا ميكنيم. منبع : فارس
[ ]
+
عليزاده و درويشي زمستان کنسرت ميدهند
شنبه 27 مهر1387
عليزاده و درويشي زمستان کنسرت ميدهند
با رونمايي از سه اثر اجرانشده، در زمستان امسال کنسرت مشترک حسين عليزاده و محمدرضا درويشي برگزار ميشود

کنسرتهاي استادان موسيقي ايران با اجراي پروژهاي که با همکاري «حسين عليزاده» و «محمدرضا درويشي» و رونمايي از اثر اجرانشدهي اين دو آهنگساز، انجام مي شود.
به گزارش پايگاه خبري فرهنگوآهنگ، سه اثر از ساختههاي حسين عليزاده و يک قطعه جديد از «محمدرضا درويشي» در ديماه امسال با حضور بخش زهي ارکستر سمفونيک ناسيونال اکراين و همچنين نوازندگان ايراني در تهران اجرا خواهد شد. در اين کنسرت که به همت مجله موسيقي فرهنگوآهنگ، به تهيهکنندگي «کيوان فرزين» و «بهرنگ تنکابني» و با همکاري انجمن موسيقي ايران برگزار ميشود، قطعات مشهور «عصيان» براي پيانو، ارکستر سازهاي زهي و کوبهاي، اثر جاودان «نينوا» براي ني و ارکستر زهي و همچنين قطعه معروف «ترکمن» براي تريوي سهتار و ارکستر زهي از ساختههاي حسين عليزاده و همچنين سوييت «کليدر» براي ارکستر زهي اثر جديد «محمدرضا درويشي» به اجرا درخواهد آمد.
حسين عليزاده قطعه «عصيان» را در سال 1363 براي هارپ و ارکستر زهي نوشت و در سال 1370 توسط ارکستر سمفونيک استراسبورگ به رهبري «ايرج صهبايي» ضبط و نهايتاً در بخشي از کاست آواي مهر منتشر کرد. به غير از اين ضبط هيچ اجراي ديگري از اين قطعه تا کنون انجام نشده است. حسين عليزاده در مورد اين قطعه و تنظيم جديد آن ميگويد: «اولين اتودهاي عصيان را زماني زدم که به اجبار در خارج از کشور ساکن بودم و از آن زمان تا يکي دوسال پيش همواره به دنبال فرصتي ميگشتم تا بازنگري بر اين کار داشته باشم. در اين مدت به اين نتيجه رسيدم که آن کوبندگي که در نظر من بوده با ساز هارپ به وجود نميآيد. براي همين تصميم گرفتم که قطعه را براي پيانو و ارکستر دوباره تنظيم کنم. با پيانيستهاي مختلفي صحبت کردم که نهايتاً در حاشيه برگزاري کنسرت نينوا در سال 1385 با «هوشيار خيام» آشنا شدم و پيشنهاد همکاري را به وي دادم. او هم با شوق و علاقه بسيار در اين بازنگري در کنار من بود تا نهايتاً پس از چند جلسه، درکليت کار به نتيجه رسيديم و هوشيار با نگاهي پيانيستي قطعه را نهايي کرد.». به اين ترتيب اين کنسرت اولين اجراي جهاني نسخه کامل شده قطعه «عصيان» به حساب ميآيد.
اما «کليدر» اثر جديد محمدرضا درويشي که براساس رمان کليدر مهمترين اثر «محمود دولتآبادي» تصنيف شده، با سفارشي از سوي «داود موسايي» مدير انتشارات «فرهنگ معاصر» ساخته شده است. درويشي در اينباره ميگويد: «طي صحبتهايي که در سال 1384 از سوي انتشارات فرهنگ معاصر با من صورت گرفت، پروژه ساخت اين اثر آغاز شد و قرار بر اين شد که گزيدهاي از داستان کليدر توسط نگارنده آن خوانده شده و همراه موسيقي منتشر شود. کار ضبط گزيده کليدر با صداي آقاي دولتآبادي در تابستان همان سال انجام شد تا نهايتاً کار ساخت سوييت کليدر براي ارکستر زهي به مدت تقريبي پنجاه دقيقه طي نزديک به دوسال به پايان رسيد و من در تابستان 1386 اين کار را با نوازندگان سازهاي زهي ارکستر سمفونيک ناسيونال اکراين به رهبري ولادمير سيرنکو در اکراين ضبط کردم.».
درويشي در توضيح ويژگيهاي اين اثر ميگويد: «کليدر قطعهاي است برخاسته از ذهنيت موسيقي ايراني. اين اثر اگرچه براساس يک سفارش تصنيف شده ولي روايت شخص من از داستان تاثيرگذار کليدر است. بخش عمدهاي از اين سوييت در دستگاه نوا سير ميکند و در بخشهايي مدگرديهايي در مايههاي دشتي، شور، بيات اصفهان و همايون دارد.»
وي مهمترين دليل براي انتخاب ارکستر زهي براي اين اثر را علاقه شخصي به رنگ صوتي اين نوع ارکستر عنوان ميکند: «با توجه به همخانواده بودن سازهاي ارکستر زهي، رنگ صوتي در اين گونه آنسامبلها محدود ميشود و اين مساله کار را براي آهنگساز پيچيده ميکند. اما حس و حال دروني اين نوع ارکستر موجب شد که اين ترکيب را براي کليدر انتخاب کنم.»
دو قطعه نينوا و ترکمن ديگر بخشهاي رپرتوار کنسرت را تشکيل ميدهند. قطعه نينوا يکي از ماندگارترين و محبوبترين آثار حسين عليزاده محسوب ميشود. اين اثر براي ني و ارکستر زهي در دستگاه نوا نوشته شده و يکي از خاطرهانگيزترين قطعات موسيقي براي ايرانيان به حساب ميآيد. از اين اثر – عليرغم شهرت و محبوبيت آن - تنها يک نمونه ضبط مربوط به سال 1362 در دسترس است و اجراهاي زنده معدودي از اين قطعه انجام شده است.
ترکمن اثري است که در سال 1367 براي سهتار ساخته و اجرا شده که در آن تکنيکها، صدادهي و رويکرد بديعي به موسيقي ايراني ارايه شده است. حسين عليزاده پس از گذشت بيست سال از تاريخ ضبط، ترکمن را با همکاري هوشيار خيام براي ارکستر زهي و سه سهتار تنظيم کرده است. اولين اجراي جهاني قطعه ارکسترال ترکمن در کنسرت ياد شده رونمايي ميشود که در اين اجرا حسين عليزاده به عنوان نوازنده نيز حضور خواهد داشت. منبع : خبرگزاري ميراث فرهنگي
[ ]
+
فروش بلیت کنسرت شجریان برای اعضا
چهارشنبه 24 مهر1387
فروش بلیت کنسرت شجریان برای اعضا
خانه موسیقی شرایطی فراهم کرده است تا اعضای خانه بتوانند بلیت کنسرت محمدرضا شجریان و گروه موسیقی شهناز را مستقیما از خانه تهيه کنند

در مذاکراتی که هیئت مدیره خانه موسیقی با استاد شجریان انجام داده است، تعداد محدودی بلیت در اختیار خانه قرار گرفته است تا اعضای پیوسته خانه بتوانند از آن استفاده کنند.
اعضایی که علاقمند به خرید بلیت های کنسرت هستند می توانند با در اختیار داشتن کارت عضویت به خانه موسیقی مراجعه کنند.
به دلیل محدود بودن بلیت ها طبیعی است اولویت با اعضایی است که پیش تر اقدام به خرید بلیت کنند.
کنسرت شجریان و گروه موسیقی شهنازی 28 و 29 مهر ماه در تالار وزارت کشور برگزار می شود. خانهی موسیقی ایران
[ ]
+
مولانا موسيقي ما را به دنيا شناساند
چهارشنبه 24 مهر1387
مولانا موسيقي ما را به دنيا شناساند
شهرام ناظري معتقد است، مطرح بودن و شناخته شدن رومي در جهان به نوعي به موسيقي ما كمك كرده و باعث شده از اين طريق موسيقي كشورمان شناخته شود

شهرام ناظري در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس با بيان اينكه رومي در جهان شناخته شده است، گفت:مطرح بودن و شناخته شدن رومي در جهان به نوعي به موسيقي ما كمك كرده است و باعث شناخت ايران از طريق موسيقي شده است.بر اين اساس موسيقي ايراني با اشعار مولانا در جهان شنوندگان خودش را دارد و از آنجايي كه بيشتر اجراهاي من با اشعار مولوي است هميشه با استقبال بسيار خوبي از سوي غير ايرانيها مواجه شده است.به طوري كه در يكي از كنسرتهايم در برزيل حتي يك ايراني مخاطبم نبوده اما سالن كاملا پر بود.
وي ادامه داد:من در طيف خارجيها توانستهام جا بازكنم كه يكي از دلايل دادن نشان شواليه هم داشتن اين امتياز بوده چرا كه به عقيده آنها من توانستهام ارتباط بين شرق و غرب را بوجود بياورم و آنها را به موسيقي ايران علاقمند كنم.
*مردم جهان مشتاق آشنايي با فرهنگ و موسيقي همديگر شدهاند
------------------------------------------------------------------------------
ناظري با بيان اينكه فستيوالهاي موسيقي جهاني هستند،اظهار داشت:از آنجايي كه اين فستيوالها جهاني هستند بالطبع شنوندگان خاص خود را دارند .در حال حاضر نيز مردم جهان مشتاق شدهاند كه با فرهنگ و موسيقي همديگر آشنا شوند پس برايشان مهم نيست كه زبان و ساز همديگر را نميشناسند.از طرفي ديگر چون موسيقي زبان بينالمللي است ،مردم جهان نيز با حضور در چنين فستيوالهايي با فضاي موسيقي و حس و حال موسيقيهاي مختلف آشنا مي شوند و به ارتباط و تفاوت موسيقيهاي كشورهاي مختلف مي پردازند.
*اجراي مستقل در كشورهاي ديگر برايم بسيار مهم بود
-------------------------------------------------------------
اين خواننده در خصوص حضور مداوم در فستيوالهاي موسيقي گفت:من خودم در گذشته كنسرتهاي مستقلي را در كشورهاي مختلف برگزار ميكردم اما اين مسئله مشكلات زيادي را به همراه داشت بر اين اساس ديگر تصميم به حضور در فستيوالها را گرفتم چرا كه مركزي كه 80 سال سابقه برگزاري فستيوال موسيقي را دارد در اين زمينه موفق تر خواهد بود.
وي ادامه داد:اجراي مستقل در كشورهاي ديگر براي من بسيار مهم بود اما تقريبا در 10 سال اخير دائم در فستيوالها به روي صحنه رفتهام.
*صحبت براي اجراي سمفوني رومي همچنان ادامه دارد
------------------------------------------------------------------
ناظري درباره اجراي سمفوني رومي در سال آينده گفت:اجراي اين سمفوني بايد كاملا حساب شده انجام شود چرا كه بايد براي اين كنسرت نوازندهها از آمريكا به ايران بيايند بر اين اساس اگر حساب شده عمل نشود ممكن است مشكلات فراوان مادي و معنوي را بوجود بياورد.
وي ادامه داد:براي انجام اين كار حتما بايد با مركز موسيقي ارشاد و خانه موسيقي هماهنگي لازم صورت گيرد و اطمينان لازم را از سوي آنها داشته باشيم.اگر در اين خصوص يك كم بيدقتي صورت گيرد ،ممكن است گروه بيايد و يكدفعه مثلا يك روز مانده به كنسرت آن را لغو كنند كه در اين صورت يك فاجعه بزرگ پيش ميآيد .
اين خواننده خاطر نشان كرد:تا كنون فقط در اين زمينه صحبت كرديم كه همچنان هم ادامه دارد.
*در اسپانيا احتمالا با نوازندگان اين كشور كنسرت ميدهم
--------------------------------------------------------------------
وي در خصوص اجرا در فستيوال موسيقي اسپانيا گفت:در اين فستيوال به دعوت برگزار كنندگان 25 و 28 مهر به همراه بخشي از گروه مولوي به روي صحنه ميرويم و از آنجايي كه براي اين اجرا تعدادمان كم است قصد دارم در صورت امكان چند نوازنده اسپانيايي نيز به ما ملحق شوند.
وي با بيان اينكه اين نوازندگان اسپانيايي ايراني الاصل هستند،افزود:اين نوازندگان همگي با سازهاي سنتي در كنار گروه قرار ميگيرند در واقع حضور آنها در گروه مولوي بستگي به يكبار تمرين با آنها دارد.
اين خواننده با اشاره به آخرين اجراي خود در آفريقا بيان داشت:در اين فستيوال هنرمندان 16 كشور حضور داشتند كه بنده نيز به همراه گروه مولوي از ايران دعوت شده بودم .اين برنامه در واقع موسيقي ملل بود كه هر شب به اجراي موسيقي يك كشور اختصاص داشت. منبع : فارس
[ ]
+
گزارش تصویری از آخرین شب اجرای استاد شجریان
چهارشنبه 24 مهر1387
گزارش تصویری از آخرین شب اجرای استاد شجریان

























[ ]
+
تمرین گروه قمر
سه شنبه 23 مهر1387
تمرین گروه قمر
قرار گفتوگو ساعت 10 صبح است. جایی حوالی خیابان ملاصدرا. گروه قمر قرار است در خانه یكی از نوازندگان جمع شوند و تمرین كنند. حدود سه روز به كنسرت مانده است. از پلهها كه بالا میآیی صدای موسیقی اصیل میآید. گروه در ساعتی كه بسیاری از موزیسینهای امروزی خوابیدهاند تمرین میكنند. آنها در ساعت تمرین هم میخواهند نوآوری كنند. سالار عقیلی برای اولین قطعه در حال خواندن «غلام قمر» است. قطعه و تصنیفی در دستگاه ماهور. با وجود اینكه به قول خوانندگان موسیقی سر صبح است ولی او تصنیف و آواز ماهور را خوب و مسلط با صدای باز میخواند.
آهنگ دوم تصنیف هوای آفتاب در دستگاه ماهور است، با شعری از سیاوش كسرایی. گروه خوب و مسلط اجرا میكنند، با آنكه میانگین سنیشان شاید به 25 سال هم نرسد ولی با هم خیلی خوب و هماهنگ هستند. خواننده در وسط نشسته و میخواند «ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد...» بلافاصله بعد از آن آواز مركبخوانی و آواز اصفهان و تصنیف ابر در بیات اصفهان اجرا میشود.
حجت سپهوند (عكاس) میخواهد قرار عكاسی را خارج از خانه بگذارد. سالار عقیلی با تعجب با موضوع برخورد میكند. راضی به عكاسی در خارج از ساختمان شده است. اما میخواهد نظر سرپرست موسیقی گروهش را هم بداند. قبل از اینكه نوید دهقان را صدا كند با خنده میگوید: او عاشق نوآوری است و همیشه با آن موافق است. برای چی دارم میپرسم. حدسش هم كاملا درست است. قرار میشود بین تمرین این اتفاق بیفتد.
اعضای گروه حدودا 12 نفری قمر، گرم نواختن هستند. تصنیف دیوانه مست در بیات اصفهان با شعری از خواجوی كرمانی اجرا میشود. «ای لبت باده فروش و لب من بادهپرست...»، انتخاب این شعر نكتهسنجی خواننده و آهنگساز را میرساند.
یك دسته حدودا 50، 60 تایی بلیت نو و تانخورده روی میز است. بلیتهایی كه با دیدنشان وسوسه میشوی. فكر بد نكنید وسوسه میشوی هر طور شده برنامه را ببینی؛ برنامهای كه كپیاش الان در حال اجراست ولی فضای سالن و حس آنجا هم طبیعتا مهم است.
سالار عقیلی هنگامی كه قطعات را میخواند بیشتر حواسش به نوازندگان است و سعی میكند هنگام خواندن تمامیشان را نگاه كند. گاهی هم در آینه حدودا 10 متری كه در پذیرایی محل تمرینشان است و روبهروی او است، میمیك و چهره خودش را هنگام اجرا نگاه میكند.
ظاهرا طبق برنامهریزی گروه برای اجرا، تمام قسمت اول ماهور و مركبخوانی است؛ برنامهای كه در كنسرت هم به این شكل اجرا خواهد شد.
در قسمت آخر تمرین بخش اول، بعد از دستگاه نوا، تصنیف وصف با شعری از سعدی اجرا میشود. «در وصف نیاید، چه شیرین دهن است آن/ این است كه دور از لب و دندان من است آن...» این تصنیف را خود سالار عقیلی ساخته است.
هنگام ساز زدن به دلیل صدای بلندتر سازها، صدای عقیلی با كیفیت خوبی به گوش نمیرسد. مخصوصا جاهایی كه آرام و پایینتر میخواند. نوید قمر با اشاره دست به گروه میگوید كه نرم و آهستهتر بزنید. اما سالار عقیلی بعد از پایان خواندنش میگوید كلا قوی بزنند. او به دلیل اینكه چند شب باید كنسرت داشته باشد الان صدایش را خسته نمیكند و برای همین آرامتر میخواند.
بخش دوم
بخش دوم اینطور كه پیداست كلا بخش دشتیهاست. آهنگهایی كه نوید دهقان ساخته است. «میتراود مهتاب، میخروشد شبتاب» این بار صدای سالار عقیلی بالاتر از صدای نوازندگان است. آهنگ اوج دارد و صدای عقیلی كه گرمتر هم شده است به بالا رفتن تونالیته صدایش كمك میكند. آوازهایی در حالت دشتستانی با اشعار باباطاهر اجرا میشود.
تصنیف «یار و دیار» از متفاوتترین قطعات اجرا شده گروه قمر و سالار عقیلی است؛ تصنیفی با شعری از سیاوش كسرایی و ریتمی متفاوت «غروبه، راه دور، وقت تنگه، زمین و آسمون خونابه رنگه...» بعد از یار و دیار نوبت تصنیف «میهن» است؛ تصنیفی كه حال و هوای گروه را كاملا عوض كرده است، تصنیفی با شعری از كیوان آتشزاد. سالار عقیلی میخواند: «تو را ای میهن، ای ایران، دوست دارم، تو را ای نام جاویدان تا ابد بر لوح جانم مینگارم» و گروه با او همخوانی میكند: «بیا در آتش اندازیم با هم، خیمه دشمن».
هنگام خواندن تصنیف میهن، خواننده و حال هوایش دیدنی است. او تقریبا نیمخیز شده و با انرژی زیاد میخواند. از همین الان نگران روز كنسرت هستم كه وقتی با جو تالار وزارت كشور بخواند چه اتفاقی برایش میافتد. بعد از تمرین، صحبت و بحث اینكه در حین اجراها جایی برای احساسات مخاطبان و بیان كردنشان بگذارید یا نه اتفاق میافتد. هر كسی چیزی میگوید: من كه آخرش نتیجه را متوجه نمیشوم.
قسمت آخر برنامه آواز دشتی و در انتها تصنیف «بدرود» از سیاوش كسرایی است. «دگر مرا صدا مكن، مرا ز جام بادهام جدا مكن...» تصنیفی كه برای آهنگ آخر و خداحافظی بسیار خوب و مناسب به نظر میرسد. صحبت از باز و بزرگ بودن سن تالار كشور برای اجرا میشود. نوید دهقان میگوید: «میتوانیم مثل گروه عارف بنشینیم. هر چند آن تعداد نیستیم. یكی از نوازندگان میگوید: «خب به جای یك متر، با هشت متر فاصله نسبت به هم مینشینیم.» و همه میخندند.
نوبت عكاسی میشود. همه گروه به كوچه میروند. تصور كوچه را با نوازندگانی ساز به دست بكنید. ماشینها و مردمی كه میآیند و میروند، فضای جالبی را بهوجود آورده است. اعضای گروه قمر هم میخندند و هم حرص میخورند و خجالت میكشند. سلام علیك مردمی كه سالار عقیلی را شناختهاند هم در آن فضای عكاسی دیدنی است.
اگر فكر میكنید كه آهنگهای گروه قمر و سالار عقیلی با تصنیف «بدرود» تمام میشود، سخت در اشتباهید. آهنگ «وطنم» یا «ایران جوان» را اگر نشنوید، شوك مثبت و انرژی كنسرت را از دست دادهاید. بعد از اتمام كنسرت سالن را ترك نكنید و منتظر اجرای «ایران جوان» بمانید. گارگزاران
[ ]
+
گلسرخِ سالار
.jpg)
او یكی از اضلاع مثلث یا در خوشبینانهترین حالت مربع نسل تازه و مطرح خوانندگان موسیقی اصیل است كه متفاوتتر از بقیه همنسلانش میخواند. او اعتقاد دارد كه در موسیقی سعی میكند خودش باشد و از نردبان كسی هم بالا نرفته است. سالار عقیلی این روزها ساعات شلوغ و پركاری را پیشرو دارد، از كنسرتش با گروه جوان «قمر» امشب و فردا ساعت 20 در تالار بزرگ وزارت كشور تا كنسرتش در جشن خانه موسیقی با اركستر موسیقی ملی، به رهبری فرهاد فخرالدینی در همین روزها. او در كارش عاشق نوآوری است و تمام سعی و تلاشش را بر پایه چنین نوآوری و متفاوت بودن گذاشته است. او برخلاف بسیاری از چهرههای مطرح موسیقی اصیل كه آن را به ركود و تكرار رسیده میدانند، بسیار به این سبك و آیندهاش، با مستدلات خاص خودش امیدوار است. او و موسیقیاش را كه به گفته خودش به دنبال خارج شدن از تكرار مكررات است جدی بگیرید.
تعریف سالار عقیلی از زندگی چیه؟
(میخندد) زندگی؟ هر كسی تعریف خاص خودش را دارد. بستگی دارد از چه دید و زاویهای به آن نگاه كنی.
شما از چه دید و زاویهای به آن نگاه میكنی؟
همیشه سعی كردهام خوب و مثبت نگاهش كنم. از نظر من زندگی یعنی استفاده بهینه از وقت و زمان و لذت بردن از زندگی. البته باید همیشه سعی كنی كه برای اجتماع و پیرامونت هم مفید باشی تا بعدها غصه و غبطه فرصتهای خوب را برای یك زندگی عالی از دست ندهی.
از این سوال هدف دارم. زندگی در مجموع شاد است یا غمگین؟
فكر میكنم دقیق و یكطرفه نمیتوان گفت. زندگی مجموعهای است از تضادها، خوبیها، بدیها و گرفتاریها كه همواره دور و اطراف ما هستند. شما هیچ كسی را نمیتوانید پیدا كنید كه همیشه خوش باشد یا برعكس. ما باید زندگی را با مجموعهای از تضادهایش بپذیریم و همیشه سعی كنیم كه بهترش كنیم.
این تضادها چرا در موسیقی ایرانی دیده نمیشود؟
دقیقتر توضیح میدهی.
مجموعهای از لحظات شاد و غمگین همانطور كه در زندگی وجود دارد در موسیقی اصیل وجود ندارد. بیشتر تم غمگین در این موسیقی استفاده میشود.
من این نظر را قبول ندارم. ما سعی كردهایم در این كنسرت این رویه را بشكنیم. كارهای من این غم را ندارند.
خودتان میگویید این رویه را شكستید. پس وجود داشته و دارد كه آن را شكستهاید.
بله. من اعتقاد دارم اگر غمی در موسیقی ایرانی وجود دارد، آنغم یك غم مثبت است. غم منفی در موسیقی اصیل نداریم. وقتی شما یك خبر بدی را به یك نفر میدهید، مثل خبر فوت یك عزیزی را، تا همیشه یك خاطر بد برای او بهوجود آوردهاید. این میشود غم بد و منفی ولی وقتی یك نفر به كنسرت موسیقی اصیل میآید یا یك آهنگ از آن را میشنود و منقلب میشود و گریه میكند، این غم، غم منفی نیست. این غم در لحظه است و ممكن است چند ساعت بعد كلا فراموشش كند. این غمها به نظر من زیباست و به نظر من انسانها زمانی نیازمند این هستند كه غمگین باشند.
تاكید همیشگی و مداوم روی این غم را مسلما شما هم نمیپذیرید.
مسلما نباید به این شكل و فرم باشد. داشتم میگفتم كه ما این رویه را شكستهایم و در كنسرت امشب و فردا شب هم كه اجرای زنده داریم به راحتی میتوانید به این حرف من برسید. موسیقی من كمتر با این غم سر و كار دارد. قطعاتی كه ما آماده كردهایم، مطمئنم كه مردم و مخاطبان را به سمت آن غم موجود در موسیقی اصیل كه گفتید نمیبرد و بیشتر شاد و خوشحالشان میكند.
یعنی تعمدی این انتخابها برای خارج شدن از آن رویه انجام شدهاند؟
بله، كارهایی است كه نوید دهقان ساخته است. او همیشه دنبال نوآوری است. امروزه در موسیقی اصیل ما كم اتفاق میافتد كه چنین فضاهایی تجربه شوند. باز امروزه فضا بهتر شده است در 30-20 سال قبل آن غمی كه گفتید كل موسیقی اصیل را گرفته بود ولی این روزها با آمدن جوانها به عرصه موسیقی این فضا كمرنگ شده است و فضا مثبت و امیدواركنندهتر شده است.
دلیل اصلیاش چه چیزی است. فقط حضور جوانترها یا دلیل دیگری هم دارد؟
دلیل اصلیاش جوانها و تمایلشان به نوآوری است. امروزه ما یك تعداد بسیاربسیار زیادی از جوانها را میبینیم كه به سمت موسیقی اصیل آمدهاند و در آن فعالیت و كار میكنند. من فكر میكنم كه در هیچ دورهای از تاریخ موسیقی اصیل ما این همه جوان فعال در موسیقی اصیل نداشتهایم. با یك نگاه ساده به گذشته و تاریخ موسیقی اصیل میبینیم كه فقط و فقط نوازندگان میانسال و مسن در آن فعالیت میكردهاند و اسمشان در كتابها و نوارها و صفحات مانده است.
یعنی چی؟ از یك سن خاص به بعد اسمشان مشخص میشد و معلوم میشد كی هستند؟
در آن زمانها این اتفاقها یك دلیل اصلی داشت. خانواده و نزدیكان این كار را مطربی میدانستند و طبق ذهنیات و حرفهایی كه میشنیدند آن را به چشم یك هنر جدی نمیدیدند. به همین دلیل خانوادهها مخالفان اصلی فعالیت فرزندانشان در حیطه هنر موسیقی بودند. به همین دلیل افرادی هم كه دور از چشم خانواده و نزدیكان به طور پنهانی كار موسیقی میكردند بعدها اسم واقعیشان مشخص میشد هر چه جلوتر آمدیم شرایط و فرهنگ و ذهنیت این هنر بهدرستی تغییر كرد و این اتفاقی كه الان شاهدش هستیم، افتاد. در 50 سال پیش غیرممكن بود كه كسی بچه هشت سالهاش را بگذارد كه برود در كلاس موسیقی ثبتنام كند و كار موسیقی انجام بدهد مگر اینكه خانوادهاش از قبل در این حیطه فعالیت میكردند. ولی الان بهراحتی با علاقه زیاد این اتفاق میافتد و برای آینده موسیقی اصیل هم خوب است.
برای خود شما هم اتفاقات اینچنینی افتاده است؟
چون مادر و برادرم موزیسین بودند، برای من كمتر این فشار وجود داشت ولی با این حال زمانی كه از روی علاقه زیاد من میخواستند در هنرستان موسیقی ثبتنامم كنند این خبر به گوش فامیل رسید و فامیلهای دور و نزدیك زنگ میزدند خانهمان و به پدرم میگفتند، میخواهی بگذاری پسرت برود مطرب شود؟ نگذار و... الان فضا خیلی بهتر شده و این امیدواركننده است.
با این امیدواری زیادی كه گفتید تضادی بین حرفهای شما و بعضی از اساتید موسیقی اصیل پیش نمیآید كه آنها معتقدند موسیقی اصیل روبه نابودی است؟
بستگی دارد چه كسی این حرفها را زده باشد. خیلی از اساتید موسیقی اصیل در خانههایشان نشستهاند و سالهاست هیچكاری نمیكنند و هر چند وقت یكبار فقط میگویند، به داد این موسیقی برسید این موسیقی دارد نابود میشود و... خب به جای اینكه در خانه بنشینند و هیچكاری نكنند، بیایند این موسیقی را از این وضعی كه میگویند نجات بدهند. بعدا به طور خصوصی میتوانم بهت بگویم كه تعداد زیادی از این اساتید سالها پیش چند نمونه كار انجام دادهاند و بعد از آن خانهنشین شدهاند و كارشان فقط شده اعتراض به شرایط و موسیقی در همه زمانها.
الان خودتان به سیر موسیقی اصیل فعلی چه نظر و نگاهی دارید؟
در حال پیشرفت و بهتر شدن است. نه دچار ركود است و نه دچار دوری و قهر با نسل امروز. با یك نگاه ساده به كنسرتهای استاد شجریان و سایر فعالان موسیقی به سادگی میتوان یك جابهجایی خوب بین حاضران در این برنامهها را شاهد بود. امروزه اكثر مخاطبان این كنسرتها، افراد و چهرههای جوان و نسل امروز هستند یا در همین كنسرت خودمان قول میدهم 80درصد حاضران در برنامه چهرههای جوان هستند.
شاید بهرغم همه حمایتها از موسیقی اصیل به نسبت سایر موسیقیها ضعف در اطلاعرسانی چنین تصوری را بهوجود میآورد؟
به هر حال وظیفه رسانههای عمومی مثل رادیو و تلویزیون است كه باید كارهای فاخر را پخش و حمایتاش كنند. من از شما میپرسم. اگر بهت بگویند كه یك ماشین از كره ماه آمده بیا آن را بخر میروی بخری یا اگر یك غذایی را كه نمیدانی چه چیزی است جلویت بگذارند میخوری؟ مسلما نه. باید درباره آن اطلاعات داشته باشی، ببینیاش، بپسندیاش، كاراییاش را بدانی. ببینی اصلا به دردت میخورد و باب میلت است یا نه؟ وقتی كه در تلویزیون ساز نشان داده نمیشود یا اتفاقات مشابه دیگر برای موسیقی میافتد، چه انتظاری از جوان میتوانی داشته باشی كه به دنبال یاد گرفتن و نواختن چیزی برود كه آن را ندیده و نشناخته است. با این حال باز هم نظرم درباره موسیقی اصیل مثبت است. شاید اگر صدا و سیما موسیقیهای خوب را پخش نكنند این موسیقی كمی به فراموشی برود و مخاطبانش كمتر شوند ولی چیزی نیست كه نابود شود. چون جزئی از فرهنگ و سنت ماست. هر وقت تخت جمشید و سیوسه پل و بیستون و... از بین رفت موسیقی اصیل هم از بین خواهد رفت.
برسیم به نوآوری. الان چه اتفاقی در موسیقی سالار عقیلی افتاده كه میگویند در موسیقیاش به نوآوری بیشتر توجه داشته است؟
ما باید یك فرق خیلی بزرگ بین آموختههایمان با آن چیزی كه به مخاطب برای شنیدن و تحت عنوان موسیقی اصیل ارائه میدهیم، بگذاریم. موسیقی اصیل ما آموختهها و سیاه مشقهای موسیقیمان نیست كه عین همانها را برداریم و به خورد مخاطب بدهیم. مخاطب حرفهای از این موسیقی بهعنوان یك سرمایه فرهنگی و ملی انتظار پیشرفت و بهتر و بهروز شدن دارد. من در كارهایم سعی كردهام همیشه این اصل را رعایت كنم.
مثلا چه كار كردهاید كه به قول خودتان سیاه مشق نكرده باشید؟
مثلا در كارهای همین كنسرت چه من و چه نوید دهقان این ذهنیت را لحاظ كردهایم. مثلا یك شعری از فریدون مشیری را براساس آواز دشتی آمدهام و تنظیمش كردهام. به نظر خودم نوآوری دارد. نه ردیفخوانی است و نه چیز دیگری.
ولی تمام ردیف را در خودش دارد. درآمد و عشاق و تمام چیزهای دیگر را در خودش دارد. به تمام گوشهها در دشتی اشاره میكند. یك معماری خاص در خودش دارد. یا در ریتم همیشه توجه داشته و سعی كردهام ریتمهای متفاوت و متنوع و انرژیكتری را در موسیقیام استفاده كنم. ریتمهای لنگ كه چند سالی است وارد موسیقی ایرانی شده است را به همراه ریتمهای تند در موسیقیام استفاده كردهام كه موسیقی اصیل را از آن فضای كند و خسته كننده خارج كنم. مجموعهای از این كارها در كنار استفاده از شعرهای نو و متفاوت كه چون وزن و قافیه و فرم مشخصی ندارند باعث تنوع در آهنگسازی میشوند را انجام دادهایم كه موسیقیمان متفاوتتر و نوآورتر از فرم موسیقی اصیل نشان داده شود.
گروه قمر و سرپرستش نوید دهقان حتی در مقایسه با شما كه جزء جوانترین چهرههای مطرح موسیقی اصیل هستید، كمسن و سالتر به نظر میرسد.
فكر میكنم شش هفت سال اختلاف سن داریم. او یك نسل بعد از من است. چطور؟
به نظرم این اتفاق خوبی در موسیقی اصیل است به همراه یك ریسك بالا؟
به نكته خوبی اشاره كردی. یك بدعت یا ذهنیت و تفكر بد در جامعه ما وجود دارد كه فكر میكنیم هر كسی كه 50سالش باشد بهتر از فردی است كه 20 سالش است. در موسیقیمان هم همینطور است. همیشه فكر میكنیم یك نوازنده 50، 60 ساله كارش بهتر از یك نوازنده جوان است. این موضوع فقط در ایران وجود دارد. در سایر كشورهای پیشرفته دنیا، دنیای جوانان است و مدام به جوانها اعتماد میكنند. ما هم این اعتماد را انجام دادیم و تجربههای موفق و خوبی را با هم داشتهایم. ما باید به نسل جدید موسیقی مان اعتماد كنیم. اگر میخواهیم نوآوری و پیشرفت كنیم نوآوری و پیشرفت مختص جوان است. آن فرد 50، 60 ساله كارش را انجام داده است و هیچ وقت نمیتواند با ذهن یك جوان به پیرامون و اطرافش و فضاهایی كه برای بهتر شدن نیاز است، فكر كند.
سال گذشته كه سال جهانی مولانا بود، جزء چهرههای فعال موسیقی اصیل بودید، امسال را هم كه با آلبوم سعدینامه شروع كردهاید. نكند خواستهاید خواندن از سعدی را هم شما باب كنید؟
من دو كار خیلی بزرگ در عرصه موسیقی به مناسبت سال مولانا انجام دادم. یكی كنسرت با اركستر سمفونیك تهران بود در آلمان به رهبری آقای نادر مشایخی و یكی هم امسال با اركستر فیلارمونیك مونیخ در اوزنابروك آلمان. سمفونی مولانا را از ساختههای آقای مشایخی با رهبری فرانك كرامر كه یكی از 20 رهبر بزرگ دنیاست اجرا كردم. ضمن اینكه كنسرت دیگری را با گروه خودم، گروه «راز و نیاز» در آلمان اجرا كردم كه حتی اسمش هم Aumf Abend یا «شب مولانا» بود. خیلی هم خوب و عالی جواب گرفتم. درباره كار «سعدینامه» هم مجموعه كار پیشنهاد و ساخته آقای ارشد طهماسبی بود. شاید هم به قول شما چنین اتفاقی بیفتد كه سعدی و اشعار نابش در موسیقی اصیل پررنگتر شود. من فقط سعی كردم آن ایده و پیشنهاد و ساختههای آقای طهماسبی را در كنار اشعار سعدی به بهترین نحو اجرا كنم.
كدام آلبومتان را بیشتر از دیگر كارهایتان دوست دارید؟
همه كارهایم را واقعا دوست دارم. اگر دوست نداشتم كه نمیخواندمشان.
میخواهم یك جواب دیگر به غیر از جواب كلیشهای «آهنگ های كسی مثل بچههایش هستند» بگیرم. یك جواب واقعی.
اصلا خود من جزء مخالفان این جواب كلیشهای هستم. یعنی چه كه آهنگها مثل بچههای آدم هستند؟ بچه آدم به نظرم خیلی بالاتر و عزیزتر از آهنگی است كه میخواند. من بچهام را واقعا عاشقانه میپرستم. آهنگ هایی هم كه خواندهام كارهایی است كه جدا از كار و زندگیام خواندهام و دوستشان دارم.
از یك زاویه دیگر بگوییم. كدام یك را موفقتر میدانید؟
عشق ماند و دریای بیپایان... فكر میكنم آلبوم «به نام گل سرخ» كه تا دو ماه آینده قرار است منتشر شود، باعث بشود كه بقیه كارهایم فراموش شوند. به این آلبوم خیلی امیدوارم. منبع:گارگزاران
[ ]
+
از ساخت سازهاي جديد تا کنسرت گروه شهناز در گفت وگو با محمدرضا شجريان
سه شنبه 23 مهر1387
|
از ساخت سازهاي جديد تا کنسرت گروه شهناز در گفت وگو با محمدرضا شجريان |
|
|
|
|
|
گروه فرهنگي،مهدي ميرمحمدي؛ در سال 1387 موسيقي محمدرضا شجريان، صدايي است تعريف شده، تثبيت شده و قرارداد شده ميان او و علاقه مندانش. اينچنين شرايطي براي کمتر هنرمندي در تاريخ هنر ايران پيش آمده است. و همين گفت وگو با محمدرضا شجريان را دشوار مي کند. به زبان ساده اگر با موسيقي شجريان همراه نباشي درست تر آن است که بيرون دايره مخاطبان، علاقه مندان و حتي دلدادگانش بايستي و اين محافظه کاري اهل خبر و مطبوعات نيست بلکه شرايط ويژه شجريان و موسيقي اش است. مخاطبان او راضي هستند، پس... آن هم در شرايطي که موسيقي او صداي ساده و روزمره يي نيست. دشواري هاي خود را دارد که هر گوشي از پس هضم آن بر نمي آيد. وقتي چنين موسيقي، انبوهي را با خود همراه مي کند آنگاه به سادگي نمي تواني رودرروي خالقش بنشيني و به چالش بينديشي. البته حساب نقدونظر جداست اما هميشه با اين سوال مواجه بوده ام که در مقابل شجريان از چه بايد پرسيد. موسيقي او راه خودش را مي رود. مي ماند حاشيه هاي موسيقي و شرايط عجيب و غريب آن در جامعه ايراني که البته شجريان هم زبان جسوري در نقد کردن اين حواشي دارد. طرح چنين گفت وگو يي را هيچ گاه با ايشان مطرح نکرديم چرا که با توجه به حواشي کنسرت پاييز که صحبت از عدم صدور مجوز شد بعيد مي دانستيم ايشان از چنين ايده يي استقبال کند، پس ما هم اصلاً بيان نکرديم. اما دومين حضور صحنه يي شجريان با گروه شهناز ويژگي ديگري هم داشت و آن رونمايي از دو ساز جديد به نام هاي «صراحي» و «بم ساز» در اين کنسرت بود. همچنين سنتوري که در اين کنسرت مورد استفاده قرار گرفت در ساخت تفاوت هايي با سنتورهاي معمول داشت و اين مي توانست موضوعي مناسب براي گفت وگو باشد، چنين مطرح کرديم که استاد پذيرفت و البته طبيعي است که در جريان گفت وگو جاهايي را فراتر رفتيم و به کنسرت گروه شهناز نيز پرداختيم و البته چيزهاي عجيبي شنيديم که شايد انتظار بيان آنها را از زبان شجريان نداشتيم. گفت وگو با محمدرضا شجريان را بخوانيد: |
|
|
|
|

- اتفاقاً و برخلاف تصور، موسيقي که از آن تحت عنوان موسيقي سنتي ياد مي کنيم در اين سال ها هميشه در حال حرکت بوده است. صدايي که اين روز ها به آن برچسب موسيقي سنتي زده مي شود همان نيست که از نمونه هاي موسيقي سنتي در دوران قاجار به دست آمده است اما به نظر مي آيد هر چقدر در حوزه صدا به سوي مرز هاي جديد رفته ايم در حوزه ساز ساختن کم کاري داشته ايم و نسبتاً اين دو مقوله با هم هماهنگ نيست. آيا شما کم کاري در حوزه ساختن ساز هاي جديد ايراني را قبول داريد. براي مثال مي بينيم بعضي از سازهاي ايراني حين اجرا کوک درمي کنند.
خيلي ها آمده اند سازهاي جديد بسازند، اما موفق نشده اند. به اين معني که سازها يشان فراگير نشده، وگرنه ساخت ساز هاي جديد در حد اينکه يک عده يي اين سازها را بپذيرند، بوده است. سازهاي جديد ساخته مي شوند، ولي فراگير نمي شوند. بايد سازهاي جديد را آهنگسازها و ارکسترها بپذيرند. در واقع جايگاه معرفي ساز و اينکه چطور معرفي مي شود خيلي مهم است. ممکن است خيلي ها سازهاي خوبي ساخته باشند، اما نتوانسته اند آن را معرفي کنند و اين ساز هاي جديد در گوشه و کنار و در خفا باقي مي مانند. بعضي هايشان هم واقعاً سازهاي خوبي هستند. ولي بايد روي اين سازها بيشتر کار کرد، نواختن با بعضي از آنها مشکل است، بايد رنگ جديد و امکانات تازه يي داشته باشند که فراگير شوند، وگرنه سازهاي قديمي که هستند. ما در ساز هاي کششي کمانچه و قژک را داريم، در سازهاي مضرابي تار، سه تار، دوتار و تنبور را داريم که البته بعضي از اينها مثل دوتار و تنبور نتوانسته اند در ارکسترها حضور داشته باشند، مگر مواقعي که قرار بوده يک گروه تنبورنوازي تشکيل شود، اما مي شود مثلاً روي همين تنبور کار کرد که بتوان از آنها در ارکسترها استفاده کرد. ما مقداري روي معرفي سازها کم کار کرده ايم. با اينکه سازها در ارکسترهايمان تنوع زيادي ندارد، اما ساز فراوان داريم. بيش از 100 ساز در ايران وجود دارد، اما همه اينها ارکستره نشده اند و مردم خيلي با اينها آشنا نيستند. خب، تلويزيون هم در اين 30 سال سازها را نشان نداده. خود اين لطمه بزرگي است که به ساز خورده، در حالي که صدايش پخش شده است.
ما مي خواهيم هويت فرهنگي داشته باشيم. اگر بخواهيم يک ارکستر سازهاي زهي تشکيل بدهيم از سازهاي خودمان استفاده کنيم. مثل کمانچه و قژک و... پس بايد سازهايمان را معرفي کنيم. مثلاً مي توانيم سازهايي را که ساخته مي شود، هر سال در مراسمي معرفي کنيم. تشويق سازندگان ساز يکي از وظايف خانه موسيقي است که من آن را در جلسات خانه موسيقي مطرح خواهم کرد. اغلب کساني که خون دل خورده اند و ساز ساخته اند، خيلي دل شکسته و مايوس و گله مند از بي توجهي هستند. بايد فکري به حال اين افراد کرد. حالا کاري نداريم به يک عده يي که به صورت فله يي ساز مي سازند و عرضه مي کنند. به هر حال در هر جامعه يي يک بخش به اين شکل عمل مي کنند که مساله ما نيست. اما بايد در حوزه ساختن سازهاي جديد براي ارکسترهايمان بيشتر کار کنيم، با صداي آنها به ارکسترهايمان به لحاظ وسعت صدا غنا ببخشيم. امروزه استعدادهاي خوبي در آهنگسازهاي جوان و سرپرست هاي گروه جوان پيدا شده است که به دنبال صداها و ريتم هاي جديد هستند و کارهاي بسيار چشمگير و ارزنده يي ارائه مي کنند. جواناني را ديده ام که کارشان بسيار خوب است، اما کسي توجهي به آنها نمي کند. بايد اينها را تشويق کرد. به هر حال با همه بي توجهي ها اين جوان ها دارند کار مي کنند. و البته جاي گله از نهادهاي رسمي هم هست که با اينکه صبح تا شب در راديو و تلويزيون از موسيقي استفاده مي کنند، به فکر موسيقي ما و گسترش آن نيستند. در حد آن چيزي که رفع بهانه بکنند، يک دانشکده يي وجود داشته باشد و عده يي مشغول باشند اما اين کافي نيست. خيلي بيشتر از اين بايد به فکر موسيقي و هنرمندان باشند؛ در تمام زمينه هايي که مربوط به کار آنها مي شود، چه سازسازي، چه حمايت از ارکسترها، چه ساخت تالار هاي کنسرت و ايجاد نهادهاي فرهنگي که جوانان بتوانند در آنجا کار کنند و مردم هم بيايند استفاده کنند.
من سال ها است که به فکر ايجاد صداي بهتر يا حداقل ايجاد يک صداي تازه در موسيقي هستم. نمي گويم صداهاي موجود بد هستند، اما ما نياز داريم صداي هاي ديگري هم داشته باشيم و سعي کنيم کيفيت صداي همين سازهايي را که داريم بالاتر ببريم و براي استفاده در ارکستر مشکلات تکنيکي آنها را برطرف کنيم که بشود راحت تر از آنها استفاده کرد. در ارکسترهاي ما از اغلب از همان دو، سه اکتاو وسط استفاده مي شود، در حالي که ما به اکتاوهاي پايين و صداي بم در ارکسترهايمان خيلي نياز داريم. خيلي ها سعي کرده اند مساله اکتاوهاي بم را حل کنند و سازهايي هم ساخته اند، اما خيلي موفق نبوده اند.
يک موضوعي که من در اين سال ها با آن برخورد کرده ام، تعصب بر سنت است. يک موضوع را بايد من اينجا روشن کنم. اصالت با سنت فرق مي کند. اصالت يعني ريشه داشتن هر پديده فرهنگي. در موسيقي هم همين طور بايد اصالت باشد. اما سنت مطابق با زمان تغيير شکل مي دهد. هر زمان براي خودش سنت خاص خودش را مي آورد. اينکه ما بياييم پايبند سنت هاي 200 ، 300 سال قبل باشيم، مورد پسند من نيست. ما احترام سنت ها را بايد نگه داريم، اما اينکه بر اساس آن سنت ها کار ارائه کنيم، من فکر مي کنم يک مقدار پس گرايي است. دنيا دارد جلو مي رود، ما هم بايد جلو برويم. اين به معناي از دست دادن اصالت نيست. بايد اصالت را نگه داريم، اما سنت هايمان را بر اساس زمان بايد تغيير دهيم. نبايد گرفتار سنت ها شويم. فرض کنيم يک ساز سال هاست که شناخته شده اما از نظر من که دستي در سازسازي دارم و سال ها با انواع سازها و نوازنده ها سر و کار داشته ام، ايراد هايي دارد، خب بايد آن را برطرف کرد. شکل اوليه ساز را البته بايد حفظ کرد، اما يک قسمت هايي که ايراد دارد و دست و پا گير است، بايد اصلاح شود. به عنوان مثال مي گويم از نظر شکل و قيافه و براي راحت سيم انداختن و راحت کوک شدن، سردسته تار امروزه ديگر قابل پذيرش نيست. همچنان که استاد نابغه سازسازي ما، استاد ابراهيم قنبري مهر هم که من افتخار شاگردي ايشان را داشته ام، گفته اند اين سردسته درست نيست. اين سردسته علاوه بر اينکه از نظر فرم خوب نيست، سيم ها هر کدام با يک زاويه از شيطانک رد مي شوند که اين زوايا روي سيم فشار زيادي مي آورد و باعث سيم پاره کردن مي شود يا براي کوک کردن مشکلات زيادي ايجاد مي کند. يکي از مشکلات تار ما اين سردسته است که براي رفع آن بايد کاري کرد. يک عده يک فکرهايي کرده اند و يک کارهايي دارند مي کنند. اما بعضي ها خودشان را در تعصب گرفتار کرده اند. خيلي خب، ما حرمت برايشان قائليم. اصلاً ما در کنار همين ها بزرگ شده ايم. در کنار همين ها کار ياد گرفته ايم، اما الان ما مي گوييم اگر بخواهيم تار بسازيم با همين کاسه و دسته مي شود از سردسته ديگري استفاده کرد. يا در کمانچه، بالاي دسته ساز را کلفت مي گيرند و پايين را باريک. نوازنده کمانچه وقتي مي خواهد پوزيسيون بگيرد برود پايين، انگشت روي سيم که مي رود دسته يي زيرش نيست و دست سر مي خورد و اغلب صداي پايين دسته کمانچه فالش مي شود. نوازندگان ما جرات نمي کنند پوزيسيون بگيرند. از 10بار که پوزيسيون مي گيرند، سه بارش فالش مي شود. نوازنده هاي ما نوازنده هاي قدري هستند، مشکل دسته کمانچه است. نمي کنند اين دسته کمانچه را هم يک مقدار پهن تر بگيرند که زير سيم يک بخشي از دسته باشد که دست سر نخورد. اصلاح اين موضوع هيچ تغييري در اصالت کمانچه ايجاد نمي کند. قيافه اش سر جايش است. سردسته اش سر جايش است. کاسه همان شکلي است. فقط پايين دسته را کمي پهن تر مي گيرند.

اينکه شما گفتيد سازهاي ما کوک خالي مي کند، به خاطر استفاده از پوست در بعضي از ساز هاست. اين پوست صداي خاص خود را ايجاد مي کند که ما آن را دوست داريم و پذيرفته ايم. صداي تار، کمانچه و قيچک بسيار وابسته به اين پوست است. در سازي هم که من ساخته ام، از پوست استفاده شده و رنگ و حالتي دارد که يادآور حال و هواي سازهاي سنتي مان است. اين صدا از پوست درمي آيد، پوست هم در مقابل رطوبت و گرما و سرما تغيير وضعيت مي دهد. براي بين اجراي قطعه ها دوباره بايد سازهايمان را کوک کنيم. در کنسرت هايمان بعد از هر قطعه به نوازندگان مي گوييم که دوباره سازهايشان را کوک کنند. اما ما براي آنکه کار راحت تر و سريع تر انجام شود، از اين دستگاه هاي کوک(تيونر) به نوازندگان داده ايم. ولي به هر حال ما هر کاري کنيم مشکل کوک داريم، چون از پوست در سازهايمان استفاده مي کنيم. اين هم ناگزير است چون اگر پوست تار را برداريم و به جايش هر صفحه ديگري بگذاريم، ديگر صداي تار را نداريم. کمانچه هم همين طور. از پوست هاي مصنوعي هم که براي سازهاي کوبه يي، مثل دف، دايره و تنبک درست کرده اند، در تار نمي توانيم استفاده کنيم. چون دهانه تار گرد نيست که بدهيم در کارخانه آن را روي ساز بکشند. هنگام ساخت ساز صراحي فکر کردم که ما بياييم با عوض کردن پوست ساز صدايش را عوض کنيم. پوست زير صفحه را متحرک طراحي کردم و مي توانيم آن را در عرض دو دقيقه دربياوريم و تعويض کنيم. چهار سيم را در مي آوريم و يک پوست يا صفحه روي جام مي گذاريم. ( صراحي و جام اصطلاحي است که ما به آن مي گوييم.) اين پوست باعث مي شود صداي ساز کمي عوض شود، کمي حالت روستايي تر به خود بگيرد. يا اگر پوست را کمي نازک تر بگيريم صدايش بازتر مي شود. در مواقعي مي توانيم صفحه بيندازيم. اگر گردي دهانه يي را که پوست روي آن مي افتد 11 سانتي متر گرفته ايم، صفحه چوبي را 10 سانتي متر مي گيرم، درست مي آيد روي جام مي نشيند که در اين وضعيت صدايش شبيه ويولن مي شود، منتها يک مقدار پخته تر و گرم تر.
-يعني در جريان برنامه مي توان اين تغييرات را ايجاد کرد؟
بله. منتها اگر در جريان برنامه بخواهيم پوست را عوض کنيم، ممکن است هنگام کوک دچار مشکل شويم، مقداري بايد زمان بگذرد تا ساز بتواند کوکش را نگه دارد. به همين خاطر تعويض را مي توانيم در بين دو بخش برنامه انجام دهيم يعني در آنتراکت، يک ربع، بيست دقيقه يي ساز را کوک کنيم. در عرض يکي، دو دقيقه پوست عوض مي شود، اما براي اينکه کوکش را نگه دارد، بيست دقيقه، يک ربع بايد رويش کار کنيم وزمان بگذرد که ساز کوکش را نگه دارد. ما مي توانيم سه، چهار نوع صدا با اين ساز داشته باشم، اين يک حسن اين ساز است. دوم اينکه دسته و گريف صراحي شبيه آلتو و ويولن ساخته شده که هر آلتونواز و ويولن نوازي مي تواند آن را راحت بنوازد. يعني اين ساز مي تواند نوازندگان جهاني را هم به خودش جلب کند که با همان تکنيک ويولن يک صداي جديد بنوازند.
-موقع ساختن ساز اين موضوع را مدنظر داشتيد که با اين اتفاق راحت تر مي تواند اين ساز تکثير شود؟
بله. من همه اينها را در نظر گرفتم. مطابق نيازها فکر و طراحي کردم. چون دائم مي بينم و مي دانم که نوازندگان ما روي صحنه چه مشکلاتي دارند، مي خواستم مشکلات اين ساز حداقل باشد. سليقه ها را هم مي شناسم، چون بارها به استوديو رفته ام و مشکلات استوديوها را براي ضبط و اديت صدا ديده ام. بر اين اساس آمدم فکر و طراحي کردم و اين ساز به اين شکل درآمد.
 -به نظر مي آيد در طراحي اين ساز از يک سو صدا هاي روستايي ناحيه خراسان و از يک سو ساز ويولن را مد نظر داشته ايد. آيا اين مي تواند گفت وگويي بين موسيقي اصيل ايراني و موسيقي غربي باشد؟
بله. اين دو را کاملاً مي شود به هم ربط داد. اين دو مي توانند به هم نزديک باشند.
-در دفترچه کنسرت آمده که ساز مي تواند شکل هاي مختلفي داشته باشد...
ساز شکلش عوض نمي شود. فقط پوست عوض مي شود. من يک توضيحي بدهم. خيلي از مردم و حتي نوازنده ها فکر مي کنند که صداي ساز مربوط به آن کاسه يي است که ساخته شده است. نه آن کاسه رزونانس است. کاسه رزونانس حکم آمپلي فاير و بلندگو را دارد. صدا را تقويت مي کند و رنگ هايي هم با آن به صدا مي دهد. همان طور که با آمپلي فاير مي توانيم صداها را کم و زياد و دستکاري کنيم.
-ساخت صراحي چند سال وقت شما را گرفت؟
من چند سال به صراحي فکر مي کردم، اما در شهريور امسال يک روز نشستم و طرحش را زدم و بعد ديدم خوب درآمد و رفتم کارگاه و آن را ساختم.
-کارهاي فني اش را هم خودتان انجام داديد؟
کارهاي فني اش را خودم با کمک يک نجار انجام دادم. کارهاي سخت را استاد نجار انجام مي داد، ريزه کاري هايش را هم خودم انجام دادم. ولي تمام مدتي که ساز ساخته مي شد من خودم آنجا بودم، تا کار از آنچه مي خواستم عدول نکند.
-از چه سيمي استفاده کرديد؟
همان سيم ويولن آلتو را استفاده کرديم. همه فکر مي کنند که صدا براي کاسه ساز است. در صورتي که اين گونه نيست. تارهاي صوتي ساز آن صفحه يي است که رويش خرک قرار مي گيرد. مثلاً در ويولن تارهاي صوتي همان صفحه رويي است. يا سنتور همين طور. در تار و کمانچه همان پوست است. کاسه صدا را تقويت مي کند و يک لهجه، فرم و رنگ به ساز مي دهد. پس اين را بايد در نظر داشته باشيم. در ساز چهار عامل مهم هستند. يکي چيزهايي است که صدا را ايجاد مي کند؛ سيم. اينکه زه است، ابريشم است يا سيم هاي مختلف. اين سيم با آن خرک و صفحه مجموعاً تارهاي صوتي ما را تشکيل مي دهند. صداي اصلي ما مربوط به اين سه است. بعدي مضراب، ناخن يا آرشه و آن چيزي است که روي سيم مي زنند. هر کدام از اينها روي صدايي که ما مي خواهيم ايجاد کنيم، تاثير دارند. ما بايد ببينيم، اين سازي که مي خواهيم داشته باشيم، با چه مضرابي مي خواهد نواخته شود. با آرشه يا مضراب سنتور است، مضراب تار است يا ناخن. باز اينها به چهار شکل بررسي مي شود. آرشه يي و کششي، زخمه يي مثل ناخن که با آن سه تار مي زنند، ديگري مضرابي که باز نزديک به زخمه يي است اما با جنس ديگري غير از ناخن نواخته مي شود، يکي هم ضربه يي مثل سنتور. در سنتور ما ضربه مي زنيم. پس بايد ببينيم چه سيمي استفاده کنيم که زير ضربه هاي سنتور طاقت بياورد و صداي خوب بدهد. ما نمي توانيم سيم هايي که روي تار يا ويولن و کمانچه مي اندازيم، روي سنتور بيندازيم. اصلاً صدا نمي دهند. چون نوع نوازندگي اش فرق مي کند. ما ضربه روي آنها مي زنيم. حتماً بايد سيم هاي قوي باشند که زير ضربه صدايش فالش نشود و بد صدا ندهد. همه اينها را براي ساختن يک ساز بايد در نظر بگيريم. عامل بعدي کاسه رزونانس است که صدا را به شکلي که ما مي خواهيم تقويت مي کند و به آن رنگ مي د هد. خود اين به اندازه 30 تا 40درصد در کيفيت صدا تاثير دارد. حالا چرا من مي گويم، تارهاي صوتي ساز آن صفحه است؟ شما تار يحيي را که همه مي دانند بسيار خوش صداست، اگر پوستش را يا خرک يحيي را عوض کنيم ديگر آن صدا را نمي دهد. در حالي که کاسه و دسته و سيم همان است. شما اگر پوست را عوض کنيد، يا حتي پوست را عوض نکنيد و فقط آن خرکي را که خود يحيي ساخته عوض کنيد و يک شکل ديگري بسازيد، ديگر رنگ صدا عوض مي شود. ديگر نوازنده آن لذت قبلي را نمي تواند تجربه کند. صراحي را من يک جوري طراحي کردم که مثل خانواده ويولن بتواند حتي با هشت اندازه يي که ويولن ساخته مي شود، ساخته شود. يعني هر کاري که با ويولن مي توان کرد و هرگونه يي که مي شود ويولن را نواخت، به همان شکل مي شود صراحي را هم نواخت. درحال حاضر در کارگاه داريم روي اندازه هاي ديگر آن کار مي کنيم. حتي داريم نمونه کنترباس که سيم کنترباس رويش انداخته مي شود را مي سازيم. يا روي اندازه ديگرش سيم ويولنسل مي اندازيم که همان کار ويولنسل را انجام مي دهد منتها با رنگ صداي ايراني. شکل ساز با آنچه آنها دارند کاملاً فرق دارد اما به لحاظ تکنيک نوازندگي همان کسي که کنترباس مي زند مي تواند با اين ساز هم بزند.
 -در کنسرت اعلام کرديد سنتوري که در اين اجرا مورد استفاده قرار گرفته است با سنتور هاي ديگر متفاوت است. اگر ممکن است درباره اين تفاوت ها صحبت کنيم.
من راجع به سنتور از سال 1339 که با اين ساز آشنا شدم، تحقيق کرده ام. در روستايي معلم شده بودم. دوست من يک سنتور مشقي داشت. ناخودآگاه به اين ساز علاقه پيدا کردم. در بيابان بوديم و کسي نبود غير از خودمان. آن سال ها راديو هم به اين شکل وجود نداشت. مجبور بودم با اين ساز ارتباط برقرار کنم و اين ساز شد انيس و مونس من در روستايي که بودم. يک سال بعد هم خودم يک سنتور ساختم. رفتم اين ور و آن ور چوب توت گير آوردم. دائم صفحه اين ساز را درمي آوردم و پل را عوض کردم تا از حيز انتفاع خارج شد. 10 تا 20 ساز را تا الان همينطور باز کردم و خراب کردم تا کيفيت صداي ساز يکدست شود. در سنتورها پنج سيم وسط چوب صدا مي دهند اما دو سه سيم بالا و پايين اختلاف صدا دارند و حتي گوش نوازنده هاي ما هم به اين اختلاف صدا عادت کرده است ولي من که تمام عمرم را با صدا زندگي کرده ام و عاشق صدا هستم اذيت مي شوم که چرا اين چند صداي سنتور خفه است. اين چرا ها من را واداشت که به فکر برطرف کردن اين مشکل باشم. در خانه وقت صرف کردم، ساختم و دوباره خراب کردم تا اينکه به اين نتيجه رسيدم که صفحه زير ساز را پيچي کنم تا بتوان اين صفحه زير را عوض کرد. چون صفحه رو عوض کردنش مشکل است و سيم ها رويش قرار مي گيرد، پس من صفحه زير را بردارم پل هايش را عوض کنم دوباره صفحه را ببندم ببينم چه مي شود. بيست و دو، سه بار با يک ساز اين کار را کردم تا بالاخره به نتيجه مطلوب رسيدم. گفتم با يک شرايط ثابت پل ها را عوض کنم که شرايط ساز همان باشد تا معناي پل را پيدا کنم. آنقدر با اين پل ها ور رفتم تا بالاخره به اين نتيجه رسيدم که بايد به اين شکل آن را طرح کرد. يعني از مجموع اين تحقيقات و تمرکزي که داشتم يکي يکي مشخص شد با يک تغييراتي صدا بهتر يا بدتر مي شود. هدفم رسيدن به جايي بود که همه جاي ساز يکدست بخواند. سنتور معمولي 18 خرک دارد. سنتورهايي که من مي سازم 20 خرک دارد؛ 10تا زرد، 10تا سفيد. مثلاً تار يک خرک دارد، سه تار، کمانچه و ويولن همه يک خرک دارند. به همين خاطر صدا مي آيد روي يکجا و بعد منتقل مي شود اما سنتور 18 خرک دارد. هرکدام هم مشخصات و جايگاهش با بقيه فرق مي کند. خب طبيعتاً شرايط و صدايش فرق مي کند. کاري هم نمي توان کرد. تصميم گرفتم تا جايي که مي شود اين اختلاف ها را کم کنم. براي اين کار در صفحه رزونانس خيلي کارها کردم. سه نوع پل من در آنجا استفاده کردم. يکي پل هاي اصلي، يکي پل آکوستيک و يکي هم مثلث هارموني که باعث مي شود تا مجموعه صداي يکدست تر داشته باشد. دوم، اين گوشي هاي کنار سنتور در پايين ساز فاصله اش زياد و حدود 90 سانت است و بالا که فاصله کم است به حدود 30 سانت مي رسد، سيم ها در بالا به خاطر فاصله نزديک فشار بيشتري روي خرک مي آورند. و در پايين سنتور که خرک ها از شيطانک فاصله دارند، در حالي که قدشان يکي است. فشار روي آنها کم است، اما در بالا فشار 10 ، 20 برابر بيشتر است. پس طبيعي است صدا فرق کند. بالا در اثر فشار زياد صفحه نمي تواند رزونانس کند، پايين هم در اثر فشار کم رزونانس کمي دارد. آن وسط فقط وضعيت متعادل است. اين است که همه سنتورها آن وسط فقط صداي خوبي مي دهد. همه سنتورنوازها خودشان را کشتند که صداي خوبي از بالاي ساز بگيرند، در صورتي که پل گذاري همه شان غلط است. از آن استاد ناظمي که سنتور ساخت، پل گذاري اش غلط است تا بقيه که از همين شيوه تبعيت مي کنند. در نتيجه تغييراتي که در ساز ايجاد کرده ام خرک هاي بالا با پايين تقريباً يکنواخت مي شوند. باز هم صد درصد نيست، چون دو خرک بالا و پايين کنار کلاف قرار مي گيرند و صدايشان خفه است و صفحه آنجا نمي تواند زياد رزونانس بکند، ولي بقيه اينها يکدست تر مي شوند. وقتي نوازنده از سيم هاي زرد به سفيد مي آيد، آدم سخت متوجه مي شود که جاي نواختن عوض شد. سيم زرد است يا سفيد، بالاي ساز است يا پايين، پشت خرک است يا. . . اينها را من سعي کرده ام تا جايي که مي توانم يکنواخت کنم، تا کمتر مشهود باشد. حالا تصميم دارم در آينده نمايشگاهي برگزار و از سنتور نوازان دعوت کنم که بيايند و ببينند ما حرف بي خودي نمي زنيم. کاملاً مشخص است. هرکسي که مضراب دستش بگيرد و اين ساز را بزند متوجه مي شود که خيلي فرق دارد با سازهاي ديگر. ساز من خيلي راحت تر و روان تر است. از اين ساز که اخيراً آقاي صفايي دارند توي کنسرت ها مي زنند، خيلي راضي ام. آقاي صفايي هم خيلي راضي است. مي گويد چقدر اين ساز خوب مي خواند. همه جايش يکدست و خوب مي خواند. سازهاي بعدي که مي سازيم بر اساس اين پل گذاري خواهد بود. بعد هم من اعتقاد به 10خرک دارم، نه 9خرک. سنتور يا بايد 10خرک باشد يا 11خرک. آن نقيصه کوکش برطرف مي شود. آن دو تا نتي را که بالا ندارد، اين دوخرک اضافه شده جبران مي کند. مثلاً وقتي مي خواهد ماهور را تا آخر کار بزند، مشکلي ندارد و مجبور نيست که صرف نظر کند از بخشي گوشه ها يا مجبور بشود دوباره کوک کند. با همان 10 خرک يا 11خرک مي تواند بزند. ولي من بيشتر با 10خرک مي سازم و آن را توصيه هم مي کنم. يک مقدار ساز پهن تر مي شود. شبکه هاي بالا و پايين يک مقدار فاصله شان از کلاف بيشتر مي شود که بتوانند صدا بدهند. اين روز ها در بيشتر سنتورها عرض صفحه را کم مي گيرند (27 ، 28 سانتي متر). در صورتي که عرض ساز من 33سانتي متر است که خوب جواب داده است.
-بم ساز چطور؟ قصه ساخته شدن اين ساز چگونه بوده است. در دفترچه کنسرت به کمبود صداهاي بم در ارکستر هاي ايراني اشاره کرده ايد. آيا همين دغدغه کمبود صداي بم در ارکستر ايراني شما را به ساختن اين ساز ترغيب کرد؟ و چقدر از سنتور ايده گرفته ايد.
سال ها است که خيلي ها به فکر ساخت بم ساز هستند اما موفق نبودند فکر مي کردند اگر بيايند فقط طول ساز را زياد کنند، صداي بم مي دهد. اين طور نيست. طول را که زياد کنند بايد همه چيز به همان نسبت زياد بشود. مثلاً ويولن و کنترباس از يک خانواده و شبيه به هم هستند اما براي ساختن کنترباس نيامدند که فقط ويولن را دراز کنند. کاسه و استانداردها را تغيير داد ند و به همان نسبت بزرگ کرده اند. سيم هاي کنترباس هم فرق مي کند. اين طور نبوده که همان سيم ويولن بيندازند، فقط طولش را بيشتر کنند. بعضي آمده بودند روي سنتور اين کار را کرده بودند. طول سنتور شده بود 170 سانتي متر. خب سيم نمره 40 در طول 170 سانتي متر اصلاً جواب نمي دهد. در اين بم ساز از سيم 200 استفاده شده است. قطرش 2 ميلي متر است که بتواند صداي باس بدهد. ساز من 20نوع سيم دارد. از 40 شروع شده تا 200. خيلي بالاي ذوزنقه اش را نبسته ام. يک مقدار بالاي ساز بازتر است، چون اگر بسته باشد ديگر صداها کاملاً خفه و کدر مي شود. براي اينکه صدا راحت باشد، بالاي ساز را باز گرفته ام، ولي به همان نسبت آمده ام اندازه ها را عوض کرده ام. 18 سال است که من به دنبال سيم بوده ام. هر جاي دنيا که رفته ام توي هر سازفروشي به دنبال اين بوده ام که ببينم چه نوع سيمي دارند. هي سيم خريدم و آمده ام توي خانه گذاشته ام که ببينم ويژگي آنها چيست. بر اساس اين سيم ها آمده ام ساز ساخته ام. يعني اول سيمش را گرفتم و بعد ساز را ساختم. خوشبختانه جواب داد. من دو هفته روي بم ساز وقت صرف کردم که ببينم چه سيمي را بايد به کجا بيندازم و تا کجا مي توانم کوک را بالا ببرم. مرتب کوک مي کردم و مي ديدم آن چيزي که من مي خواستم نيست تا به نتيجه رسيدم. بايستي اين ساز طوري مي شد که نوازنده سنتور بتواند با آن ارتباط برقرار کند. با اين حال هر سنتورنوازي الان نمي تواند تا ساز را دستش گرفت مثل ساز خودش آن را بزند.
-يعني آن قدري که ويولن نوازها با صراحي مي توانند راحت باشند، سنتورنوازها با بم ساز راحت نيستند؟
نه راحت نيستند.
-بم ساز براي تکنوازي است يا شما آن را براي گروه نوازي طراحي کرده ايد؟
براي گروه نوازي طراحي کرده ام. منتها بايد نتش را بنويسيم. فرکانس هاي بم خيلي کند حرکت مي کنند. مثلاً توي اين بم ساز وقتي يک مضراب مي زنيد، 30ثانيه صدايش را مي شنويد. براي همين حتماً بايد براي اين ساز نت نوشته شود که صداها قاطي نشود. چون صداها در فضا مي ماند. مثل سازهاي ديگر نيست که شما انگشت گذاري مي کنيد و مثلاً سل را مي نوازيد و بعد که دست روي لا گذاشتيد، ديگر صداي سل نباشد. نت هاي جديد ارتباط نت هاي قبلي را قطع مي کنند، اما «بم ساز» اين طور نيست. وقتي 30 تا نت را اجرا مي کنيد،همه اينها در فضا مي ماند. اين يکي از مشکل هاي بم ساز است. شايد براي اين ساز هم مثل پيانو بايد يک پدال طراحي کنيم که بتوانيم صدا را خفه کنيم.
-يعني در گام بعدي روي پدال براي اين ساز فکر مي کنيد؟
دارم فکر مي کنم که چطور مي توانيم روي اين ساز پدال بگذارم. الان هم مي شود اين کار را کرد، اما ساز ديگر قابل حمل نيست و مثل پيانو بايد هميشه گوشه اتاق باشد. درحالي که قابل حمل و نقل بودن آن برايم مهم است. دارم فکر مي کنم چگونه پدال طراحي کنم که بشود ساز مشکل حمل و نقل نداشته باشد. شايد بايد پدال هايي دستي باشد. حالا بايد ببينيم و بيشتر فکر کنيم. اما فعلاً که اين ساز پدال ندارد، در به کارگيري اين ساز در ارکستر بايد بسيار دقت کرد و فکر کرد که چه نت هايي براي آن بنويسيم. کجا بنوازد. مثل سنتور نيست که همين جور ريز بنوازد. در اين صورت صداها قاطي مي شود. اين مشکلي است که مشغول کار روي آن هستيم که چگونه اين ساز در ارکستر بيايد و کمک کند. به هر حال اين مشکلش را برطرف مي کنيم.
-حالا که شما به طور رسمي سازسازي مي کنيد و در کنسرت تان از اين ساز ها پرده برداري کرديد، فکر نمي کنيد اگر کارگاهي به نام شما و زير نظر شما راه اندازي شود، راحت تر مي توان براي اين ساز تبليغ کرد و آنها را به ارکسترهاي ديگر معرفي کرد؟
چرا. بايد اين کار را بکنيم. ما بايد در کارگاه مان روي سازهاي ديگر هم کار کنيم. اگر اشکالات تکنيکي دارند، مشکلات شان را برطرف کنيم و کمک کنيم به اينکه صداي سازها رنگ بهتري پيدا کند. حتي با خيلي از استاداني که سازهاي جديد طراحي مي کنند و در مقوله ساز فکر جديد دارند، همکاري کنيم و از تجربيات و نظرات آنها استفاده کنيم، فرصتي ايجاد کنيم که جوان هايي که علاقه دارند ساز بسازند بيايند و از اين استادان استفاده کنند، به هر حال من هم دوست دارم آنجا باشم و تجربياتم را منتقل کنم. چون خيلي جاها رفته ام و خيلي سازها را ديده ام. شايد از اين طريق بتوانيم سازهاي جديد درست کنيم که به کار ارکستر بيايد. هنوز هم که هنوز است، بعضي از آن سازهايي که تحت نظارت آقاي قنبري مهر ساخته شده، در دست بچه هاي ما است و نواخته مي شود. الان قيچک باسي که در گروه شهناز توسط دکتر افشاري نواخته مي شود، کار دست استاد قنبري است که در کارگاه فرهنگ و هنر پيش از انقلاب ساخته شده است. قيچکي که صداي باس دارد و کار ويولنسل را در گروه ما مي کند. خب، ما بايد در اين زمينه تجربه کنيم. سازهاي جديد مثل همين صراحي را بياوريم در اين معرکه و در کنار براي نمونه قيچک باس قرار بدهيم. همين اختلاف رنگ اين دو ساز خيلي صداي گروه را زيباتر مي کند.
-با توجه به اينکه احتمالاً حمايت دولتي نخواهيد داشت، فکر مي کنيد خودتان به شکل شخصي اين کار را انجام دهيد؟
بله. دولت که حمايت نمي کند. احتمالاً خودم با کمک چندين نفر از دوستان اين کار را مي کنيم. دوستاني که ساز مي سازند تا بتوانيم از تجربيات شان استفاده کنيم. کارگاهي داشته باشيم که به ديگران هم آموزش داده شود و در آنجا سازهايي ساخته شود و به ديگران هم معرفي شود. سازهايي مثل همين صراحي و بم ساز و سازهايي که ديگران ساخته اند و فکر مي کنند جواب مي دهد، شروع کنيم به ساختن و تکثير کردن.
-به هر حال موفقيت نهايي آن زماني به وجود مي آيد که چند سال بعد بچه يي به پدر خودش بگويد من مي خواهم صراحي بنوازم و بروند توي مغازه و چند صراحي آنجا باشد. اين مستلزم اين است که يک مقدار در ارکسترها اين ساز جا بيفتد و رويش کار و تبليغ شود. با توجه به وجود برخي از حاشيه ها، به خصوص حاشيه هايي که بين برخي از استادان وجود دارد احتمال واکنش منفي هم هست. خود شما چنين احتمالي را مي دهيد؟ البته بايد بگوييم که صراحي خيلي خوش شانس بود چون در اولين گام شما خيلي تبليغ محکمي براي آن کرديد.
به هر حال اين واکنش ها هست. ببينيد، جوانان ما هميشه دنبال چيزهاي تازه هستند. خب، استادان ما با همان سنت هايي که داشتند زندگي کرده اند، بزرگ شده اند و نمي خواهند از آن سنت ها عبور کنند. نمي خواهند پا از آن سنت ها فراتر بگذارند. خيلي از آنها ممکن است ارتباط برقرار نکنند، اما جوانان امروز ارتباط برقرار مي کنند. جوان يک چيز تازه مي خواهد. الان خيلي از سازهايي که استادان ديگر ساخته اند توي استوديوها و بعضاً کنسرت ها استفاده مي شود. منتها روي آنها تبليغات نشده و کمتر درباره آن صحبت شده است. حالا من دارم تلاش مي کنم ساز هايي را که ساخته ام معرفي کنم. ديگران را هم که ساز ساخته اند سعي مي کنيم از طريق خانه موسيقي معرفي و تشويق شان کنيم
-نقش پررنگ صراحي در کنسرت اخيرتان که دونوازي داشت، جواب آواز داد، در جهت تبليغ ساز بود، يا واقعاً به اين جنس صدا نيز نياز داشتيد؟
اگر صراحي صدايي نداشت، من اصلاً معرفي اش نمي کردم.
-يعني حاشيه را مدنظر قرار نداديد؟
نه، ابداً. بچه ها همه خوش شان آمد. علامت ساز خوب مي دانيد چيست؟ نوازنده وقتي ساز خوب دستش مي گيرد، زمين نمي گذارد. نوازنده با آن ارتباط برقرار مي کند. اگر نوازنده دو ساعت ساز را بزند بگذارد کنار، يعني ساز خوب نيست. ولي وقتي نوازنده هي ساز را مي زند و مي گويد که ساز پيش من باشد، يعني ساز خوبي است. اين ساز وقتي به دست دو، سه تا از بچه ها که قيچک و کمانچه مي زنند، رسيد همه خوش شان آمد. گفتند ما توي صحنه با اين ساز بياييم. پيشنهاد آنها بود که ما بياييم و اين ساز را معرفي کنيم. گفتم خب، حالا که خوشتان آمد اين کار را مي کنيم چون من که نمي خواهم بزنم، من ساختمش، حالا که استقبال کرديد بياييد و بزنيد و معرفي اش کنيد. اين حضور براساس نظر نوازندگان بود. همان کساني که روي صحنه نواختند.
-ايده ساز ديگري هم در ذهن تان داريد؟
سازهاي باس دارم، ولي براي رنگ ديگر فعلاً نه. وقت اين را که به آنها فکر کنم ندارم. فعلاً به رنگ ها و اندازه هاي ديگر صراحي فکر مي کنم. يک سوپرانو هست که از اين کوچک تر و مثل ويولن و کمانچه است. اين مثل قيچک و آلتو است. دو جور ديگر هم ساخته مي شود يکي مثل ويولن سل است و يکي مثل کنترباس. آنها را هم طراحي کرده ام و مي خواهم بسازمشان. بايد ببينيم صدايشان چه مي شود، صفحه ها و پوست هايشان را عوض کنم تا ببينيم چه صدايي مي دهند که کدام صفحه پوست منطبق بر صدايي خواهد بود که ما مي خواهيم آنها را هم معرفي کنيم.
-اخيراً تحولاتي در سازهاي کوبه يي داشته ايم که از دايره هاي کوک شونده روي پايه استفاده مي کنند.
بله. واقعاً هم خيلي خوب کار کرده اند.
-خب، به برخي از اينها اين اتهام وارد مي شود که از موسيقي ايراني فاصله گرفته اند و از سازهاي کوبه يي غربي الگوبرداري مي کنند.
چه کسي اين حرف ها را مي زند؟
-همان کساني که روي حفظ موسيقي در شکل و شمايل قاجاري پافشاري مي کنند.
بگوييد بيايند من جوابشان را مي دهم. من به شما مي گويم مشکل شان چيست. دارند از تخصص شان دفاع مي کنند. از سازي که آن را مي نوازند دفاع مي کنند. چون ساز جديد را دوست ندارند و با آن ارتباط برقرار نمي کنند، ردش مي کنند. اينها هستند که ايراد مي گيرند. جامعه ما اين طور نيست که يک هنرمند براي همه نسخه بپيچد و تکليف همه را روشن بکند. نه ، اين گونه نيست. ما پيشنهاد مي کنيم، جامعه مي پذيرد يا نمي پذيرد. ما نمي توانيم نسخه بپيچيم. بچه هايي را مي بينم که سازهاي مختلف را در ارکستر هايشان آورده اند، حتي سازهاي کوبه يي غربي مي بينم و گوش مي کنم و خيلي لذت هم مي برم. تنبک و دهل و دف مان سر جايشان هستند، از آنها هم استفاده مي کنيم، ولي چه دليلي دارد سازهاي ديگر را استفاده نکنيم و گوش نکنيم؟ مگر ما فقط چلوکباب و آبگوشت مي خوريم. همه جور غذايي مي خوريم. همه جور موسيقي هم گوش مي کنيم. اين خودش تنوع است. ما نمي گوييم که سازي را دور بريزيم. اصلاً چنين چيزي نمي گوييم. ما مي خواهيم براي اينها برادر و خواهرهاي ديگر بياوريم. ما مي گوييم سازهاي کوبه يي ديگر هم بيايند. ما حتي از تکنيک هاي غربي هم استفاده مي کنيم. ما در همه زندگي مان از چيزهاي غربي استفاده مي کنيم. مگر اين طور نيست؟ الان همين که ارکستر مي آيد و تنظيم مي شود مال غربي ها است، اصلاً مال ما نيست. مي آيند مخالفت مي کنند که اين کار غربي است ما گوش نمي کنيم. خب، نکن. شما گوش نکن ولي مردم گوش مي کنند.
به هر حال ما بايد در همه زمينه ها با هم همفکري کنيم و کمک کنيم. نسل جوان ما يک چيز تازه مي خواهد. ما نمي توانيم به آنها بگوييم آنچه از 1000 يا500 سال پيش مانده، تو جوان هم محکومي که فقط از همان استفاده کني. ما نمي توانيم اين حرف را به او بزنيم. او راه خودش را مي رود. بياييم راهي را برويم که اگر جوان ها سنت ها را مي شکنند، اجازه دهيم بشکنند، اما از اصالت ها دور نيفتند. ما روي اين مساله فکر مي کنيم. در هر زمينه. از شعر گفتن و آهنگ ساختن و تشکيل گروه و ارکستر و نوع سازهايمان تا هر چيز ديگري. دنيا دارد به شکل ديگري جلو مي رود. ما ديگر درها را نمي توانيم ببنديم. اينترنت و ماهواره و سينما در دنياي جوان حضور دارد و جوان امروز با همه جاي دنيا ارتباط برقرار مي کند. او ديگر نمي خواهد تنها به ساز خودش اکتفا کند. چيزهاي ديگر هم گوش مي کند. الان به من مي گويند آقا شما چرا ديگر از ويولن استفاده نمي کنيد؟ گفتم حقيقتش آن نوازنده قدري که از او در کنارم استفاده کنم و لذت ببرم، پيدا نمي کنم وگرنه استفاده مي کنم. چرا نکنم؟ مردم ويولن را دوست دارند. هرچند ويولن يک ساز غربي است. پيانويي که مرتضي محجوبي مي نواخت، ساز غربي بود اما به قدري نوع و نوازندگي و جمله بندي ساز اين مرد لهجه ايراني داشت که آدم از هر ساز ايراني بيشتر با ساز او ارتباط برقرار مي کرد. بستگي دارد که نوازنده چه کار دارد مي کند.
-به موضوع نوازنده ها اشاره کرديد. شما در دو گروه قبلي در کنار آقاي عليزاده و کلهر و همين طور در گروه آوا، از نوازنده هاي شناخته شده يي در کنارتان استفاده مي کرديد. بعد ناگهان با ارکستر بزرگ و نوازنده هاي جوان روي صحنه رفتيد. اين نظر شخصي من نيست و در واقع من به نمايندگي از نظراتي که در پيرامون کنسرت شما بود صحبت مي کنم. خيلي ها اعتقاد داشتند اين نوازندگان جوان در مقايسه با آواز در سطح پاييني قرار داشتند. جان کلام اينکه جواب آوازها در سطح آوازها نبود.
البته اين حرف درست است. اما من بايد توضيحي بدهم. ببينيد، 30 سال پيش را در نظر بگيريد. ما يک تعداد جوان بوديم که از يک خانواده موسيقي معرفي شديم. کارهاي خوبي هم ارائه کرديم. فرض کنيد يک تيم فوتبال بوديم و يک عده بازيکنان خوب در کنار يکديگر و شگفتي هم ايجاد کرديم. اما آيا فوتباليست هاي 30 سال پيش الان هم مي توانند در کنار هم شگفتي ايجاد کنند؟ نمي توانند. 30 سال پيش ما در کنار هم شگفتي ايجاد مي کرديم، حالا نمي توانيم. آن موقع به صورت يک خانواده بوديم، حالا هر کدام جداگانه تشکيل خانواده داده ايم و دست ديگران را گرفته ايم و با ديگران زندگي مي کنيم. حالا اگر بخواهيم اين ديگران را کنارمان هستند رها کنيم و دوباره بياييم کنار هم قرار بگيريم، هيچ کاري نمي توانيم بکنيم. هيچ کاري. آن وقت مردم عصباني مي شوند، مي گويند اينها را ببين که ديگر کارشان تمام شده. چون آن چيزي که آنها انتظار دارند، ديگر بر نمي آيد. به همين خاطر بايد راه خودمان را دنبال کنيم. فرض کنيد آقاي عليزاده با يک گروهي کار مي کند، آقاي لطفي با يک گروه ديگر، آقاي مشکاتيان به همين شکل و من هم همين طور. هر کدام با يک گروهي داريم کار مي کنيم و هر کدام هم کار خودمان را مي کنيم. در حد توان و همتي که داريم مي توانيم جايگاه مان را پيش مردم نگه داريم. من با گروه هاي مختلف از گروه استادان گرفته، گروه پايور، گروه هايي که در راديو قبل از انقلاب بودند کار کرده ام. از ارکسترهاي بزرگ که رهبر داشته، تا ارکسترهايي که دو يا سه نفر بوده ايم. مثلاً من، آقاي لطفي و همايون، رفتيم در دنيا کنسرت داديم و آمديم. يا چهار، پنج نفري روي صحنه بوده ايم. با هرکدام از اين گروه ها ايده متفاوتي داشتيم. مثلاً با آقاي لطفي که روي صحنه مي رويم هدف تصنيف خواندن نيست. آنجا مي رويم که دو نفري با هم مثل دو تا کشتي گير روي صحنه کشتي بگيريم. آنجا اصلاً تصنيف مطرح نيست. حتي تنبک نواز هم مطرح نيست. ما داريم آواز را مطرح مي کنيم. خب، با چنين ايده يي من بايد با يک نوازنده قدر روي صحنه بروم که با من بيايد و من با او مي توانم اين کار را بکنم. ولي گاهي اوقات مي آييم با دو تا نوازنده مثل آقاي عليزاده و کيهان کلهر يا آقاي پيرنياکان و عندليبي روي صحنه مي رويم، يا دوستان ديگري مثل آقاي فرج پوري و طلايي. اين هم براي اين بود که دو تا تکنواز با هم سوال و جواب داشته باشند و ما مي خواهيم اينجا دو چيز ارائه کنيم؛ هم آواز است و هم اينکه دو نوازنده قدر با هم سوال و جواب کنند. اين به خصوص براي خارجي ها خيلي جالب بود و سال هاي زيادي من به اين شکل روي صحنه رفته ام. ولي در ايران دوست داشتند ما تعداد افرادمان بيشتر باشد. در برنامه هاي خارج از کشور کار با گروه بزرگ امکان نداشت، چون مخارج سفر طوري بود که اصلاً نمي توانستيم برويم. در داخل هم من با گروه هاي هفت، هشت نفري روي صحنه رفته بودم. تا اينکه چندي پيش به اين نتيجه رسيدم که با وجود آقاي درخشاني که سال ها است با هم دوست هستيم و ايشان خيلي علاقه به ارکستر بزرگ ايراني دارد گروه شهناز را تشکيل بدهيم. ايشان پيشنهاد داد که با حمايت شما يک ارکستر بزرگ تشکيل دهيم که خيلي حرف ها مي توانيم داشته باشيم. تعدادي جوان هاي خيلي خوب هستند که بايد مطرح شوند. ديدم پيشنهاد خوبي است. سال ها است که من به اين موضوع فکر مي کنم. اين بود که رفتيم به اين سمت که دوستاني را انتخاب کنيم که از هر جهت شايستگي داشته باشند. الان هم روي اين جوان ها که در گروه شهناز هستند، به لحاظ فکري سرمايه گذاري کرده ام که خيلي با آنها کار کنم. در حالي که من با گروه هاي ديگر هم ارتباطم را دارم. ممکن است با گروه آوا دوباره کنسرت هاي خارج از ايران را داشته باشيم، چون گروه فعلي را من نمي توانم خارج از ايران ببرم. مگر اينکه يک سازماني بيايد تمام مخارج گروه را بپذيرد. ارتباطم را با همه دارم. حتي با استادان قديم هم ارتباط داريم، منتهي هر کدام گرفتار خانواده يي هستيم که در کنارمان است. هر کدام يک خانواده موسيقي داريم.
-يعني نوازندگان گروه شهناز شما را راضي کردند؟
بله. واقعاً مرا راضي کردند. نه از نظر جواب آواز. براي جواب آواز هنوز خيلي کار دارند. من به هر حال بايد رعايت حال آنها را روي صحنه بکنم. هر کاري را روي صحنه نمي توانم انجام بدهم. براي اينکه از قرارهايي که با هم گذاشتيم عدول نکنيم و اينها هم بتوانند با من روي صحنه بيايند. من الان 50 سال است آواز مي خوانم. يک نوازنده جوان که هفت، هشت، 10 سال است ساز مي زند نمي تواند جواب آواز من را به راحتي بدهد. با حال و هواي من هنوز نمي تواند بيايد. يا قدر است و تکنيک دارد و مي خواهد خيلي تند ساز بزند که باز با ريتم من سازگار نيست. اينکه با ريتم و حال و هواي من بخواهد بيايد، يک مقدار پختگي مي خواهد. سال ها وقت مي خواهد تا بتوانند، آن جوري که شنونده هاي کارهاي من قبلاً شنيدند، با من بيايند. بله، اين موضوع هست. اما در کار گروه نوازي شان خيلي خوب هستند. وقت گذاشتند و تمرين کردند، همه هوش خيلي خوبي دارند، همه تحصيلکرده اند که در کارگروهي مهم است. اينها استادان آينده هستند. ما بايد اينها را معرفي کنيم، براي آنها انگيزه ايجاد کنيم که مبادا دچار سرخوردگي شوند، همين ها در آينده موسيقي ما را نگه مي دارند.اگر سرخورده شوند، مي روند سراغ کار ديگري. براي همين است که من به جوان ها بها مي دهم، براي کارشان ارزش قائل مي شوم. مردم هم بايد بپذيرند که يک جوان تازه کار نمي تواند جواب آواز مرا آن طور که آنها مي خواهند بدهند و آن چيزي را که قبلاً در کار من و استادان مي ديدند، توقع نداشته باشند. به اين هم توجه کنند که اين گروه چقدر با هم هماهنگ است و چقدر خوب کار مي کند. اينها را ببينند و رويش فکر کنند. به مرور زمان اينها هم به آنجايي مي رسند که بتوانند خوب جواب آواز بدهند . منبع:اعتماد
|
[ ]
+
گزارش شب دوم کنسرت استاد شجریان
سه شنبه 23 مهر1387
گزارش شب دوم کنسرت استاد شجریان
گزارشی مفصل از حواشی و برنامه های اجرا شده در شب دوم کنسرت استاد محمد رضا شجریان و گروه شهناز در تالار وزرات کشور تهران

دومین شب کنسرت پاییزۀ استاد محمد رضا شجریان و گروه شهناز شب جمعه 19 مهر در تالار وزارت کشور در حضور سه هزار علاقه مند برگزار شد.این برنامه که در تیرماه سال جاری در 7 شب برگزار شد ، بار دیگر در مهر ماه و در 4 شب (18 و 19 ، 21 و 22 مهر ) برگزار شد که امشب آخرین شب آن است.آنچه که می خوانید گزیدۀ اتفاقات و برنامه های اجرا شده در شب دوم است.
بلیت و بروشو



حواشی قبل از برنامه :درب ورودی تالار ، راس ساعت 7:20 باز شد . برنامه هم قانوناً باید راس ساعت 20 آغاز می شد و درها بسته می شد که به علت وقت شناسی قابل تقدیر ما ایرانی ها با 20 دقیقه تاخیر آغاز شد.نبود حتی یک عکاس در سالن از دیگر نکات جالب این برنامه بود ! حضور علیرضا دبیر هم در نوع خودش جالب بود ، از دیگر میهمانان می توان به علی جهاندار ، هادی یوسفی ، داریوش کاکاوند و دیگر اعضای کارگاه آواز استاد شجریان اشاره کرد ، البته باغبان باغ استاد شجریان در هشتگرد را هم که در اول برنامه ، جای علی جهاندار نشسته بود ، نباید از قلم انداخت !
تغییرات کنسرت نسبت به برنامه تیرماه : برنامه نسبت به برنامۀ تیر ماه تغییرات نسبتاً زیادی داشت ، بنابر این آن کسانی که به خیال اعلام دل آوازی ها مبنی بر یکسان بودن برنامه ، این کنسرت را از دست دادند ، ضرر زیادی کردن!.جالب ترین تغییر هم ، اضافه شدن سه ساز از ساخته های استاد شجریان به این گروه ( که در مطلب بعدی به طور کامل خواهم نوشت ) بود.به طور کلی برنامه ها ( بخش اول و بخش دوم ) در این کنسرت جابه جا شده بود به این صورت که بخش دوم کنسرت تیر ماه که "مرغ خوشخوان " نام داشت ( و در دستگاه شور بود ) در این کنسرت در بخش اول اجرا شد و بخش اول کنسرت تیرماه که " رندان مست " نام داشت ( و در دستگاه همایون بود ) در بخش دوم این کنسرت توسط هنرمندان اجرا گردید.از دیگر تغییرات ، اضافه شدن ساز قانون به برنامه بود که اتفاقاً حال و هوای خوبی به کنسرت داده بود ، نوازندگی این ساز بر عهدۀ خانم سحر ابراهیم بود.به طور کلی ، از دیگر تغییرات این کنسرت اضافه شدن تکنوازی های سازهای موجود در گروه بود که یکی از همین تکنوازی ها در بخش دوم ( دستگاه همایون ) بر عهدۀ همین هنرمند بود ، از دیگر تکنوازی ها می توان به تکنوازیِ زیبای ، کاوه معتمدیان ، شاهو عندلیبی ، مژگان شجریان ، مهدی امینی و محمد رضا ابراهیمی و همچنین تکنوازی بسیار جالب سینا جهان آبادی و مهرداد ناصحی با ساز صراحی استاد شجریان اشاره داشت.

بخش اول : بخش اول که مرغ خوشخوان نام داشت ، همگی از ساخته های خود استاد بود و از اشعار حافظ و مولانا بهره می برد.بعد از اجرای هنرمندانۀ پیش درآمد ، ساز و آواز شور آغاز شد که در این بخش درخشانی و رادمان توکلی (نوازندگان تار ) استاد را همراهی می کردند.بعد از آن تصنیف پیام نسیم که دستخوش کمی تغییر ( از لحاظ ترکیب ساز ها ) شده بود ، اجرا شد.تکنوازی رباب مهدی امینی و ادامه ساز و آواز به همراهی رباب و کمانچه و صراحی برنامه بعدی این قسمت بود.بعد از این ساز و آواز ، چهار مضراب بسیار زیبای شور اجرا شد که واقعاً مو را به تن سیخ می کرد دف نواری خیره کنندۀ حسین رضایی نیا در این چهار مضراب ،لبخند را به لب اعضای گروه و بخصوصی مژگان شجریان نشاند.آواز مثنوی که بعد از تکنوازی نسبتاً کوتاه مژگان شجریان اجرا شد ، تغییرات زیادی نسبت به کنسرت قبلی کرده بود ، در این آواز ، شجریانِ دختر و شاهو عندلیبی ، محمد رضا ابراهیمی و سینا جهان آبادی ، استاد را همراهی کردند.اضافه شدن ساز قانون ، در تصنیف مرغ خوشخوان زیبایی وصف نا پذیری ایجاد کرده بود.تصنیفی که فوق العاده زیبا اجرا شد ( البته تغییرات خیلی کوچکی هم نسبت به کنسرت تیر ماه داشت ) ، جالب است بدانید خوشنویسی چاپ شده روی بلیت ها و بروشور و دکور برنامه هم که توسط استاد کابلی نوشته شده ، شعر همین تصنیف است.
حواشی بخش اول : منفجر شدن لامپ پروژکتور ! و صدای نا خوشآیند بلندگو : متاسفانه در حین اجرای ساز و آواز شور فکر می کنم وقتی که به بیت : در آستین مرقع پیاله پنهان کن......که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است ، ناگهان صدای مهیبی از سقف سالن بلند شد که به احتمال زیاد صدای منفجر شدن لامپ پروژکتور بود!درخشانی و استاد شجریان که در حال اجرای برنامه بودن ، متحیر به سقف نگاه می کردند و برنامه را اجرا میکردند ، این اتفاق تا دقایقی تمرکز استاد و گروه و فضای سالن را بر هم زد ( اینطور که از اخبار بر می آید ، شب اول هم حادثه ای تقریباً مشابه برای بلنگوهای پشتی گروه پیش آمده که تصویر زیر حال استاد شجریان را بعد از این حادثه نشان می دهد - نمی دانم اینها را حادثه بنامیم یا ...... )
در کل برنامه صدای نا خوش آیندی از بلندگوهای سمت چپ سالن ( صدایی که در هنگام قرار میکروفون در کنار بلندگو به وجود می آید ) موجب ناراحتی اعضای گروه و بعضی از حضار بود.این مشکل موجب نگاه های مکرر مژگان شجریان به جهت فهماندن این مشکل به آرمین کارباف که در بالکن حضور داشت شده بود.خوشبختانه این مشکل بعد از آنتراکت برطرف شد.
آنتراکت:بعد از اجرای تصنیف مرغ خوشخوان بخش اول به پایان رسید و گروه برای استراحت ( همچنین دادن امضا و عکس یادگاری گرفتن های پیاپی ) از سالن خارج شدند.نکته قابل ذکری در آنتراکت نیست بجز کوک شدن سنتور و بم ساز ( که در مطلب بعدی آن را به طور کامل معرفی و صدای آن را خواهم گذاشت ) در بین آنتراکت به دست رامین صفایی.
بخش دوم : قبل از آغاز بخش دوم رامین صفایی به طرف سازی رفت و پشت آن نشست که استاد شجریان چند لحظه بعد آن را معرفی کرد.بم ساز ، نام ساز جدید است که طراحی و ساخت آن را استاد شجریان انجام داده اند بعد از معرفی استاد شجریان ، رامین صفایی ، تقریباً 7 دقیقه با این ساز هنرنمایی کرد ، صدای این ساز و قدرت و وسعت صدای آن همه را متحیر کرده بود ، صدای خارق العاده و حیرت آور این ساز وصف نا پذیر است ، در مطلب بعدی متن صحبت های استاد شجریان در اینباره و فایل صوتی آن را به همراه فایل صوتی نواختن این ساز توسط رامین صفایی ، خواهم گذاشت.البته قبل از این اتفاقات و همانطور که در تصویر زیر میبینید ( سمت راست تصویر – روبروی آقای سینا جهان آبادی ) آرمین کارباف تست صدا و بالانس سازها را برای جلوگیری از اتفاق بخش قبلی انجام میداد.

بخش دوم که در دستگاه همایون اجرا شد و " رندان مست " نام گرفته بود ، با پیش در آمد زیبایی که ساختۀ درخشانی بود آغاز گردید و با زنگ شتر ، که از ردیف استاد عبدالله دوامی برگرفته شده بود ادامه یافت.ساز و آواز همایون که با غزل حافظ ( چو بشنوی سخن اهل دل ...) و با همراهی سنتور رامین صفایی برنامه بعدی این بخش بود ، به علت بهم خوردن کوک سنتور صفایی ، برای چند دقیقه قطع شد و رامین صفایی با آرامش خاص و مثال زدنی به کوک سازش پرداخت و برنامه را ادامه داد ، شاهو عندلیبی هم با زیبایی تمام ، استاد را از بیت: در اندرون من خسته دل ندانم کیست ..... تا آخر همراهی کرد.

تصنیف " چشم یاری " بدون تغییر نسبت به کنسرت تیر ماه ، با زیبایی تمام اجرا شد ( ما ز یاران چشم یاری داشتیم.......خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ).بعد از آن ادامه ساز و آواز با تکنوازی کمانچۀ کاوه معتمدیان ( که فکر میکنم جوان ترین عضو گروه شهناز باشد ) ، آغاز شد .
از بیت " از آن به دیر مغانم عزیز می دارند....که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست " عود محمدرضا ابراهیمی با زیبایی تمام به همراهی آواز استاد پرداخت.بعد از این ساز و آواز صراحی که اکنون توسط مهرداد ناصحی نواخته می شد (در بخش اول این ساز در دست آقای سینا جهان آبادی بود ) به تکنوازی پرداخت.تصنیف بسیار دلنشین " باد صبا " با کمی تغییر در پیش درآمد قسمت بعدی این قسمت بود ، دف نوازی حسین رضایی نیا در این تصنیف باز هم شور و حال خاصی به برنامه داد.بعد از این تصنیف ، تکنوازی فوق العاده زیبای سحر ابراهیم با سازش ( قانون ) همه را متحیر ساخت ، تکنوازی ای که تحسین رامین صفایی را به طور پیاپی به دنبال داشت.

برنامه ، با غزل سعدی و با آواز استاد شجریان در مایه شوشتری و ادامۀ ساز و آواز ادامه یافت.چهارمضراب بیداد هم که از ساخته های مجید درخشانی بود در این بین اجرا گردید.اما تصنیف آخر که حکم خاتمه کنسرت را داشت ، تصنیف رندان مست بود ، تصنیفی که با همخوانی گروه و مخصوصاً با صدای زیبای مژگان شجریان ، زیباییِ دو چندان یافته بود.با اجرای این تصنیف برنامه بخش دوم هم به پایان رسید.
مرغ سحر ناله سر کن : طبق معمول سالهای اخیر ، در پایان کنسرت های استاد شجریان ، به درخواست حاضران ، مبنی بر اجرای تصنیف شورانگیز و قدیمیِ مرغ سحر ، گروه بار دیگر برای اجرای این تصنیف به جایگاه خود بازگشتند.صدای مژگان شجریان بر خلاف کنسرت قبلی در قسمت " این قفس چون دلم تنگ و تار است " به خوبی شنیده شد ، البته فیلم این اجرا را در مطلب بعدی برای دانلود خواهم گذاشت و خودتان می توانید مشاهده فرمایید.
پی نوشت : پیش درآمد شور که اولین برنامه اجرایی بود را میتوانید در قسمت موسیقی وبلاگ گوش کنید ، دوستانی که علاقه دارند صدای صراحی را بشنوند ، از دقیقه 3 به بعد صدای این ساز به خوبی مشهود است ( در این قسمت آقای سینا جهان آبادی صراحی نوازی میکرد ) ، در ضمن کلیپ تصویری مرغ سحر و فایل صوتی سخنان استاد شجریان در مورد سازهای جدید را تا ظهر فردا در وبلاگ قرار خواهم داد.
پی نوشت 2 : تمامی عکسهای استفاده شده در این مطلب برای شب اول اجرا است ، بجز یکی از عکس ها که بنده خودم گرفته ام ، دلیل آن هم نبود هیچ عکاسی از هیچ خبرگزاری ای در شب دوم برای عکس برداری بود. منبع : http://awaz.ir/post-184.aspx
[ ]
+