
پورناظري در ادامه افزود؛ «دليل انتخاب و اجراي اين قطعات اين است که آثار و انديشه هاي مولانا سرشار از معنويت، عشق و صلح و دوستي است بنابراين با هدف ووداستاک که مخالفت با سياست هاي امريکا و بزرگداشت صلح و عشق و معنويت است، هماهنگي دارد و از سوي ديگر مي تواند معرف شايسته يي براي فرهنگ و هنر ايراني باشد.» ووداستاک شهري نزديک نيويورک است که 40 سال قبل در اين شهر گروهي از هنرمندان موسيقي متشکل از جيمي هندريکس و جون بائز در اعتراض به سياست امريکا و جنگ ويتنام کنسرتي را برپا کردند. آنان پيش بيني مي کردند 40 هزار تماشاگر براي ديدن اين برنامه بليت تهيه کنند، ولي بيش از 500 هزار نفر به صورت رايگان از اين برنامه ديدن کردند که از اين اتفاق به عنوان بزرگ ترين اتفاق موسيقايي مردمي ياد مي شود. از آن پس هر سال در بزرگداشت صلح و معنويت کنسرت ووداستاک برگزار مي شود و امسال براي اولين بار گروهي از ايران در اين کنسرت برنامه اجرا مي کند. کنسرت بزرگ ووداستاک 25 اکتبر در سان فرانسيسکو براي 100 هزار بيننده اجرا خواهد شد. گروه شمس به همراه بيش از يکصد گروه در گلدن گيت پارک سان فرانسيسکو به اجراي برنامه مي پردازند. گروه شمس متشکل از نجمه تجدد (همخوان)، حميدرضا تقوي (سنتور)، روبين واسي (پرکاشن)، حسين ذهاوي (پرکاشن)، شهاب پارنج (پرکاشن)، ندا خاکي (تنبور و همخوان) همراه با کيخسرو، تهمورث و سهراب پورناظري در چهلمين ووداستاک شرکت مي کند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:57 توسط همايون

پوريا پارسا
عجب رويداد شگفت انگيزي است اين ماه مهر و شروع سال تحصيلي؛ از کودکاني که شش سال شان تمام شده تا جواناني که کابوس پشت کنکور ماندن شان تمام شده است و از فرماندهان انتظامي تا بازرسان بهداشتي و امور سلامت جمعي همه را به تکاپو واداشته است. معلم ها، دانشجويان، دانش آموزان، خانواده ها و در نهايت کليه نيروهاي خرد و کلان کشوري و لشگري همگي به نوعي در اين روزها متوجه بازگشايي مدارس و دانشگاه ها هستند و خود را براي رويارويي با اين مهم آماده مي کنند. با نزديک شدن به اين روزهاي جالب موضوعي جالب تر و البته درخور اين روزها مطرح شده است و آن اصلاح سرفصل هاي درسي است؛ اصلاحاتي که از بلندپايه ترين مقامات تا بخش کثيري از آحاد ملت را به تعمقي شگرف فروبرده و وارد عمل کرده است و اين سوال بنيادي را پيش آورده است که آيا تا به حال به بيراهه مي رفتند؟ با توجه به آنچه رفت بر آن شدم تا در باب يکي از سرفصل ها و گرايشات اصلي که از دغدغه هاي چندساله ام است مطالبي را تحرير کنم.
1
اگر دفترچه هاي راهنماي انتخاب رشته هر يک از دانشگاه ها را مطالعه کرده باشيد و به قسمت هنر و موسيقي برخورده باشيد حتماً دريافته ايد که کليه داوطلبان تحصيل در اين رشته (موسيقي) به «جبر» بايد يکي از دو گرايش «موسيقي ايراني» يا «موسيقي جهاني» را قبول و انتخاب کنند. اين در حالي است که در هر يک از کنسرواتوارها، کالج ها و دانشگاه هاي معتبر غربي و شرقي ده ها گرايش براي تحصيل در رشته موسيقي وجود دارد که هر يک از آنها به شاخه هاي تخصصي تري تقسيم مي شود. با همين توضيح مختصر ديگر بايد دريافته باشيد که در دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي در ايران چقدر کلي گويي مي شود و از هر دري سخني ايراد مي شود و هنرجويان تا چه اندازه کم تخصص تربيت مي شوند.
2
آنچه به آن عبارت «موسيقي ايراني» اطلاق مي شود، موسيقي رديف دستگاهي ايران است که عقبه و تاريخ آن متعلق به نوار مرکزي ايران (تهران، اصفهان و شيراز) است، در صورتي که انواع ديگر مکاتب موسيقي ايراني چون موسيقي آذري (مقامي و عاشيقي)، موسيقي کردي (مقامي- مذهبي و مردمي)، انواع موسيقي رايج در نوار جنوبي ايران (قشم، بوشهر و...)، موسيقي بلوچي و سيستاني، موسيقي شمال و جنوب خراسان، موسيقي گيلکي و مازندراني، ترکمن و... هيچ جايي (توجه کنيد هيچ جايي) در آکادمي هاي آموزش موسيقي در ايران ندارند. در حالي که اين مکاتب از موسيقي ايراني هر کدام ابزار و ساز مخصوص، شعر، کلام و مفاهيم مخصوص، مجري و مخاطب مخصوص و از همه مهم تر پيشينه و تاثير مخصوص به خود را بر جامعه و تاريخ داشته و دارد. حال ديگر پرواضح است که هنرجويان موسيقي با گرايش «موسيقي ايراني» تا چه اندازه از انواع مکاتب ژرف و غني موسيقي اصيل (اصلي) ايران بي بهره مي مانند و چقدر عبارت «موسيقي ايراني» براي سرفصل هاي درسي موجود و چقدر سرفصل هاي درسي فعلي نامناسب براي عبارت «موسيقي ايراني» است.
3
آنچه جوهره اصلي همت تحرير اين يادداشت شد تعريف عجيب مسوولان آموزش و پرورش و آموزش عالي کشور از عبارت موسيقي جهاني است. به راستي چه چيز جهاني است؟ آن گونه از موسيقي که عبارت «موسيقي جهاني» را در ايران يدک مي کشد موسيقي کلاسيک اروپا است ولاغير. فارغ از ارزش هاي کمي و کيفي اين مکتب خاص از موسيقي اين نتيجه عيان است که نمي توان به گونه يي خاص (هر چند غني) از موسيقي که برگرفته از تاريخ و فرهنگي خاص از منطقه جغرافيايي خاص است، نام جهاني بگذاريم. به ياد دارم در مقاله يي پژوهشي مي خواندم ساز «ني» با همان ظاهر و فيزيک ايراني اش نه تنها در کل منطقه خاورميانه که در بسياري از کشورهاي آفريقايي، امريکاي جنوبي، شرق دور و... قرن هاست موجود است. اين يعني مردم کشورهاي گوناگون با سلايق و زيباشناسي هاي گوناگون در طول تاريخ بدون تماس با يکديگر به صداي اين ساز نياز داشته اند، آن را ساخته اند و با آن به اشاعه درونيات شخصي و قومي شان پرداخته اند. حال جواب اين سوال با شماست؛ ساز «ني» سازي جهاني است يا سازي مثل توبا، توومبون و... که تنها و تنها در بخشي از اروپا مي توان حضور تاريخي و اجتماعي اين سازها را مشاهده کرد؟ پيش از پاسخ به اين سوال به نکته يي هم توجه کنيد که سازها در طول تاريخ و با در نظر گرفتن نيازها و توانايي هاي اقوام مختلف در جهان ساخته شده اند. اگر هم منظور از جهاني همان جهانشمول است پس بايد عرض شود ساز جهاني يا موسيقي جهاني را رسانه ها براي ما تعريف کرده اند. ساز جهاني و موسيقي جهاني آن نوع از موسيقي نيست که قدرت هاي سياسي و اقتصادي جهان با ضرب و زور رسانه يي شان وارد يک کشور و فرهنگ يک قوم کنند. به عنوان نمونه اگر هند توان سياسي، اقتصادي، نظامي، ديپلماسي و رسانه يي کشورهاي اروپايي را داشت يحتمل امروزه قبل از آنکه در همه دنيا ارکستر سمفونيک يا چيزي شبيه به آن وجود داشته باشد، موسيقي راگايي (کلاسيک هند) و ارکسترهاي آن موجود بود. يا اگر اين توانايي ها را ايراني ها در دهه هاي گذشته مي داشتند امروزه همه جاي دنيا سازهاي ايراني يا گروه هاي اساتيد، شيدا، عارف و... مي ديديم. باري...
بازمي گردم به همان موضوع جالب توجه اصلاح سرفصل هاي درسي. اگر به واقع هدف تحليل و آسيب شناسي دروس مدرسه يي و دانشگاهي است پس بي تبعيض بايد همه رشته ها را با يک معيار و خط کش ارزيابي کرد. مگر ما چقدر در حوزه موسيقي کلاسيک اروپا (به قول دوستان موسيقي جهاني) کار و تحقيق کرده ايم؟ چقدر در اين زمينه کتاب نوشته ايم؟ چقدر استاد مبرز در اين زمينه داريم؟ چقدر از استادان ما در اين رشته مورد اعتبار دانشگاه هاي جهاني هستند؟ سطح علمي چقدر از دانشجويان ما با معيارهاي جهاني مطابقت دارد؟ مگر تمام کتب ما در اين زمينه غربي و ترجمه شده نيستند؟ پس چطور 50 درصد از دانشجويان رشته موسيقي با اين گرايش فارغ التحصيل مي شوند؟ دقيقاً به علت همين سوءبرداشت و عدم درک و دريافت صحيح و کامل از موسيقي غني کلاسيک اروپاست که هنوز ما ارکسترهاي قوي در اين رشته نداريم تا در جهان مطرح باشند و فارغ التحصيلان اين گرايش از موسيقي همگي بيکار مي مانند و به اصطلاح استعدادسوزي مي شود. پس حداقل اگر قرار است نوعي از موسيقي را با اين وسعت، آن هم با نام سنگين «جهاني» در مراکز و آکادمي هاي آموزش موسيقي ارائه کنيم پس بهتر است کمي هم به کيفيت تدريس و تحصيل آن بينديشيم.
4
بر فرض محال که موسيقي کلاسيک اروپا همان موسيقي جهاني است پس تعريف از موسيقي هم بايد با همان معيار جهاني باشد. دو عامل اصلي تشکيل دهنده موسيقي نغمه (ملودي) و وزن (ريتم) است. اين تعريف مختصري از تعريف غربي موسيقي است. با اين توضيح ديگر جايگاه ريتم در تعريف موسيقي به اصطلاح جهاني مشخص مي شود. حال آنچه بسيار عجيب است عدم تدريس سازهاي کوبه يي به عنوان مرجع و مجري اصيل ريتم در موسيقي است.
اين به آن معني است که با فرضي که در ابتداي اين بند تحرير شد نظام آموزشي کشور نيمي از پديده موسيقي را از دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي حذف کرده است و کليه سازهاي کوبه يي (داخلي يا خارجي) را خارج از موضوع اصلي تدريس و تحصيل گذاشته و هيچ هنرجويي هيچ امکاني را براي فراگيري آکادميک هنر نوازندگي سازهاي کوبه يي ندارد. به راستي اين سرفصل هاي درسي تعيين شده براي رشته موسيقي چقدر کارا، قابل اتکا و درخور اعتنا است؟
نتيجه اول
ايراد سخن در باب نقاط ضعف دانشگاه هاي موسيقي احتياج به حوصله يي زياد و قلمي فولادين دارد. اما اميدوارم اين يادداشت ناچيز گامي باشد تا هنرجويان و دانشگاهيان اين عرصه تا هر چه بيشتر به اين موضوع بينديشند و قدم در راه اصلاح نظام آموزشي اين رشته هنري بگذارند.
نتيجه دوم
بايد تاکيد کرد موضوع اصلاح سرفصل هاي درسي موضوعي است درخور کار و تفکر که بايد توسط تمام اقشار جامعه مورد پيگيري و مطالعه قرار گيرد چرا که براي رساندن سطح کيفي دانشگاه ها و در ادامه سطح علمي کشور بايد اصلاحاتي صورت گيرد و به طور کلي اصلاحات تنها راه پيشرفت در اين زمينه است. اعتماد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:52 توسط همايون

محمود توسليان
سينا سرلک از جمله خوانندگان جوان موسيقي ايراني محسوب مي شود. چندي پيش آلبوم «يکيست» با صداي او و آهنگسازي محمدمهدي باطني منتشر شد. به همين بهانه به گفت وگو با او نشستيم.
---
-به نظر مي رسد حضورتان نسبت به گذشته کمرنگ تر شده است؟
حقيقت اين است که تمام اتفاقات تحت تاثير شرايط اجتماعي و سياسي دچار يک بي ثباتي شده است و همين بي ثباتي راه را روي هر فعاليتي مي بندد. خودتان بهتر مي دانيد که شرايط مساعدي براي برگزاري يک کنسرت حرفه يي در جامعه وجود ندارد. براي برگزاري کنسرت بايد فضاي جامعه مناسب باشد تا آن کاري را که مي خواهيد، روي صحنه انجام بدهيد و به هدف تان برسيد. از طرف ديگر بايد وضعيت و موقعيت شنونده هم در نظر گرفته شود که آيا با آمدن به کنسرت شما چيزي به اندوخته هايش افزوده مي شود و پيامي با خود به خارج از سالن مي برد يا خير. مساله ديگر عدم توجه حاميان و کنسرت گذاران است که توجه چنداني به موسيقي اصيل ندارند و اگر هم باشد فقط سراغ يکي دو نفر مي روند.
-منظورتان حاميان خصوصي است؟
بله چون اصلاً من تا حالا با حاميان بخش دولتي کار نکرده ام. به هر حال در همکاري با بخش هاي دولتي محدوديت هايي وجود دارد که اجازه نمي دهد شما آن طور که دلت مي خواهد، موسيقي ات را ارائه بدهي. با اين وجود، من از دايره فعاليت ها و حضور موسيقايي خارج نشدم. کنسرت هايي داشتم در کشورهاي مختلف از جمله امريکا، کانادا و قاره اروپا. تقريباً يک سالي شد.
-برخورد مخاطب هاي غيرايراني با موسيقي ايراني را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
کنسرت هايي که با گروه «دالاهو» داشتيم در کانادا، امريکا و پاکستان، در واقع حضورهاي فستيوالي بود. بيننده هاي اين کنسرت ها اغلب خارجي ها بودند مگر تعداد اندکي مخاطب ايراني. اما با اين وجود سالن ها لبالب مي شد. فکر مي کنم در ذات موسيقي ايراني چيزي فراتر از يک حس فرهنگي و وطني وجود دارد که آن را براي مخاطب غيرايراني هم گوش نواز مي کند. در واقع فضايي در موسيقي ايراني وجود دارد که مخاطب غيرايراني را هم تحت تاثير قرار مي دهد.
-با اين وجود تفاوتي بين تفکر موسيقايي امريکايي ها و اروپايي ها ديديد يا نه؟
همه چيز در اين کنسرت ها حاکي از آن بود که مخاطبان اروپايي بيشتر اهل تفکرند و اصولاً از پديده هاي شرقي خوب استقبال مي کنند. به زبان خودمان آنها نسبت به موسيقي ايراني خونگرم اند و آن را دوست دارند، به خصوص در کشورهايي مثل اسپانيا و ايتاليا.
-شايد به خاطر فرهنگي تر بودن و قدمت اين کشورها در اروپاست.
فکر مي کنم به خاطر نزديک بودن موسيقي هايمان به همديگر است.
-فکر مي کنيد برگزاري کنسرت موثر است يا ارائه آلبوم؟
آلبوم را همه مي توانند تهيه کنند و خيلي در دسترس است اما کنسرت را همه نمي توانند ببينند. به همين خاطر مشتاقان کنسرت بيشترند چون مردم زنده اند و زنده بودن را دوست دارند. يک مخاطب علاقه مند که مثلاً آلبوم ما را خريده است، دوست دارد آن را زنده و با نوازنده و خواننده روي صحنه ببيند. اين روند هيجان دارد و فضاي کاذبي نيست. به همين خاطر اسمش را گذاشته اند اجراي زنده . از سوي ديگر برگزاري کنسرت و جذابيت هاي پنهانش موجب مي شود فروش آلبوم هم بيشتر شود چراکه فرهنگ ما بر اساس يک تفکر شفاهي منتشر مي شود و هنگامي که يک نفر از کنسرت خوشش آمده باشد به افراد مختلفي پيشنهاد مي دهد بروند و آلبوم فلان خواننده را که من در کنسرتش بودم، بخرند.
-اگرچه محدوديت ها هيچ وقت دامن موسيقي ما را رها نخواهد کرد، با اين وجود گهگاه شاهد اجراي کنسرت از سوي هم نسلان شما هستيم اما شما در اين زمينه خيلي کم کاريد.
اول بايد ديد آن کنسرت و رپرتوارش به مردم چه چيزي خواهد داد. من هم مي توانم سالي 10 کنسرت بدهم اما آيا برگزاري صرف يک کنسرت هدف است؟ من اگر کنسرتي هم برگزار کرده ام، کنسرتي بوده که در اجراي آن ارائه مفهومي والا، هدف بوده است. آخرين کنسرتم - که اجرا هم نشد- کنسرت با ارکستر موسيقي ملي بود؛ ارکستري که هم تعريف دارد و هم جايگاه. ما چندين تيم ملي ورزشي داريم اما يک تيم ملي موسيقي داريم به نام ارکستر موسيقي ملي ايران به رهبري استاد فخرالديني. افتخار مي کنم که خواننده اين ارکستر هستم و اگر شما بيش از حد در معرض ديد مردم باشيد، به يک عنصر تکراري بدل مي شويد و کسي از شما استقبال نمي کند. دوست دارم در يک فضاي مناسب، با يک گروه خوب کنسرت بدهم.
-منظورتان از فضاي مناسب چيست؟
فضايي که مردم حوصله رفتن به سالن کنسرت را داشته باشند.
-با اين اوصاف نبايد فضاي مناسبي براي برگزاري کنسرت وجود داشته باشد.
من هيچ وقت هنرم را با سياست قاطي نمي کنم و اصولاً آدمي نيستم که خودم را داخل مسائل سياسي کنم. وقتي فضاي جامعه، سياسي مي شود من ترجيح مي دهم سکوت کنم و کارم را انجام دهم و پيام خودم را به وسيله هنرم منتقل کنم. هنرمند، هنرمند است در غير اين صورت اگر مي خواهد با هنرش کار سياسي کند بايد برود سياستمدار شود. کمااينکه هستند کساني که دائماً سراغ مي و مطرب مي روند و بي آنکه به هنر آواز آراسته باشند، دم از هنر مي زنند. در اين شرايط که همه چيز گل آلود است، عده يي هم از سر بي اطلاعي مي آيند و جذب مي شوند. هنرمند بايد با هنرش حرف بزند.
-آلبوم جديدتان «يکيست» عنوان جالبي دارد.
اين اسم از شعر زنده ياد عماد خراساني برگرفته شده که مطلعش اين است؛ «پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکيست».
-استارت ضبط اين اثر از کجا زده شد؟
حس و حال حاکم بر قطعات و روند ملوديک آنها برايم خيلي جذاب بود. محمدمهدي باطني که آهنگساز، نوازنده و شاعر باذوقي است، اين قطعات را ساخت و بعد به من پيشنهاد داد، به دلم نشست و خواندم. نکته جالب توجه در «يکيست» اين است که با وجود اينکه بسياري از آثار اينچنيني درآمده است، اما مخاطب را دعوت مي کند به شنيدن.
-آلبوم «يکيست» با وجود جدي بودنش بسيار عمومي و همه فهم است، اين ويژگي ريشه در چه چيزي دارد؟
ببينيد در موسيقي ما انتخاب شعر و نوع تلفيق آن با کلام از اهميت زيادي برخوردار است. وقتي در يک مجموعه، از اشعاري استفاده شود که علاوه بر داشتن ابعاد هنري از زاويه هاي ذوقي و حسي هم برخوردار باشد، پيداست که مخاطب هم زودتر آن را مي فهمد و ارتباط برقرار مي کند. انسان ها سرنوشت مشابهي دارند که اگر بتوانند خودشان را در قالبي بيابند، بي شک به سمت آن قالب مي روند. فکر مي کنم اشعاري که در اين اثر مورد استفاده قرار گرفت تا حد زيادي توانسته اين پيوند را ميان خود و مخاطبش ايجاد کند. در واقع اشعاري که در اين اثر به کار گرفته شده بسيار صميمي و مورد علاقه عموم مردم است.
-به طور کلي اين اثر از جذابيت هاي ديناميکي بالايي برخوردار است؟
در واقع ترکيب هاي خوبي صورت گرفته است که در اين ترکيب ريتم و ملودي- که ويژگي هاي بارز موسيقي ما هستند- به شکل دلنشيني موقعيت هاي درستي براي يکديگر ايجاد مي کنند. همين موضوع سبب شده قطعات روان و سيال به نظر بيايند. نکته ديگري که کمتر در موسيقي ما اتفاق مي افتد، مجموعه هنرمنداني هستند که در خلق يک اثر با هم کار مي کنند. گروهي که در اين آلبوم هنرنمايي کردند از نوازنده هايي تشکيل شده که بسيار توانا، فروتن و دوست داشتني اند. فکر مي کنم تاثير اين عامل کمتر از ذوق آهنگساز، انتخاب اشعار و... نباشد. اين آلبوم در يک فضاي بسيار دوستانه رشد کرد و پا گرفت. اگر چنين فضايي ميان نوازندگان نباشد، شک نکنيد که اثر لطمه بزرگي خواهد ديد. همه چيز از صداقت و سادگي شروع مي شود و من فکر مي کنم اين دو خصيصه در محمدمهدي باطني وجود داشت.
-«يکيست» به رغم سادگي هايش، پيچيدگي هايي نيز در روند ملوديک و ريتميک دارد. در واقع به نوعي سهل و ممتنع است و اجراي آثار سهل و ممتنع، فقط در ظاهر آسان است.
دقيقاً، به خاطر اينکه در چنين آثاري خواننده بايد بسياري از فضاها را با ادوات تحريري و تسلط بر فن صداسازي پر کند. دوم اينکه اين کار فراز و فرودهاي بسياري دارد. در برخي لحظات به قدري نت ها بالاست که به يک صداي چپ کوک نياز دارد. من هم از نوجواني روي تکنيک آوازخواني قمرالملوک وزيري کار کرده بودم و فکر مي کنم توانستم از عهده اش بربيايم. فکر مي کنم وقت آن رسيده که ما بتوانيم و بخواهيم با صدايمان هيجاني در شنونده ايجاد کنيم. به همين خاطر نقطه بم همان صداي اوج در بعضي قطعات گنجانده شده است که اين خودش به زيبايي اثر کمک شاياني کرد.
-نظرتان درباره استفاده از شعر شاعران معاصر چيست؟
شعراي معاصر به دليل زندگي در اجتماعي که مخاطبان ما آن را درک کرده اند و به نوعي با درددل آنها آشنايند گزينه هاي بسيار خوبي براي موسيقي ايراني هستند. آنها شرايط اجتماعي روز را مي دانند و طبيعي است هنگام سرايش به فکر مردم پيرامون خود باشند. فکر مي کنم استفاده از اشعار اجتماعي شاعران معاصر مي تواند براي مردم جذاب باشد و آنها را در پيوند با موسيقي عميق ايراني قرار دهد. البته اين جملات حمل بر اين نشود که شعر کلاسيک ما ديگر کاربردي ندارد، بلکه بايد بگويم در کنار اشعار قله هاي شعر فارسي مي توان و بهتر است از سروده هاي مناسب شاعران معاصر استفاده کرد.
-اين روزها بحث هاي زيادي درباره تقليد از آقاي شجريان مطرح است. از اينکه شما هم در حلقه انتقادشوندگان قرار بگيريد، هراسي نداريد؟
فکر مي کنم اين انتقاد ها به رغم اينکه در بسياري موارد بجاست اما در مورد من موضوع چيز ديگري است. اجازه بدهيد با يک مثال موضوع را روشن کنم. وقتي يک جوجه قناري به دنيا مي آيد و بلافاصله صداي مادرش را در يک اتاق مي شنود، طبيعي است که اين جوجه قناري هم مثل مادرش بخواند. تقليد لازمه کار يک آوازخوان است به شرطي که از يک استاد برجسته و درجه يک تقليد کند که خودش صاحب سبک و صاحب نظر باشد. استاد شجريان يگانه هنر در اين سرزمين است. آن مثال را به اين خاطر زدم که شما مرا قياس کنيد و به جواب برسيد. طبيعي است وقتي من از 11سالگي با ايشان رشد کرده ام و آوازهاي ايشان دائم در گوش من است بخشي از آنچه اجرا مي کنم وامدار ايشان باشد. من هيچ وقت مثل استاد شجريان نمي توانم بخوانم که هيچ، بلکه هيچ کس مثل ديگري نمي تواند بخواند. اما مسلماً يک جاهايي به دليل همين،اين تاثير در بيان من مشهود است. منتها تقليدي که شما از آن حرف مي زنيد و خيلي ها گرفتار آن هستند تقليد کورکورانه است؛ يک تقليد اشتباه و طوطي وار. شما هرچه به طوطي ياد بدهيد بلافاصله به شما مي گويد؛ چه حرف خوب، چه حرف بد چون اين آگاهي را ندارد که چگونه تقليد کند. فرق انسان با حيوان هم در همين دريافت و آگاهي اوست. در واقع بعضي تقليدها به شعور آدم توهين مي کند. کسي بايد از استاد شجريان تقليد کند که در آن مکتب آموزش ديده باشد.
-با اين وجود شما بايد مرحله تقليد را پشت سر گذاشته باشيد. فکر مي کنيد از چه زماني وارد عرصه استقلال شديد؟
فکر مي کنم خيلي وقت است. شايد از همان سال هاي آغازين. تقليد مي کردم که به استقلال برسم. از طرف ديگر ما بايد لحن و تمبر صداي خواننده را از هم جدا کنيم. طبيعي است که بخشي از لحن من در آوازخواني شبيه استاد شجريان باشد، اما شک نکنيد که صداي من از کاراکتر مستقلي برخوردار است.
-بعد از اين آلبوم، آلبوم ديگري داريد؟
بعد از «يکيست » به زودي آلبوم «رومي 2 » به آهنگسازي پدرام درخشاني منتشر خواهد شد که مطمئن هستم اثري متفاوت با قابليت هاي بين المللي است. چرا ما بايد در هر ده کوره يي در جهان صداي سلن ديون و مايکل جکسون را بشنويم اما خبري از يک خواننده مطرح موسيقي ايراني نباشد؟ فکر مي کنم توانايي هايي در اين ميان وجود دارد که ناديده گرفته شده است و بخشي از اين ناتواني به ما اهالي موسيقي برمي گردد. ساخت «رومي2» با چنين رويکردي صورت گرفت. استفاده از فرهنگ هاي مختلف موسيقايي و سازهاي متفاوت، از اين اثر چيزي ساخته که شنيدني خواهد بود. خيلي جاي تاسف است که ما از اينجا تا دوبي که مي رويم، مي بينيم آنها خواننده هاي درجه چندم دنيا را مي شناسند اما بزرگ ترين خواننده هاي ما را فقط به اسم مي شناسند. اين همه خواننده جوان چه مي کنند؟ چرا هيچ وقت راديو و تلويزيون ما به موسيقي به عنوان يک هنر زنده موجود نگاه نکرده است؟ اين همه محصول در تلويزيون ما تبليغ مي شود، اما خبري از موسيقي نيست که نيست، وقتي به آقاي حقاني گفتم تلويزيون يا راديو براي پخش صداي من حتي يک تلفن هم به من نمي زند، داشت از تعجب پس مي افتاد. اينجا متاسفانه مجري برنامه اسمي هم از خواننده و آهنگساز نمي برد چه رسد به اينکه بخواهند حق و حقوق هم بدهند. در چنين شرايطي است که فلان ورزشکار و فلان بازيگر در تمام مطبوعات و راديو و تلويزيون مطرح مي شود، اما يک خواننده موسيقي اصيل ايراني که سال ها شاگردي و ممارست کرده و خون دل خورده بايد در کمال ناشناسي و تنهايي به زندگي اش ادامه بدهد. اعتماد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:50 توسط همايون

مراسم بزرگداشت پرويز مشکاتيان نوازنده برجسته سنتور و آهنگساز در شيراز برگزار شد. ساعت هنوز به 19(هفت بعدازظهر) پنجشنبه نرسيده بود که در مقابل در هاي شيشه يي مجموعه فرهنگي- هنري حافظ بودم، پشت خيل مشتاقاني که براي بزرگداشت استاد مسلم موسيقي ايران پرويز مشکاتيان به دعوت انجمن موسيقي فارس به اين مکان آمده بودند. بعد از مدت ها سالن اصلي مجموعه فرهنگي حافظ را مملو از جمعيت مي ديدم؛ جمعيتي که با پخش کليپ و سخنان مشکاتيان در مراسم بزرگداشتش، ابراز احساساتي وصف ناشدني کرد، آن زمان که آن موسيقيدان مي گفت؛ «بايد قدر هنرمندان را تا زماني که زنده هستند بدانيم. هنرمندان شناسنامه يک سرزمين هستند. اگر آنها را از جامعه جدا کنيم، جامعه سرگردان و بي ريشه يي بيش نخواهد ماند.» پرويز مشکاتيان در آن مراسم بزرگداشتش که تنها يک بار و به گفته يار 35ساله اش محمدرضا درويشي در ميانه سال هاي خانه نشيني و سکوت او و به همت سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران برگزار شده بود، تاکيد کرد؛ «از دست دادن يک هنرمند ضايعه نيست، زيرا ضايعه قابل ترميم و جبران است. از دست دادن يک هنرمند براي جامعه فاجعه است.» سپس بعد از پخش اين کليپ، محمدرضا درويشي آهنگساز و پژوهشگر موسيقي ايراني با اشاره به سخنان مشکاتيان که در کليپ پخش شد، گفت؛ «پرويز مشکاتيان اگر امروز هم اينجا بود، همان حرف هاي ساده اما عميق را مي گفت.» درويشي که سال ها و از دوران دانشکده در سال 53 با استاد همراه و همنشين بود، ادامه داد؛ اگر استاد بود در اين سالن و روي اين سن خاک گرفته (اشاره به سن پر از خاک تالار حافظ) حتي اگر مجوز هم داشت، اجرا نمي کرد. به گزارش ايسنا، محمدرضا درويشي پژوهشگر و محقق و موسيقيدان معاصر گفت؛ «مرحبا بر انجمن موسيقي فارس که اين بزرگداشت را برگزار کرد و زمينه يي فراهم کرد که به بهانه آن استاد کنسرت احتمالاً بدون مجوزي برگزار شود.» درويشي که به ابراز احساسات و قدرداني مشتاقان موسيقي حاضر در سالن هنگام برگزاري تکنوازي آقايي اشاره داشت، ادامه داد؛ «اگر نواي سنتور آقايي و نواي گروه هاي موسيقي اين سرزمين قرار است شنيده نشود پس چه چيز را بايد شنيد؟» درويشي با يادآوري اينکه استاد مشکاتيان 14 سال به خاطر غم زمانه در سکوت به سر برد، گفت؛ «بايد شرايط را براي يک هنرمند طراز اول مهيا کرد. نمي توان هم متولي موسيقي بود هم چوب لاي چرخ گذاشت و هم حمايت نکرد.» درويشي با تاکيد بر اينکه طي دوران فعاليت استاد مشکاتيان تنها يک بار از او تجليل شد، گفت؛ «اين تجليل در دوران سکوت آن مرحوم بود، چرا زماني که بمب صحنه بود کسي از او تجليل نکرد. امروز او را اسطوره مي خوانيم، چرا زماني که زنده بود نگفتيم اسطوره است و قدرش را ندانستيم و چرا از زنده ها تجليل نمي کنيم.» نويسنده دايره المعارف سازهاي ايران، با تصريح اينکه قاطبه فعالان موسيقي در ايران و شخص او سياسي نيستند، گفت؛ «آنها نه چپ هستند نه راست، آنها فرهنگ را مي خواهند، آنها آزادي را طلب مي کنند. بعد از قرن ها استبداد با وقوع انقلاب اسلامي در سال 57 در اکثر حوزه ها پيشرفت و رشد را شاهد بوديم؛ حوزه هايي که نه کار من است نه تخصص ام، با قاطعيت مي گويم در عرصه موسيقي نه تنها همراهي نشد بلکه چوب لاي چرخ گذاشتند.» پژوهشگر عرصه موسيقي و موسيقيدان معاصر اذعان داشت؛ براي دريافت مجوز يک تکنوازي افرادي مانند سيامک آقايي بايد بارها و بارها به ادارات دولتي بروند. آقايي که نواي سازش سحرانگيز است چرا بايد مجوز بگيرد، چه کسي صلاحيت دادن مجوز به او را دارد، چه کسي صلاحيت دارد به شجريان مجوز برگزاري کنسرت را بدهد، چه کسي صلاحيت داشت به مشکاتيان مجوز کنسرت بدهد. درويشي با يادآوري اينکه در 10 سال گذشته استاد مشکاتيان تنها يکي دو بار در صحنه اجرا ظاهر شد، اعتقادش را اين گونه مطرح کرد؛ «بساط مجوز اضافه است، بايد جمع بشود، آنها که تکليف شان روشن است نبايد نيازي به مجوز داشته باشند.» او مميزي را امري اضافه دانست و در عين حال گفت؛« وظيفه ارشاد صدور مجوز است پس کار خود را انجام دهد. استاد مشکاتيان به دليل اين فضا خانه نشين شد، ناصر فرهنگ فر خانه نشين شد، محمدرضا درويشي ادامه داد؛ «برگزاري کنسرت نه تنها خطري ندارد بلکه به دليل لطافت و زيبايي موسيقي تنش هاي کاذب را کم مي کند، از بين مي برد. نفس موسيقي حرام نيست.» او که در ميان تشويق بسيار طولاني و بلند حضار بارها سخنانش قطع شد، در حالي که از شرکت کنندگان درخواست مي کرد اجازه دهند سخنانش را بر زبان بياورد، گفت؛ «شما براي پرويز دست مي زنيد، من با او هم خانه بودم، بچه هاي من و او با هم بزرگ شده اند، ما با هم وارد دانشکده شديم. ما دو خانه در قالب يک خانواده بوده و هستيم، اين نشست و برخاست ها، اين همراه بودن ها باعث شده امروز من حرف دل پرويز را بگويم، حرف هاي من حرف هاي او است.» درويشي ادامه داد؛«پرويز مشکاتيان يک آرتيست بود، يک آرتيست به سادگي به وجود نمي آيد. او يک هنرمند خاص بود، شخصيت و منش و زندگي او زور را قبول نمي کرد و در مقابل کسي گردن کج نمي کرد.» او ادامه داد؛ «مشکاتيان بزرگمردي بود که مجبور شد 13 ، 14 سال در کنج عزلت نشيند و من به عنوان نزديک ترين دوست او اعتقاد دارم روح پرويز 14 سال قبل مرد، ولي شخصيت او تا روزي که زنده بود تغييري نکرد و ماند. کنسرت هايي که برگزار کرد تنها تشويقي بود براي فعالان موسيقي.» به گزارش ايسنا، مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان فارس نيز در سخنان کوتاهي با بيان اينکه اين مراسم، بزرگداشت مردي است که عمري را در اعتلاي موسيقي و فرهنگ ايران زمين گذراند، گفت؛ «تجليل از اين افراد تجليل از فرهنگ ايران است.» در بخشي از اين مراسم گروه «خموش» قطعاتي را اجرا کرد و در بخش ديگري از آن نيز سيامک آقايي از سنتورنوازان معاصر و شاگردان پرويز مشکاتيان قطعاتي را اجرا کردند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:32 توسط همايون
